راهنمای جامع بهداشت روانی

اعتقاد کامل بر این است که تندرستی یکی از نعمت های بزرگ در زندگی انسان است و نمی توان منکر شد که سلامتی در زمره ی بالاترین نعمت هاست (میلان ی فر، 1382 )..مفهوم بهداشت روان در واقع جنبه‌ای از مفهوم کلی سلامتی است. سازمان بهداشت جهانی سلامتی را چنین تعریف می‌کند : حالت سلامتی کامل فیزیکی، روانی و اجتماعی نه فقط فقدان بیماری یا ناتوانی برخی چنین تصور کرده‌اند که نقطه مقابل سلامتی روانی، بیماری روانی است در حالی که این چنین نیست و مفهوم سلامتی روانی بسیار گسترده‌تر از این است(خدارحیمی، 1374).
انسان سالم به عقیده اسکینر فردی است که رفتارش منطبق با قوانین وظوابط جامعه است و وقتی با مشکل روبروشود. با استفاده از شیوه اصلاح رفتار برای بهبود و به هنجار کردن رفتار خود واطرافیانش اقدام می کند.از نظرراجرز انسان دارای سلامت روانی، انعطاف پذیر است،پیش داوری ندارد احساس آزادی و خلاقیت می کند (اسکینر،1965).سلامت روان در دو قالب فقدان بیماری روانی و احساس رضایتمندی و لذت از زندگی، مورد توجه بسیاری از متخصصان و کارشناسان این حوزه است.(تئودر ،2001).شفیع آبادی سلامت روانی را داشتن هدفی انسانی در زندگی، سعی در حل عاقلانه مشکلات،سازش با محیط اجتماعی بر اساس موازین علمی و اخلاقی و سرانجام ایمان کار ی و مسئولیت، پیروی از اصل نیکوکاری و خیرخواهی می داند(شفیع آبادی و ناصری 1365).
کارشناسان سازمان بهداشت جهانی سلامت روان را این طور تعریف کرده اند: قابلیت ارتباط موزن و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی، حل تضادها وتمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب (میلانی فر ،1374).
تعریف بهداشت روانی به مجموعه ای ازروشها ، فعل وانفعالهای گفنه می شود که ما را در جهت تامین سلامت فردی واجنماعی از نظر روانی هدایت کرده واز ابتلا به بیماریهای روانی مصون می دارد.اگرچه تعاریف متنوعی در این مورد از سوی متخصصان امر به عمل آمده،اماملاحضه می شود که غالبا در بیان ملاک تعادل وسلامت روان به نکاتی چون ،توانای شازش با خود ومحیط ، انعطاف پذیری وتشخیص موقعیتهای مکانی و زمانی خویشتن تاکید کرده اند(شالچی ،1380 ،مهرداد،یونسی،1386
سلامت وتکامل روانی با مفهوم بهداشت روانی مورد استفاده قرار می گیرد. دراین برداشت منظور از بهداشت روانی، نبودن بیماری نیست به منظور نشان دادن وضع مثبت وسلامت روانی می‌باشد(حسینی،1378).
در چرخه تحول روان آدمی مرحله مهمی وجود داردکه بین دوران کودکی وبزرگسالی قرار می گیرد وبه دوره نوجوانی مرسوم است در نوجوان همراه با تغیرات جسمانی یک سلسله دگرگونی ها در احساسات و عواطف،تمایلات وخواسته ها، تصورات ،و خواسته ها،تصورات وتخیلات بوجود می آید وتوازن دوران کودکی را بهم می زند واحتمال بروز اختلالات رفتاری را در این دوره افزایش می بخشد.برای تداوم زندگی، نوجوان باید افکار و وابستگی ها وروابط دوران کودکی خود را رها سازدودر هر مرحله،دیدگا ها ومهارت های جدید بدست آورد.انتقال موفقیت آمیز از دوره کودکی به نو جوانی که به تغییر در مفهوم«خویشتن» نیازی اساسی دارد،کار چندان آسانی نیست (شفیع آبادی،).بدون تردید نوجوانی از مهم ترین وحساس ترین دوره های تحول زندگی آدمی محسوب می شود.در این دوران هویت انسان روبه تکامل است، اگرچه زیر بنای آن، دورهای قبل رشد تلقی می شود. بنابر این سرمایه گذاری دقیق تربیتی برروی رشد کودکی تا نوجوانی،نقش بسیار اساسی در شکل گیری هویتی شایسته ایفا خواهد نمود، تا آینده سلامت روانی فرد تضمین گردد.آشنای با خصوصیات روانی نوچوانان ومشکلات خاص این دوره می‌تواند به والدین کمک کند تا بهتر بتوانند با نوجوان خود ارتباط بر قرار کنند(آقامحمدی،1384).
از آنجا که نوجوانان از اقشار آسیب پذیر جامعه می باشند توجه به سلامت روان وتعلیم تربیت آنها برای آینده بهتر جامعه لازم وضروری می باشد.نوجوانانی که از سلامت روان وپیشرفت تحصیلی مطلوبی برخوردار باشند ،موفق تر هستند واین امر خود در پیشرفت وآینده جامعه تاثیر مثبتی دارد.دامنه بسیار گسترده ای از متغیرهای فردی، اجتماعی و خانوادگی وفرهنگی با پیشرفت تحصیلی مرتبط است.
در جامعه امروزی تحصیلات و به تبع آن پیشرفت تحصیلی به دغدغه های اصلی والدین برای کودکان ونوجوانان خود بدل شده است . در حقیقت می توان گفت برای جوامع امروزی تحصیلات مناسب به هدف دستیابی به موقعیت های اجتماعی، شغلی و اقتصادی بالاتر یکی از اهداف اصلی برای والدین و سیاست گذاران کشورها تلقی می شود و ملاک اثربخشی موفقیت آموزش نیز پیشرفت تحصیلی دانش آموزان است . بنابراین شناخت ابعاد مختلف پیشرفت تحصیلی و متغیرهای مرتبط با آن گام نخست و اصلی برای این هدف است.خانواده اولین کانون تربیتی کودکان به حساب می آید و کودک مقدار قابل توجهی از وقت خود را در آن می گذراند.در خانواده اعضای با یکدیگر در ارتباط متقابل می باشند. اما یکی از بهترین و مهم‌ترین روابط که وجود دارد، رابطه میان مادر و فرزند است. در این بین رابطه مادر ودختر مهمتر می باشد،زیرا آن ها می‌توانند بهترین دوست یکدیگر باشند و عاشقانه یکدیگر را دوست بدارند. مادراولین الگوی است که تاثیر شگرفی در زندگی دختر دارد. در جامعه امروز که مادران مجبور هستند ساعاتی از وقت خود را به دلیل اشتغال خارج از منزل سپری کنند ، بنابر این مدت زمان در کنار فرزندان خود می باشند .در برخی از کشور ها این گونه تصور می شود که کار کردن زنان سبب لطمه دیدن فرزندانشان می شود. حال آن که نگاهی به تحقیقات نشان می دهد فرزندان مادران شاغل نسبت به فرزندان مادران خانه دار عزت نفس بیشتر و اختلال های رفتاری کمتری دارند. اشتغال زنان به عنوان یک پدیده اجتماعی بر تربیت کودکان آن ها تاثیر می گذارد (به نقل طباطبای وهمکاران،1391).

اختلال های روانی از بدو پیدایش بشر وجود داشته و هیچ فردی در مقابل آنها مصونیت نداشته واین خطری است که بشررا دائماً تهدید می کند در طول قرن بیستم زندگی انسان بیش از تمام طول تاریخ دست خوش دگرگونی و تغییر شده است. تلاش بسیار برای صنعتی شدن ،گسترش زندگی شهرنشینی و زندگی ماشینی، اثرات منفی بر سلامت افراد گذاشته است ومسائل تازه ای در مورد سلامت و بیماری را به وجود آورده است، اوضاع اجتماعی، اقتصادی ،سیاسی، فرهنگی نابسامان و مشکلات محیطی – اجتماعی – روانی واکنش های بیمارگونه بسیاری را در افراد به وجود آورده است. سازمان بهداشت جهانی سلامت را به عنوان حالتی از بهزیستی کامل جسمی، ذهنی واجتماعی و نه صرفاً بیمار نبودن تعریف کرد (سازمان بهداشت جهانی، 2001 و 2004 ). متاسفانه تا مد تها پیشرفت قابل ملاحظه ای در کاربرد این دیدگا ه ها در قلمروهای علمی و عملی مشاهده نشد( پورافکاری،1391).
یکی از محورهای ارزیابی سلامتی جوامع مختلف، بهداشت روانی آن جامعه است. سلامت روانی نقش مهمی در تضمین پویایی و کارآمدی هر جامعه ایفا می کند(صادقیان،حیدریان پور،2009 ) .
افرادی که به دلایلی دچار آشفتگی های هیجانی هستند و بهداشت روانی آنهاتضعیف شده است، به شیوه های متفاوتی آشفتگی های خود رابروز می دهند. این افراد اغلب دارای مشکلاتی از قبیل خودپنداره ضعیف، افت تحصیلی، طرد اجتماعی و ناتوانی در برقراری ارتباط با همسالان و عدم پایبندی به قوانین اجتماعی هستند که این مشکلات روانی- اجتماعی بر فرایند یادگیری آنها تأثیر مستقیم دارد (سلحشور،1382)سلامت سازه ای پیچیده ای است که منظور از آن تجربه و کنش بهینه روان شناختی می باشد، اگر چه سؤال«حال شما چه طور است»بسیار ساده به نظر می آید با این حال نظریه پردازان معتقد هستندکه موضوع سلامت بسیار بحث برانگیز است. از شروع تلاش های عقلانی آدمیان تاکنون بحث های قابل ملاحظه ای در مورد تجربه بهینه و این که زندگی خوب چگونه بنا می شود صورت گرفته است(رایان،2001).پاردایم غالب قرن گذشته برای میزان وقوع و سیر مشکلات جسمی از منظر ه زیست پزشکی بوده است. این دیدگاه اثر مهمی بر پیشگیری و مهار مشکلات جسمی داشته است . در واقع در نیمه اول قرن بیستم نتایج موفقیت آمیز زیادی در کاهش بیماری های مختلف مرگ و میر به دست آمده است. با این حال عوامل اصلی به وجود آورنده مرگ و معلولیت در آغاز قرن 20 متفاوت از گذشته است (والاندر،2000).کپتین و ونیسن (2004) تمایز بین روان شناختی و جسمی پزشکی را با گسترش مرزهای دانش امری بیهوده می دانند و معتقدند تحولات جدید در حوزه ایمنی شناسی عصبی روانی یا در حوزه رابطه بین عوامل ژنتیکی و رفتاری تنها بخشی از حقیقت برای روانشناسان است و استفاده از این اصول برای بیماران با اختلال های جسمانی مختلف الهام بخش بوده است.امروز سلامت روان توجه روزافزون محققان شاخه های علوم را به خود جلب کرده و به تبع آن شمار قابل توجهی از پژوهش ها را به خود اختصاص داده است . از این روست که، می توان درادبیات سلامت ازتعاریف متعدد با روی آوردهایی متکثر سراغ گرفت(چاهن،2000). ماتارازو (1982) اولین پایه مطالعات درحوزه سلامتی را،حفظ و ترویج آن ذکرمی کردکه شامل شناخت واصلاح رفتارهای مربوط به سلامت، ارتباطات همگانی درباره سلامت یاگشودن مسیرهایی می شدکه درسطح عمومی می توانند سلامتی راتحت تأثیر قراردهند. دراین زمینه توجه به دونکته را ضروری می داند:1.پیشگیری اولیه 2. پیشگیری ثانویه
(کاپلان،2000به نقل نیکوگفتار،1385به نقل فیاض،کیانی،1390).
بهداشت روانی، درروانشناسی پیشگیر،بهداشت روانی اجتماعی یا روان پزشکی اجتماعی به کلیه روشها وتدابیری اطلاق می شود که برای جلوگیری از ابتلا ودر مان بیماری های روانی وتوانبخشی بیماران روانی موجود بکار می رود(میلانی فر،1382).
سلامت روان از ملا ک های تعیین کننده سلامت عمومی تلقی شده و به مفهوم احساس خوب بودن واطمینان از کارآمدی خود، اتکاء به خود، ظرفیت رقابت، تعلق بین نسلی و خودشکوفایی توانایی های بالقوه فکری، هیجانی وغیره است(حدادی، روشن،اصغر نژاد،1386).
به عقیده آدلر (1973) سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص، روابط خانوادگی واجتماعی مطلوب،کمک به هم نوعان وکنترل عواطف واحساسات خود (وردی،1380)،کیز (2005)با این اعتقاد که پژوهشگران تا به حال برداشتی جامع در باره سلامت روان ارائه نداده اند،مدل سلامت روان جامع را ارائه می دهد.بر این اساس سلامت روان به عنوان حالتی تعریف می شود که شامل الف) عدم وجود بیمار روانی وب)حضور سطوح مطلوبی از بهزیستی است.به نحوی که در آن دو بعد بیماری روانی وبهزیستی روانی با هم ترکیب گردید وبرای هر دو بعد نیز دو حالت کامل ونا کامل در نظر گرفته شده است.در این مدل کیز شرایطی را که درآن افراد گرچه دچار بیماری روانی نیستند اما سطوح بهزیستی پایین دارند،پژمردگی وشرایط کسانی راکه مبتلا به بیماری روانی نیستند وسطوح بهزیستی بالا نیز دارند،شکو فایی می نامد(تمنای فر،سلامی محمدی آبادی،دشتبان زاده،1390).
سلامت روان یکی از مو لفه های مهم بهداشت عمومی است و بهداشت روان، توانایی بر قراری توازن درزندگی و مقاومت در برابر مشکلات است .مشکلات روانی ، فشارقابل ملاحظه ای را برافراد وارد می کند،بطوریکه پیش بینی می شود در سال 2020افسردگی بعد از ناراحتی قلبی بالاترین میزان هزینه ها را در سیستم بهداشت جوامع به خود اختصاص می دهد (فتی وهمکاران1387) .
