تحقیق رایگان درمورد منزلت اجتماعی

دانلود پایان نامه

نیست.
3- زوجین سنتی: نارضایتی متوسطی در حوزه‌های ارتباطی دارند، از عادات شخصی همسرشان ناراضی هستند؛ در بیان احساسات و مواجهه با تعارض راحت نیستند؛ آن ها تمایل دارند که نظرشان نسبت به ازدواج واقعی باشد و به مذهب در ازدواج شان اهمیت می‌دهند.
زوجین متعارض: از عادات و شخصیت همسرشان ناراضی هستند؛ مشکل ارتباطی دارند و مشکلاتی را در حوزه‌های ارتباطی، نحوه گذران اوقات فراغت؛ روابط جنسی، اختلاف با دوستان همسر و خانواده او و غیره دارند.
2-1-1-2-عوامل تهدید کننده زندگی مشترک
گنجی (1380) معتقد است، معمولاً پنج عامل،زندگی مشترک را تهدید می‏کند:
1ـ ناآگاهی همسران نسبت به زندگی مشترک خانوادگی، 2- رشد نیافتگی همسران، 3ـکارامد نبودن روابط بین آنها، 4ـ ارزش های متضاد همسران، 5- ناهماهنگی رفتاری آنان(به نقل از دیدگاه، 1390).
برخی از همسران نیازهای ارضا نشده قبلی و محرومیت و ناکامی و رویاها و انتظارات خود را به درون خانواده می آورند. در این صورت به جای زندگی مشترک خانوادگی و تفاهم همدلانه هر یک از همسران به تأمین نیازها و انتظارات خویش توجه دارد ومحور زندگی خانوادگی را فردیت ها تشکیل می‏دهد و زندگی مشترک به فراموشی سپرده می‏شود، ممکن است یکی از همسران سپر بلا واقع شود و همه مشکلات به او نسبت داده شود و به جای شناخت مشکل و حل آن یک عضو متهم شود و زندگی مشترک زناشویی مورد غفلت قرار گیرد ( احمدی، 1384).
ناپختگی و رشد نیافتگی همسران یکی از مشکلات خانوادگی است. گاهی همسران از نظر جسمی یا جنسی به بلوغ کافی نرسیده اند و یا از لحاظ عاطفی و اجتماعی آمادگی برای تشکیل خانواده ندارند. همسرانی که از نظر عاطفی و اجتماعی رشد کافی ندارند، ممکن است با بهانه های کودکانه و یا برخورد غلط اجتماعی باعث تعارض در خانواده شوند (احمدی،1384).
زندگی مشترکو رابطه زناشویی می‏تواند برای زوج‏ها منبع رضایت یا تعارض باشد آنچنان که اولسون در این باره می گوید: «ازدواج می‏تواند پربارترین و بادوام ترین رابطه انسانی باشد، از طرف دیگر ازدواج همچنین می‏تواند مایوس کننده ترین، ناکام کننده ترین و تعارضزاترین رابطه انسانی باشد. ارتباط قدرت این را دارد که دو زوج را به هم پیوند دهد و همچنین توانایی این را دارد که بر آن‌ها فشار وارد کرده تا از هم جدا شوند، توانایی ایجاد ارتباط و رضامندی از ارتباط به شدت بر سلامتی و رضامندی ارتباط زناشویی تاثیر می گذارد» (اولسون، 1999).
3-1-1-2-تعارضات در زندگی مشترک
تعارض در روابط زناشویی زمانی به وجود میآید که زوج‏ها در زمینه همکاری و نیز تصمیم های مشترک درجات متفاوتی از استقلال و هم بستگی داشته باشند. برخی از تعارضات و ناسازگاریها ممکن است در هر رابطهای طبیعی باشد. اما امکان تعارض در هر انسانی وجود دارد. بعضی از زوج‏ها تعارضات بیشتری نسبت به بقیه دارند و بعضی قادرند با تعارضات به طور سازندهای برخورد نمایند. زوج‏هایی که نسبت به دیگران تعامل کمتری دارند امکان بیشتری برای جلب رضایت در روابط خود دارند. بنابر این امکان تعارض بیشتری نیز دارند. تعارض میتواند عشق و حتی یک ازدواج خوب را تخریب کند. از طرف دیگر میتواند تنشها را تسکین دهد و دو نفر را بهتر از قبل در کنار هم قرار دهد. این امر بستگی به شرایط کلی، نوع تعارض، روشی که بر آن تکیه می‏شود و نتیجهی نهایی دارد. ناسازگاری های درون خانواده سبب می‏شود تا روابط اعضای خانواده به هم بخورد و از هم بگسلد و وحدت میان اعضای خانواده به خطر بیفتد و در نهایت منجر به فروپاشی آن گردد (باغبان و مرادی، 1382).
