عوامل پیش سندرم فرسودگی شغلی

عوامل پیش سندرم فرسودگی شغلی

استرس یا فشار شغلی، به باور بسیاری از پژوهشگران در سال های اخیر از جمله بوید، لوین و ساگر ،2009 یکی از مشکلات عمده و فراگیر محیط های کاری است .از نظر کلی می توان استرس شغلی را پاسخ به فشارهای ناشی از محیط کار دانست. لمبرت، هوگان و گریفین  2007 متغیرهای متعددی در محیط کار ممکن است منجر به استرس شغلی شوند. از میان متغیرهای گوناگون می توان متغیرهایی نظیر مخاطره آمیز بودن کار، تعارض نقش، ابهام نقش، گرانباری نقش و وظایف کاری و ناهمخوانی بین تقاضای شغلی با منابع در دسترس فرد را برشمرد. این عوامل براساس الگو ی کنترل تقاضا فرسودگی باباکاس، یاواس و آشیل، 2000، الگوی نامتوازنی پاداش تلاشلویگ و دولارد 2003، و نیز الگوی تقاضاهای شغلی منابع دیمریوتی، باکر، ناچ رینر و ساچیوفلی ، 2001، ممکن، است به استرسو فشار شغلی منجر شوند (گل پرو و همکاران، 1389).

همان گونه که ذکر شد فرسودگی شغلی دارای سه بعد خستگی هیجانی، مسخ شخصیت، و احساس بی کفایتی می باشد، که هر سه بعد ا ین متغیر، در صورتی که افراد از وظایف خود آگاهی کاملی داشته باشند، از شفافیت نقش متأثر خواهند بود. به عبارتی دیگر افراد با آگاهی از وظایفشان احساس کفایت بیشتری خواهند داشت، و خستگی هیجانی و مسخ شخصیت کمتری را تجربه خواهند کرد و در نتیجه کمتر به سندرم فرسودگی شغلی مبتلا خواهند شد.چرا که این سندرم با ا یجاد تصور منفی از خود، نگرش منفی نسبت به شغل و فقدان احساس ارتباط با مددجو مرتبط است.

عوامل ایجاد این سندرم نیز به شرح زیر می باشد:

  • عوامل محیطی:

اسکات به نقش این عوامل در بروز فرسودگی شغلی اشاره می کند. در محیط های کاری که دارای ویژگی های زیر می باشند فرسودگی شغلی پدیدار می شود:

  1. فشار های ناشی از مواجهه با تقاضاها و درخواست های مکرر دیگران .
  2. رقابت سخت و فشرده .
  3. نیاز های مالی و تلاش برای کسب در آمد.
  4. محرومیت از آنچه فرد شایسته آن است.

باید بدانیم که چه چیزی باعث ایجاد و حفظ «فرسودگی شغلی» عوامل انگیزشی : برای درک دلایل

انگیزه می شود. همان طور که بدن برای سلامت خود نیازمند به پروتئین و ویتامین است، حفظ انگیزه نیز به تغذیه مناسب نیاز دارد. از مهمترین دلایل افزایش عدم انگیزه می توان به این دلایل اشاره نمو:

  • نبودن پاداش:

پاداش ستایش، احساس رضایت، اعتماد به نفس بالا، ترفیع، بخشش، شهرت، اعتبار، چالش، ماجرا جویی و هر آن چیز که باعث احساس مثبت می شود، را در بر می گیرد.

  • احساس بی قدرتی:

فرد باید به این احساس برسد که قوی است و قدرت نفوذ بر آن چه که بر ما تاثیر می گذارد را دارد. این که کسی احساس کند نمی تواند بر آنچه که برای او اتفاق می افتد کنترل داشته باشد و احساس کند که بی پناه است و کسی ازا و حمایت نمی کند بدترین تجربه انسانی است. هر زمان که فرد فکر کند جهان غیر قابل گنترل است با مشکلات فراوانی روبرو خواهد شد.

  • احساس کاهش قدرت فردی:

قدرت فردی یعنی توانایی نفوذ فرد بر دنیای اطراف به همان روشی که می خواهد. این قدرت و این احساس، مخالف حس بی پناهی است. این حس به فرد کمک می کند که کار خود را تحت کنترل در آورد در حالی که فرد کنترل کمی بر سایر افراد دارد اما می تواند خود را کنترل نماید و زمانی که احساس بی پناهی می کند بعضی چیز ها را فراموش می نماید. وقتی فرد توانمندی های خود را توسعه می دهد می تواند حس مهارت و کنترل بر زندگی خود را نیز توسعه دهد. تجربه حس مهارت هر چیزی را تغییر می دهد زیرا این حس بر تمرکز فرد بر مواردی که در آن مهارت دارد، تاکید می نماید، اعتماد به نفس را افزایش می دهد و می تواند به فرد کمک کند که بهتر خود را مدیریت کند.

  • ضعف در خود مدیریتی:

خود مدیریتی موثر نیازمند به دانش و مهارت است . احتمالاً شما به طور غیر رسمی مهارت های خود مدیریتی را توسعه داده اید. متاسفانه تعداد اندکی از افراد در مورد این که چگونه باید خود را به درستی مدیریت نمایند، اطلاعات دارند و سایرین بسیار به نکات منفی توجه می کنند و از دانش شخصی خود بهره می گیرند در صورتی که می بایست این مهارت را از دیگران بیاموزند.

  • خود انتقادی:

معمولا فرد در مواجهه با مسائل کاری حس اعتماد به نفس خود را از دست می دهد و به نقد خود می پردازد.

سردردهای پی در پی و ناراحتی های گوارشی، کاهش یا افزایش وزن، بی خوابی و یا افسردگی، مظنون بودن و افزایش ریسک خطر پذیری از دیگر نشانه های فرسودگی شغلی است. همانطور که ملاحظه می شود عوامل و نشانگان بروز فرسودگی شغلی تا حدود زیادی در هم تنیده اند و تعیین حد و حدود برای آن ها، صرفاً برای روشن تر شدن صورت مسئله است.

طبق بررسی پاور و کلیفدر (2001) از میان ابعاد فرسودگی شغلی، مسخ شخصیت مشخصه بارزی است و تعارض نقش در شغل فرد، به خستگی عاطفی و مسخ شخصیت منجر می شود. به علاوه بیشتر بودن سابقه کار و ساعات بیشتر کاردر هفته میزان احساس کاهش کفایت شخصی را کاهش می دهد. شیسلی فرسودگی شغلی را نتیجه واکنش های افراد به ماهیت شغل و وظایف و مسئولیت های مرتبط با آن تلقی کرده است. علاوه بر این فرسودگی شغلی علایم روانی، جسمانی و هیجانی متعددی ایجاد می کند. این علایم به شرح زیر است:

 علایم جسمانی: شامل کاهش انرژی، خستگی مزمن، ضعف، افزایش آسیب پذیری در مقابل               بیماری ها، درد های پشت، شکایات متعدد جسمانی و اختلال خواب.

 علایم هیجانی: در ماندگی، نا امیدی، افزایش تنش و تعارض در خانه، افزایش حالت های منفی عصبی مانند بیقراری، عصبانیت، تحریک پذیری و کاهش حالات عاطفی مثبت مانند صمیمیت، فروتنی و ادب.

 علایم روانی: شامل نارضایتی و نگرش های منفی نسبت به خود، شغل، زندگی و در نهایت رفتارهای کناره گیری از کار غیبت و فرار از کار می باشد (رشیدی و همکاران، 1388).