سازمان بهداشت جهانی وبسیاری از کشورها به این نتیجه رسیده اند که فراموش کردن وغافل شدن از بهداشت روان از خطاهای بزرگ نظام های بهداشتی است وهر برنامه بهداشتی بدون در نظر آوردن رفاه روانی جامعه با شکست مواجه خواهد شد .اساسی ترین سئوال بهداشتی سال 2001 این است که چه کسی مسئول تامین بهداشت روان جامعه است. بدیهی است علاوه بر پدر ومادر،معلمین مدارس، کارکنان بهداشتی درمانی ومتخصصان بهداشت روان، افراد کلیدی جامعه از جمله دولت مردان،نمایندگان مجلس،رهبران سیاسی ورهبران اجتماعی در تامین بهداشت روان جامعه نقش ویژه ای دارند که قابل توجه است.درجهت تامین سلامت روان جامعه دست یابی به اطلاعات صحیح وبر اساس تحقیقات علمی یکی از مهم ترین جنبه های توفیق در این زمینه است .آگاه شدن از وضعیت سلامت روانی افراد جامعه در جهت دست یافتن به الگوهای مناسب برای برنامه ریزی در هر فرهنگ خاص از اهم موارد ویکی از راههای وصول به اهداف بهداشت جهانی در جامعه است(پورقاز،رقیبی،1384). توجه ویژه به جمعیت نوجوانان به ویژه دانش آموزان به عنوان آینده سازان جامعه از عوامل اساسی توسعه پایدار وهمه جانبه است.پرورش استعداد ها و قابلیت های دانش آموزان هماهنگ با نیاز ها وتحولات جامعه می تواند زمینۀ تحقق اهداف تعریف شده را فراهم سازد.توجه به مسائل و مشکلات عدیده فرا روی جوانان و چاره اندیشی برای حل آن ها از وظایف اساسی نظام آموزش وپرورش است.آموزش وپرورش باید ضمن تربیت دانش آموزان و آماده سازی آنان برای پذیرش مسئولیت های آبنده،اقدام به پرورش سلامت عاطفی واجتماعی هماهنگ با باورها وارزشهای فرهنگی، اجتماعی، خانوادگیی ،دینی وتاریخی،نماید تا ازطریق تحقق مفهوم استقلال فردی هویت اوراکه در این دوران در حال شکل گیری است،درجهت رسیدن به کمال رهنمون سازد( همان منبع).
نوجوانان نیاز به توجه خاص، متمایز از کودکان و بزرگسالان. دارند. یک، دیدگاهی جهانی نسبت به سلامت نوجوانان و رفتارهای مرتبط با سلامت، و بحث در مورد عوامل تعیین کننده، که سلامت و رفتار نوجوان را تحت تاثیر قرار می دهد.وجود دارد. تحقیقات وسازکارهای جدید در این زمینه در حال توسعه است (پورقاز،رقیبی،1384). حفظ سلامت نوجوان در جهان ضروری است .ترویج شیوه های رعایت سلامت در دوران بلوغ، و گام برداشتن برای محافظت بهتراز نو جوانان وکاهش خطرات بهداشتی ،برای پیشگیری از مشکلات سلامتی در دوران بزرگسالی است و برای سلامت آینده کشور و زیرساخت های اجتماعی مهم می باشد.حفظ سلامت روان ،نوجوانان باعث رشد بهتر آن ها وافزایش پتانسیل آینده جامعه می شود.بطور کلی نوجوانی به عنوان دوره سنی سلامت فیزیکی خوب و همچنین دوره شیوع حداکثر مسایل سلامت روان و اختلالات بالینی در نظر گرفته می شود (لارسون؛ 2007 ،هانسل وهمکاران ، 2012). مطالعات جمعیت های کودکان و نوجوانان نشان داد که کودکان بزرگتر و نوجوانان دارای مسایل سلامت برگشت پذیر و متعددبویژه سردرد و دردهای شکمی، علایم عضلانی و اسکلتی و خستگی، یک ریسک شدید مهم برای تجربه علایم اضطراب و افسردگی در مراحل سنی بعدی خواهند داشت. علاوه بر این، تظاهرات و بروز مشکلات سلامت فردی ، باعث ترغیب لزوم شناسایی افراد با ریسک افزایش یافته مسایل رفتاری و هیجانی و اجرای مداخلات سلامت روان به موقع برای نوجوانان می شود. بنابراین با توجه به سایر فاکتورهای مهم در تعامل بین مسایل رفتاری و هیجانی با کودکان و نوجوانان، جنسیت غالباً به عنوان یک عامل تأثیرگذار مهم محسوب می شود. جدا از پیش زمینه بسیار مهم برای دختران در ارتباط با ابتلا به مسایل رفتاری وروانشناختی مختلف وانواع علایم درد با مشکلات هیجانی دردختران و علایم برون گرایی در پسران قابل بررسی و اثبات است (دیمیترا وهمکاران،2014).
نوجوانی دوره کذر از کودکی به نوجوانی است ویکی از دوران های مهم وحساس برای هر کشور می باشد زیرا نوجوانان نیروهای سازنده آینده هر جامعه می باشند بنابر این توجه به سلامت روان آن از ضروریات می باشد. توجه به ساختارهی مثبت روانشناختی (امیدواری، خودارزش گذاری، عزت نفس و رضایت از زندگی) در زندگی نوجوانان تاثیر مهمی در سنین بالاتر (پیشرفت تحصیلی و سلامت روان) در کودکان و نوجوانان دارد. شواهد علمی وجود دارد دال بر اینکه رضایت از زندگی به عنوان یک نقطه قوت فردی باعث خنثی سازی تجربیات منفی و رخدادهای منفی زندگی و جلوگیری از بروز رفتارهای برون گرایی در نوجوانان خواهد شد(مک نایت و همکاران، 2002). با توجه به اینکه رضایت عمومی از زندگی نقش واسطه ای در بروز تأثیرات رویدادهای استرس آفرین زندگی (مک نایت و همکاران، 2002) و رفتار والدینی (سالدو و هابنر2004 ) دارد. می توان استدلال کرد که وجود این ساختار مثبت روانشناختی در نوجوانان باعث بهبود و ارتقاء سلامت روان نوجوانان خواهد شد.پیشرفت وتوسعه هر جامعه منوط به داشتن نیروهای سالم وکار آمد می باشد از انجا که نوجوانان در آینده تامین کننده این نیاز اساسی جامعه می باشند .بنا بر این باید خود را برای این امر مهم آماده سازند.اهمیت دادن به تحصیل در این زمینه از ضروریات است (سوزانا،2011).
دوران تحصیلی به واسطه حضور عوامل متعدد ، می تواند دوره ای فشارزا باشد. به عبارتی از مقاطع حساس در زندگی نوجوانان در هر کشوری است و غالباً با تغییرات عمده ای در زندگی فرد، به خصوص در روابط اجتماعی و انسانی آنها همراه است. قرار گرفتن در چنین شرایطی، غالباً با فشارها، نگرانی ها وهیجان های خاص این دوره، توأم بوده، عملکرد و بازدهی افراد و در نهایت، سلامت روانی آنها را تحت تأثیرقرار می دهد.از طرف دیگرطراوت و شادابی، پیشرفت تحصیلی دختران نوجوان ، مرهون سلامت روانی آنان است. اهمیت مطالعه سلامت روان نوجوانان از این جهت که ارتباط مستقیمی با پیشرفت تحصیلی آن ها دارد ارزشمند است. هدف کلی پژوهش حاضر بررسی تأثیر سلامت روانی بر پیشرفت تحصیلی دختران نوجوان است.
از وظایف اساسی آموزش وپرورش در هر کشور، انتقال میراث فرهنگی جامعه،پرورش استعدادهای دانش آموزان وآماده کردن آنان برای شرکت فعال در جامعه است.بنا براین تعلیم وتربیت افراد به منظور تصدی امور مختلف ضروری می نماید و مسئله موفقیت یا عدم موفقیت در امر تحصیل از مهمترین دغدغه های هر نظام آموزشی در تمامی جوامع است.موفقیت وپیشرفت تحصیلی دانش آموزان هر جامعه نشان دهندۀ موفقیت نطام آموزشی در زمینه هدف یابی وتوجه به رفع نیاز های فردی است.بنابراین نظام آموزشی را زمانی می توان کار آمد وموفق دانست که پیشرفت تحصیلی دانش آموزان آن در مقاطع مختلف بیشترین و بالا ترین رقم را داشته باشد.آموزش وپرورش از ارکان اساسی رشد و توسعه اقتصادی،اجتماعی؛ فرهنگی وسیاسی کشور به شمار می رود وامروزه نقش آن در بهبود شرایط زندگی افراد بر همگان آشکار است (حسینی طباطبای،قدیمی مقدم،1386).
از پیشرفت تحصیلی به عناون یکی از شاخص های پیشرفت در نظام آموزش و پرورش مفهوم «انجام تکالیف و موفقیت دانش اموزان در گذراندن دروس یک پایه تحصیلی مشخص» یا «موفقیت دانش آموزان در امر یادگیری مطالب درسی» استفاده می شود. وجه مخاف ان اُفت تحصیلی است که یکی از معضلات نظام آموزشی می باشد که بهشیوه های گوناگون همچون عدم موفقیت دانش آموزان در دست یابی به هدف های مقاطع تحصیلی مربوطه، مردودی و تکرار پایه های تحصیلی، ترک تحصیل زودرس، بیکاری و بلاتکلیفی خود را نشان می دهد(پورشافعی، 1370).
دانش آموزان بخش عظیمی از جمعیت هر کشوری را تشکیل می دهند. پیشرفت تحصیلی از مباحثی است که در محیطهای آموزشی، به ویژه مدارس، از اهمیت زیادی برخوردار است. آموزان در مدرسه برای بدست آوردن دانش وتکنولوژی مورد نیاز مشاغل مختلف آماده می شوند.وقتی این آمادگی وجود ندارد وکمبود های تحصیلی در دانش آموزان دیده می شود، اثرات مخرب و هزینه های را برای فرد وجامعه به دنبال دارد.به طور مثال افزایش بیکاری،کاهش درآمد،افزایش مشکلات سلامتی، با ترک تحصیل مرتبط دانسته شده اند. از سوی دیگر رابطه منفی بین پیشرفت تحصیلی وترک تحصیل وجود دارد. بنابر این پژوهشگران در پی شناسای عوامل مؤثر بر پیشرفت تحصیلی هستند .تلاش های اولیه بر نقش عوامل شناختی بر پیشرفت تحصیلی متمرکز بودند(پارکر وهمکاران،2004).
در جامعه امروزی پیشرفت تحصیلی به عنوان یک تکلیف مهم برای نوجوانان ،ویک دغدغه اصلی برای والدین بدل شده است.واین مسئله تحت تأثیر عوامل متعدد فردی واجتماعی قرار دارد. ویکی از این عوامل سلامت روان می باشد.که باپیشرفت تحصیلی در ارتباط است. در واقع عدم برخورداری از سلامت روان، پیشرفت فرد وهمچنین توانایی او را در انجام وظایف محوله دچار اختلال نموده و این امر منجر به عدم پیشرفت جامعه و عواقب ناشی از آن خواهد شد.از آنجا که نوجوانان بخش عمده ای از زمان خود را در خانواده سپری می کنند.
در خانواده هایی که فرزندان احساس امنیت روانی می کنند و پیوسته پدر و مادر را حامی و پشتوانه خود می دانند انرژیهای روانی آنها برای تحصیل و موفقیت صرف می شود. عدم امنیت روانی در خانواده نه تنها افت تحصیلی فرزندان را تشدید می کند بلکه باعث ایجاد ناهنجاریهای روانی اعضاء خانواده شده و با ورود فرزندان به مدرسه این ناهنجاریها فضای علمی – آموزشی مدرسه را تحت تاثیر خود قرار می دهد.
یکی از اعضای مهم خانواده زن است.که دارای دو نقش اصلی مادر وهمسربودن می باشد.با بیرون رفتن زن از خانه نقش تازه بر نقش های قبلی او اضافه شد.که بر جنبه های مختلف زندگی زن بخصوص نقش مادری وی تاثیر فراوانی داشته است.درجوامع امروزی که حضور زنان در اجتماع بیشتر از گذشته شده است. به تبع ساعت کمتری را با فرزندان خود می گذرانند نسبت به مادرانی که شاغل نیستند.در این پزوهش سعی بر این است که تأثیر اشتغال مادران بر روی سلامت روان وپیشرفت تحصیلی دختران نوجوان بررسی شود.
(به نقل دبیسمی تا ،سانجاکتا ،2010)روابط فردی همراه با مدرنیزه شدن و جهانی شدن جوامع تغییر می یابد. روابط مادر طفل که یک مؤلفه مهم و اساسی در جامعه محسوب می شود تحت تأثیر این تغییرات اجتماعی- فرهنگی قرار می گیرد. و این تأثیر ممکن است در حقیقت زندگی حال و آینده کودکان را تحت تأثیر قرار دهد. زیرا شخصیت مادر برای تأمین نیازهای عاطفی کودک در دسترس نیست. یک مادر شاغل زمان کمتری برای سپری کردن با کودک خود نسبت به یک مادر غیر شاغل در اختیار دارد. مرور پیشینه علمی نشان داد که فرزندان مادران شاغل ممکن است از تأثیر سودمند اشتغال مادر برخود سود ببرند و یا از تأثیر تعیین کننده آن رنج ببرند. بنابراین اگر یک مادر شاغل قادر به سپری کردن زمان کافی با فرزند خود باشد و زمان سپری شده با فرزند از کیفیت مطلوب برخوردار می باشد، اشتغال مادر می توان تأثیرات سودمند بر رشد و تکامل کودک داشته باشد. البته صفات شخصیتی مختلف با اشتغال مادران در ارتباط می باشند.
براساس مطالعات محققان مشخص شده است که کودکان مادران شاغل استقلال بیشتری داشته، فعال ترودارای انگیزه بیشتر می باشند وامتیازات بیشتری را در انواع ارزیابی های پیشرفت تحصیلی و سازگار اجتماعی کسب می کنند(نلسون ، 1971، باروچ ، 1972). مطالعات در هند نشان داد که دختران مادران شاغل، استقلال، اعتماد به نفس، برون گرایی و ثبات هیجانی بیشتر و اضطراب کمتری نسبت به دختران مادران غیر شاغل نشان می دهند (همان منبع).بهزیستی عمومی کودک نیز ممکن است تحت تأثیر اشتغال مادر قرار گیرد. مطالعه پیشینه علمی نشان می دهد که تجربیات اولیه کودک تأثیر اساسی و پایدار بر بهزیستی روانشناختی و شناختی کودکان اعمال می کند(کوزما ،1981، گودمَن ، 1985). البته اگر مادر شاغل نتواند وقت کافی را با فرزند خود سپری کند یا زمان سپری شده با فرزند از کیفیت مطلوب برخوردار نباشد در این حالت اشتغال مادر تأثیرات منفی بر بهزیستی، پیشرفت تحصیلی و سلامت روان کودک خواهد داشت. روابط کودک – والدین (PCR) از نگرش والدین نسبت به فرزندان و ادراک کودکان از آن نگرش ها مستقل است. بنابراین یک پدر که همسر او شاغل است یا مادر شاغل ممکن است رفتار متفاوت نسبت به فرزند خود در مقایسه با مادر غیر شاغل یا پدری که همسر او خانه دار است داشته باشند (همان منبع).
در تحقیقاتی هافمن نشان می دهد که اشتغال مادراثرات مثبتی به همراه دارد، کودکی که در خانوادهای زندگی می کند که مادرشاغل است، از افراد خارج از خانه توجه بیشتری می بیند و در خانه در مقایسه باسایر کودکان مسؤولیتهای بیشتری خواهد داشت. کودکان مادران شاغل درمقایسه با کودکان مادران خانه دار، غالباً ازسازگاری شخصیتی اجتماعی بهتری در مدرسه برخوردارند. در مورد مفهوم جنسیت عقاید معقولانه تری دارند و در مورد فعالیتهای زن و مرد عقاید قالبی کمتر دارند (هافمن ،1989).
(هاروی ،1999) در تحقیقی طولی با عنوان تأثیرهای کوتاه مدت و بلندمدت اشتغال والدین بر کودکان به این نتیجه رسیده است که اشتغال والدین حداقل تأثیر را در تأخیر عملکردهای کودکان دارد. گیل و روبرتز (1999) در پزوهشی ارتباط بین اشتعال مادروپیشرفت تحصیلی و سازگاری تحصیلی را بررسی نموده اند، نتایج پژوهش آنها این بود که وضعیت اشتغال مادر به تنهایی اثر متفاوتی بررشد کودکان ندارد، در عوض اشتغال مادر با رشد کودکان از طریق متغیرهای میانجی یا واسطهای مرتبط است. فارل ( 1980 به نقل حسینی نسب،خضر لوی مقدم،1388)بنابه نتیجه پژوهش خود اعتقاد دارد مادرانی که نگرشی همخوان با کار خویش دارند،دارای کودکان با کفایت بیشتر و سازگاری بهتری در مدرسه هستند نسبت به کودکانی که نگرش مادران آنها به کار با رفتارکاریشان ناهمخوان است. همچنین شواهد زیادی نشان داده که مادران شاغل دیدگاه سنتی کمتری نسبت به بچه داری دارند(مک کارتی ،1984).
وقتی زنان در مقام مادران، وافراد شاغل کارهای گوناگون انجام می دهند،پسر ها ودختر هایش با مشاهد رفتار او بی انداز تأثیر می پذیرند(فیدر،1377). زنانی که در به ثمر رسانیدن کار بیرون وبچه داری تلاش می کنند.اغلب مادران ومادر بزرگ های با اراده تری هستند.آن ها تصمیمات اصلی خانواده را انجام داده وبا همسرانشان در قدرت خانواده سهیم هستند .نتایج پاره ای از پژوهش ها نیز نشان داده است که فرزندان زنان شاغل دربرخی زمینه ها از زنان خانه دار وضعیت بهتری در ابعاد مختلف روانی ورفتاری دارند.چنانچه نتایج پژوهش ،افشاری،(1375) درمورد هوش، عملکرده تحصیلی وسازگاری، که به مقایسه فرزندان زنان شاغل و خانه دار می پردازد،نشان می دهد که فرزندان زنان شاغل در موارد مورد تحقیق نسبت به فرزندان زنان خانه دار در وضعیت مطلوب تری قرار دارند (خدابخشی،جعفری،1385).

از بین دوران های مختلف زندگی انسان، نوجوانی از مهمترین و باارزش ترین دوران زندگی هر فرد محسوب می شو د. این مرحله بینابینی، درگذر از کودکی به بزرگسالی، سرآغاز تحولات و دگرگونی های جسمی، روانی و اجتماعی است که بر عملکرد او در بزرگسالی تأثیر گذاشته و منجر به ایجاد نیازهای متفاوت مخصوص این گروه سنی خواهدشد(کلین ،2002). آمارها نشان داد که بزرگترین نسل نوجوانان از نظر تعداد، مربوط به عصر حاضر است.نزدیک به نیمی از جمعیت جهان را افراد زیر ٢۵ساله و یک پنجم از جمعیت جهان را افراد 19-10 سال تشکیل می دهند که ٨۵ درصد آنها در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند(مارشال ،2003).
این موضوع، توجه ویژه به این گروه مهم در معرض خطر را ضروری می سازد. در بیانیه کنفرانس بین المللی جمعیت و توسعه، (1994)که به عنوان نقطه عطفی درخدمات بهداشت باروری درجهان است، تأکید شده که نوجوانان نیازهای منحصر به فردی نسبت به بزرگسالان دار و از کشورهای متعهد به این بیانیه، می خواهدکه این نیازهارا شناسایی کنند و در جهت رفع آنها بکوشند. با توجه به ویژگی های بلوغ در دختران، شرایط جسمی و روانی این دوران و نیز نقش اساسی دختران درباروری، می توان ادعا نمود که سلامت دختران نوجوان از جایگاه ویژه ای برخوردار است. دوران نوجوانی در دختران، زیربنا و سرآغازی جهت دهنده برای دور ههای بعدی زندگی آن ها خواهد بود و تأثیر مستقیمی بر خانواده و کودکان آن خواهد گذاشت. از نظر صندوق جمعیت ملل متحد، سلامت دختران، کلید شکسته شدن چرخه فقر بین نسل ها و دسترسی به اهداف توسعه هزاره است(جاسکویش ،2009). بنا براین توجه به سلامت روان وتعلیم وتربیت آن ها برای آینده بهتر جامعه ضروری می باشد.امروزه نظام تعلیم وتربیت هر جامعه زیر بنای توسعه اجتماعی ، اقتصادی، سیاسی وفرهنگی آن جامعه بشمار می رود. نهاد آموزش وپرورش عهده دار ایجاد زمینه مناسب برای رشد وشکوفای استعداد ها وتوانای افراد است.بدیهی است که رسیدن به این هدف مستلزم برنامه ریزی های وسیع ، جامع وحساب شده با توجه به اهداف عمومی آموزش وپرورش هر جامعه است(طالب زادگان ،1378). یکی از بهترین شاخص های که می توان از آن برای بررسی موفقیت نظام آ موزشی در دستیابی به هدف های خود استفاده کرد پیشرفت تحصیلی است.عملکردنوجوانان در زمینه پیشرفت تحصیلی به عوامل متعددی بستگی دارد که از جمله این عوامل می توان به سلامت عاطفی وروحی روان آن ها وجودمادران بعنوان یک الگوی مناسب ویک تکیه گاه مطمئن نام برد. ازآنجاکه دختران نوجوان خودمادران آینده وپایه گذارنسل بعدی می باشندبرای سلامت گذرکردن ازمرحله ی نوجوانی ورسیدن به مرحله ی جوانی وتشکیل خانواده به وجودمادردرکنارخودنیازدارند.ازراه هایی که می توان درتربیت نسلی سالم واندیشمندموثرواقع شودشناسایی ورفع عوامل منفی،اهمیت دادن به سلا مت روحی وروانی،توجه به عوامل مثبت درعملکرد تحصیلی وتقویت ارتباط عاطفیبین مادران ودختران نوجوان می باشد .از آنجا که پزوهش های متعدد نشان می دهند رابطه مثبت ومعنا داریبین سلامت روانی وپیشرفت تحصیلی بالا وجود داردبه نظر می رسداین دو عامل می توانند بخشی از عملکرد تحصیلی وآموزشی دانش آموزان را توجیح کنند(حافظی1381).لذا چنین پژوهش های ضروری به نظر می رسد زیرا می تواند برای والدین نوجوانان ،مشاوران،معلمان ودرمحیط کار آموزش وپژوهش بویژه ساز مان آموزش وپرورش مورد استفاده قراربگیرد . انتظار می روداین پزوهش بتواند راهگشای برای برقراری بهتر ارتباط بین مادران ودختران نوجوان که خود مادران آینده هستند باشد .در همین راستادر نظر گرفتن یافته های تحقیقاتی از یک سودر خصوص ارتباط اشتغال مادران با اعتماد به نفس،سلامت روان وعملکرد بهتر تحصیلی دختران دوره راهنمایی واز سوی دیگر در خصوص سطح تحصیلات ونوع شغل مادران با درنظر گرفتن نظریه های موجود در خصوص دو متغیر بهداشت روانی دختران نوجوان وپیشرفت تحصیلی آن هادرصدد پاسخگویی به این سوال است که آیااشتغال مادردر سلامت روان وعملکردتحصیلی مطلوب دختران نوجوان تاثیر دارد.

مطلب مشابه :  عوامل موثر در خلاقیت و بررسی موانع خلاقیت

ازبهداشت روانی تعاریف بسیار زیادی شده است که در این تحقیق به برخی از آنها اشاره می‌شود. سازمان بهداشت جهانی در تعریف بهداشت روانی یا سلامت فکر گفته است : سلامت فکر عبارتست از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب (میلانی‌فر، 1370).در این تعریف اساسی بهداشت روانی سازگاری با دیگران و محیط زندگی است که فرد می‌کوشد راه درست یا مناسب زندگی کردن در یک محیط معین و با آنها که با او زندگی می‌کنند را کشف و به کار بگیرد. به عبارت دیگر، این که چگونه با نیازهای متفاوت خود کنار بیاید و با تدبیر منطقی خود را با محیطی که الزاما همه عوامل آن به نفع او نیست تطبیق دهد بسیار پراهمیت است. این تطبیق ممکن است از طریق تغییر در خود، در صورت امکان در محیط فیزیکی یا جامعه انجام می‌گیرد.نمی‌توان آنها را به سهولت آسیب‌های جسمانی مورد مطالعه قرار داد(میلانی فر، 1370).کاپلان و بارون (1952) می‌گویندبهداشت روانی حالت خاصی از روان است که سبب بهبود، رشد و کمال شخصیت انسان می‌گردد و به فرد کمک می‌کند که با خود ودیگران سازگاری داشته باشد (میلانی فر،1373).کاپلان و بارون، علاوه بر موضوع سازگاری، به جنبه کیفی رشد و کمال شخصیت و به تعادل رسیدن آن توجه می‌کنند.مزلو بهداشت روانی را حاصل تأمین نیازها و شکوفا شدن استعدادهای ذاتی انسانها می‌داند. اریک‌فروم سلامت فکر را نیل به بلوغ بر اساس خصوصیات و قوانین طبعیت آدمی می داند .بهداشت روان بخشی جدائی ناپذیر از بهداشت عمومی است که فرد را از عناصر شناختی، عاطفی و همچنین از توانایی های خود در ایجاد رابطه با دیگران آگاه می گرداند. انسان با داشتن تعادل روانی، بهتر می تواند بر استرس های زندگی فائق آید، کارهای روزانه را پربارتر و سودمندتر گرداند و فرد مفیدی برای جامعه باشد.پاردایم غالب قرن گذشته برای میزان وقوع و سیر مشکلات جسمی از منظره زیست پزشکی بوده است. این دیدگاه اثر مهمی بر پیشگیری و مهار مشکلات جسمی داشته است . در واقع در نیمه اول قرن بیستم نتایج موفقیت آمیز زیادی در کاهش بیماری های مختلف مرگ و میر به دست آمده است. با این حال عوامل اصلی به وجود آورنده مرگ و معلولیت در آغاز قرن 20 متفاوت از گذشته است(ولاندر ،2000).تمایز بین روان شناختی و جسمی پزشکی را با گسترش مرزهای دانش امری بیهوده می دانند و معتقدند تحولات جدید در حوزه ایمنی شناسی عصبی روانی یا در حوزه رابطه بین عوامل ژنتیکی و رفتاری تنها بخشی از حقیقت برای روانشناسان است و استفاده از این اصول برای بیماران با ا ختلال های جسمانی مختلف الهام بخش بوده است (کپتین و وینمن ،2004).امروز سلامت روان توجه روزافزون محققان شاخه های علوم را به خود جلب کرده و به تبع آن شمار قابل توجهی از پژوهش ها را به خود اختصاص داده است . از این روست که می توان در ادبیات سلامت از تعاریف متعدد با روی آوردهایی متکثر سراغ گرفت(چاهن ،2000).شفیع آبادی سلامت روانی را داشتن هدفی انسانی در زندگی، سعی در حل عاقلانه مشکلات، سازش با محیط اجتماعی بر اساس موازین علمی و اخلاقی و سرانجام ایمان کار ی و مسئولیت پیروی از اصل نیکوکاری و خیرخواهی می داند(شفیع آبادی وناصری 1365).
مفهوم سلامت روان یا سلامت روان شناختی، جنبه ای از مفهوم کلی سلامت جسمی، روانی و اجتماعی است، سلامت روانی علاوه بر بدن سالم، به محیط و شرایط زندگی سالم نیاز دارد. (خدا رحیمی،1374). هدف اصلی سلامت روانی کمک به همۀ افراد در رسیدن به زندگی کامل تر، شادتر،هماهنگ تر، شناخت وسیع و پیشگیری از بروز اختلالات خلقی، عاطفی و رفتاری است . مقابله بابیماریهای روانی برای ایجاد جامعه سالم از وظایف اصلی دو لت ها و افراد جامعه است و هر اجتماع که خواستار بهزیستی و شادکامی افراد خود است ، باید مردم سازگار و هماهنگ پرورش دهد(میلانی فر،1378). به عقیدۀ آدلر( 1973 )، سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص، روابط خانو ادگی و اجتماعی مطلوب، کمک به همنوعان و کنترل عواطف و احساسات خود است. الگوی ر اجرز از شخصیت سالم و سلامت روان ، انسانی است، بسیار کارآمد و با کنش و کارکردکامل که از تمام تواناییها و استعدادهایش بهره می گیرد و دارای ویژگیهایی همچون آمادگی برای کسب تجربه، احساس آزادی و خلاقیت و آفرینندگی است (وردی، 1380). اﻣﺮوزه ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ داﻧﺶآﻣﻮزان ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻳﻚ ﺷﺎﺧﺺ ﻣﻬﻢ ﺑﺮای ارزﻳﺎﺑﻲ ﻧﻈﺎمﻫﺎی آﻣﻮزﺷﻲ ﻣﻮرد ﺗﻮﺟﻪ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﺳﺖ. ﻋﻼوه ﺑﺮ اﻳﻦ، ﭘﻴﺸﺮﻓﺖ ﺗﺤﺼﻴﻠﻲ ﻫﻤﻮاره ﺑﺮای ﻣﻌﻠﻤﺎن، داﻧﺶآﻣﻮزان، واﻟﺪﻳﻦ، ﻧﻈﺮﻳﻪﭘﺮدازان، و ﻣﺤﻘﻘﺎن ﺗﺮﺑﻴﺘﻲ ﻧﻴﺰ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﻴﺖ ﺑﻮده اﺳﺖ. نوجوانی یکی از دوره های حساس زندگی هر شخص می باشد،سلامت روان افراد در این سن بسیار حساس است زیرا تاثیر به سزای در سلامتی او در سنین بزرگسالی دارد.اهمیت دادن به پیشرفت تحصیلی نوجوانان از اهمیت موضوع های مورد توجه هر جامعه است زیرا نوجوانان نیرو های کارآمد وفعال جامعه در آینده هستند.بنابر این توجه به نوجوانان در محیط خانواده امری ضروری وحتمی است واز آنجا که امروزه به دلایل مختلف مادران جذب کار وفعالیت خارج از منزل هستند ووقت کمتری را با فرزند خود سپری می کنند.بنا بر این ضرورت ایجاب می کند که به کیفیت رابط خود با فرزندان بیشتر اهمیت دهند.