تعارض پدیده‌ای است که همراه با عشق و به موازات آن در ارتباطات زناشویی به وجود می آید، به همزیستی خود در کنار آن ادامه می‏دهد و گاهی همچون سرطان تمامی رابطه را فرا می گیرد. در تمام دوران های تاریخ بشر، تعارض بین مرد و زن مشهود است.
تعارض وقتی ایجاد می‏شود که اعمال یکی از طرفین با اعمال طرف مقابل تداخل کند. همچنانکه دو فرد به هم نزدیکتر می شوند، پتانسیل تعارض افزایش می یابد. در حقیقت، وقتی تعاملات بین افراد بیشتر شود و فعالیت ها و موضوعات متنوع تری را در برگیرد فرصت مخالفت بیشتر می‏شود(برایکر وکلی1، 1979).
نظریه تعارض مطرح می‏کند که برای دو نفری که محصول تجارب مختلفی هستند، غیر ممکن است تعارضی در رابطه با هم نداشته باشند. در حقیقت، هر ازدواجی لحظه به لحظه تعارض را به همراه دارد و اکثر زوج‏ها روش هایی را برای حل آن‏ها به کار می برند و از طریق حل همین مخالفت ها رشد رابطه پیش می آید(لاسول و لاسول، 1991 به نقل از دیدگاه، 1390). به عبارت دیگر ازدواج سالم، ازدواجی است که گاه و بیگاه به دعوا و تعارضات سازنده منتهی شود. در ازدواج تعارض به منزله تنوع نیازها و ارزش های دو طرف می‏باشد،که با بیان احساسات منفی نسبت به یکدیگر نمایان میشود. تعارض نه فقط بد نیست، بلکه امری لازم است و می‏تواند سازنده باشد زیرا لازمه رشد است.
برایکر و کلی (1979) منابع تعارض را در سه مقوله کلی طبقه بندی کرده اند:
رفتارهای خاص، برخی از تعارضات ناشی از رفتارهای خاص یکی از طرفین رابطه است. زیرا رفتار یکی می‏تواند برای دیگری گران تمام شود یا مزاحم انجام فعالیت مطلوب دیگری گردد.
هنجارها و نقش ها، برخی از تعارضات ناشی از حضور مسائل کلی تر درباره حقوق و مسؤولیتهای زن و شوهر در یک رابطه است. این نوع از تعارضات ناشی از نادیده گرفتن برخی از توافق های صورت گرفته و شکست در انجام قرارهای اعلام شده همسران برای سبک خاصی از زیستن است.
گرایشات شخصی، همسران با توجه به رفتار یکدیگر اسنادهای خاص را راجع به اهداف و نگرش های شریک خود در نظر می گیرند و بر پایه این اسنادها با همسر خود رفتار می کنند (برایکر و کلی، 1979).
تعارض می‏تواند به رشد رابطه کمک کند و یا به آن آسیب برساند. این امر بسته به این است که تعارض چگونه حل و فصل شود. تعارض می‏تواند موقعیتی برای روشن سازی و تفسیر انتظارات دربارهی رابطه و مفاهیم خود و شریک زندگی برای هر یک از طرفین فراهم کند. تعارضات میان همسران به آن‏ها اجازه می‏دهد، وابستگی خود و شریک زندگی خود را در رابطه آزموده و عمق احساسات آنان را نسبت به یکدیگر کشف کرده و کوشش هایشان را برای ایجاد یک رابطه رضایتمند تجدید نمایند. از سوی دیگر، از آنجا که تعارضات، هیجانات قوی را برانگیخته می‏کند، ممکن است بهترین زمینه برای مشکل گشایی سازنده نباشد. تعارض بین اعضای خانواده به وحدت و یگانگی آن لطمه می زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق، پرخاشگری و ستیزه جویی و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده می گردد. کانون خانواده که بر اثر تعارض و جدال بین پدر و مادر آشفته است آثاری در دوران کودکی می گذارد،که چند سال بعد به صورت عصیان جوانی و سرکشی از مقررات اجتماعی بروز می‏کند( سلیمانیان، 1373).
