منابع پایان نامه درباره آموزش مهارت، کمبود توجه، کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان

5-2-2 کمبود توجه
آثار توجه بر زندگي انسان بسيار قابل ملاحظه است و کاستي در آن مي تواند آسيب هاي جبران ناپذيري را برزندگي فرد وارد کند. بررسي هاي آماري نشان داده است که تنها در سال 1999، به دنبال حوادث رانندگي، 41611 انسان کشته و 3200000 نفر زخمي شده اند که علت اين حوادث اشتباهات انساني به دنبال بي توجهي و خستگي بوده است (ويلسون166 و ماروف167، 1999). نقش توجه در زندگي آدمي از آگاهي و درک زمان و مکان، تا پي ريزي اساس شخصيتي وي گسترده است(گاتير168و درويت والِت169، 2002). مطالعات دراز مدت در نوجوانان نشان داده است که کاستي در توجه به تکاليف مدرسه آسيب مي زند و مشارکت در فعاليت هاي فوق برنامه را محدود مي کند. خطر جرم و جنايت را بيشتر کرده و به ارتباطات اجتماعي خانوادگي آسيب مي زند. و در بزرگسالان به کرار با اختلالات رواني، مشکلات شغلي، زناشويي و طلاق مرتبط است (سيلور170، 1989). توجه محدود باعث ايجاد تکانشي بودن، حواس پرتي، ناتواني در انجام وظايف مانند يادگيري در محدوده زماني معمول و کاهش موفقيت هاي تحصيلي و شغلي مي شود. خطر ابتلا به اختلالات عاطفي عمده171 را افزايش داده و با افزايش خطر سوء مصرف مواد، الکل، جرم و جنايت، اختلالات ارتباطي، پرخاشگري، شکست هاي شغلي و طلاق در بزرگسالان مرتبط است (ورويسک172، پاتگايتر173 و لاگي174، 2003). مطالعات قبلي همپوشي بسيار زيادي بين علايم مربوط به دانش آموزان در معرض خطر اختلال توجه با اختلالات عاطفي و رفتاري نشان داده است. دوپاي175 (1997) شيوع اختلال در توجه را در دانش آموزان در معرض خطر 24 تا 43 درصد – با توجه به نوع ابزار مورد استفاده- برآورد کرده است. اما در جمعيت طبيعي اين شيوع 9 درصد برآورد شده است. اپستين176، کالينان177 و گادو178 (1986) شيوع اين اختلال را در کودکان کم توان ذهني 6 تا 12 ساله، 7/19 درصد در پسران و 7/15 درصد در دختران گزارش کرده است.
– توجه براي شکل گيري حافظه ضروري است. چراکه با کاهش منابع توجه در دسترس براي رمزگذاري اطلاعات، عملکرد فرد در زمينه آزمون هاي اجرايي، آسيب مي بيند. از طرف ديگر تحقيقات نشان داده اند که توجه قادر است تا يادآوري آزادانه اطلاعات را نيز متأثر نمايد (منگلس179، پيکتون180 و کريک181، 2001). به دليل نقش اساسي توجه در زمينه درک و اجراي مهارت ها مي تواند کيفيت آموزش و يادگيري (مرين بور و ديگران، 2002)، مهارت و قدرت خواندن (پاول182 و باردوس183، 2000؛ تلکات184، 2001)، حتي هماهنگي حرکات چشم ها (موريسون، 2001)، و اندام را متأثر نمايد (مونو و ديگران، 2002). از سويي بررسي روابط رفتاري، توجه و فرايندهاي مغزي شناخته شده اي که انتخاب بر اساس توجه را منعکس مي کنند، نشان داده اند که توجه قادر است کيفيت رفتار افراد را نيز با تغيير کيفيت آگاهي از محرک ها تحت تأثير قرار دهد، که در ابعاد وسيع تر مي تواند اساس شخصيت فرد را پي ريزي کند (منگون و باک، 1998).
– فراخناي توجه محدود از نشانگر هاي پاتولوژيک در کم تواني ذهني است. امّا اين مشکل در بين افراد با ضريب هوشي طبيعي نيز از شيوع کمي برخوردار نيست. کاستي در توجه در کودکان با ضريب هوشي متوسط حدود 3 تا 5 درصد تخمين زده مي شود و نسبت آن در مردان 4 برابر زنان است (اياني185، نيکولتي186، رابيچي187 و يوميلتا188، 2001).
6-2-2 درمان
درمان کم توجهي به مواردي از جمله: دارو درماني، مشاوره رواني، آموزش، رفتار درماني، مداخلات مدرسه محور، خانواده درماني و آموزش کفايت اجتماعي تقسيم مي شود که معمولاً ترکيبي از اين مداخلات با توجه به نياز خانواده و فرد اتخاذ مي شود. داروها بيش فعالي، حواس پرتي، بي توجهي و مخالفت گرايي را کاهش مي دهند. افراد حواس پرت با درمان دارويي ممکن است بتوانند عقايد خود را حين حرف زدن يا نوشتن بهتر سازمان دهي کنند؛ چرا که تداخلات مربوط به فرايند هاي درکي کاهش مي يابند. راتسي189 (2003) نشان داده است بهترين نتايج از ترکيب دارو درماني و مشاوره به دست مي آيد. در زمينه دارو درماني بيشتر از داروهاي محرک شامل آمفتامين190 به خصوص متيل فنيديت191 استفاده مي شود. ايمي پيرامين، کاربامازپين، ليتيم و بروموکريتپين نيز از ساير داروهايي است که در درمان اختلال توجه مورد استفاده قرار مي گيرد.
عوارض دارويي همراه با اين معيار که دارودرماني نمي تواند به تنهايي کاستي توجه را درمان کند، باعث شده است تا تحقيقات متعدد براي يافتن ساير درمان ها انجام شود. مشاوره رواني – آموزشي192 ، تدابير رفتار درماني، شناخت درماني و تعديل رفتار، مداخلات مدرسه محور، خانواده درماني و آموزش مهارت هاي اجتماعي مداخلات غير دارويي است که در جهت درمان اختلال توجه مرسوم است. در ذيل به برخي از انواع مداخلات درماني اشاره مي شود (وروسيک و لاگي، 2003):
– مشاوره رواني – آموزشي: اولين گام مهم در درمان مشکلات توجه، آموزش فرد و خانواده است. در جريان اين آموزش ماهيت بيماري از سوي فرد و خانواده درک و مشکلات هيجاني آنان ارزيابي مي شود.
– مداخلات رفتاري و شناخت درماني: از آن جايي که افراد درگير با مشکل کاستي توجه، مشکلات فراواني در زمينه کنترل تکانش ها، توجه و تمرکز دارند، والدين و معلمين نياز دارند تا در زمينه کنترل اين رفتارها راهنمايي دريافت کنند. مداخلات رفتاري و شناخت درماني بيشترين مطالعات سيستماتيک را دريافت کرده اند و با موفقيت در محيط مدرسه و منزل استفاده شده است.
– مداخلات رفتاري: برمبناي اين روش درماني، رفتارهاي قابل پذيرش و غير قابل پذيرش افراد داراي کاستي توجه تجزيه و تحليل و برنامه اي براي تقويت رفتارهاي قابل پذيرش و کم کردن رفتارهاي غيرقابل پذيرش ارائه مي شود.
– مشاوره فردي با روان درمانگر: باعث مي شود تا فرد با کاستي توجه کمتر دچار آسيب اعتماد به نفس شده و محدوديت ها را در نيمي از افراد کاهش مي دهد. تغيير در رفتار و فراخناي توجه که در نتيجه درمان ايجاد مي شود، مي تواند به فرد احساس قدرت بدهد.
– خانواده درماني: براي خانواده و فرد کم توان ذهني که با مشکل کاستي توجه درگير است، به خصوص خود فرد، پذيرش مسأله مشکل است. والدين ممکن است در نتيجه احساس گناه تحت فشار باشند. احساس عصبانيت، ناراحتي و سردرگمي نيز احساساتي هستند که در بين والدين و افراد با چنين ويژگي، شايع است. خانواده درماني مي تواند خانواده را براي حل مشکل فوق راهنمايي کند.
– ساير مداخلات: آموزش مهارت هاي اجتماعي در اين گونه افراد بسيار مهم است. چرا که افراد داراي چنين مشکلي ممکن است توسط همسالان پس زده شده يا مورد بي توجهي قرار گيرند. آن ها بايد آموزش ببينند چگونه کفايت اجتماعي و ارتباطات اجتماعي شان را بهبود بخشند. آموزش تکنيک ها عبارتند از: آموزش مستقيم، ايفاي نقش،نمايش درماني(کريمنز،2006)، مشاهده فيلم هاي مربوط به تقابلات موفق با همسالان و تمرين کردن روش ها براي حل معضلات (ورويسک و ديگران، 2003) و بازي هاي کامپيوتري (رضاييان و ديگران، 2007). 7-2-2کم تواني ذهني واهميت توجه
توجه براي عملکردهاي شناختي بسيار اساسي است و به طور کلي براي يادگيري و اکتساب مهارت هاي شناختي-رفتاري- اجتماعي و زبان ضروري است.توجه کردن و توجه ترکيبي از فرايندهاي دروني در يادگيري است. بسياري از يادگيرندگان استثنايي مي توانند ببينند و بشنوند، اما بسياري از آن ها چيزهايي را که از آن ها مي خواهيم، نمي توانند انجام دهند. بسياري از آن ها ظرفيت نگهداري آنچه را که ياد مي گيرند، دارند اما اين کار را انجام نمي دهند، زيرا که توجه نمي کنند (کريمنز، 2006).
بسياري از محققان شيوع حواسپرتي در کودکان کم توان ذهني را تصديق مي کنند. پاتون، برين- پايان و اسميت (1974) حواسپرتي و کم توجهي را به عنوان دو ويژگي مهم و معمولي در دانش آموزان با عقب ماندگي ذهني معرفي مي کنند. کئوگ و مارگوليس (2002) بسيار پيش تر عنوان کرده بودند که آشفتگي هاي توجه و توجه بي اثر دانش آموزان با کم تواني و بدون آن را جدا مي کند. دانش آموزان با کم تواني ذهني با داشتن مشکل توجهشان، خود تنظيمي، سطح فعاليت، کنترل تکانش و حواس پرتي شرح داده مي شوند. توجه انتخابي يک صفت انتخابي و رفتاري است که اغلب با اوتيسم در ارتباط است، هر چند بسياري از محققان آن را در کل به عنوان ويژگي دانش آموزان با ناتواني ذهني معرفي مي کنند. اين دانش آموزان با کم تواني ذهني، زماني که شناخت خاصي در ارتباط است، نمي توانند به راحتي تغيير توجه خود را کنترل کنند(کريمنز، 2006).
وود و لازاري (1997) توجه را اينگونه تعريف مي کنند؛ توانايي تمرکز بر روي يک محرک و نگهداري اين توجه در طول يک مدت خاص؛ آنها چهار مقوله متفاوت از کمبود توجه را که در دانش آموزان با کم تواني ذهني معمول است، شرح مي دهند که توجه بيش از اندازه، توجه کمتر از اندازه، درجاماندگي و حساسيت بالا به اطلاعات نام دارد.توجه بالا که انتقال در آن به سختي صورت مي گيرد، زماني است که کودک نمي تواند به راحتي توجه خود را از يک فعاليت به فعاليت ديگر انتقال دهد. توجه پايين به طور معمول با عنوان حواسپرتي شناخته شده است. اين بدان معني است که نمي تواند بين آن چيزي که مهم است و آن چيزي که مهم نيست، تفاوت قائل شود. درجاماندگي شامل گير کردن در يک فعاليت، لغت يا اصطلاح تکراري مي شود و حساسيت بالا به اطلاعات زماني است که اطلاعاتي که توسط حواس دريافت مي شود، توسط محرک هاي ديگر مسدود ميگردد و تمرکز کردن روي عملي که در دست است را غير ممکن مي سازد(کريمنز، 2006).
رووف193 و روتبارت194 (1980) تفاوت سطوح توجه را به عنوان هشدار، تمرکز، انتخاب محرک ها و توانايي بر تغيير تمرکز شرح مي دهند و اهميت عملکرد اجرايي در اداره سطوح توجه و حرکت از يک جا به جايي که مناسب باشد را مشخص مي سازند. تغيير تمرکز به عنوان سطح تمرکز پيشين، يکي از مشکلات اساسي دانش آموزان با کم تواني ذهني است(کريمنز،2006).
بورتولي195 و براون196 (2002) بر روي پنج سطح که براي حافظه، يادگيري و شناخت اساسي است، تمرکز مي کنند. اين چهار سطح عبارتند از توجه هشيارانه، نگهداري توجه، توجه تمرکزي و توجه تقسيم شده؛ عدم توجه به معني اطلاعات فراموش شده معني دار در يادگيري يک وظيفه است. هشياري در توجه کردن زماني است که حساسيت به تغييرات محيطي بسيار بالا است. نگهداري توجه، توانايي ماندن روي يک وظيفه در طول يک زمان و توجه نکردن به محرک هاي نامربوط است. توجه تمرکزي، توانايي تمرکز بر يک وظيفه واحد، زماني که سطوح متغيري از ارتباط وجود دارد، مشاهده مي شود. توجه تقسيم شده توانايي تمرکز بر روي بيش از يک وظيفه در يک زمان واحد است. از بررسي هاي انجام شده روشن است که توجه يک سطح آماري نيست، بلکه مجموعه اي پيچيده از اجزاء مربوط به هم است که بعضي از آنها سطح بالايي از عملکرد هاي شناختي را مي طلبد (کريمنز، 2006).
3-2نمايش درماني
نمايش درماني شيوه اي از کاربرد نمايش است و اگر چه از نظر علمي و عملي رشته اي نوپاست اما با ريشه هاي باستاني و سنتي پيوند دارد (وبر و هين، 2005) و با تاکيد بر بازي، قصه گويي، افسانه و اسطوره، حرکت، آوا و پانتوميم مي تواند به عنوان شيوه درمانگري مناسبي براي کودکان و نوجوانان بکار رود (بيلي، 1993). از اين رو نمايش درماني هم از نظر قدمت کاربرد و هم از نظرگاه نزديکي به زندگي روزمره، شيوه اي منحصر به فرد در زمينه هاي مختلف درمانگري، توانبخشي و آموزشي است (جنينگز، 1998).
امونا197 (1994) مي گويد: نمايش درماني يک فعاليت جهت دار است که هدف آن نه تنها رسيدن به باليدگي دروني و عاطفي است بلکه تغييرات عملي همچون مهارت هاي ارتباطي، پويايي ميان فردي و پاسخ هاي عادي به صورت فعال در جلسات نمايش درماني آزموده مي شود. اين تغييرات نه تنها خيالي نيست بلکه به گونه اي واقعي به عمل در مي آيد. سو جنينگز (1992) نيز متذکر اين تغيير شده است.”نمايش درماني بدين معني است که باعث تغييراتي در فرد و گروه بر اساس تجربه مستقيم هنر تئاتر مي شود (کريمنز، 2006).
نمايش درماني ترکيبي از روش هاي گوناگون تئاتر همچون بازي هاي نمايشي، پانتوميم، عروسک بازي، ماسک، بداهه گويي، داستان سرايي و اجراي تئاتر را بکار مي گيرد. اين روش هنري به شيوه گروهي صورت مي گيرد. نمايشگر صرفاً روان تحليلگر نيست اما به طور قطع کسي است که در بسياري از روش هاي تئاتر همچون بازيگري، کارگرداني تئاتر و … آموزش ديده باشد و به علاوه اينکه در روانشناسي و مشاوره نيز آموزش ببيند. تکنيک هاي نمايش درماني براي همه افراد با هر نوع نيازي استفاده مي شود. نمايش درمانگر از تکنيک هاي نمايش درماني بنا به ميزان مشکل و نياز مراجع استفاده مي کند (مورتاد198، 2003).
برخلاف روان نمايش درماني، نمايش درماني يک بنيان گذار واحد ندارد (همان منبع). نمايش درماني زير لواي هنردرماني خلاق است، چون؛ هنر، موسيقي، رقص، حرکت و شعر که بيشتر احتمال دارد تحت تأثير هنر هنروري قرار گيرد که ارزش هنر خود را مي داند (امونا، 1997). نمايش درماني بسيار از روان نمايش درماني تأثير پذيرفته است و بسياري از روش هاي آنها همانند؛ بازي نمايشي، تشريفات نمايشي و بازي نقش شبيه به هم است (مورتاد، 2003).
1-3-2 تاريخچه نمايش درماني
نمايش درماني به طور مستقل توسط انجمن نمايش درماني آمريکا و بريتانيا توسعه داده شده است. تئاتر تجربي در دهه هاي 60 و 70]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *