تعریف طرحواره های ناسازگار

طرحواره

اطلاعاتی که ما از جهان خارج می گیریم در شبکه پیچیده ای از دانسته ها و اطلاعات قبلی مورد تفسیر و معنایابی قرار می گیرند. از زمان های قدیم درباره تأثیر در یافت های قبلی در ادراک ها و تصورات جدید نظریاتی عنوان شده است، یکی از قوی ترین سازوکارها و مفاهیمی که در این مورد به کار رفته طرحواره است، طرحواره ها را می توان یکی از پدیده های شناختی مورد توجه دانست و همچنین، طرحواره ها را می توان ساختار هایی برای بازیابی مفاهیم کلی ذخیره شده در حافظه یا مجوعه سازمان یافته ای از اطلاعات، باورها و فرض ها دانست. محتوای هر طرحواره از طریق تجربه های زندگی فردی ساخته و پرداخته می شود، سازمان می یابد و در ادراک و ارزیابی اطلاعات جدید مورد استفاده قرار می گیرد (دوزیس، مارتین و بایلینگ 2009، 166؛ مارتین 1990 به نقل از دیوانداری و همکاران 1388، 20).

طرحواره ها همانند چهارچوبی[1] برای پردازش اطلاعات به کار می روند و تعیین کننده واکنش های عاطفی افراد نسبت به موقعیت های زندگی و روابط بین فردی می باشند و به عنوان صافی و کلیشه، در خالص کردن تجربه فرد از دنیا عمل می کنند و فرد را در سازماندهی رفتارش یاری می دهند و همچنین در زندگی فرد به عنوان عدسی هایی عمل می کنند که تفسیر، انتخاب و ارزیابی فرد از تجارب وی را شکل می دهند. به بیان دیگر، نوعی الگوی سازمان یافته تفکر، احساس و رفتار مبتنی بر مجموعه ای از طرحواره هاست (یوسف نژاد شیروانی و پیوسته گر1390، 2؛ شهامت 1389، 20؛ هنر پروران، نظیری و محمد نژاد 1389، 1). طرحواره ها همیشه باعث ایجاد سوگیری در تفسیر انسان از وقایع می شوند و این سوگیری ها به صورت سوء تفاهم ها، نگرش های تحریف شده، فرض های نادرست و هدف ها و انتظارات غیر واقع بینانه تجلی می یابند، همچنین تمایل بشر به هماهنگی شناختی باعث می شود که موقعیت ها را به گونه ای سوء تعبیر کند که طرحواره ها تقویت شوند، به گونه ای که بر داده های همخوان با طرحواره انگشت می گذارد و داده هایی را که با طرحواره منافات دارند، نادیده می گیرد و یا کم ارزش می شمرد (یانگ و همکاران 1390، 18).

از آن جا که طرحواره ها هسته خودپنداره افراد را شکل می دهند، اگر دارای محتوای ناسازگار باشند افراد را نسبت به گستره ای از کاستی ها و مشکلات آسیب پذیر می کنند. بررسی های چندی که در این زمینه انجام شده، نشان می دهند که طرحواره های ناسازگار اولیه در شکل گیری و گسترش بسیاری از مشکلات نقش دارند (حقیقت منش و همکاران 1389، 2).

 

2-6- تعریف طرحواره های ناسازگار

طرحواره های ناسازگار اولیه[2](EMS) الگوهای گسترده و نافذی هستند که در کودکی شروع شده و در طول زندگی تکرار می شوند (یانگ و همکاران 1390، 1:5). همچنین شناخت درمانگران معتقدند که طرحواره های ناسازگار اولیه قدیمی ترین مؤلفه های شناختی محسوب شده و حتی گاهی اوقات پیش از آن که کودک زبان را بیاموزد شکل می گیرد و اغلب نفوذ خود را بر سیستم پردازش اطلاعات در زیر آستانه هوشیاری اعمال می کند و حالتی خود آیند دارند (کاظمی، مطهری و قربانی 1390، 2). خصوصیات طرحواره ناسازگار اولیه را مطرح کرده اند که عبارتند از:

  • الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند.
  • از خاطرات، هیجان ها، شناخت واره­ها و احساسات بدنی تشکیل شده­اند.
  • در سیر زندگی تداوم دارند.
  • درباره خود و رابطه با دیگران هستند.
  • به شدت ناکارآمدند[3].