بررسی تبهکاری کودکان تایید کرده است که نفاق و ستیزه جویی میان والدین در بروز آن نقش عمده‏ای دارد. نه فقط ستیزه جویی، نفاق و رفتار خشونت آمیز، مفاسد خطرناکی برای کودک و جامعه به بار می‏آورد، بلکه خونسردی والدین و کانون سرد و بی فروغ و خالی از محبت و مهر و نوازش آنان نیز پیامد شومی در بر خواهد داشت (برایکر وکلی، 1979).
مادن و بولمن 1981، به نقل از دهقان، 1380علل تعارض های زناشویی را اینگونه عنوان می‌کنند:
1)خرج کردن پول، 2) روابط با خویشاوندان، 3)کودکان، 4) تقسیم کارهای خانه و بچه داری،
5) ارتباط روراستی (بخصوص در مورد احساسات منفی، 6) محل سکونت، 7) دلبستگی غیر جنسی طرفین به شخص دیگر، 8) انتخاب شغلی یا درآمد شوهر، 9) نوع تفریحات،10) داشتن یا نداشتن فرزند، 11) اجتماعی بودن، 12) مقدار زمان صرف شده با یکدیگر، 13) تنش حاصل از بیماری های جسمی، 14) قدرت و کنترل بر تصمیم گیری های خانوادگی و15) شیوه انجام مراسم مذهبی.
ویس و هفنر،1990معتقدند خصوصیات رفتارهای منفی زوج‏های دچار آشفتگی عبارتند از:
1) رفتارهای کلامی منفی. انتقاد کردن، خوار و خفیف کرن، سرزنش کردن، به کار بردن جملات خصمانه و پرخاشگرانه، نارضایتی در محتوای ارتباط، دلیل تراشی، توجیه کردن و شکایت کردن از رفتارهای کلامی2) رفتارهای غیر کلامی منفی. میزان توافق این گونه زوج‏ها، در مقایسه با زوج‏های فاقد آشفتگی و پریشانی بسیار کمتر است. هم‏چنین میزان ارائه راه حل ها، نشان دادن همدلی، شوخ طبعی و عاطفه مثبت، در روابط زوج‏های دارای پریشانی کمتر است (ویس و هفنر، 1990، به نقل از سلیمانیان، 1373).
همان‌طور که بررسی ها نشان می‏دهد، تعارض در ازدواج اجتناب ناپذیر بوده و مساله مهم در تداوم زندگی رضایتمندی زناشویی روش حل تعارض می‏باشد. با در نظر گرفتن چگونگی حل تعارض‌ها، این مشکلات میتوانند به رشد یک رابطه کمک کنند یا صدمه بزنند. تعارض می‏تواند فرصتی برای روشن کردن اختلاف ها و تغییر انتظارات در مورد رابطه باشد. تعارض وقتی منجر به حالت تدافعی، لجاجت و کناره‌گیری شود، می‏تواند به رابطه صدمه وارد کند. تحقیقات نشان می‏دهد که زوج‏های امروزی مشکلات قابل توجهی را در کنار آمدن با تعارض و ایجاد یک رابطه بادوام دارند (برهم وکازین، 1993).
4-1-1-2-تعارضات سازنده و مخرب
رایس( 1966) معتقد است باید بین تعارضات سازنده و مخرب تمایز قائل شد. تعارضات سازنده مباحثاتی هستند که در آن‏ها، صحبت در مورد مشکلات منـجر به یک درک کاملتر به منظور مسالحه، توافق یا حل مشکل می‏شود. این تعارضات، هیجانات منفی را کاهش می‏دهد. احترام و اعتماد ایجاد کرده و باعث می‏شود زوجین در کنار یکدیگر قرار گیرند و همدیگر را درک کنند. در واقع، آن‏ها در یک جو اعتماد و دوستی قرار می گیرند که در آن مخالفت های مشروع مورد بحث قرار می گیرد و این امر مستلزم یک سطح پائین از پاسخ های کلامی منفی می‏باشد (به نقل از دهقان، 1380).
