روی آوردهای مختلف به اختلال شخصیت خودشیفته

روی آوردهای مختلف به اختلال شخصیت خودشیفته

روی آورد روان پویشی

فروید(1976،1914) صورت بندی اصلی روان تحلیل گری از شخیت خود شیفته دار را توصیف کرد. از نظر فروید، ارزنده سازی بیش از حد یا مراقبت ناپایدار و نامتعادل والدین در سالهای اولیه زندگی،تحول موضوع عشق در کودکی را مختل می کند. وی معتقد بود که در نتیجه این تثبیت و توقف در مرحله خودشیفته تحول، بلوغ و رشد یافتگی طبیعی و انسجام فرامن مختل شده و منجر به مشکلاتی در تنظیم و مهار حرمت خود می شود (نقل از اسپری،2003).

بعد از فروید کوهات و کرنبرگ منسجم ترین نظریه ها را در زمینه خودشیفته ارائه کردند. کوهات(1977-1971) – همان طور که در قسمت تحول خود شیفته اشاره شد- بر این باور بود که فرد خود شیفته در مرحله ای از تحول تثبیت شده است که مستلزم پاسخهای خاص افراد پیرامونی به منظور حفظ انسجام خود است. وقتی چنین پاسخهای آماده نیستند (نقص در همدلی) فرد خود شیفته در معرض شکنندگی و چند پارگی خود قرار می گیرد(زخم خود شیفته دارانه).

کرنبرگ(1984) احساس بزرگ منشی و استثمارگری شخصیت خودشیفته را به عنوان نشانه ای از خشم دهانی دانست که از محرومیت هیجانی ناشی از وجود یک چهره مادرانه بی تفاوت و بدخواه حاصل می شد. افزون بر این، برخی از ویژگی ها، استعدادها و یا نقش های منحصر به فرد، احساس خاص بودن را در کودک به وجود می آورند که در واقع یک دریچه گریز هیجانی از جهان تهدید آمیز و بی تفاوت است. بنابراین، احساس بزگ منشی و محق بودن پناهگاه خود واقعی است ک دو پاره شده و در بین از هشیاری قرار گرفته است. ضمنا از نظر کرنبرگ خود واقعی دارای اسحاسهای غبطه، محرومیت، ترس و خشم شدید اما ناهشیار است.

روی آورد زیستی-اجتماعی

طبق نظر میلون و دیویس(2000)، اختلال شخصیت خود شیفته در اصل از عوامل محیطی سرچشمه می گیرد و نقش عامل زیستی- ژنتیکی در ایجاد آن ناشناخته است. عوامل اصلی محیطی شامل آسان گیری ها و ارزنده سازیهای بیش از حد، رفتار استثمارگرانه آموخته شده و منزلت کودک منحصر به فرد است. اساسا این کودکان ناز پرورده می شوند و رفتار خاص والدینشان به آنها می آموزد تا اعتثاد داشته باشند که جهان حول محور آنها می چرخد. انتظار رفتار ویژه ای از طرف دیگران در بیرون از خانه دارند و زمانی که این کودکان رفتار خاصی دریافت نکنند، با درخواستها و رفتارهای استثمارگرانه کوشش می کنند تا مهارت قابل توجهی در دستکاری دیگران به دست آورند. همچینین آنها نشان دادند که ناز پرورده کردن بیش از حد والدین با تک فرزند بودن مرتبط است. بالاخره، الگوی خود شیفته از طریق تصور برتری، فقدان خود مهارگری که با تحقیر موقعیتها و افرادی که از باورهای برتری جویانه آنها حمایت نمی کنند و نارسایی مسئولیت اجتماعی و تقویت الگوی خود شیفته به خودی خود، متجلی می شود. از نظر زیستی نیز، این شخصیت ها معمولا مزاج بیش از حد حساسی دارند. این کودکان اغلب خیلی خوب و بسرعت حرف زدن را آموخته اند. به علاوه از سر نخ های بین فردی خیلی زیرکانه آگاه می شوند(همان منبع).

مطلب مشابه :  علایم توانمندسازی از دیدگاه روانشناختی

روی آوردن شناختی-رفتاری

اختلال شخصیت خود شیفته از ترکیب روان بنه های خود با جهان و آینده ریشه می گیرد. روان بنه اصلی، روان بنه خاص/برتری است که از پیامهای مستقیم و غیر مستقیم والدین، همشهریها، افراد مهم و همچنین از تجارب مربوط به عقاید منحصر به فرد و مهم بودن خود ناشی می شود. روان بنه برتر بودن می تواند براساس تملق، آسان گیریهای بیش از حد و تبعیض شکل گیرد. به گونه ای مشابه، روان بنه خاص بودن از تجارب طرد، محرومیت، محدودیت یا نارسایی ها ناشی می شود. ویژگی مشترک چنین باورهایی درباره خود این است که این افراد خود را به گونه ای معنادار متفاوت از دیگران ادراک می کنند. داشتن برخی از ویژگی ها یا استعدادهایی که از نظر فرهنگی ارزشمند یا بی ارزش هستند، به پاسخهایی اجتماعی که روان بنه خاص- برتری را تقویت می کنند منتهی می شود.

پسخوراندی که بتواند این روان بنه را اصلاح کند ممکن است معیوب و یا مختل شود. هتک حرمت حاصل از پسخوراند منفی می تواند در آسیب پذیری خود شیفته نسبت به انتقاد و ارزیابی سهم مهمی داشته باشد. رفتار به دلیل وجود مشکلات در تعاون و تقابل و همچنین به علت افراط در سهل انگاری، خود خواهی و رفتار پرخارشگرانه تحت تاثیر قرار می گیرد. مشکل وقتی ظاهر می شود که این روان بنه بیش از حد فعال می شود و تعادل خود را با قضاوتهای هماهنگ تر به دست می آورد( اسپری،2003).

