منبع مقاله درباره فاصله قدرت، سلسله مراتب، سلطان محمد

دانلود پایان نامه

نفر كاركنان شركت اي . بي . ام90 در 72 كشور مختلف دنيا نظر سنجي شد.

در بررسي‌هاي هافستد چهار بعد فرهنگ شامل :
1- فاصله قدرت91
2- گروه گرايي92 در مقابل فرد گرايي93
3- ابهام گريزي94 (پرهيز از نا شناخته ها).
4- زن سالاري95 در مقابل مرد سالاري96
مورد مطالعه قرار گرفته است. هافستد با تشبيه فرهنگ به نحوه برنامه‌ريزي كامپيوترها، اين انگاره‌هاي تفكر، احساس و عمل را “برنامه هاي ذهني” و يا “نـرم افزار ذهن”مي‌نامد.
برنامه ريزي ذهني فرد از محيط پرورش اوليه كودك (معمولاً خانواده) آغاز مي‌شود و سپس در مدرسه و محيط كار ادامه مي‌يابد. رفتار مديران و كاركنان، روابط بين شهروندان و كماكان، ادامه روابط افراد در محيط‌هاي خانواده، مدرسه و محيط كار است و اين روابط به نوبه خود بر ساير حوزه‌هاي زندگي اثر مي‌گذارند. باورهاي مذهبي، ايدئولوژي‌هاي مختلف و تئوري‌هاي علمي ادامه برنامه‌ريزي ذهني افراد در محيط‌هاي خانواده، كار و متاثر از روابط با حكومــت هستند و به نوبه خود انگاره‌هاي رايج تفكر، احساس و عمل در ساير حوزه ها را تحكيم مي‌بخشند. در جوامع، افراد در آن واحد به گروه‌ها و دسته‌هاي مختلفي تعلق دارند. به ‌ناچار افراد، واجد لايه‌هاي متفاوتي از برنامه‌ريزي ذهني هستند كه به سطوح فرهنگي مختلفي همانند سطح ملي، قومي، منطقه‌اي، مذهبي، زباني، جنسيتي، طبقاتي، سازماني و غيره مربوط مي‌شوند. (سلطان محمدي، مجله تدبير، شماره 130 ).

