منابع پایان نامه با موضوع تئوري، هيجاني، شناختي، توانايي

هوش هيجاني در سالهاي اوليه زندگي شکل ميگيرد و به صورتي محدودتر در تمام طول عمر ادامه مييابد. هوش هيجاني داراي مزاياي اجتماعي، شناختي و زيست شناختي است. پژوهشها نشان دادهاند که افراد با هوش هيجاني بالا، سطوح پايينتري از هورمونهاي استرس و ديگر نشانگرهاي برانگيختگي هيجاني را دارا هستند. کودکان با کفايت هيجاني بهتر توانايي بيشتري براي تمرکز بر مشکل و استفاده از مهارت حل مسأله دارند که موجب افزايش تواناييهاي شناختي آنان خواهد شد (نقل از سلطانيفر، 1386).
تواناييهاي تئوري ذهن و هوش هيجاني در دوران تحصيل از قابليتها و توانمنديهاي بيشتري برخوردار اند. اين تواناييها موفقيت فرد را در تحصيل و ساير مراحل زندگي به همراه دارد. دوره تحصيل به نوعي باعث رشد و شکوفايي اين تواناييهاي شناختي در بين کودکان ميشود. با توجه به اهميت هوش هيجاني و تئوري ذهن در رشد شناخت اجتماعي، لذا ضروري است جنبهها و ابعاد گوناگون رشد شناختي از جمله ارتباطات وتعاملات اجتماعي، هوش هيجاني، شناخت، و تئوري ذهن مورد مطالعه و بررسي بيشتر قرار گيرد. به همين منظور در اين پژوهش سعي شده به اين سؤال پاسخ داده شود که آيا بين تئوري ذهن و هوش هيجاني در بين دانشآموزان رابطه وجود دارد؟ اهميّت و ضرورت پژوهش
شناخت اجتماعي يکي از موضوعات مهم در روابط بين فردي و درون فردي است که داراي جايگاه مهمي در روانشناسي تحولي نگر است. شناخت اجتماعي همه مهارتهاي مورد نياز کودك براي درك تمايلات، هيجانات و احساسات ديگر کودکان و بزرگسالان را در بر ميگيرد ( سبولا و ويشات19، 2008). شناخت اجتماعي يک توانايي کليدي است که انسانها براي موفقيت در تعاملات اجتماعي در زندگي روزمره نيازمند آن هستند (نيوئن، وگلي و زينک20، 2008). شناخت اجتماعي به اين معني است که افراد درباره افکار، احساسات، ديدگاهها، انگيزهها و رفتارهاي خودشان و ديگران چگونه فکر ميکنند (نسائيان، بهرامي، ميرزماني وصالحي، 1389).
شناخت اجتماعي سه سازه دارد که عبارتند از الف) ادراک شخص، ب) مهارتهاي پذيرش، ج) تئوري ذهن (قمراني، البرزي وخير، 1385).
کاکوجويباري، شقاقي و برادران (1391)، در پژوهشي دريافتند، تئوري ذهن يکي از مهمترين مباحث شناخت اجتماعي است و کودکان با افزايش سن در سير تحولي خود به سطوح متمايزي از تئوري ذهن دست مييابند. تئوري ذهن در عمل به کودک ابزار قدرتمندي ميدهد تا با آن به اکتشاف، پيش بيني و تغيير رفتار ديگران دست بزند (حسن زاده، 1384). به وسيله تئوري ذهن ميتوان حالات ذهني (باورها، تمايلات، تخيلات، عواطف و…..) که علت اصلي اعمال هستند تفسير کرد. تئوري ذهن پيش نيازي براي درک محيط اجتماعي و لازمه درگيري در رفتارهاي اجتماعي رقابتآميزاست(نسائيان، بهرامي، ميرزماني و صالحي، 1389). علاوه بر اين تئوري ذهن برخودتنظيمي و مهارتهاي حل مسئله، فرايندهاي مهار اجرايي، خودپنداشت، تشخيص بازنمودن از واقعيت، کفايت اجتماعي و مهارتهاي بين فردي، درک هيجانات، تفسير و درک تصاوير مبهم، و رفتارهاي جامعه پسند، همدلي و همدردي مؤثر است (قمراني، البرزي وخير، 1385).
يکي از ابعاد يا تواناييهاي شناخته شده انسان، هوش هيجاني است. اين توانايي كه جنبههاي شناختي كمتري نسبت به درک خود و ديگران، ارتباط با افراد، تطبيق و مقابله با موقعيتهاي ناگهاني دارد. اين عوامل توانايي افراد را در جهت موفقيت بيشتر در پرداختن به خود، ديگران و اقتضاهاي محيطي افزايش ميدهد (رنجدوست و عيوضي، 1392).