تعارضات مخرب، تعارض هایی هستند که شخص مقابل را بیشتر از مشکل مربوطه درگیر می‏کند. این تعارضات شرمندگی، تحقیر، تنفر، اهانت و یا حتی تنبیه را ایجاد می‏کند. این تعارضات به منظور تحت تاثیر قرار دادن و ایجاد ایده های منفی نسبت به طرف مقابل صورت می گیرد. تعارضات مخرب با عدم ارتباط واقعی، شک و تردید مشخص می‏شود و گاهی بر پایه راهبردهای فردی باعث ایجاد زمینه تهدید و اضطراب می‏باشد. بحث ها خیلی حاشیه دار می‏شود. در نهایت تعارضات مخرب منجر به رنجش و خصومت نسبت به شخص مخاطب، کاهش اعتماد و اطمینان و همکاری می‏شود (رایس، 1966، به نقل از دهقان، 1380).
2-1-2- خانواده
خانواده به عنوان یک گروه واحد اجتماعی در برگیرنده بیشترین، عمیق ترین و اساسی ترین مناسبات انسانی است. خانواده علاوه بر آنکه منبع اولیه ارضای نیازهای اساسی فرد می‏باشد، موقعیت های متعدد برای یادگیری و شکل گیری نگرش ها و تشکیل باورهای اساسی یک فرد را فراهم می آوردکه برای زندگی اجتماعی و بهرهوری از میراث فرهنگی و انتقال آن حائز اهمیت است. خانواده یک گروه صرفاً قرار دادی نیست، بلکه یک واحد اجتماعی اولیه از مناسبات انسانی است و براساس پیوندهایی است که ریشه در طبیعت و فطرت انسان دارد (تاجیک و اسماعیلی، 1373).
کلمه خانوادهمشتق شده از یک کلمه لاتین می‏باشد، که شامل پدر و مادر، فرزندان، خدمتکاران و بردگان بود. کلمه معادل آن به زبان یونانی « ایکونومیا» است،که کلمه « اکونومیکس»یعنی اقتصادیات از آن مشتق شده است و نشانمی‏دهد که به زعم پیشینیان، خانواده قبل از هر چیز یک سازمان اقتصادی بوده است (نجاتی، 1389). اصطلاح خانواده گاه به گروهی از افراد که روابط «زن و شوهری» یا «پدر و مادرـ فرزندی» میانشان وجود دارد اطلاق میشود و گاه مفهومی از یک گروه اجتماعی محدود را در بر دارد که افرادش با روابط گوناگونی از جمله خویشاوندی به یکدیگر مربوط هستند (بهنام، 1356). می توان خانواده را از دو دیدگاه عام و خاص مورد بررسی قرار داد. خانواده در معنی عام آن که در قدیم بیشتر مورد توجه بوده شامل پدر، مادر، فرزندان و تمام افرادی می‏شود که براساس قانون مدنی می توانند [به ترتیب اولویت] از آن‏چه که فرد به جای میگذارد، ارث برند. اما در معنای خاص آن خانواده به ترتیب اولویت عبارت از شوهر، زن و فرزندان آن‏هامی‏باشد (فرجاد، 1374).
1-2-1-2-وظایف خانواده
مصلحتی (1379) به نقل از دیدگاه (1391) معتقد است، خانواده در گذشته و حتی شاید در زمان حاضر، دارای حداقل شش نوع « وظیفه و عملکرد» ویژه است که عبارتند از:
1-وظیفه زیستی: برای تولید مثل و پرورش و مراقبت از فرزندان و بقای نسل می‌باشد.
2-وظیفه تربیتی: به وسیله انتقال فرهنگ و معرفت علمی برای به تنهایی و یا با دیگران زندگی کردن، صورت می‌پذیرد و شامل: ارزشهای اخلاقی، عقاید و باورهای مذهبی و نظیر آن می‌شود.