2-2بحث نظری:
2-2-1-مفهوم سلامت روان از دیدگاه مکتب های مختلف:
مکتب روان کاوی:
به عقیده فروید ویژگی خاصی که برای سلامت روانشناختی ضروری است خودآگاهی است.یعنی هر آنچه که ممکن است در نا خودآگاهی موجب مشکل شود بایستی خود آگاه شود به عقیده فروید انسان عادی کسی است که مراحل رشد،روانی جنسی را با موفقیت گذرانده باشد ودر هیچ یک از مراحل،بیش ازحد تثبیت نشده باشدبه نظراوکمترانسانی متعارف به حساب می آیدوهر فردی به شکلی نامتعارف است (خدا رحیمی،1374،هال ولیندزی ،1970 ).
آلفرد آدلر : به عقیده آدلر (1926)زندگی بودن نیست بلکه شدن است .آدلر به انتخاب مسئولیت ومعناداری مفاهیم در شیوه زندگی اعتقاد دارد وشیوه زندگی افراد را متفاوت می داند. محرک اصلی رفتار بشر هدفها وانتظار او از آینده است.فرد سالم به عقیده آدلر از مفاهیم و اهداف خویش آگاهی دارد و عمل کرد او مبتنی بر نیرنگ و بهانه نیست، او جذاب وشاداب است وروابط اجتماعی سازنده و مثبتی با دیگران دارد.فرد دارای سلامت روان از نظر آدلر، روابط خانوادگی صمیمی ومطلوب دارد وجایگاه خودش را در خانواده وگروه های اجتماعی به درستی می شناسد. همچنین فرد سالم در زدگی هدفمند وغایت مدار است واعمال او مبتنی برتعقیب این اهداف است .غایی ترین هدف شخصیت ،تحقق خویشتن است .از ویژگی های دیگر سلامت روان شناختی این است که فرد سالم مرتباً به بررسی ماهیت اهداف وادراکات خودش می پردازدواشتباه هایش را برطرف می کند .چنین فردی خالق عواطف خودش است نه قربانی آن ها، آفرینش گری وابتکار فیزیکی ،از ویژگیهای دیگر این افراد است. که فرد سالم از اشتبا ههای اساسی پرهیز می کند.
اشتباه های اساسی شامل تعمیم مطلق،اهداف نادرست ومحال درک نادرست وتوقع بی مورد از زندگی تقلیل یاانکار ارزشمندی خود ، وارزش ها و باورهای غلط می‌باشد(ساعتچی،1374 وگنجی ،1376).
اریک فرام :فرام تصویر روشنی از شخصیت سالم به دست می دهد چنین انسانی عمیقاً عشق می ورزد، آفریننده است،قوه تعقلش را کاملاً پرورانده است ، جهان وخود رابه طور عینی ادراک می کند ، حس هویت پایداری دارد، با جهان در پیوند است. ودر آن ریشه دارد، حاکم وعامل خود و سرنوشت خویش است. فرام شخصیت سالم را دارای جهت گیری بارور می داند. فرام با کار برد واژه جهت گیری این نکته را می گوید که جهت گیری گرایش یا نگرش کلی است که همه جنبه های زندگی، یعنی پاسخ های فکری ،عاطفی وحسی به مردم،و موضوع ها ورویداد ها را، خواه در جهان خواه در خود ، در بر می گیرد (فروم،1362،گنجی،1376).
مکتب انسان گرایی:
کارل راجرز :به عقیده راجرز، آفرینندگی مهم ترین میل ذاتی انسان سالم است.همچنین شیوه های خاصی که موجب تکامل وسلامت خود می شوند به میزان محبتی بستگی دارند که کودک در شیر خوارگی دریافت کرده است .«ارضای توجه مثبت غیر مشروط »ودریافت غیر مشروط محبت وتأیید دیگران برای رشد وتکامل سلامت روانی فرد با اهمیت است.این ا فراد فاقد نقاب وماسک هستند وبا خودشان رو راست هستند .چنین افرادی آمادگی تجربه را دارند ولذا بسته نیستند،انعطاف پذیرند وحالت تدافعی ندارند واز بقیه انسان ها عاطفی تر هستند .زیرا عواطف مثبت ومنفی وسیع تر رادر مقایسه با انسان های تدافعی تجربه می کنند.به عقیده راجرز اساسی ترین خصوصیت شخصیت سالم ،زندگی هستی دار است یعنی آماده است ودر هر تجربه،ساختاری را می یابدوبراساس مقتضیات،تجربه لحظه بعدی به سادگی دگرگون می شود.انسان سالم به ارگانیزم خویش اعتماد می کند (خدا رحیمی،1374،راجرز،1369،هال ولیندز،1970).
آبراهام مزلو: اوانسان سالم راخودشکوفامی نامد واینگونه بیان می کند که خواستاران تحقق خود، نیازهای سطوح پاینتر خود یعنی نیازهای جسمانی،ایمنی،تعلق، محبت واحترام را برآورده ساخته اند.روان پریش وروان نژد نیستند وسایر اختلال های آسیب شناختی را ندارند.آن ها الگو های بلوغ، پختگی وسلامت می باشند. با حد اکثر استفاده از همه قابلیت ها وتوانایی های خود،خویشتن خویش را فعلیت وتحقق می بخشند.می دانند کیستند وچیستند وبه کجا می روند.خواستاران تحقق خود،تکاپونمی کنند، بلکه تکامل می یابند .ویژگی های آن هارا می توان فهرست وار نام برد که عبارتند از :ادراک صحیح واقعیت،پذیرش کلی طبیعت دیگران وخویشتن،خود انگیختگی،سادگی وطبیعی بودن، توجه به مسائل بیرون از خویشتن،نیاز به خلوت واستقلال ، تازگی مداوم تجربه های زندگی،نوع دوستی،کنش مستقل، تجربه های عارفانه،یا تجربه های اوج ، روابط متقابل بادیگران،تمایز میان وسیله وهدف و خیر وشرحس طنز مهربانانه،آفرینندگی،مقاومت در مقابل فرهنگ پذیری(شولتز،1364،مزلو،1372و1968).

مکتب رفتار گرایی:
بی.اف.اسکینر:سلامت روانی وانسان سالم به عقیده اسکینر معادل با رفتار منطبق با قوانین و ظوابط جامعه است، وچنین انسانی وقتی با مشکلی روبرو شود تا هنگامی که از طریق جامعه به هنجار تلقی شود،از طریق شیوه اصلاح رفتار برای بهبودی وبه هنجار کردن رفتار خود و راطرافیانش به طور متناوب استفاده می جوید .به علاوه انسان سالم باید آزاد بودن خودش را نوعی توهم بپندارد،وبداند که رفتار او تابعی از محیط است و هر رفتار توسط معدودی از عوامل محیطی مشخص می گردد.انسان سالم کسی است که تأییداجتماعی بیشتری به خاطر رفتار های متناسب ،از محیط و اطراقیانش دریافت می کند .شاید معیار تلویحی دیگر در مورد خصوصیات انسان سالم از دیدگاه اسکینر این باشد که انسان باید از علم،نه برای پیش بینی،بلکه برای تسلط بر محیط خویش استفاده کند. در این معنا فرد سالم کسی است که بتواند برای انجام هر روش،بیشتر از اصول علمی استفاده کند وبه نتایج سودمند تری برسد و مفاهیم ذهنی مثل امیال ،هدفمندی، غایت نگری ومانند آن را کنار بگذارد(خدا رحیمی،1374واسکینر،1956).
مکتب شناختی:
ویلیام گلاسر :انسان سالم بنا به نظریه گلاسر کسی است که دارای این ویزگی ها باشد.
1-واقعیت را انکار نکندودرد ورنج موقعیت ها را با انکار کردن نادیده نگیرد،بلکه با موقعیت ها به صورت واقع گرایانه روبرو شود.
2- هویت موفق داشته باشد یعنی عشق ومحبت بورزد وهم عشق ومحبت دریافت نماید.هم احساس ارزشمندی کند وهم دیکران احساس ارزشمندی او را تأیید کنند.
3- مسئولیت، زندگی ورفتارش را بپذیرد وبه شکل مسئولانه رفتار کند،پذیرش مسئولیت کاملترین نشانه سلامت روانی است .
4-توجه او به لذات دراز مدت تر منطقی ترومنطبق با واقعیت می باشد.
5-بر زمان حال وآینده تأکید نمایدنه برگذشته وتأکید اوبرآینده، نیزجنبه درون گری داشته باشد نه به صورت خیال پردازی باشد(خدا رحیمی،1374وگلاسر،1965).
مکتب هستی گرایی:
ویکتورفرانکل نگرش فرانکل به سلامت روان تأکید عمده را براراده معطوف به معنا می گذارد.جستجوی معنا مستلزم پذیرفتن مسئولیت شخصی است.هیچ کس وهیچ چیز به زندگی انسان معنا نمی دهد مگر خودش .انسان باید با احساس مسئولیت آزادانه با شرایط هستی وزندگی روبرو شود ومعنایی درآن بیابد .به نظر فرانکل ماهیت وجودی انسان از سه عنصر معنویت ،آزادی ومسئولیت تشکیل شده است وسلامت روان مستلزم تجربه شخصی این 3 عامل است.معیار سنجش معنا دار بودن زندگی کیفیت آن است نه کمیت آن.حصول وکاربرد معنویت ،آزادی ومسئولیت نیز با خود انسان است. بنا به نظریه فرانکل انسان کامل بودن یعنی با کسی یا چیزی فراسوی خود پیوستن،به عقیده فرانکل جستجوی هدف در خود،شکست خویشتن است.لذا وی هدف رشد وتکامل انسانرا تحقق خود نمی داند بلکه چیزی بالاتر از آن می داند. سلامت روان یعنی از مرز توجه به خود گذشتن،از خود فراتر رفتن وجذب معنا ومنظوری شدن.
در این صورت خود نیز به طورطبیعی وخود به خود تحقق می یابد. (شولتر،1364وفرانکل،1375).
تعریف سلامت روانی از دیدگاه اسلام:
بهداشت روانی این است که انسان براساس فطرتش، همیشه در حال تقرب به خداوند بوده و با مردم در صلح و صفا و سازگاری بوده و دارای سلامت جسمی و موفقیت در زندگی، باشد.بهداشت روانی، حالتی است که در آن انسان، احساس رضا و آرامش کند و با حُسن خُلق با خدا و با خود و با مردم تعامل داشته باشد(ویسی،1392). بهداشت روانی در اسلام عبارت از اصول و روش‌های مشروعی است که در وهله اول باعث تأمین ایجاد، حفظ و در وهله دوم تقویت و تکامل سلامت نفس، و در وهله سوم به درمان بیماری‌های روانی انسان مسلمان می‌پردازد، هدف از این علم هموار کردن راه تکامل و حرکت انسان مسلمان تا رسیدن به مرتبه کمال مطلق است(حسینی،1368).
مفهوم بهداشت روانی درقرآن:
در قرآن کریم مفاهیم متعددی وجود داردکه می توانند نزدیک،ونه معادل با مفهوم بهداشت روانی باشند. در این میان چهار مفهوم وجود داردکه به دلیل بیان توصیفی ومصداقی خود به مقصود نزدیکتر ند.این مفاهیم عبارتند از 1_سکینه2-حیات طیبه3-قلب سلیم4-نفس مطمئنه. درادامه در مورد هر یک توضیحات کوتاهی ارائه می شود.
1-سکینه: واژه سکینه از لحاظ اشتقاق از ماده سکون است ودر اصطلاح قرآن به معنی آرام بودن دل وفقدان هر گونه اضطراب ونگرانی است .این واژه، در شش آیه از قرآن کریم بکار رفته است از مجموع این آیات می توان استنباط کرد که این نوع از آرامش درونی ویا سکون و ثبات قلبی،موهبتی است الهی که تنها پیامبر ومومنان واقعی ازآن بهرمندند. به عنوان نمونه به آیه26 از سوره مبارکه فتح اشاره می کنیم. (فانزل الله سکینه علی رسوله وعلی المؤمنین والزمهم کلمته التقوای وکانوا احق بها واهلها وکان الله به کل شییئ علیما).
2-حیات طیبه:این مفهوم در آیه 97از سوره نحل بکار رفته است.در این آیه خداوندمی فرماید:(من عمل صالحاًمن ذکراو انثی وهو مؤمن فلنحیینه حیوهالطیبه ولنجزینهم اجرهم بااحسن ما کانوا یعملون).از محتوای آیه می توان فهمید که حیات طیبه یا زندگی پاک، نتیجه عمل صالح است واینکه چنین زندگی ای خاص همین جهان است ونه زندگی یا حیات پس از مرگ،چه،قسمت اخیر آیه به طور مشخص به(حیات پس از مرگ)مربوط می شود.بر طبق نظر برخی از مفسران ،حیات طیبه در عمل به معنی تحقق جامعه ای است که در آن امنیت، رفاه وآسایش،عشق وایثار وتعاون وهمدلی وجوددارد واز رذایل وخبائثی چون ظلم وتجاوز،خیانت وفساد،ونگرانی وتشویش به دور است.مفهوم حیات طیبه بدین صورت فراخنای گسترده ای را در بر می گیردو ارتباط آن با مسئله بهداشت روانی از لحاظ نقش تعین کننده ای است که یک جامعه سالم می تواند در ایجاد و رشدسلامت روح یابهداشت روانی ایفا نماید.این نکته نیز قابل توجه است که مفهوم جامعه سالم در مسئله بهداشت روانی از دیدگاه نظام اسلامی دارای اهمیت است.
3- قلب سلیم:این مفهوم از دو مفهوم سکینه وحیات طیبه،به مفهوم بهداشت روانی نزدیکتر است ،چه قلب در مواردی از قرآن کریم به معنی روح وعقل به کار برده شده وبنا براین قلب سلیم می تواندعبارت دیگری برای روح سالم ویا بهداشت رو انی باشد. طبق نظر علامه طبا طبایی،قلب سلیم،قلبی است که از هر گونه بیماری وانحراف اخلاقی واعتقادی به دور باشدوبدان مرحله از سلامت یا اوج رسیده باشد که تمام متعلقات و وابستگی های او تحت الشعاع تعلق به خدا قرار گرفته باشد.یکی از مصادیق بارز این حالت روانی،حالت حضرت ابراهیم (ع) است که خداوند در باره او می فرماید:(وان من شیعته لا ابراهیم اذ جاءربه بقلب سلیم(سوره صافات آیه 84).
4- نفس مطمئنه:این مفهوماز همه مفاهیم دیگر به معنا و مفهوم بهداشت روانی نزدیکتر است ولذا به دو دلیل زیر می توان آن را بر مفاهیم دیگر ترجیح داد.وجود کلمه یا وصف «مطمئنه»دلیل نخست است.زیرا اطمینان به دست آمده در نفس مطمئنه هرگز به معنی سکون ویا قرار وآرامش ناشی از غفلت و بی خبری نیست، بلکه محصول کوشش و حرکت آگا هانه ای است که بر روح و روان صاحب نفس مطمئنه عار ض می شود(حسینی،1368).
2-2-2پیشرفت تحصیلی:
یکی از عاملهای بسیار مهم در تکوین شخصیت نوجوان و جوان مدرسه می باشد. مدرسه بعد از خانواده مهمترین نقش را در فرایند اجتماعی کردن نوجوان به عهده دارد. مدرسه از طریق آموزش مهارتهای علمی و فنی و فراهم آوردن زمینه همکاری گروهی و مسئولیت پذیری نوجوان و جوان موجبات رشد همه جانبه و متعادل شخصیت آنان را فراهم می سازد. گرچه مدارس وقت خود را صرف ایجاد آمادگی در نوجوانان و جوانان به منظور کسب مدارج عالی تحصیل می کنند با وجود این بسیاری از نوجوانان بدون دریافت مدارج عالیه مستقیماً به زندگی وارد شده و چون فاقد آمادگی لازم برای ورود به آن می باشند. احساس شکست و درماندگی نموده به بهداشت و سلامت روانی آنان آسیب وارد می شود .

جو عاطفی مدرسه در پیشرفت تحصیلی شاگردان تأثیر دارد. تحقیقات نشان داده که دانش آموزان در جوی که فشار روانی کمتری داشته باشد. جوی که در آن راهنمایی شده و احساس امنیت کنند، بیشتر سود می برند. دانش آموزان بیشتر از آنکه به عواملی چون امکانات فیزیکی توجه نمایند. به
معلم و جهت گیری آنها به سمت پیشرفت شاگرد، توجه می کنند مطالعه دیدگاههای دانش آموزان گویای این است که برخی خصوصیات معلمین از قبیل همدردی و همفکری- انعطاف پذیر بودن- خوش خلقی- آمادگی برای قبول اظهار نظرها و گوش دادن به پرسش های دانش آموزان و علاقه مند بودن به کار و انضباط و به کارگیری روش تدریس مناسب از ویژگیهای معلم خوب وکارامد است .
اهمیت تأثیر پیشرفت تحصیلی در سلامت روانی دانش آموزان به حدی است که برخی از متخصصان آن را حداقل تا نیمه دوم دوره نوجوانی معیار اساسی برای تشخیص عملکرد سالم دانسته اند. به عقیده ایشان نوجوانانی که علی رغم برخورداری از هوشبهر طبیعی کارکرد رضایت بخشی در مدرسه نداشته باشند، مسائل روانی قابل ملاحظه ای نشان خواهند داد. وپیشرفت تحصیلی را به عنوان شاهدی برای سلامت روانی دانش آموزان ارزیابی نموده اند.
سیف (۱۳۶۳) به نقل از بلوم می نویسد هنگامی که محیط مدرسه شواهدی حاکی از شایستگی و لیاقت برای دانش آموز در طی چند سال اول فراهم کند و در چهار پنج سال بعد نیز همین تجارب موفقیت آمیز تکرار شود، نوعی مصونیت در برابر بیماریهای روانی برای مدتی نامحدود در فرد ایجاد می شود. چنین فردی قادر خواهد بود که به راحتی بر فشارها و بحرانهای زندگی غلبه کند.
باور شکست در امتحان به هر حال موجب تأثر و تألم خاطر کودکان و نوجوانان می گردد. افراد شکست خورده به افسردگی، ناراحتی، ناسازگاری و بیقراری مبتلا می گردند.(رحیمی،عبدالکریم،1393)
موفقیت تحصیلی در گرو علل و عوامل متعددی است که نبود و یا نقصان هرکدام از این عوامل موجبات افت تحصیلی را فراهم می سازد . هوش و استعداد تحصیلی یادگیرنده ، عوامل محیطی( نظیر دیدگاه های حاکم برجامعه در خصوص تحصیل ،امکانات ،وضعیت اقتصادی و حتی وضعیت فرهنگی محیط اجتماعی و…) و عوامل خانوادگی از مهمترین عوامل تاثیر گذار بر روند پیشرفت تحصیلی دانش آموزان بر شمرده می شوند.نقش مادر به خصوص در شرایطی که پدران حضور کمتری در خانه دارند در سطح فکری خانواده مهم تر است . این موضوع شاید خلاف تصور عده ای باشد که در مسایل فکری خانواده نقش پدر را مهم تر می دانند. شاید خود مادران هم تصور نکنند که چقدر در سطح فکری و فرهنگی خانواده می توانند موثر باشند.مادران اعم از شاغل و غیرشاغل حضور بیشتری در خانه دارند. از طرف دیگر مادرها بسیار بیشتر از پدرها پیگیر روند تحصیلی فرزندان شان هستند. در دوره ابتدایی که بنیادی ترین سال های تحصیلی را در برمی گیرد بیشتر مادرها نقش کنترل کننده مستمری دارند. به طور معمول پدرها از دوره های راهنمایی و متوسطه بیشتر وارد عمل می شوند آن هم به عنوان اهرم های فشار خلاصه آنکه حداقل در 10 سال اول زندگی ارتباط مادر با فرزند بیش از هر کسی است و تاثیر مادر در سطح فکری فرزند هم می تواند بیش از هرکسی باشد.
2-2-3-اشتغال مادر:
(به نقل از حدادی وهمکاران،2007)در چارچوب مدل های نظری نقش در غرب دو رویکرد عمده یکی با دید مثبت ودیگری با دیدگاهی منفی به مسئله رابطه نقش اشتغال و سلامت در مورد زنان پرداخته است که در این جا به اختصار به هر یک از دو دیدگاه اشاره می شود.در چارچوب رویکرد منفی، گذشته از نظریه پارسونز در مورد تفکیک کارکردی نقش زنان و مردان و تأکید وی بر لزوم عدم اشتغال زنان خانه دار، می توان از فرضیه های تکثرنقش، تضاد نقش، فشار بار اضافی نقش، فرضیه کم یابی و فرضیه فشار نقش نام برد .هریک از این فرضیه ها به نوعی حکایت از این دارند که زنانی که به کار در ازای دستمزد می پردازند، بیش تر احتمال دارد به دلایلی چون حجم بیش تر کار، افزایش انتظارات ومسئولیت های بیش تر و استرس ناشی از ایفای چند نقش توأمان، از نظر سلامت دروضعیت نامطلوب تری نسبت به زنانی که صرفاً به نقش های سنتی همسری و مادری می پردازند، قرار گیرند . در مقابل، در چارچوب مد ل های رویکرد مثبت، به فرضیه اعتلای نقش، نظریه بسط نقش و فرضیه تجمع نقش می توان استناد نمودکه طی آن نقش اشتغال که به عنوان نقش جدیدی به نقش های سنتی زنان اضافه شده، به عنوان یک امر مثبت و پرفایده در نظر گرفته می شود. در اینجا مکانیزم تأثیر گذاری مثبت نقش اشتغال از طریق عزت نفس افزایش یافته، درآمد بیشتر، کسب حمایت اجتماعی گسترده تر که با اشتغال در ازای درآمد همبسته است.در جهت ارتقای سلامت زنان مورد تأکی می گیرد.آربر (1991) یادآور می شود که که اشتغال به کار زنان می بایست هم به عنوان نقشی دیگر و هم به عنوان متغیری ساختاری در نظر گرفت. اشتغال به عنوان نقشی اضافه شده می تواند در بر دارنده تعهدات و مسئولیت های بیش تر باشد، اما از سویی دیگر، زنان باجایگاهی که در بازار کار احراز می کنند، پاداش می گیرند و این امر حکایت بیش ترآن ها رابر منابع مالی در پی دارد و به آن ها این فرصت را اعطا می کند که بتوانند به نحومثبتی برشرایط زندگی خودوخانواده خود تأثیرگذار باشند(آربر،1991).بنابراین اشتغال مادر مشروط بر این که نیازهای جسمی وروانی کودک رسیدگی شود،مانعی برای تحول کودک محسوب نمی شود. کودکان مادران شاغل درمقایسه با کودکان مادران خانه دار، غالباً از سازگاری شخصیتی اجتماعی بهتری در مدرسه برخوردارند. در مورد مفهوم جنسیت عقاید معقولانه تری دارند و درمورد فعالیتهای زن و مرد عقاید قالبی کمتر دارند(هافمن،1989). گیل وروبرتز (1996) در پزوهشی ارتباط بین اشتغال مادر وپیشرفت تحصیلی و سازگاری تحصیلی را بررسی نمودهاند، نتایج پژوهش آنها این بود که وضعیت اشتغال مادر به تنهایی اثر متفاوتی بر رشد کودکان ندارد، در عوض اشتغال مادر با رشد کودکان از طریق متغیرهای میانجی یا واسطه ای مرتبط است.
2-3-پژوهشهای انجام شد در ایران :
سیف ( 1372 ) سلامت و عدم سلامت روان را به مقد ار زیادی ناشی از تجارب موفق وناموفق دانش آموزان در دوران تحصیلی می داند. حنانی ( 1383،به نقل پور افکار،1391 ) در پژوهشی با عنوان بررسی رابطه عملکرد خانواده و سلامت عمومی فرزندان انجام دادند. نتایج نشان داد که بین عملکرد خانواده به طور کلی و سلامت عمومی دانش آموزان رابطه معنی داری وجود دارد . از میان متغیرهای عملکرد خانواده ، بین میزان همبستگی خانواده و سلامت عمومی دانش آموزان رابطه مثبت و معنی داری به دست می آمد. کافی(1383)توجه و اهمیت والدین به پیشرفت تحصیلی فرزندان ممکن است در دانش آموزان انگیزه قوی برای یادگیری ایجاد کند.شعاری نژاد(1362 ).اشتغال مادر وعدم حضور تمام وقت وی در خانواده جزء مهمترین عوامل موثر در سازگاری کودکند .
حیدرنیا ( 1383 ) در پژوهشی تحت عنوان مقایسه سلامت روان و عزت نفس پسران تحت حضانت پدر، وپسران تحت حضانت مادر، و پسران خانواده های عادی از پرسشنامه سلامت عمومی گلدبرگ و عزت نفس کوپر اسمیت استفاده کرد. نتایج به دست آمده نشان داد عزت نفس و سلامت عمومی خانواده های عادی بالاتر از پسران خانواده های طلاق (تحت حضانت مادر یا پدر) است. سلامت روان پسران تحت حضانت مادر بالاتر از پسران تحت حضانت پدربود که در دو خرده مقیاس علائم جسمانی و اضطراب و ب یخوابی نیز نسبت به کودکان تحت حضانت پدر نمره بالاتری را کسب کردند.
رحیمی نژاد و پاک نژاد ( 1383 ) در پژوهشی با عنوان ارتباط بین سازگاری خانواده باسلامت روانی و سطح ارضای نیازهای روانشناختی فرزندان نوجوان انجام دادند. نتایج نشان دادکه عملکرد خانواده در ابعاد شش گانه حل مشکل ، ارتباط نقش همراهی عاطفی و کنترل عاطفی و نیز عملکرد با مشکلات روانی(شکایت جسمانی، ناسازگاری اجتماعی ، اضظراب وافسردگی) همبستگی مثبت و معناداری وجود دارد. به صورتی که هر چه عملکرد خانواده ضعیف تر باشد مشکلات روانی نیز بیشتر خواهد شد . همچنین عملکرد با میزان احساس نیازهای روانی، آزادی عمل، شایستگی و ارتباط، همبستگی منفی معناداری داشت. به صورتی که هر چه عملکرد خانواده ضعیف تر باشد، عدم ارضای نیازهای روانی ، ارتباط ، شایستگی وآزادی عمل نیز بیشتر خواهد بود. یافته دیگر نشان داد که عملکرد کل ، آمیزش عاطفی وهمراهی عاطفی خانواده ها با مقیاس، تفاوت معنی داری نداشت، اما حل مشکل ارتباط کنترل رفتار و نقش ها با جامعه، تفاوت معنی داری داشت و ضیعف تر بود. نتایج تحقیق بیانگر اهمیت تاثیر پذیری فرزندان از ناساگاری والدین و محیط ناآرام خانواده بود و نتایج نشان داد که چنانچه خانواده به وظایف خود عمل نکند، سلامت روانی روزه مره فرزندان، ارتباط کلامی وغیر کلامی اعضای الگوهای رفتاری مناسب و نهایتاً تعیین قواعدی برای کنترل رفتار ، دارای عملکرد ضعیف هستند.