در واقع هوش هيجاني دربردارند? آن دسته از تواناييهايي است که آدمي با آن محيط اجتماعي پيرامون خود را بنا ميکند. از اين رو هر يک از افراد با بهرهگيري از هوش هيجاني در زندگي روزمره و طي روابط عادي، رسمي و صميمان? خود با ديگران، فضاهاي زندگي متفاوتي را ايجاد کرده و نوع ترتيب اولويتها ورويدادهاي زندگي خود را بر اين اساس پايه ريزي ميکنند (خليلي آذر، 1386).
اين مهارت اجتماعي علاوه بر برخورداري از تواناييهاي شناختي از هيجانها و احساسات برخوردار اند. از آنجايي که مؤلفههاي اساسي هوش هيجاني عبارت است از توانايي فهم هيجانات ديگران و توانايي تنظيم و مهارخود و ديگران به شيوه سازگارانه، انتظار ميرود افرادي که داراي هوش هيجاني بالاتري هستند سازگاري اجتماعي و مهارتهاي اجتماعي بهتري را نشان بدهند. بنابراين، مهارتهاي اجتماعي عبارت از تسهيل کنندههاي زندگي اجتماعي که به افراد کمک ميکند تا به گونهاي سودمند و متقابل با ديگران تعامل داشته باشند (کوهسار، روشن و اصغر نژاد فريد، 1386). اين موارد نشان ميدهد، تئوري ذهن و هوش هيجاني داراي توانايي شناختي است که منجر به روابط اجتماعي مثبت با ديگران و همسالان ميشود.
دوره کودکي و نوجواني دوره مهمي براي تغيير و تحول رشد شناختي است. در اين دوره تعاملات و ارتباطات اجتماعي، احساسات و هيجانات، و تئوري ذهن به بيان ديگر شناخت اجتماعي آنان در حال شکل گيري هستند. از مهمترين نهادهايي که به آموزش و پرورش هوش هيجاني و تئوري ذهن کمک ميکند خانواده و مدرسه مهمترين نقش را ايفا ميکنند که باعث رشد و شکوفايي اين تواناييهاي شناختي در بين کودکان ميشود. با توجه به اهميت هوش هيجاني و تئوري ذهن در رشد شناخت اجتماعي، لذا ضروري است جنبهها و ابعاد گوناگون رشد شناختي از جمله ارتباطات وتعاملات اجتماعي، هوش هيجاني، شناخت، و تئوري ذهن مورد مطالعه و بررسي قرار گيرد. اهداف پژوهش
هدف اين پژوهش، مطالعه رابطه تئوري ذهن و هوش هيجاني در بين دانشآموزان است و بدست آوردن اطلاعاتي در زمينه تئوري ذهن و هوش هيجاني دانشآموزان است. به طور خلاصه اهداف اين پژوهش را ميتوان بدين شرح بيان داشت:
– تعيين ميزان رابطه تئوري ذهن و هوش هيجاني دانشآموزان دبستاني؛
– پيش بيني هوش هيجاني دانشآموزان براساس سطوح تئوري ذهن؛
– ارائه تصوير روشني از تئوري ذهن دانشآموزان دبستاني؛
– ارائه تصوير روشني از هوش هيجاني دانشآموزان دبستاني. سؤالهاي پژوهش
– آيا بين تئوري ذهن مقدماتي (سطح يکم) با هوش هيجاني دانشآموزان رابطه وجود دارد؟
– آيا بين اظهار اوليه يک تئوري ذهن واقعي (سطح دوم) با هوش هيجاني دانشآموزان رابطه وجود دارد؟
– آيا بين جنبههاي پيشرفتهتر تئوري ذهن(سطح سوم) با هوش هيجاني دانشآموزان رابطه وجود دارد؟
– سهم هريک از سطوح تئوري ذهن در پيش بيني هوش هيجاني دانشآموزان چه ميزان است؟ متغيرهاي پژوهش
متغير ملاک: هوش هيجاني
متغيرهاي پيش بين: تئوري ذهن و سطوح سه گانه تئوري ذهن شامل تئوري ذهن مقدماتي (سطح اول)، نمود اوليه از تئوري ذهن واقعي (سطح دوم)، و جنبههاي پيشرفته تر تئوري ذهن (سطح سوم). تعريف مفاهيم و متغيرهاي مورد مطالعه
تئوري ذهن
تعريف نظري: توانايي نسبت دادن حالتهاي ذهني يعني نيات، احساسات، خواستهها و باورها به خود و ديگران و درک اين که حالات ذهني ديگران ميتواند متفاوت از حالات ذهني خود فرد باشد اصطلاحاً تئوري ذهن ناميده ميشود(خانجاني و هداوند خاني، 1388). علاوه بر اين بارون کوهن21 (2000)، تئوري ذهن را توانايي استنباط حالتهاي ذهني مانند مقاصد، خاطرات، باورها، و استفاده از آن براي درک و پيش بيني رفتار خود و ديگران ميداند. به اعتقاد وي تئوري ذهن منظومهاي از انواع حالات ذهني است که در ارتباط متقابل با يکديگر است. فلاول(1999) معتقد است”که تئوري ذهن داراي سه سطح است که عبارتند از: سطح نخست تئوري ذهن که همان شکلگيري ذهن مقدماتي است که به بازشناسي عواطف و وانمودسازي مربوط است، سطح دوم که در آن يک تئوري ذهن واقعي، ولي اوليه شکل گرفته است و شامل درک باور غلط است، و سطح سوم که جنبههاي پيشرفتهتر تئوري ذهن نظيردرک باور غلط ثانويه، درك شوخي و قضاوتهاي پيچيده را در بر ميگيرد.
