منابع پایان نامه درباره دوران باستان، رفتار انسان، بهبود مهارت، سلامت روان

دانلود پایان نامه

براي رسيدن به پويايي لازم در جهت تغيير، غالباً حرکت بين همدلي و فاصله گذاري ضرورت دارد.
4) شخصيت بخشي و هويت سازي232: شخصيت بخشي در نمايش، نشان دادن کيفيت يا جنبه اي از شخصيت فرد با شخصيت دادن به اشيا به شيوه اي نمايشي است. در حالي که هويت سازي فرو رفتن در نقش يک شخصيت تخيلي يا فردي است که در زندگي واقعي مراجع وجود دارد، درنهايت در اين جهان ساختگي، مراجع موضوع هايي را که در زندگي واقعي سانسور يا انکار مي کند، آشکار مي سازد.
5) تماشاگر و تماشاي تعاملي: وجود تماشاگر در گروه نمايش درماني، عامل بسيار مهمي است، که به طرق مختلف ايفاي نقش مي کند. در اينجا، مراجع هم نقش تماشاگر و هم بازيگر را به طور متوالي ايفا مي کند و اين جابجا شدن نقش مراجع از تماشاگر به بازيگر و بالعکس مي تواند به گسترش ديدگاه و ايجاد بينش در او منجر شود.
6) ارتباط بين زندگي و نمايش: در نمايش درماني کار نمايش تنها ارائه مستقيم واقعيت هاست و امکان دارد که بيمار بتواند ارتباط بين زندگي و نمايش را به طور آگاهانه درک کند و گاهي هم فعاليت نمايشي مي تواند شيوه پاسخگويي بيمار به شرايط يا مسئله اش را تغيير دهد، بدون آنکه بيمار در طول نمايش، حتي هشيارانه به مسئله اش پي ببرد.
7) انتقال233: انتقال به معناي تغييرات مراجع در طول نمايش درماني است و جنبه درماني دارد (جونز، 1996).
8) بازتاب دادن234:نمايش درماني با استفاده از شيوه هاي درمانگري کلامي جهت انعکاس پويايي گروه و دريافت پسخوراند تأکيد دارد؛ زيرا احتمال تغيير از طريق افزايش بينش و خودآگاهي بسيار زياد است (انجمن نمايش درمانگران بريتانيا،2005).
9) بازي235 و بداهه پردازي236: افراد براي بدست آوردن ادراک منسجم تري از خود بايد وارد مرحله بازي و بداهه پردازي شوند تا به تجربه هاي جديدي دست يابند (آقا عباسي، 1385). تجربه درگيري در بداهه پردازي -بدون توجه به موقعيت و مشکلات فردي- در فرايند تسهيل احساسات فردي و گروهي بسيار موثر است. خلق نمايش بدون توجه به متن و به صورت بداهه، خود به تنهايي اثر درماني دارد (انجمن نمايش درمانگران بريتانيا، 2005).
10) نقاب237: نقاب از عناصري است که قدمت آن به دوران باستان مي رسد و اساساً وسيله و ابزاري براي استحاله و دگرديسي است. اقوام برهنه، بزرگترين آفرينندگان نقاب هستند. مي توان گفت؛ نقاب به معناي مرحله نهفتگي از تاريخ تکامل خودآگاهي مطابقت دارد. نقاب، در فرهنگ هاي بدوي ابزار کمابيش کاملي است که انسان با توسل بدان مي کوشد از واقعيت زميني اش فراتر رفته و به قدرت عظيمي دست يابد (ستاري، 1385).
در نمايش درماني، نقاب بر ماهيت موضوعي که توسط بيمار فرافکني مي شود، تاثير مي گذارد. مراجع مي تواند با استفاده از نقاب، بخشي از وجود خود را به نمايش بگذارد. همچنين نقاب به مراجع امکان مي دهد موضوع هايي را که به ناهشيار پس رانده است، بيان کند و در نهايت مي توان گفت با نقاب مي توان جنبه اي از وجود خود را که پيوسته انکار مي شده است، بيان کرد (جونز، 1996).
11) حرکت، رقص و پانتوميم238: هدف از هر گونه حرکت در نمايش درماني، رسيدن به بيان بدني239 است. بيان بدني کشف مجدد خويشتن خود در فراسوي کلمه ها و زبان گفتاري است. زبان حرکت يا بيان بدني، از طريق روشن ساختن خلاقيت هاي بدني، وحدت و يکپارچگي را در همه ابعاد وجودي مراجع ايجاد مي کند. در نهايت هدف رسيدن به اين است که مراجع ضمن بازيابي ابعاد اساسي بدن خويشتن، امکانات حرکت بدني خويشتن را کشف و سپس آنها را مهار کند.