مروی،علوی رفیعی(1376) بین پیشرفت تحصیلی فرزندان مادران شاغل و خانه دار هیچ گونه تفاوت معنا داری وجود ندارد. از طرفی، بین میزان وابستگی و اشتیاق تحصیلی آنها نیز هیچ تفاوت معنا داری مشاهده نشد. همکاری در خانواده و نحوه گذراندن اوقات فراغت فرزندان در دو گروه مادران شاغل و خانه‌دار نیز یکسان بود. به علاوه، در میزان تشویق و اهمیت تحصیلی فرزندان، بین مادران شاغل و خانه دار نیز تفاوتی مشاهده نشد.
محبی نورالدین وند، شهنی ییلاق وپاشا ( 1382)درپژوهشی با عنوان رابطه بین جوعاطفی اعضای خانواده باسازگاری فردی اجتماعی و عملکرد تحصیلی دانش آموزان دبیرستا نهای پسرانه مسجدسلیمان، رابطه معناداری بین متغیرهای نامبرده به دست آوردند و مشخص شد که نقش مجموع متغیرهای جو عاطفی خانواده از نقش تکتک آنها درپیش بینی سازگاری فردی اجتماعی و عملک رد تحصیلی دانش آموزان بیشتر است؛ از بین حیطه های جو عاطفی متغیرهای محبت کردن، تأیید کردن، تجربه های مشترک واحساس امنیت با متغیر مهارت های اجتماعی دانش آموزان به عنوان یکی از مؤلفه های سازگاری اجتماعی رابطه معنادار دارند و از بین آنها وجود تجربه های مشترک بین فرزندان و والدین بهترین پیش بینی کننده مهارت های اجتماعی دانش آموزان بود.سلیمانیان(1375) نشان داد. بین پیشرفت تحصیلی وساخت وارتباط متقابل اعضای خانواده، شغل پد و مادر، تحصیلات پدرومادررابطه معنی دار وجود دارد.احمد خانی(1380)درپژوهشی تحت عنوان مقایسه وبررسی سلامت روان بین سه گروه دانش آموزان پسر مقطع دبیرستان دارای پدروفاقد پدر وشاهد پرداخت نتایج به دست آمده از آزمون فرضی هها عدم معناداری تفاوت بین میانگین ها را نشان داد. فولاد فرد(1373)روابط میان زن و شوهر در سلامت روانی ورفتاری آنان تأثیر دارد وازسوی دیگرچگونگی روابط میان همسر ان در سلامت عاطفی فرزندان نقشدارد نابه سامانی های خانواده با کجرو یهای اجتماعی در ارتباط است.
نیسی و همکاران(1385به نقل پورافکاری،1391) در پژوهشی با عنوان مقایسه سلامت روانی ، سازگاری فردی،اجتماعی وعملکرد تحصیل دانش آموزان پایه اول فاقد و واجد مادر در دبیرستان های اهواز باکنترل حمایت اجتماعی و هوش دانش آموزان انجام داد ه اند. نتایج نشان داده است که میانگین سلامت روانی کلی و چهار خرده مقیاس آن در گروه واجد مادر بیشتر از گروه فاقد مادر است و این نتیجه برای پسران و دختران به طور جداگانه صادق است . همچنین میانگین عملکردتحصیلی گروه فاقد مادر کمتر از گروه واجد مادر است و این نتیجه برای پسران و دختران نیزبه طور جداگانه صادق است. میانگین سازگاری فردی ، اجتماعی در دو گروه فاقد و واجدمادر تفاوت چندانی باهم ندارند. نتایج نشان داده است که بین گروهای فاقد و واجد مادر(پسران و دختران) حد اقل از لحاظ یکی از متغیرهای سلامت روانی ، سازگاری فردی ،اجتماعی، عملکرد تحصیلی تفاوت معنادار وجود دارد.
دانش پژوه (1373) در پژوهش خود نشان داد که بین تحصیلات والدین و پیشرفت تحصیلی فرزندان آنان رابطه مستقیم معنی داری وجود دارد، در دوره دبیرستان میزان این همبستگی کمتر از دوره راهنمایی است.نتیجۀ تحقیق موسوی(1388)نیز نشان داد شاغل بودن مادر تأثیری بر عزت نفس دختران ندارد. .
.سلحشور(1382)سلامت روانی همبستگی مثبت و معنا داری با پیشرفت تحصیلی دارد به طوری که هر قدر دانش آموزان از سلامت روان بالاتری برخوردار باشند،پیشرفت تحصیلی بالاتری نیز خواهند داشت.
بیابانگرد(1372)به رابطه معنا داری بین اعتماد به نفس بالاوبهداشت روانی،انگیزه پیشرفت تحصیلی وپیشرفت تحصیلی اشاره دارد.دین هابیلی ( 1373به نقل یونسی،1386 )در تحقیق خود،اثر اشتغال بر خانواده با نمونه 120 نفری در مورد زنان شاغل (معلمان) در اهواز نتیجه گرفته است که یکی از اثرات اشتغال زنان(معلمان متاهل )در خانواده این است که چنین مادرانی دارای انگیزه قوی موفقیت وپیشرفت بوده وهمواره تلاش می کنند فرزندان خود به مدارج بالای علمی سوق داده شوند.
.یافته‌های پژوهشی که علی‌اصغر احمدی،(1380،1381) انجام داده است، نشان می‌دهد که دانش‌آموزانی که مادر شاغل دارند، نسبت به دانش‌آموزانی که مادر غیر شاغل دارند، سازگاری اجتماعی کمتری دارند. همچنین بین رضایت شغلی مادران و سازگاری اجتماعی فرزندان همبستگی وجود دارد و متقابلاً بین تنش شغلی مادران و پیشرفت تحصیلی فرزندان نیز رابطه‌ای منفی وجود دارد.این بررسی از نوع پژوهش‌های غیر آزمایشی نوع علی- مقایسه‌ای (پس‌رویدادی) است که با هدف بررسی پیامدهای اشتغال، رضایت شغلی و تنش شغلی مادران در رابطه با سازگاری اجتماعی و پیشرفت تحصیلی فرزندان آنها در دوره سنی 7 تا 11 سال انجام شده است.جامعه آماری پژوهش شامل 6هزار و 196نفر از دانش‌آموزان دوره ابتدایی شهردامغان در سال تحصیلی1380 تا1381 است.براساس گزارش‌های مرکز آمار ایران، 190هزار و 388 نفر از جمعیت استان سمنان را زنان تشکیل می‌دهند که از این تعداد 8 درصد شاغل هستند و بیش از 62 درصد در بخش خدمات مشغول به فعالیت هستند. پژوهشگر، اطلاعات مورد نیاز خود را از طریق پرسشنامه راتر، فهرست توصیفی شغل اسمیت، کندال و هیولین و پرسشنامه تنش شغلی استاینتز تهیه کرده است.وی در بخشی از تحقیق خود به سبب‌شناسی اشتغال مادران پرداخته و با استناد به یافته‌های تحقیقاتی دیگر اظهار نظرکرده است که اکثر زنان شاغل، در وهله اول به جهت نیاز خانواده به پول و در درجه دوم به منظور رسیدن به خود شکوفایی کار می‌کنند. در شرایط اقتصادی کنونی با کاهش درآمدهای واقعی، خانواده‌ها دریافته‌اند که، کار کردن زن و مرد هر دو به منظور تأمین نیازهای خانواده در حدی که پیش از این به وسیله یک نان آور به دست می‌آمد، اساسی است و حتی بسیاری از خانواده‌ها به منظور حفظ خود از غلتیدن در ورطه فقر، این امر را ضروری و حیاتی می‌دانند.اکثرزنان مجرد، مطلقه و مادران بیوه برای اجتناب ازفقرخودرا ناگزیر از کارکردن می‌بینددر هر صورت بیشتر زنان حتی اگر خانواده به پول نیاز نداشته باشد نیز، حاضر به رها کردن شغل خود نیستند.
روحانی ( 1372)در پژوهشی که در مورد درجه اضطراب جدایی مادری درزنان شاغلی که اولین فرزند خود را به مهدکودک وابسته به دانشگاههای علوم پزشکی شهر تهران میسپارند انجام داده ، به این نتایج دست یافته است که درمجموع اکثر واحدهای مورد پژوهش از درجه نسبتاً زیاد اضطراب جدایی مادری برخوردار بودند. توکلی( 1376،به نقل ملایی،1386) در تحقیق خود دریافت که میزان سازگاری اجتماعی کودکان مادران شاغل بیش از کودکان مادران خانه دار است.
نتایج پژوهش در این زمینه حاکی از این است که والدین با تحصیلات دیپلم و بالاتر، فرزندان آنها اغلب اوقاتشان را در تعطیلات در درجه اول با رفتن به کلاسهای تقویتی زبان انگلیسی و فعالیت های ورزشی پر می کنند و در واقع سعی می کنند فرزندانشان برنامه صحیحی جهت گذراندن اوقات فراغت خود داشته باشند در صورتی که والدین کم سواد که با سطح اقتصادی پایین تری زندگی می کنند آنچه مهم است کمک فرزندان به والدین در جهت تأمین معاش خانواده است و کمتر والدین هستند که اوقات فراغت خود را با برنامه های تفریحی و عملی پر کنند. (شکاری، 1386)
عطاریان ( 1388 ) در تحقیق خود عنوان کرده است اشتغال مادر موجب اختلال در شکلگیری دلبستگی کودک نسبت به مادر میشود. چرا که مراقبت کودک از حالت انفرادی به حالت گروهی درمیآید و در نهایت دلبستگی کودک نسبت به مادر از حالت طبیعی خارج می گردد.
نتایج پژوهش افشاری (1375) در موردهوش، عملکرد تحصیلی و سازگاری،که به مقایسه فرزندان زنان شاغل و خانه دار می پردازند نشان می دهد که فرزندان زنان شاغل در موارد مورد تحقیق نسبت به فرزندان زنان خانه دار در وضعیت مطلوب تری قرار دارند.
بابای(1381)نیز در پژوهش خود به بررسی و مقایسه رابطه بین مسئولیت پذیری و پیشرفت تحصیلی و عزت نفس و سلامت عمومی و روحیه همکاری در دو گروه د انش آموزان مدارس عادی و شبانه روی پرداخته است. بر اساس نتایج این پژوهش مسئولیت پذیری و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان مدارس شبانه روزی بیش تر است . جامعه ایران به لحاظ فرهنگی جامعه ای جمع گرا می باشد.
خیّر(1365 )در تحقیقی تحت عنوان رابطه شکست تحصیلی با زمینه ها و شرایط خانوادگی درصدد یافتن برخی از عوامل یا ویژگی های خانوادگی گروهی ازشکست خوردگان تحصیلی بوده است . نتایج نشان می دهد که عواملی چون شغل پدر ، میزان تحصیلات والدین ، حضور یا نبود یکی از والدین در خانه ، وضعیت اقتصادی واندازه خانواده از جمله عواملی هستند که با موفقیت و یا شکست تحصیلی دانش آموزان رابطه دارند.کار(1373)مادرانی که به خوبی ازحمایت همسران خود بر خوردارند احساس مثبتی درباره همسروزندگی خود دارند.ازنقطه نظر مادران،کیفیت نقش ها بیش ازتعداد نقش ها ویا تنش زابودن ظاهری آن ها اهمیت دارد.زهراکار (2007 )نتایج حاصل ازاین مطالعه نشان دهنده همبستگی مثبت بین مؤلفه های هوش هیجانی و عملکرد تحصیلی دانشجویان می باشد.نجاتی(1389) دختران مادران شاغل آرزوی تحصیلی عالیتر دارند و احتمال بیشتری دارد که رشته‌های تحصیلی غیرسنتی، نظیر حقوق، طب و فیزیک را انتخاب کنند. براساس برخی پژوهش‌ها ، پسران مادران شاغل نیزدر مقایسه با پسران مادران غیر شاغل از خود‌بسندگی و سازگاری اجتماعی بیشتری برخوردارند اما پیشرفت تحصیلی آنها در مواردی پایین‌تراست.شیخ الاسلامی(1390) هر چه بیشتر نیازهای روانشناختی افراد یک جامعه تحت حمایت اجتماعی وبه خصوص خانواده قرار بگیرد، آن جامعه از سلامت روانی و بهزیستی بیشتری برخوردار می گردد.ابو طالبی(1388) زن شاغل دارای فرزند، باید هرچه بیشتر از طرف خانواده خود یا خانواده شوهر مورد حمایت قرار گیرد تا در انجام وظایف خود درمانده نشود و احساس خوشبختی و شادکامی خود راحفظ نماید.
کاووسی (1382،به نقل آزاد ،1391) در تحقیقی پیرامون تأثیر مطالعه ی والدین بر پیشرفت تحصیلی فرزندان به این نتیجه رسیده است که میزان علایق والدین به مطالعه و توجّه به علم از جمله عوامل انگیزشی مؤثر در پیشرفت تحصیلی فرزندان است ؛ یعنی اگر در خانواده ای والدین به مطالعه بپردازند به مرور علاقه ی دانش آموز به مطالعه نیز افزایش می یابد و این امر باعث می شود فرزندان در امر تحصیل پیشرفت کنند.میرزاجانی،(1368) به مطالعه ی اختلال رفتاری در فرزندان مادران خانه دار نسبت به فرزندان مادران شاغل پرداخت. نتیجه این تحقیق نشان داد که اختلال های رفتاری در فرزندان مادران خانه دار ۶۶% و در مادران شاغل ۳۳% بوده است.
احمدی(1388) در پژوهش خود با عنوان«بررسی تاثیر اشتغال مادران بر عملکرد رفتاری و آموزشی فرزندان» نشان می دهد اشتغال مادربرای کودکانی که درسال‌های بالاترتحصیلی(پایه‌ های چهارم و پنجم) هستند، باعث سازگاری اجتماعی و پیشرفت تحصیلی بیش‌ تر شده است .
بستان(1383)بین کودکان متعلق به مادران شاغل و کودکان دیگر تفاوت عمده‌ای دیده نشده است و در موارد خاصی که تفاوت هایی وجود داشته، ریشه آن را باید در عوامل دیگری مانند کیفیت مراقبت جایگزین جستجو کرد، نه در اشتغال مادران.امینی و نحظور (1383) در پژوهشی بر روی 50 دانشجوی دختر بدست آورد که بین روانی و هوش هیجانی رابطه معنی دار وجود دارد همچنین نتایج نشان داد که مجموع خرده مقیاسهای هیجان خواهی مقیاس بار-ان 67 درصد تغیرات سلامت روانی را تبیین می کند.میثاقی(1374) به این نتیجه رسیده است که بین موفقیت تحصیلی دانش آموزان و میزان اضطراب رابطه منفی وجود دارد. عباس آبادی( 1372) در بررسی بین اضطراب و پیشرفت تحصیلی به این نتیجه رسیده که رابطه معنی دار و معکوس بین سطح اضطراب و میزان پیشرفت تحصیلی وجود دارد . همچنین با تفکیک دانش آموزان به دو گروه قوی و ضعیف بر اساس معدل به این نتیجه رسیده اند که میزان سطح اضطراب آشکار بیشتر از اضطراب پنهان بوده است..بیابانگرد(1384)مادران شاغلی که از تحصیلات بیشتری برخوردار هستند می توانند معلم بهتری برای فرزندان خود باشند و تحریک ذهنی گسترده ای برای آن ها فراهم آورند .احمدی(1388)دانش ‌آموزانی که مادران آن ‌ها در مشاغل رده پایین (خدماتی)فعالیت می‌ کنند، کم‌ ترین سازگاری اجتماعی و پیشرفت تحصیلی و فرزندان مادرانی که در مشاغل رده‌ بالا(فرهنگی-مدیریتی) فعالیت می‌ کنند، بهترین عملکرد تحصیلی و رفتاری را درخانه و مدرسه از خود نشان می‌ دهند.
طباطبائی یزدی (1364،به نقل آزاد،1391) درتحقیقی پیرامون «رابطه سطح تحصیلات والدین وپیشرفت دانش آموزان درسه مقطه ابتدایی، راهنمایی ودبیرستان» به این نتیجه رسیده است که بین تحصیلات والدین و معدل نمره های درسی دانش آموزان رابطه مستقیم و معنی داری وجود دارد.درمقاطع ابتدایی و راهنمایی، تحصیلات مادر به همان اندازه درپیشرفت تحصیلی فرزند موثراست که تحصیلات پدر موثرست، ازاین لحاظ بین این دوتفاوت معنی داری وجود ندارد.کاویانی( 1374به نقل ملای،1386) نشان داد تحصیلات پدر و مادردر انتخاب نظام ارزشی نوجوانان تأثیر دارد.
بیابانگرد(1386)در پژوهش بیابانگرد در خصوص آثار اشتغال مادر بر رشد اجتماعی وپیشرفت تحصیلی کودکان نمونه دیگری از تحقیقات انجام شده در ایران است که در تهران انجام پذیرفته است. این تحقیق از یک نمونه یک صد نفری ازدانش آموزان مختلف دوره سوم ابتدایی که مادران شاغل و خانه دار داشتند و به گونه ای تصادفی انتخاب شدند و رشد اجتماعی کودکانی که مادران شاغل داشتند به طور معناداری بالاتر از کودکانی که دارای مادران خانه دار بوده است.. شعیری(1383) در پژوهشی نشان داد که سلامت روانی همبستگی مثبت و معناداری با پیشرفت تحصیلی دارد به طوری که هرقدر دانش آموزان از سلامت روانی بالاتری برخوردار باشند. پیشرفت تحصیلی بالا تری خواهند داشت.وردی در پژوهشی نشان داد که کمال گرایی با سلامت روانی رابطه ی منفی دارد، اما با عملکرد تحصیلی رابطه ای ندارد. شهیری در پژوهشی نشان داد که سلامت روانی همبستگی مثبت و معناداری با پیشرفت تحصیلی دارد به طوری که هرقدر دانش آموزان از سلامت روانی بالاتری برخوردار باشند، پیشرفت تحصیلی بالاتری نیز خواهند داشت.
محبی (1377، به نقل آزاد1391) در تحقیقی دیگر پیرامون « سواد والدین و عمل کرد تحصیلی دانش آموزان کلاس پنجم ابتدایی منطقه ی چهار کرج » به این نتیجه رسیده است که بین عملکرد دانش آموزانی که دارای والدینی باسواد هستند و دانش آموزانی که والدین بی سواد دارند تفاوت معناداری وجود دارد،به این معنا که سواد والدین درپیشرفت تحصیلی فرزندان اثرات مثبتی دارد.امین خندقی ، پاک مهر(1390)یافته های این پژوهش درزمینهی بررسی تفاوت سلامت روان بین دختران و پسران، حاکی از آن بود که دختران نسبت به پسران از سلامت روان بالاتری برخوردارند( 05/.>p( میانگین نمرات سلامت روان در پسران 92/26 ودر دختران 88/21 به دست آمد.نجاتی(1389) اگرچه زنان شاغل، به خصوص در شغل‌های خاصی مانند معلمی و پرستاری، به دلیل نقشهای متفاوتی که باید بر عهده گیرند، میزان تنیدگی بیشتری را متحمل می‌شوند و رشد و تحول روان‌شناختی کودکانشان مستقیماً با سلامت آنان ارتباط دارد، ولی نمی‌توان گفت که شغل مادر لزوماً بر سلامت روانشناختی کودک اثر منفی می‌گذارد. اما در صورتی‌که اشتغال فشارهای زیادی بر برنامه‌ریزی مادر وارد کند، کودک او در معرض خطر تربیت ناکارآمد قرار می‌گیرد. ساعات زیاد کارکردن و وقت کمی را با کودک گذراندن با رشد ناسازگاری درآنان ارتباط دارد. درحالیکه اشتغال نیمه وقت مادربه دلیل نقش مثبت آن بر بهداشت روانی زنان به حال کودکان در هرسنی مفید واقع می‌شود.احمدی و تقوی (1382)اشتغال مادران برای فرزندان دوره ابتدایی سازگاری اجتماعی و پیشرفت تحصیلی بیشتری به همراه دارد و چنانچه اشتغال همراه با رضایت خاطر از انجام شغل باشد اثرات مثبت و مطلوبی بر فرزندان به جا می گذارد. عسکری(1390) اشتغال مادران با پیشرفت تحصیلی فرزندان در بین دختران و پسران متفاوت است . به این صورت که دختران بیشتر از پسران از داشتن مادر شاغل بهره می برند . دختران مادران شاغل از پیشرفت و سازگاری اجتماعی استقلال بیشتری برخوردارند و تمایل بیشتری به اشتغال نشان می دهد.
2-4-پژوهشهای انجام شده در خارج از ایران:
هافمن(1989)دریافت که مادران شاغل در مقایسه با مادران خانه دار،وقت کمتری را به مراقبت از کودک خود وبچه داری اختصاص می دهند مدت زمانی که مادران شاغل فارغ تحصیل از دانشگاه به مراقبت از فرزندانشان اختصاص می دهند حدود یک سوم زمانی است که یک مادر خانه دار صرف این کار می کند همچنین مادران شاغل وقت کمتری را به تماشای تلویزیون می گذرانند؛یا می خوابیدند.
هاروی (1999)در تحقیقی طولی با عنوان تأثیرهای کوتاه مدت و بلندمدت اشتغال والدین بر کودکان به این نتیجه رسیده است که اشتغال والدین حداقل تأثیر را در تأخیر عملکردهای کودکان دارد. دلیل اصلی نگرانی واضطراب مادرانی که خانه داری یا اشتغال رابرای خود انتخاب نموده اند ممکن است این باشد که آنها نیازدارند تا جایی که امکان دارد برای فرزندانشان وقت صرف کنند. اگرچه گالینسکی چنین گزارش میکند که فقط 10 %از کودکان می خواستند وقت بیشتری رابا مادرانشان صرف کنند.کودکان دارای مادرخانه دارمادرانشان راحمایت کننده ترازکودکان مادرشاغل نمی دیدند(نقل از کپلان،2000)فای و هافمن و ولادیس (۱۹۶۳)با استفاده از پژوهش دیگر درکتاب مادران شاغل در آمریکا می نویسند: تحقیقات نشان می دهد که مادرانی که شاغل هستند با توجه به در آمدی که به دست می آورند وبه همسر خود در تهیه ی هزینه های زندگی کمک می کندتنش در خانواده را کاهش می دهند و همچنین در بالا بردن سطح استاندارد خانواده موثر هستند.(به نقل موسوی،1390)
هاگمن (1994 ) تحقیقی در زمینه وضوح و گرمی ارتباط دارد. هاگمن والدین فرزندان و پیشرفت تحصیلی و عملکرد روان شناختی کودکان خانواده های آفریقایی آمریکایی انجام داد وهمبستگی معنا داری میان ارتباط خوب والدین با فرزندان وپیشرفت تحصیلی و شایستگی کلی آنها نشان داد.
.آکوروگلو ؛والبرگ (1979) ضریب همبستگی بین اندازه های انگیزش و پیشرفت تحصیلی حاصل از پژوهش های انجام شده را در مورد 637000 دانش آموز کلاس اول تا کلاس 12 بررسی کردند و نشان دادند که میانگین ضرایب همبستگی موجود برابر 0/34+ است. این نتیجه بیانگر آن است که بین دو متغیر، رابطه مثبت و مستقیم وجود دارد. یعنی با افزایش انگیزش دانش آموز، میزان پیشرفت تحصیلی بالا خواهد رفت (به نقل حسینی طباطبایی،قدیمی مقدم،1386).
بلوم (1982) نیز رابطه بین انگیزش (ویژگی های ورودی عاطفی) و پیشرفت تحصیلی را با ضریب 0/50+ گزارش داده است (حیدری، 1375).گاتفرید ؛(1998)نوع شغل مادر،ثبات شغلی،ساعت کار مادرومیزان رضایتی که از نقش خود دارد،عامل مهمی در ایجاد سازگاری در فرزندان می داند.
.هترینگ تون ( 1373)تعداد افراد خانواده از جمله متغیرهای مهم روانی اجتماعی در محیط خانواده است. همراه با افزایش تعداد فرزندان در خانواده، نگرش والدین در مورد پرورش کودک و شرایطی که در آن کودک پرورش می یابد، تغییر می کند. در خانواده هایی که کودکان زیادی، به ویژه بیش از 6 فرزند دارند، نقش های خانواده با صراحت مشخص نمی شوند، وظیفه هرکس تعیین نمی گردد و انضباط شدیدتر و قدرت طلبانه تر است. هاش چایلد (1997). زنان خانه داری که خود ثروتمند هستند و یا از نظر اقتصادی و مالی به وسیله شوهرانشان یا سایر وابستگان تامین می شوند به طریق گوناگون بیش از حددرگیر کار کودکانشان می شوند والگوهای ضعیفی برای دخترانشان می باشند.باندوچی؛ هافمن(۱۹۸4)طی مطالعات وتحقیقاتی که انجام دادند دریافتند که دختران بیشتر از پسران ازداشتن یک مادر شاغل بهره می برند(به نقل موسوی،1390).کیوز(1992)در دو مطالعه درس علوم در سالهای 1971-1970 و 1984-1983 در گروه سنی 14 سال نشان داد که به استثنای کشور تایلند ضرایب همبستگی میان پیشرفت تحصیلی دانش‌آموزان در درس علوم و وضعیت شغلی پدر آنها از یک سو و میزان تحصیلات پدر و مادر، به طور مجزا از سوی دیگر، همه مثبت و معنادار است.
فارل (1990)نیز به بررسی اثرات نقش های ترجیهی مادر بر میزان ناسازگاری ومشکلات رفتاری کودکان پرداختند. نتایج نشان داد، کودکان مادرانی که شاغل نبودند اما اشتغال دربیرون از منزل را ترجیح می دادند ( زنان خانه دار ناراضی) دارای مشکلات رفتاری بیشتری بودند. نتیجه تعجب آور دیگر آنکه فرزندان مادرانی که شاغل بودند اما خانه داری راترجیح می دادند(زنان شاغل ناراضی) مشکلات رفتاری زیادی نشان ندادند. احتمال دارد این گروه از کودکان در معرض اظهار نارضایتی دائم مادر قرار نداشته اند.دیگر این که کودکان اوقات خاصی را با مادر به سر برده اند که در آن اوقات نارضایتی مادر جبران شده است (زیرا موقعیت مورد دلخواه مادر است).همچنین احتمالا پیام منتقل شده مادران شاغل پذیرفتن و مجاورت با کودک است در حالی که پیام مادران خانه دار ناراضی، طرد و دوری از کودک است.
در مورد تفاوت بین سبک فرزندپروری و مشکلات رفتاری مادران شاغل و خانه دار پژوهش های متعددی صورت گرفته است که هریک از منظر متفاوتی به آن پرداخته اند و نتایج متفاوت و گاه متناقضی نیز به دست آورده اند.به عنوان مثال برطبق برخی از مطالعات نقش نظارتی مادر شاغل (به ویژه مادرانی که ساعات طولانی در طی روز در خارج از منزل هستند). بر روی ابعاد مختلفی از زندگی کودک نسبت به مادران غیرشاغل بسیار کاهش می یابد و به واسطه این نظارت کمتر احتمال افزایش مشکلات رفتاری و تفاوت در سبک های فرزندپروری، بیشتر می شود(کالیل ؛دیونی فون، 2007).
. بارنت (1996) در یک تحقیق وسیع 300زوج ازدواج کرده که همه خارج از خانه مشغول بوده اند را مورد مطالعه قرار داد. نتیجه این تحقیق این بود خانم هایی که شغلهای چالش برانگیز و رضایت بخش داشتند، بهتربامشکلات خانه کنارآمدند.درگزا شی نیز توسط نور مطرح گردیده: خانم هایی که دارای شغلهای نامناسب بودند و رضایت شغلی نداشتند، به طور کلی ازرضایتمندی کمتری در زندگی و فشار در سطوح بالاتری داشته اند.جان بالبی (1990-1907)در این زمینه معتقد است که جدایی طولانی‌مدت مادر و کودک منجر به ایجاد اضطراب در کودک ­گردیده و در نتیجه بر ساخت عاطفی آینده کودک تأثیر گذاشته و توانایی وی را در ایجاد روابط باثبات کاهش دهد.
(لیوکاس ،تامپسون،گلدبرگ و همکاران 2010 ) نیز با مرور مجدد 69 پژوهش که در آن اثرات استخدام مادر را بردو بعد مهم زندگی کودک یعنی پیشرفت تحصیلی و مشکلات رفتاری بررسی کرده بودند، نشان دادندکه ارتباط معنی داری بین اشتغال مادر با مشکلات برونی سازی و درونی سازی دوره کودکی و پیشرفت تحصیلی وجود ندارد.همچنین نتایج تحقیق رپتی (1984) درباره خانواده هایی که زن و شوهر هر دو در آن شاغل هستند نشان داد زنانی که رضایت شغلی بالاتری دارند بیشتر از زنان خانه دار از زندگی زناشویی خود لذت می برند و احساس بهتری نسبت به فرزندان خود دارند. ولی این زنان معمولا استرس ها و گرفتاری های کاری خود را به منزل می برند( به نقل از ابوطالبی،1388).