تعريف عملياتي: ميزان تئوري ذهن در پژوهش حاضر نمرهاي است که آزمودنيها(دانشآموزان) از آزمون تئوري ذهن استرنمن22 و همکاران (1999) کسب ميکنند.
ميزان تئوري ذهن مقدماتي در پژوهش حاضر نمرهاي است که آزمودنيها(دانشآموزان) از خرده مقياس اول آزمون تئوري ذهن استرنمن و همکاران (1999) کسب ميکنند.
ميزان اظهار اولي? يک تئوري ذهن واقعي در پژوهش حاضر نمرهاي است که آزمودنيها(دانشآموزان) از خرده مقياس دوم آزمون تئوري ذهن استرنمن و همکاران (1999) کسب ميکنند.
ميزان جنبههاي پيشرفتهتر تئوري ذهن در پژوهش حاضر نمرهاي است که آزمودنيها(دانشآموزان) از خرده مقياس سوم آزمون تئوري ذهن استرنمن و همکاران (1999) کسب ميکنند.
هوش هيجاني
تعريف نظري: از نظر ماير و سالوي23(1993)، هوش هيجاني شامل توانايي دريافت دقيق، ارزيابي و بيان هيجانات، توانايي دستيابي به احساساتي كه فكر را تسهيل كند و توانايي شناسايي هيجان و تنظيم هيجانات به منظور رشد عقلاني است (نقل از اکرامي، 1380).
بار آن24 (2001)، در تعريف خود از هوش هيجاني آن را مجموعهاي از مهارتها، استعدادها و تواناييهاي غير شناختي ميداند که توانايي موفقيت فرد را در مقابله با فشارها و اقتضاهاي محيطي افزايش ميدهد (نقل از دهکردي 1386).
تعريف عملياتي: ميزان هوش هيجاني در پژوهش حاضر نمرهاي است که آزمودنيها(دانشآموزان) از پرسشنامه هوش هيجاني شوت25(1998)کسب ميکنند.
فصل دوم
ادبيات و پيشينه پژوهش
شناخت اجتماعي
شناخت موضوعي است که در ميان مباحث فلسفي و روانشناختي، سابقهاي بسيار طولاني دارد. از زمان افلاطون و سقراط تا به امروز، شناخت به صورتهاي گوناگون مورد بررسي قرار گرفته است. محور مباحث مربوط به شناخت متعدد است. شناخت گاه در ارتباط با جسم مورد توجه بوده و گاه آن را همراه با روح و روان به بحث گذاشتهاند و گاه همراه با فعاليتهاي ذهني مورد توجه بوده است. شناخت مفهوم جامع و گستردهاي است و به فعاليتهاي ذهنياي اطلاق ميشود که اکتساب، پردازش سازمانبدي و استفاده از دانش دخالت دارد. ربر26 1985(نقل از کله و چان27، 1992؛ ترجم? ماهر، 1386، ص361) ميگويد: “شناخت، اصطلاح وسيعي است که عمدتاً درارجاع به فعاليتهاي ذهني مثل تفکر، ادراک و استدلال مورد استفاده قرار ميگيرد”. سيفرت28 1991(نقل از سيف، 1388،ص55) ميگويد: “شناخت به فرايندهايي اشاره دارد که افراد به کمک آنها ياد ميگيرند، فکر ميکنند و به ياد ميآورند و به طور خلاصه، شناخت يعني دانستن و کسب شناخت دربار? جهان هستي يعني دانستن جهان هستي”. بايلر و اسنومن29، شناخت را به فرايندهاي ذهني يا راههايي که در آن اطلاعات پردازش ميشوند، يعني راههايي که افراد توسط آنها به اطلاعات، توجه ميکند آنها را تشخيص ميدهد و به رمز ميآورد و در حافظه ذخيره ميسازد و هر وقت که نياز داشته باشد آنها را از حافظه فرا ميخواند و مورد استفاده قرار ميدهد؛ گفته ميشود.