بدین سان، طرحواره های ناسازگار اولیه، الگوهای هیجانی و شناختی خود آسیب رسانی هستند که در ابتدای رشد و تحول در ذهن شکل گرفته اند و در سیر زندگی تکرار می شوند. با این تعریف، رفتار یک فرد، بخشی از طرحواره محسوب نمی شود، چون یانگ معتقد است که رفتارهای ناسازگار در پاسخ به طرحواره به وجود می آیند. بنابراین، رفتارها از طرحواره نشأت می گیرند، ولی بخشی از طرحواره ها محسوب نمی شوند.

به باور یانگ (1990) طرحواره های غیر انطباقی اولیه ساختارهای شناختی عمیقی، شامل باورهایی درباره خود، دیگران و محیط هستند که از ارضاء نشده نیازهای اولیه به ویژه نیازهای هیجانی در دوران کودکی سرچشمه می گیرد.

با توجه، به ویژگی های بیان شده، تمام طرحواره ها بر پایه وقایع آسیب رسان یا بدرفتاری دوران کودکی شکل نگرفته اند. ممکن است در ذهن یک فرد، بدون تجربه وقایع آسیب زای دوران کودکی، طرحواره وابستگی پدید بیاید، به این دلیل که در دوران کودکی، کاملاً تحت سلطه و حمایت والدین بوده است. با این وجود، اگر چه تمام طرحواره ها، ریشه تحولی وقایع آسیب زا ندارد، ولی همه آن ها مخل زندگی سالم هستند. اغلب طرحواره ها نتیجه  تجارب زیان بخش[4] محسوب می شوند که فرد در سیر دوران کودکی و نوجوانی دایماً با این تجارب روبه رو بوده است. طرحواره های ناسازگار اولیه برای بقاء خودشان می جنگند. اگر چه فرد می داند طرحواره منجر به ناراحتی وی می شود، ولی با طرحواره احساس راحتی می کند و همین احساس راحتی، فرد را به این نتیجه می رساند که طرحواره اش درست است.

طرحواره ها در اوایل دوران کودکی یا نوجوانی بازنمایی های دقیق از محیط پیرامون ایجاد می کنند، معمولاً ماهیت ناکارآمد طرحواره ها وقتی ظاهر می شود که بیماران در روند زندگی روزمره خود و در تعاملات شان با دیگران به گونه ای عمل کنند که طرحواره های آن ها تأیید شود، حتی اگر برداشت اولیه آن ها درست نباشد. بعلاوه، طرحواره ها حالت ابعادی[5] دارند، بدین معنا که از نظر شدت و گستره فعالیت در ذهن با یکدیگر فرق دارند. هرچه طرحواره شدیدتر باشد، شمار بیشتری از موقعیت ها می توانند آن را فعال کنند.

 

2-7- ریشه های تحولی طرحواره ها

یانگ و همکاران (1390،1:16) و تیم (2010،41)، شکل گیری طرحواره های ناسازگار اولیه را ناشی از عدم ارضاء نیازهای اساسی دوران کودکی، تجارب اولیه زندگی و خلق و خوی هیجانی کودک می دانند. طبق نظر یانگ و همکاران پنج نیاز هیجانی اساسی وجود دارد:

  • دلبستگی[6] ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت ، ثبات، محبت وپذیرش).
  • خودگردانی[7]،کفایت و هویت.
  • آزادی در بیان نیازها وهیجان های سالم
  • خودانگیختگی[8] و تفریح
  • محدودیت های[9] واقع بینانه و خویشتن-داری[10]

ارضاء نشدن این نیاز ها که نیازهای جهان شمول هستند سنگ بنای اولیه شکل گیری طرخواره های ناکارآمد بشمار می رود.