3-وظیفه روانشناسی: برای رشد شخصیت متعادل و اجتماعی به وسیله بذل محبت مورد نیاز فرزند، همکاری، همیاری، دلجویی و سایر نیازمندیهای عاطفی و روانی کودک به کار می‌رود.
4-وظیفه اقتصادی: برای تأمین خوراک، پوشاک و مسکن اعضاء و ادامه حیات خود، انجام می‌پذیرد.
5- وظیفه پاسداری و انتظامی: برای ایجاد نظم و انضباط و کنترل اجتماعی در میان خانواده و تأمین امنیت و آرامش اعضاء خانواده در برابر مشکلات و خطرات داخلی و خارجی، مشخص می‌شود.
6-وظیفه دفاعی و تعاونی: که در جهت تثبیت مقام و منزلت اجتماعی اعضای خود و احقاق حقوق آنان در مواقع ضروری، کارایی دارد.
از آن جا که خانواده یک واحد اجتماعی است که از ازدواج یک زن و مرد به وجود می‌آید، لازم است اشارهای به ازدواج و سبک‏های ازدواج شود.

3-1-2-طلاق:
1-3-1-2- تعریف طلاق
طلاق را می‏توان شیوه‌ای نهادینه شده و تحت نظارت سازمان‏های اجتماعی در راه پایان دادن به پیوند زناشویی دانست. به عبارت دیگر طلاق خاتمه دادن به پیوند زناشویی تحت شرایط خاص قانونی، شرعی و عرفی است که پس از آن زن و شوهر نسبت به یکدیگر حقوق و تکلیفی ندارند.
طلاق یک معضل اجتماعی است که زندگی افراد درگیر را به شدت تحت تاثیر قرار می‏دهد. طلاق نه تنها سبب گسیختن پیوندهای زناشویی می‏شود، بلکه اغلب سبب از هم پاشیدن و آسیب دیدگی روابط بین والدین و کودک نیز می‏شود. طلاق علل متفاوت روانی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز دارد و بالاتر از همه یک پدیده روانشناختی است که در شرایط یکسان اجتماعی همه افراد به طلاق روی نمی‏آورند و لذا باید روحیه طلاق گرفتن در افراد وجود داشته باشد (ساروخانی، 1377 به نقل از لطافت، 1390).
مطابق نظریه تبادل اجتماعی یک شخص در صورتی در یک رابطه باقی می‌ماند که جاذبه‌های درونی آن قوی‌تر از کشش‌های بیرونی آن باشد. به طور کلی زوج‏هایی که رویدادهای استرس زای بیشتری را تجربه می‏کنند باید بیشتر در معرض پیامدهای زناشویی منفی باشند و این تأثیر باید به سطوح منابع زوجین و تعریف زوجین از رویدادها تعدیل شود. بر اساس سالنامه آماری کشور، آمار طلاق در ایران از 7% در سال 1370 به 16% رسیده است (سالنامه آماری کشور).
طبق گزارش همین مرکز طلاق در ایران 103 درصد افزایش یافته است به این صورت که در سال 1383، 73882 طلاق صورت گرفته و در سال 1391، 150324 طلاق صورت گرفته است (سایت آمار کشور).
تغییراتی که در حوزه ازدواج صورت گرفته در حوزه طلاق نیز به وقوع پیوسته است. درسال‌های اخیر پژوهش‏های زیادی در حوزه طلاق صورت گرفته است. نرخ رشد طلاق به سرعت رو به افزایش است به طوریکه نرخ طلاق در دهه 1980 به اوج خود رسید واین رشد تا کنون ادامه داشته است. پژوهش‏های مختلفی نشان داده اند که افراد دیدگاه مثبتی نسبت به طلاق پیدا کرده اند و افرادی که نگرش مثبتی به طلاق دارند به احتمال زیاد در زندگی طلاق خواهند گرفت.
هم‏چنین آماتور و راجر (1999) به نقل از لطافت (1390) در پژوهش خود بر روی دانشجویان دانشگاه به این نتیجه رسیده‏اند که افرادی که دیدگاه مثبتی به طلاق دارند، کیفیت زناشویی پایینی را تجربه می‏کنند. طلاق در هنگ کنگ 746 درصد افزایش یافته است به این صورت که در

دیدگاهتان را بنویسید