سيمونز (1973) معتقد است، پانتوميم تفکري وراي ديدن و شنيدن است؛ تماشاي پانتوميم مانند تماشاي روياست. آرتو (1976) پانتوميم را زباني جهاني مي داند که کل هستي را با حيات دروني انسان ها مرتبط مي سازد (نقل از امونا، 1997). در نتيجه، شناخت جسماني و درگيري بدن با نمايش و موضوع در نمايش درماني تغييرات قابل توجهي در مراجع ايجاد مي کند. بيان بدني با استفاده از حرکت، رقص و پانتوميم سبب مي شود مراجعان مسائل خود را “اکنون و اينجا” ارائه کنند و با آنها روبرو شوند. استفاده از بدن براي تقويت درگيري مراجع با مسائل خود امري حياتي است. بسياري از افراد نمي توانند به شکل مؤثر و خلاق از بدن خود استفاده کنند و اين، شروع مشکلات هيجاني و عاطفي است (جنينگز، 1998).
12) نمايشنامه240، داستان241، اسطوره ها242 و آيين ها243: افراد گروه در نمايش درماني -با توجه به هدف هاي درماني و ويژگي هاي گروه- مي توانند از متن آماده اي استفاده کنند و يا متني را بنويسند. اجراي يک نمايشنامه منجر به فرافکني مشغوليت هاي دروني خود و در نهايت، کشف و حل مشکلات مي شود (جونز، 1996).
در کار با کودکان و بزرگسالان مي توان به گونه اي از قصه درماني استفاده کرد (براون244، 2005). قصه و روايت به انسان کمک مي کند تا خود را بهتر بشناسد، رفتار انساني را عميق تر درک کند، روابط انسان ها را بهتر بفهمد و به خارج از خويشتن گرايش و علاقه پيدا کند (آقاعباسي، 1385). همين طور اسطوره ها و آيين ها به انسان اجازه مي دهند که از انزواي خويش بيرون آيد و با محيط پيراموني تعامل داشته باشد (ريچ، 1378). در نهايت اين که با استفاده از نمايشنامه داستان، اسطوره ها و آيين ها به تجربه هاي فردي و پويايي هاي گروه اجازه داده مي شود در فرايند استعاري يا ماوراءالطبيعي دوباره تجربه شوند. اين ابزارها ساختار و فاصله مناسبي براي اکتشاف در خود و خودآگاهي فراهم مي کنند (انجمن نمايش درمانگران بريتانيا، 2005).
13) ايفاي نقش: يکي از فنون مشترک بين نمايش درماني و
روان نمايش درماني است. با استفاده از ايفاي نقش در موقعيت هاي غير واقعي، مراجع مي تواند شيوه هاي صحيح رفتار اجتماعي مانند جرأت ورزي را بياموزد. اعضاي گروه مي توانند بر اساس بازسازي موقعيت هاي دشوار، راه حل هاي مختلف را تجربه کنند. در فضاي امن، افراد مي توانند به راحتي دست به خطر بزنند و در نتيجه عمل خود را هم مشاهده و هم ارزيابي کنند (انجمن نمايش درمانگران بريتانيا، 2002). افزون بر اين ايفاي نقش مي تواند تجربه هاي مفيدي در حوزه نقش ها و رفتارهاي متفاوت براي مراجعان داشته باشد (کاسون، 2006).
4-3-2اهداف نمايش درماني
امونا (1994) پنج هدف کلي را براي نمايش درماني عنوان مي کند؛ ابتدا، “تجلي و کف نفس هيجانات” بدين معني که فرد ياد بگيرد که چگونه هيجانات خود را کنترل کند و آن ها را به طور مناسب و قابل قبول رها سازد. دوم، “مشاهده خود”و “هدايت آن” که با يک چشم انداز کلي بر همه چيز بنگريم، به جستجوي اميدها بپردازيم و راجع به اختيارها و انتخاب ها تفکر کنيم. سوم، “نقش هاي آماده” يا تجربه شخصيت هاي متفاوت و يافتن راه هاي عمل کردن جديد براي واکنش نشان دادن و تقليد کردن. چهارم، “تعديل و توسعه تصور از خود” يا تعويض نقش هاي نوشته شده که فهم ما را از جنبه هاي خودمان بالا مي برد. پنجم، آخرين هدفي که امونا اضافه مي کند، “مهارت هاي اجتماعي متقابل و بين فردي”استکه با عملکرد گروه همانند يک جامعه کوچک تمرين مي شود و توسعه پيدا مي کند ( مورتاد، 2003).
5-3-2 رويکردهاي نمايش درماني
رويکردهاي مختلفي ضميمه کار نمايش درماني قرار مي گيرد. بعضي از اين رويکردهاي تخصصي که توسط پيشروان نمايش درماني توسعه داده شده، از اين قرار است: نظريه نقش رابرت لندي (لندي، 1993)، ديدگاه انسان شناسي/آييني سو جنينگز (جنينگز، 1995) و ديدگاه پنج مرحله اي امونا (امونا، 1994).
يکي از چالش هاي اصلي در عرصه نمايش درماني، کنار آمدن با نظريه هاي گوناگوني است که در اين زمينه وجود دارند. در دوره هاي نخست آغازنمايش درماني، افراد و گروه ها به شکل مستقل از يکديگر کار مي کردند، همين مسئله، روي آوردها و شيوه هاي مختلفي را پديد مي آورد (جونز، 1996).
برخي از پژوهشگران معتقدند که فرايند درمان و شفابخشي در حوزه استعاره و خيال روي مي دهد و تفسير امري ضروري نيست. در مقابل متخصصان ديگر بر اين باورند که ارتباط نمايش درماني را با زندگي مراجع بايد براي وي تفسير و منعکس کرد. درمورد فرايند شفابخشي و درمان نيز موضع گيري ها متفاوتند و همواره اين مسئله مطرح بوده است که آيا درمان و شفابخشي حاصل يک بينش تدريجي در مورد نقش هايي است که فرد در جلسلت ايفا مي کند (گروتفسکي، 1382) يا آنکه تجسم نقش ها و تفکر در مورد زواياي هر نقش (لندي، 1993) به درمان مي انجامد. افزون بر اين در روي آورد هاي مختلف، درباره نحوه و زمان استفاده از فنون نمايش درماني يا تئاتري، تفاوت هاي فاحشي ديده مي شود. در اين ميان بايد توجه داشت که شکل هاي متفاوت نمايش درماني به نيازها، توانايي ها، مهارت ها و رغبت هاي مراجع و هدف هاي درماني بستگي دارد.
مع هذا، بايد گفت هر چند مضامين، الگوها، هدف ها و نحوه استفاده اجرا در نمايش درماني هاي مختلف با يکديگر متفاوتند، اما فرايند اساسي اين فعاليت تغيير نمي کند. درمانگر و اعضاي گروه، پيوسته در پي تشخيص و کار با فرايندهايي هستند که به بهترين وجه با هدف ها و الگوهاي آن همخواني داشته باشند. اما به رغم فرايند مشترک، نمايش درماني ها در شيوه و اجرا، تفاوت هاي بنيادي دارند (جونز، 1996) که در قسمت بعد ضمن اشاره اختصاري به آن ها، تأکيد خواهد شد.
1-5-3-2 ديدگاه انسان شناسي /آييني جنينگز
نگاهي که سو جنينگز -پيشگام بريتانيايي- به نمايش درماني دارد نگاهي پيشگيرانه است. وي نمايش درماني را نه به عنوان يک روش درماني، بلکه آن را شيوه اي جهت پيشگيري از ايجاد مشکلات و حفظ سلامت رواني در آينده مي داند. وي با تأکيد بر اين باور که “استعاره خود نوعي روش درماني است”(جنينگز، 1998) اظهار مي دارد “نمايش درمانگران مي بايست با ايجاد استعاره هايي در فرايند درمان از بروز هويت شخصي جلوگيري کنند و به هيچ عنوان در جلسه هاي درماني از زندگي مراجع سخني به ميان نياورند”. جنينگز با پذيرش اين اصل، سه نوع نمايش درماني را توصيف مي کند:
1) روش خلاق/نمايشگر؛ به منظور ايجاد خلاقيت و توانايي نمايش دادن در مراجع
2) روش يادگيري؛ به منظور دستيابي به مهارت ها و توانايي هاي جديد
3) شيوه درماني؛ با هدف آشکار شدن موضوع هاي پنهاني و مفاهيم ناهشيار در فرد.
2-5-3-2نظريه نقش رابرت لندي
نظريه نقش رابرت لندي در سال 1993 توسط رابرت لندي -استاد رشته نمايش درماني دانشگاه نيويورک- ارائه شد. از اين ديدگاه، به انسان در قالب رفتارهايي که در نقش هاي مختلف دارد، نگريسته مي شود. نقش نمايانگر جنبه کلي از وجود انساني است که در ارتباط با انسان هاي ديگر قرار مي گيرد. وقتي اين ابعاد در نگاهي کلي ديده مي شوند، طرحي نوعي از يک انسان ديگر را نشان مي دهند (لندي، 1993).
بنابراين هر شخصيت انساني، لزوماً ترکيبي از نقش هايي است که در زندگي روزمره بر عهده دارد. بر اساس نظريه نقش، انگيزه اصلي انسان ها در زندگي ايجاد تعادل بين نقش هاي جداگانه اي است که ايفا مي کنند. تغيير رواني و رفتاري نقش لندي، از سويي حاصل افزايش تعداد نقش هايي است که هر فرد در يک مقطع زماني به طور مؤثر و مفيد ايفا مي کند و از سويي ديگر حاصل پيامد افزايش عمق و کيفيت اين نقش ها، کمک به مراجع براي برقراري يک ا
رتباط انعطاف پذير مبين نقش هاي جداگانه و در نهايت حرکت بين اين نقش ها است. بهترين حالت تعادل نقش ها زماني است که مراجع قادر به ايفاي نقش پيچيده و متضاد، در يک زمان باشد (ملدرام، 1995).
در نظريه لندي، نمايش درمانگر در نقش يک رها کننده عمل مي کند و مراجع را از عمل تکانشي و تکانه هاي پنهان شده رها مي سازد. نمايش درمانگر، بايد به دقت ابزارهاي واسطه اي تئاتري مانند نقاب، عروسک و غيره يا ابزارهاي روانشناختي چون فنون نمايش درماني را جهت درمان انتخاب کند (کيتز245، 2000). مي توان گفت در اين ديدگاه، نمايش درماني به عنوان يک تجربه نمايشي، به ايجاد يکپارچگي بين نقش هاي متفاوت و اغلب متضاد، رسيدن به حالت خودانگيختگي و ابراز احساس هاي ناهشيار گرايش دارد (لندي، مک للان و مک موليان، 2005).
3-5-3-2ديدگاه پنج مرحله اي امونا
الگوي يکپارچه پنج مرحله اي امونا، روشي با ساختار از پيش تعيين شده است. در اين شيوه، مسير درمان، به صورت مارپيچي، نرم و قوي است و گام به گام به سمت عميق ترين لايه هاي ادراک و يکپارچگي پيش مي رود (امونا، 1997، 1994). هدف هاي نمايش درماني در روي آورد پنج مرحله اي امونا عبارتند از تسهيل ابراز هيجاني، شکستن مقاومت ها و بازداريها، ايجاد توانايي مشاهده خود، افزايش نقش هاي مؤثر در زندگي روزمره، ايجاد تصوير مثبت از خود، بهبود مهارت هاي بين فردي و کاهش نشانه هاي هر اختلال خاص است و در پايان هر جلسه انجام آيين هاي نمايشي الزامي و مفيد است. هر جلسه نمايش درماني در الگوي امونا، عمدتاً پنج مرحله زير را دنبال مي کند: 1) آمادگي 2) تمرکز 3) فعاليت اصلي و عمل 4) خاتمه و بيرون آمدن از نقش 5) تکميل و نتيجه گيري (امونا، 1994).
6-3-2روان نمايش درماني و نمايش درماني
در اواسط دهه 1930 جاکوب مورنو246 رويکرد جديدي در روان درماني را توسعه داد که آن را روان نمايش درماني ناميد. روان نمايش درماني به اين صورت تعريف مي شود: روشي که مي تواند به فرد کمک کند تا ابعاد روانشناختي تعارضات خود را کشف کند و بجاي صحبت در مورد آنها به اجراي نمايش بپردازد (بلاتنر247، 2001). روان نمايش درماني معمولاً به صورت گروهي اجرا مي شود، هر چند که بر يک شخصيت اصلي تمرکز دارد. اين فرد مراجعي است که به تمرين و اجراي مشکل اش مي پردازد. اعضاي گروه با عنوان من ياري دهنده248 با شخصيت اصلي کار مي کنند. من هاي ياري دهنده عموماً در نقش کسي يا چيزي به بيان مشکل فرد مي پردازند. کارگردان يک روان نمايشگر تعليم ديده و يک روان درمانگر باليني است که به هدايت شخصيت اصلي مي پردازد و خود به عنوان يکي از اعضاي گروه در نمايش شرکت دارد. تماشاگران همان اعضاي گروه اند که به شخصيت اصلي کمک مي کنند تا با مشاهده و دادن بازخورد نسبت به اجراي خود، به بينش دست يابد. نمايش درماني از بعضي مزاياي گروه درماني همچون تشويق، حمايت، مشارکت، الگوبرداري و بازخورد بهره مي گيرد. در اين شيوه شخص از لحاظ فيزيکي، عاطفي، هيجاني و احساسي در گير است. با اين روش مراجعان به تصفيه و تزکيه نفس و بينش دروني خود نه تنها از طريق افکار و کلامشان بلکه هم از طريق اعمال و زبان بدن دست مي يابند. روان نمايش درماني جو آماده اي براي اجراي مکانيسم هاي دفاعي طبيعي اي است که در برابر بحران ها، تناقضات و پريشاني هاي فرد قرار

دیدگاهتان را بنویسید