علاوه بر این تجارب ناگوار دوران کودکی بسیار مهم هستند. یانگ و همکاران (1390، 18) چهار دسته از تجارب زندگی که تسریع کننده روند اکتساب طرحواره های ناکارآمد بحساب  می آیند را برشمرده اند که عبارتند از:

  • ناکامی ناگوار نیاز ها[11]: این حالت وقتی اتفاق می افتد که کودک تجارب خوشایندی را تجربه نکند، برای مثال طرحواره های محرومیت هیجانی[12] یا رها شدگی[13] بدلیل نقص در محیط اولیه بوجود می آیند. در محیط زندگی چنین کودکی، ثبات، درک شدن یا عشق وجود ندارد.
  • آسیب دیدن[14] و قربانی شدن[15]: در چنین وضعیتی، کودک آسیب می بیند یا قربانی می شود و طرحواره هایی مثل بی اعتمادی/ بدرفتاری[16]، نقص/ شرم[17] یا آسیب پذیری نسبت به ضرر[18] در ذهن او شکل می گیرد.
  • افراط در کسب تجارب خوب: این حالت به دنبال تجربه بیش از اندازه چیزهای خوب رخ می دهد، والدین جهت رفاه و آسایش کودک، همه کار می کنند؛ در حالی که تأمین رفاه و راحتی در حد متعادل برای رشد سالم کودک لازم است. در این حالت، والدین به ندرت با کودک جدی برخورد می کنند و کودک لوس بار می آید و در نتیجه نیازهای خودگردانی یا محدودیت های واقع بینانه ارضاء نمی شود. در اثر این گونه تجارب، طرحواره هایی نظیر وابستگی/ بی کفایتی[19] یا استحقاق/ بزرگ منشی به وجود می آید.
  • تجربه درونی سازی انتخابی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی: کودک به طور انتخابی با افکار، احساسات، تجارب و رفتارهای والدین خود همانند سازی کرده و آن ها را درون سازی می کند. برخی از این همانند سازی ها و درون سازی ها به طرحواره تبدیل می شود. یکی از شاخص های مهم در نوع همانندسازی و درونی سازی کودک، خلق و خوی اوست (یانگ و همکاران 1390، 1:18).

خلق و خوی هیجانی کودک در تعامل با وقایع دردناک دوران کودکی منجر به شکل گیری طرحواره ها می شود. خلق و خوی های متفاوت، کودکان را در معرض شرایط گوناگونی قرار می دهد. به عنوان مثال، یک کودک پرخاشگر در مقایسه با یک کودک منفعل و پذیرا، بیشتر احتمال دارد مورد بدرفتاری بدنی والدین خشن قرار گیرد. علاوه بر این، خلق و خوی های مختلف به گونه ای متفاوت، کودکان را نسبت به شرایط مشابه آسیب پذیر می سازد. کودکان ممکن است به دلیل خلق و خوهای متفاوت، در مقابل رفتار مشابه والدین خود، واکنش های کاملاً متفاوتی نشان دهند، به عنوان مثال، دو پسر بچه را در نظر بگیرید که هر دو توسط مادرانشان طرد شده اند، کودک خجالتی از محیط اطراف کناره گیری می کند و به تدریج منزوی شده و به مادر خشن خود وابسته می شود، ولی کودک اجتماعی جرأت می کند که از لاک خود بیرون بیاید و دیگران را به برقراری ارتباط مثبت وادار کند.محیط اولیه  فوق العاده محبت آمیز یا منزجر کننده می تواند به میزان زیادی خلق و خوی هیجانی را تحت الشعاع قرار دهد (یانگ و همکاران 1390، 1:18).

[1]. Frame

[2]. Early Maladaptive Schemas (EMS)

[3]. Dysfunctional

[4]. Noxious

[5]. Dimensional

[6]. Attachment

[7]. Autonomy

[8]. Spontaneity

[9].Limits

[10]. Self-control

[11]. Toxic frustration needs

[12]. Emotional Deprivation

[13]. Abandonment

[14]. Traumatization

[15]. Victimization

[16]. Mistrust / Abuse

[17]. Defectiveness / Shame

[18]. Vulnerability to Harm

[19]. Dependence / Incomptence