با وجود اين تعاريف براي شناخت توسط روانشناسان و داشتن ايدهها و رويکردهاي جديد در مورد شناخت، و تصور سنتي در باب شناخت که آن را بر فراينده ا و توليدات هوشي دقيق ذهني آدمي محدود ميکند به مرور همراه با تصور ماهيتهاي روانشناختي سطح بالايي شامل دانش، خودآگاهي30، هوش، تفکر، تصور31، خلق32 مفهومي کردن، طبقه بندي، ربطدهي، نماد پردازي و شايد تخيل33 و رويا ميشود. در واقع هيچ يک از روانشناسان شناختي معاصر نميخواهند هيچ کدام از مفاهيم سنتي فوق را از حيط? شناختي خارج کنند، اما احساس ميکنند برخي مفاهيم ديگر را بر آنها بيفزايند (فلاول، 1998؛ ترجم? ماهر، 1377). يکي از مفاهيم مورد بحث از ديدگاه روانشناسان شناختي، شناخت اجتماعي است.
امروزه، تاريخ روانشناسي تحولي همواره شاهد پديد آمدن و تکامل مدلها و نظريههاي علمي درباره چگونگي تغييرات رفتاري، شناختي، هيجاني و اجتماعي انسان بوده است. هدف تکاپوي علمي انديشمندان، توصيف و درك بهتر تغيير و تحول انسان در طول عمر و کشف فرايندها و ساز و کارهاي اساسي آن است. تا کنون نظريههاي مختلفي درحيطه روانشناسي تحولي ارائه شده که هر کدام باعث پيشرفت علمي گرديده و تغييرهاي مهمي در حيطه نظري و عملي تعليم و تربيت و روانشناسي را در بر داشته است (دامون و لنر34، 2006). شناخت اجتماعي35 يکي از موضوعات مهم در روابط بين فردي و درون فردي که داراي جايگاه مهمي در روانشناسي تحولي نگر است. شناخت اجتماعي همه مهارتهاي مورد نياز کودك براي درك تمايلات، هيجانات و احساسات ديگر کودکان و بزرگسالان را در بر ميگيرد (سبولا و ويشات36، 2008).
در دهههاي اخير شناخت اجتماعي بيش از پيش مورد توجه پژوهشگران مختلف از جمله روان شناسان تحولينگر، بين فرهنگي، تجربي و اجتماعي قرار گرفته است. يافتههاي متعدد در زمينههاي گوناگون مانند شناخت”خود” و “ديگري”، هيجانات و عواطف، مفاهيم رفاقت و دوستي، نفوذ و قدرت، تعهد، اخلاق، قراردادهاي اجتماعي و مانند اينها بر بسياري از وجوه دنياي اجتماعي از ديد کودک سايه افکندهاند (لزلي، فريدمن و جرمن37،2004).
شناخت اجتماعي شامل تفکر دربار? افکار، احساسات، نگرشها و رفتارهاي خود و ديگران و نيز استدلال دربار? انسانها و روابط انساني است (فلاول38، 1985 به نقل از سيگلمن39، 1999). موضوع شناخت اجتماعي انسان و امور انساني به معني شناخت مردم و اعمال آنهاست (پينکهام، پن، پرکينز و ليورمن40، 2003).
شناخت اجتماعي يک توانايي کليدي است که انسانها براي موفقيت در تعاملات اجتماعي در زندگي روزمره نيازمند آن هستند (نيوئن، وگلي و زينک41، 2008). شناخت اجتماعي به اين معني است که افراد درباره افکار، احساسات،ديدگاهها، انگيزهها و رفتارهاي خودشان و ديگران چگونه فکر ميکنند (نسائيان، بهرامي، ميرزماني وصالحي، 1389). اين شناخت شامل ادراک احساسات و هيجانات از نحوه سخن گفتن و کلماتي است که ديگران استفاده ميکنند و از صورت و نحوه ايستادن و حرکات بدن آنها حاصل ميشود. مهارتهاي شناختي اجتماعي پيچيدهتر شامل توانايي براي توجيه و تحليل کردن حالات روحي، همدلي و لطايف و فکاهيات است (يوکرمان42 و همکاران، 2010).
شناخت اجتماعي به فهم افراد از روابط اجتماعي و نقش خود و ديگران در بافت اجتماع اشاره دارد (وارن43، 1994). شناخت اجتماعي با فهم بازنماييها و فرايندهاي ذهني که در امر قضاوت و رفتار اجتماعي انسان نقش دارد، مرتبط است (اسميت و سمين44، 2007).
برطبق نظر فلاول و ميلر45(1998) شناخت اجتماعي عبارتست از شناخت و دانش درباره افراد و اعمالشان. شناخت اجتماعي دقيقاً مرتبط به دنياي اجتماعي و روانشناخت]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *