تحقیق (پایان نامه) : خانواده در اندیشه آرمان‌شهرگرایی

دیدگاه سوسیالیستی آرمان‌شهری در خصوص نقش خانواده به مفهوم جامعه مربوط می‌شد. سوسیالیست‌های آرمان‌شهرگرا معتقد بودند که خانواده هسته‌ای از نظر اجتماعی تفرقه‌انگیز است. آنان با ترتیبات خانواده هسته‌ای مخالفت می‌ورزیدند، چنان‌که اون[1] چنین کرد؛ (اون، 1967) یا اعتقاد داشتند که صنعتی شدن، خانواده هسته‌ای را چنان تضعیف کرده است که باید جایگزینی برای آن یافت. از نظر برخی آرمان‌شهرگرایان، اجتماع خود به خانواده‌ای تبدیل می‌شود که اعضای آن به تبع اجتماعی بودن، و نه خون و تبار، با هم متحدند.

در جامعه قدیمی‌تر خانواده هسته‌ای رقابت اقتصادی و اجتماعی را ترغیب می‌کرد و نابرابری زنان را تداوم می‌بخشید. چون خانواده دیگر واحد اقتصادی نخواهد بود، راهبرد کلی آرمان‌گرایان این بودکه وفاداری فرد را از خانواده منفک و به جامعه ملحق سازد. آرمان‌شهرباوران عموما بر این باور بودند که ایجاد تحول در روابط خانوادگی موجب ر‌هایی زنان و کودکان خواهد شد. روابط سنتی و پیمان‌های ازدواج شامل جهیزیه و ضروریات ملکی (دارایی) بر پایه ملاحظات اقتصادی، زنان را در رابطه پایین و فرودستی قرار داده بود. بنا بود در آرمان‌شهر ازدواج بر پایه محبت صورت گیرد، نه ثروت. در بسیاری از طرح‌های آرمان‌شهری نسبت به سلطه والدین بر فرزندان نیز اعتنای کافی نمی‌شد. کودکی، زمانی برای آموزش و پرورش و بازی می‌بود، نه کار در کارخانه. (لابییر، 1974)

2-9. مکتب فرانکفورت

این مکتب با دیدی انتقادی به خانواده نگاه و واقعیات زندگی خانوادگی را مورد بررسی قرار می‌داد. ماکس هورک‌هایمر[2] از پایه‌گذاران مکتب فرانکفورت، دانشمندان علوم اجتماعی مشهوری مانند اریک فروم[3]، هربرت مارکوزه [4]و تئودور آدورنو[5] را به همکاری فراخوانده، فعالیت مرکز وی ترکیبی از فلسفه و نظریه‌‌های اجتماعی با توجه به جامعه‌‌شناسی، روان‌شناسی، تحقیقات فرهنگی و اقتصاد سیاسی بود.

وی در مقاله‌ای مشهور با نام خانواده و اقتدار در دوران معاصر[6] معتقد است که از میان تمام نهاد‌های اجتماعی که فرد را برای قبول اقتدار (حکومتی) اماده می‌سازد، در مقام اول خانواده قراردارد. زیرا خانواده به‌عنوان یکی از مهمترین قدرت‌های تربیتی از باز تولید و شخصیت انسان‌ها مراقبت می‌کند و این عمل را همان‌گونه انجام می‌دهد که زندگی اجتماعی آن را درخواست می‌کند.

از طرف دیگر او معتقد است که خانواده گذشته از آن که روابط اقتداری را به افراد می‌اموزد، تنها مکانی است که افراد آن مشکلات خود را به راحتی بیان می‌کنند. مکانی که روابط افراد براساس قوانین بازار تنظیم نگشته و افراد یکدیگر را به‌عنوان رقیب در نظر نمی‌گیرند. و همچنین تنها مکانی که افراد امکان دارند نه به‌عنوان کارکرد، بلکه به‌عنوان انسان موثر باشند. (هورکهایمر، 1978)

[1] Robert Owen) 1858-1771)

[2] Max Horkheimer

[3] Erich From

[4] Herbert Marcuse

[5] Theodor W.Adorno

[6] Autoritat und Familie in der Gogenwart

متن کامل در سایت زیر :

پایان نامه دکترا بررسی فلسفه خانواده با تاکید برابعادساختاری وکارکردی ودلالت‌های تربیتی آن مبتنی برآموزه‌های قرآن