کوپر اسمیت (1967) با انجام پژوهشی دریافت که شغل مادر در صورتی که وی احساس مثبتی به کارش داشته باشد، با اعتماد به نفس کودکش همبستگی دارد (به نقل کرمی،1384).
ﺳﺎﻛﻮ ( 1993، به نقل ابو طالبی،1388) از ﺗﺤﻘﻴﻘﺎت ﺧﻮد ﻧﺘﻴﺠﻪ ﮔﺮﻓﺖ: زﻧﺎن ﺷﺎﻏﻠﻲ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻃﻮر ﻧﻴﻤﻪ وﻗﺖ ﺑﻪ ﻛﺎر اﺷﺘﻐﺎل دارﻧﺪ از ﻧﻈﺮ ﻣﻴﺰان رﺿﺎﻣﻨﺪی زﻧﺎﺷﻮﻳی درﺳﻄﺢ ﺑﺎﻻﺗﺮی از زﻧﺎن ﺧﺎﻧﻪدار ﻗﺮار دارﻧﺪ و در ﻣﻘﺎﺑﻞ زﻧﺎن شاغلی که به طور شیفتی و ﺷﺐ ﻫﺎ ﻣﺸﻐﻮل ﺑﻪ ﻛﺎر ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ زﻧﺎن ﺷﺎﻏﻞ دﻳﮕﺮ رﺿﺎﻣﻨﺪی زﻧﺎﺷﻮیی ﭘﺎﻳﻴﻦﺗﺮی دارﻧد.هافمن(1984) به بازنگری پژوهش‌های پنجاه ساله مربوط به اشتغال مادران پرداخت، اکثر این پژوهش‌ها بر مبنای این فرضیه قرار داشت که اشتغال مادران بر رشد کودک اثرات منفی دارد. ارزیابی‌ هافمن نشان داد که دختران مادران شاغل، در مقایسه با دختران مادران غیر شاغل، اعتماد به نفس بیشتر، نمرات درسی بهتر و آینده شغلی روشن‌تری دارند.این محقق همچنین اشاره کرد که اشتغال مادر می‌تواند از رهگذر افزایش درآمد خانواده موجب عزت نفس بالاتر مادر، تمایز اندک بین نقش‌های زن و مرد و ایجاد یک الگوی مثبت به سود پسران و دختران‌شان درزندگی آینده آنها باشد. نتایج تحقیقات نشان می‌دهد در بین خانواده‌هایی که کودک پیش‌دبستانی دارند،‌ از نظر وقتی که پدران صرف مراقبت ازکودک یا کارهای مربوط به منزل می‌کنند، میان خانواده‌هایی که درآن زن و شوهر هردو شاغل هستند، با خانواده‌هایی که فقط مرد شاغل است، اختلاف معنا‌داری وجود ندارد. در واقع مادران شاغل نیز ساعات کار مربوط به وظایف خانه‌داری‌شان را کاهش می‌دهند، ولی از مراقبت از کودک نمی‌کاهند،‌ از این رو هنگامی که پدر و مادر کودک پیش‌دبستانی شاغل‌اند، هر دو تقریباً به اندازه‌ خانواده‌هایی که در آنها تنها پدر شاغل است وقت صرف تعامل مستقیم با فرزندشان می‌کنند.
بی یر (1995)مطرح می کند که شغل مادر بیشتر بر روی سبک فرزندپروری تاثیر می گذارد و این سبک نیز به نوبه خود به عنوان یک متغیر واسطه ای روی پیشرفت تحصیلی فرزندان تاثیر دارد (به نقل خانجانی ومحمود زاده 1392).(لوپز و همکاران، 2009، گیلمن و همکاران 2006)شواهد علمی مختلف مؤید مزایای کودکانی که دارای سطح بالای امید، رضایت از زندگی و خود ارج نهادن هستند بر تکامل و پیشرفت تحصیلی و رفتاری آنان می باشند. بطور مثال امتیازات بالای امیدواری در دانش آموزان نوجوان با عزت نفس بالاتر، رضایت کلی از زندگی، سازگاری فردی و زمان و بهزیستی روانشناختی همبستگی داشت.
مک فارلین(2005 به نقل از رضایی و دیگران، 1386 ) در یک پژوهش بین المللی دریافت که جوعاطفی خانوادگی، پایگاه اجتماعی اقتصادی، توانایی شناختی مادر، رضایت شغلی و تحصیلات او در دانشگاه و ترجیحات اولیه برای شکل گیری خانواده با عملکرد مدرسه ای فرزندان رابطه دارند و اگر معلمان به نقش والدین در عملکرد مدرسه حساس باشند، می توانند از آنها برای بهبود عملکرددانش آموزان استفاده کنند(به نقل محبی نور الدین ون وهمکاران،1390).
(سیگلمن ،رایدر ، 2009 ) نوجوانانی که در دوران کودکی از روابط ایمن با والدینشان بهره مند بوده اند،دارای رفتارهای سازگارانه می باشند این نوجوانان از اعتماد به نفس برخوردارند ودر مدرسه عملکرد تحصیلی مطلوبی دارند.(هابنر و همکاران، 2000، سیدنر و همکاران، 1997) براساس مطالعات گذشته که نشان دادند ارتباط مثبت و معنی دار بین پیشرفت تحصیلی سلامت روان و متغیرهای مثبت روانشناختی وجود دارد
گیل و روبرتز (1999 ) در پژوهشی، ارتباط بین اشتغال مادر و پیشرفت تحصیلی سازگاری تحصیلی را بررسی نموده اند، نتایج پژوهش آنها این بودکه وضعیت اشتغال مادربه تنهایی اثرمتفاوتی بررشد کودکان ندارد،درعوض اشتغال مادربا رشد کودکان ازطریق متغیرهای میانجی یا واسطه ای مرتبط است. (اسکیتا 2002)
.بوسارد (1960) نشان می دهد که افزایش تعداد فرزندان از برقراری ارتباط نزدیک بین والد و کودک جلوگیری می کند. هترینگتون (به نقل از همان منبع) بیان می کند که والدین خانواده های پرجمعیت به جای برقراری ارتباط با فرزندان خود، سعی می کنند آنها را بیشتر تحت کنترل خود قرار دهند و کنترل ها شدید و خصمانه است.
.جوزف ( 1985 )در برسی مطالعات انجام شده 17 ساله در مورد عوامل مؤثر عاطفی بر پیشرفت تحصیلی در درس علوم انگیزش ، اضطراب و حمایت معلم مهم ترین عوامل گزارش شده اند.
فارل (1980 به نقل حسینی نسب،خضر لوی مقدم،1388) بنا به نتایج پژوهش خود اعتقاد دارد مادرانی که نگرشی همخوان با کار خویش دارند،دارای کودکان با کفایت بیشتر و سازگاری بهتری در مدرسه هستند نسبت به کودکانی که نگرش مادران آنها به کار با رفتارکاریشان ناهمخوان است. همچنین شواهد زیادی نشان داده است که مادران شاغل دیدگاه سنتی کمتری نسبت به بچه داری دارند.
(مک کارتی،1984)آنها اضطراب جدایی کمتری از کودکانشان دارند (دامون 1977)آن ها به شغل و حرفه شان بیشتر علاقه مند و متعهد هستند.
(گرین برگر و گلد برگ،1989)به هر حال به نظر اتکینسون و همکاران ( 1373) احتمال دارد کمبود تحریک فکری که از اشتغال مادر ناشی می شود، اثر معکوسی هم بر دختران و هم پسران داشته باشد.دینگ، لهرر، روزن کویست و آدوراین -مک گوورن (2009) در پژوهشی نشان دادندکه سلامت روانی پایینتر با پیشرفت تحصیلی ضعیف مرتبط است. سیگفوس دوتیر،آلگرانت (،2006) و اسپرناک، اسکاتربائر و رامی ( 2007 )، داتر و استوروم کریست جاننسو آلگرانت (2006)نشان دادند که دانش آموزان دارای بهداشت روانی ضعیف نمرات پیشرفت تحصیلی پایین تری دارند. در مقابل
نتایج پژوهشهای رادزیزوسکا و همکاران(1996)ریچارد سون (1993)کئدل ودیوس (1986) نشان داده است که میان سلامت روانی پایین و پیشرفت تحصیلی پایین، ارتباط وجود دارد.

مطلب مشابه :  مرجع آگهی و نیازمندیها : سایت دو فانوس

رابطه سلامت روانی وپیشرفت تحصیلی مورد توجه محققان زیادی قرار گرفته است. تئلول، لان و وتسون (2007)درپژوهشی نشان دادند که حالات خلقی مثبت، خودکارآمدی و اهداف مرتبط با خود، 20 درصد واریانس عملکرد تحصیلی را پیش بینی می کنند. در صورتی که شعیری و عطری فرد( 1385 ) درپژوهشی بر روی دانشجویان، بین سلام تروانی و پیشرفت تحصیلی رابط هی معنی داری به دست نیاوردند(ابوالقاسمی؛جوانمردی،1391).پاتن،گلدنبرگ(1999 ) در پژوهشی نشان دادند که اضطراب و افسردگی می توانند موفقیت تحصیلی را تحت تأثیر قرار دهند. اشتغال زنان در چگونگی توزیع قدرت در خانواده نقش مهمی دارد که خود رضایت مندی از زندگی خانوادگی را به دنبال خواهد داشت، تحقیقی که درسال 1966 توسط میشل انجام شد نوعی همبستگی را بین اشتغال زنان و توزیع عادلانه ترنقش ها و وظایفشان می داد. با بررسی دقیقترنحوه ی توزیع وظایف خانگی،که امورخانه داری ورسیدگی به دخل وخرج،خرید لباس،مراجعه به فروشندگان وتدوین ورقه مالیاتی راشامل می شود. میشل نشان داده است که در مورد زنان شاغل این وظایف به نحوی عادلانه تر بین زوجین تقسیم می شوند. زنانی که درمشاغل مدیریتی کار می کردند بیشترین میزان کمک را از شوهران خود دریافت می کردند (سگالین، 1370 ).نتایج پژوهش ولز،کارت رایت وهات ( 2004 )نشان می دهد که بیمارانی که دارای اختلال اضطرابتعمیم یافته و اختلال وسواس فکری – عملی هستند در مقایسه با افراد غیربیمار از نظر توانش شناختی درسطحی پائین تر قرار دارند.
لوینسون ( 1993به نقل ،محمد امینی؛1386 ) داشتن تصویری مطلوب از خود وآینده،زمینه ساز تلاش های سودمند وپیشرفت گرا است.وموجب بهبودمؤ لفه های سلامت روانشناختی می شود.
به اعتقاد لاگاردیا، ریان، کوچمن و دسی (2002 ) والدینی که محیط امن و همراه با صمیمیت برای فرزندان خود فراهم می کنند، ارضای نیازهای روانشناختی آنها را تسهیل خواهند نمود و از این طریق به بهزیستی و سلامت روانی آنها کمک می نمایند. (کریگ و بیت من ، 2008) مطالعات از آثار منفی اشتغال مادر بر وضعیت روان شناختی فراتر رفته اند و نشان داده اند، از آنجایی که مادران شاغل زمان کمتری برای نظارت بر فعالیت های روزانه کودک خود دارند و چون در خانه نیستند فرزندان آنها بیش از کودکان مادران خانه دار از تلویزیون استفاده می کنند ودارای تمرکز کمتر بوده و از غذاهای فست فود که سریع تر آماده می شوند بیشتراستفاده می کنند، در نتیجه در صد بالاتری از آنان نسبت به فرزندان مادران خانه دار از وزن اضافی و در نتیجه مشکلات ارتباطی با دیگران و عزت نفس پایین تر برخوردارند(براون،بوروم،نیچولسون و همکاران، 2010).اما نتایج برخی از مطالعات دیگر نه تنها این پیامدهای منفی را به دست نیاورده اند بلکه حتی از پیامدهای مثبت اشتغال مادر نسبت به عدم اشتغال صحبت می کنندبرای مثال مطالعات(کنوکس، میلر وگنتین ،2000) موید آن بود که فرزندان زنانی که وضعیت مالی ضعیفی دارند و شاغل نیستند یا دارای مشاغل زودگذر هستند نسبت به زنان شاغل دائمی مشکلات رفتاری بیشتری دارند. پژوهش ها آشکار ساخته انددرآمد اضافی که از اشتغال مادران به دست می آید باعث کاهش سطح استرس می شود و احتمال ابتلا به افسردگی مادر و به تبع آن مشکلات رفتاری کودک را کاهش می دهد (برگر، بروکس،گان، پاکسون و فوگل ،007 2).
در پژوهشی که هوسن (1967) در انجمن بین المللی ارزشیابی پیشرفت تحصیلی در درس ریاضیات انجام داد، یک رابطه مثبت بین پیشرفت تحصیلی با وضعیت اقتصادی – اجتماعی خانواده دیده شد.
.هالت (2008)کودکی که در کنار بزرگسالان تحصیلکرده واهل مطالعه وبا حوصله پرورش یافته و بزرگ می شود مسلما پیشرفت تحصیلی او از سایر کودکانی که ازچنین محیط مساعدی بی بهره اند به مراتب بالاتر است.پاتن و گلدنبرگ (1999)در پژوهشی نشان دادکه اضضطراب وافسردگی می توانند موفقیت تحصیلی را تحت تأثیر قرار دهند.سلیگمن ورایدر (2009)از طرف دیگر، نتایج برخی تحقیقات نشان می دهند که کمیت ارتباط والد- فرزند مهم نیست، بلکه کیفیت این رابطه است که در شکل گیری دلبستگی ایمن و مرتفع نمودن نیازهای کودک مؤثر است.گلد و اندرسون (1979، به نقل بیابانگرد، 1376) در پژوهشی دریافتند که نوجوانان دارای مادران شاغل درمقایسه با نوجوانی که مادران آنها خانه دار هستند، از احساس خود ارزشمندی، سازگاری، تعلق خاطر به خانواده و حمایت اجتماعی بیشتری برخوردار هستند.