شخصیت های خود شیفته با نوشتن افسانه های شخصی و تجدید نظر در تاریخچه ها، موفقیت هایشان را برجسته می سازند. شکستهایشان را کوچکتر جلوه می دهند تا از حرمت خود آسیب پذیرشان محافظت کنند یا آن را هر موقعیتی که آنها را به گذشته باز گرداند، تقویت می کنند. این افراد، گذشته را آن طور که مایلند به یاد می آورند نه آن طور که اتفاق افتاده است. چنین بازسازیهایی، دروغ نامیده نمی شوند، بلکه با تاکید بر وقایع و جنبه های یک موقعیت آن را تغییر می دهند. آینده برای فرد خود شیفته فرصتی برای درخشیدن است و بازسازی گذشته، تداوم خیالپردازیها درباره موفقیت هایی است که می توانند مبنایی اساسی داشته باشد.

طبق نوشته های بک و فریمن (1990 نقل از اسپری، 2003) افراد خود شیفته به تحریف های شاختی می پردازند. اول این که این افراد در ارزیابی دو قطبی از خود و دیگران مهارت دارند. مخصوصا طی دوره های پرتنیدگی، خود شیفته ها بین تصویر کاملا خوب و کاملا بد از خود در نوسان هستند. افزون بر این، دیدگاه آنها درباره دیگران نیز براساس سطح وفاداری و قدردانی ادراکی شان در نوسان است. دوم این که خود شیفته ها اغلب نسبت به تفاوتهای جزیی بین خود و دیگران حساسند. زیرا هدف آنها قضاوت درباره سطح حرمت خود است. آنها نمی توانند مشابه اطرافیانشان باشند زیرا موقعیت خاصشان به خطر می افتد. برای حمایت از این احساس برتری طلبی، خود شیفته ها تفاوت هایشان را با دیگران بررسی کرده و آنگاه از این تفاوتها برای تحکمی موقعیت شان استفاده می کنند. باورهای مرکزی شخصیت خود شیفته شامل عباراتی است چون«من برتر از دیگرانم و آنها به این دلیل باید از من سپاسگزار باشند». «من فراتر از قانونم» و «وقتی من فرد خاصی هستم، سزاوار تقدیر ویژه، امتیاز و حق خاص می باشم». (میلون و دیوس،2000).

مطلب مشابه :  رابطه تصویر بدنی با اختلال بدشکلی بدن

روی آورد بین فردی

بنیامین(1996،نقل از اسپری،2003) تحول بین فردی شخصیت خود شیفته را به این صورت توضیح می دهد که نیاز به کامل بودن افراد خود شیفته از ارزشهای افراطی والدین و نیاز آنها به «کودک کامل» سرچشمه می گیرد. احساس والدین از خاص بودن فرزندشان موانعی در راه ابراز نیازها و احساسهای کودک به وجود می آورد. در نتیجه کودک در یادگیری این مساله که دیگران،افرادی متمایز با هویت های خاص خود هستند، با شکست مواجه می شود. اسپری(2003) افراد خود شیفته را افرادی رقابت جو می داند، که در جستجوی اطمینان به خود از طریق «رقابت با دیگران» هستند. از سوی دیگر اغلب آنها معیارهای بین فردی و اجتماعی پذیرفته شده را زیر پا می گذارند تا از خود افرادی خاص بسازند و تصویرشان را از خود به عنوان فردی بی نظیر و استثنایی تقویت کنند. گاهی احساس مالکیت آنها حتی نسبت به بدن دیگران(مانند خشونت های جسمی و جنسی نسبت به دیگران) نیز آشکار است. آسیب های بین فردی شخصیت خود شیفته را در خانه نیز می توان مشاهده کرد. خود میان بینی این شخصیت ها موجب می شود که از فرصت همراهی با خانواده کاسته و به رویاهای خویشتن در زمینه موفقیت بپردازند. هر کس که  در رویاهای آنها حضور نداشته باشد، همانند کسی است که وجود ندارد. اعضای خانواده به عنوان افرادی واقعی با علایق، آرزوها و رویاهای خاص خودشان دیده نمی شوند بلکه صرفا همانند اثاثیه موجود در خانه اند(اسپری،2003).

 

 

 

 

 

 

جدول 2-9: روی آوردهای مختلف به خود شیفته

مزاج

القای والدین

دیدگاه نسبت به خود

 

جهان بینی

 

 

روان بنه های سازش نایافته

 

اصلی ترین ملاک

DSM-IV-TR

فعال و پاسخگو،استعادهای خاص، جذاب،رشد زودرس زبان

«رشد کن و فوق العاده باش- برای من»

من خاص و منحصر به فردم، و من محق هستم که حقوق فوق العاده و امتازهای خاص داشته باشم بدون اینکه آنها را به دست آورده باشم.

زندگی میز ضیافتی است که به اراده خود می توانی از آن استفاده کنی.

مردم تحسین و امتیازهای زیادی را به من بدهکارند. بنابراین من «این خاص بودن» را انتظار خواهم داشت و می خواهم.

محق بودن، ناقص بودن، محرومیت هیجانی، خود مهار گری ناکافی، معیارهای سرسختانه و بی امان.

احساس خود بزرگ بینی از مهم بودن خود