2-3-1 ابعاد فرهنگ ملل از نظر هافستد
2-3-1 -1 فاصله قدرت
فاصله قدرت يك محدوده‌اي است كه اعضاي كم قدرت يك جامعه باور دارند كه قدرت به صورت ناعادلانه توزيع شده است. در جوامع با فاصله قدرت بزرگ،‌ هركسي مكان حقيقي خود را در جامعه داراست. و جايگاه نشان‌دهنده قدرت است. فاصله قدرت است که بينشي راجع به وابستگي در جامعه فراهم مي‌کند. هافستد معتقد است که “حدي که ضعيف ترين فرد موسسه و سازمان در يک کشور انتظار دارد و قبول دارد که قدرت به طور ناعادلانه97 توزيع شده است” (هافستد، 2001، 98). فاصله قدرت کم نشان مي‌دهد که وابستگي يک زيردست98 به مافوقش99 کم است. تمايل کارکنان در تناقض و مخالفت ولي هم‌چنين در همگرا شدن با رئيس خود، بالا است و در نتيجه کارکنان با مافوق خودشان در هنگام تصميم‌گيري مشورت مي‌کنند تا اين‌که فقط از دستوراتشان اطاعت کنند. فاصله قدرت زياد، نشان‌دهنده اين امر است که در آن کشور وابستگي بين مافوق و زير دست وي زياد است. زيردستان تمايلي به بيان نظرات خودشان ندارند و يا حتي از نشان دادن مخالفت مي‌ترسند. در نتيجه کارکنان حق مشورت با رئيس خود را ندارند (هافستد، 1991).
هافستد “فاصله قدرت” را به ميزان پذيرش و قبول نابرابري‌هاي نهادها و سازمان‌هاي درون جامعه توسط افراد عادي ( فاقد قدرت ) تعريف مي‌كند. به عبارتي ديگر مردم يک جامعه تا چه حد حاضرند وجود نابرابري در توزيع قدرت ( توزيع قدرت نابرابر) در مؤسسات را تحمل کنند (شنايدر و بارسو، 1382، 55).
در همه جوامع نابرابري وجود دارد. در جوامع با فاصله قدرت پايين، نبود تمركز، سلسله مراتب سازماني تخت، پذيرش زير‌دستان به‌عنوان مشاور و در جوامع با فاصله قدرت بالا، تمركز و سلسله مراتب بلند وجود دارد.
اين بعد نشان دهنده‌ي تفاوت قدرت و نفوذ اجتماعي بين افراد جامعه، در هر جامعه‌اي اگر اين تفاوت مورد قبول باشد، اولاً کم‌قدرت‌ترين افراد جامعه قبول دارند که فاصله‌ي بين آ‌ن‌ها و پرنفوذترين و پرقدرت‌ترين افراد جامعه وجود دارد و ثانياً افراد جامعه براين باورند که افراد با هم نابرابر هستند چون به شکل يکسان متولد نمي‌شوند و هريک نيز در مقايسه با ديگران به شکلي متفاوت از توانايي‌هاي فيزيکي و ذهني خود استفاده مي‌کنند. جامعه‌اي که مي‌کوشد نابرابري‌هاي ناشي از قدرت و ثروت تا حد ممکن کاهش دهد، عنوان دارنده فرهنگ معتقد به فاصله کم قدرت شناخته مي‌شود. اما جامعه‌اي نابرابري در ثروت و قدرت را توجيه مي‌نمايد و براي کاهش آن تلاش نمي‌کند، با عنوان جامعه‌اي با فرهنگ فاصله زياد تلقي مي‌شود (ايران‌زاده، 1390،224).
براساس امتيازات به دست آمده از تحقيق هافستد، در كشورهاي فنلاند، دانمارك، سوئد، كانادا، انگلستان، استراليا، نروژ و سوئيس فاصله قدرت پايين است. مقايسه ده كشوري كه طبق گزارش سازمان جهاني شفافيت (2002) در رديف كشورهاي داراي فساد پايين دسته بندي مي‌شوند (جدول2-3)، با رتبه تحقيقات هافستد، دركشورهاي مختلف از منظرفاصله قدرت، بيانگر اين مطلب است كه كشورهاي تراز اول در فساد (ميزان فساد پايين ) داراي فاصله قدرت پايين هستند. بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه وقتي آستانه تحمل و ميزان پذيرش نابرابري و بي‌عدالتي اعضاي يك جامعه پايين و اعضا در قبول نابرابري مقاومت كنند، تحقق عدالت و برابري امكان پذيرتر مي‌شود و به همان ميزان فساد و تقلب كاهش مي‌يابد. همچنين كاهش فساد و تقلب به نوبه خود باعث رشد و بالندگي اجتماع و بالندگي و رشد نيز خود باعث عدالت‌خواهي (فاصله قدرت پايين) مي‌شود.
2-3-1 -2 فردگرايي در مقابل جمع گرايي
فردگرايي به توجه يک فرد به خودش برمي‌گردد، در حالي‌که جمع گرايي نيازهاي گروه را مقدم مي‌داند و اينکه گروه از فرد مهم‌تر است. به علاوه، افراد در عقيده جمع گرايي از طريق گروه به يک هويت100دست مي‌يابند. گروه قدرت در اختيار دارد و در نتيجه علايق گروه مهمتر از علايق افراد به تنهايي مي‌باشد. در جوامع فردگرا، وا
ضح است که افراد در قبال کارهاي خود مسئول هستند، روابط بين افراد سست مي‌باشد. جوامع جمع‌گرا که بر اهميت گروه تاکيد دارند، بر اين باورند که عضويت در گروه هميشگي مي‌باشد و هميشه محافظت از اعضا را به عهده دارند که در عوض آن، وفاداري را از افراد مي‌خواهد (هافستد، 1991).
در جوامع فردگرا، مردم به فكر خود و منافع خود هستند و خود را مستقل و بي نياز از گروه مي‌دانند. منافع فردي، مهم‌تر و قوي‌ترين انگيزه است. در جوامع گروه‌گرا، هويت هر فرد بر اساس رابطه او با ديگران، عضويتش در يك گروه و تلاش او براي معاشرت و همكاري با ديگران تعيين و مشخص مي‌شود (سوزان سي شنايدر، ژان لوئي بارسو، 1388).
در جوامع فردگرا، منفعت فردي، مهم‌ترين و قوي‌ترين انگيزه است. در جوامع جمع گرا، افراد رابطه خود را با افراد ديگر عضو سازمان و گروه نگه داشته؛ تلاش‌هاي خود را در مشارکت و همکاري با ديگران لحاظ مي‌دارند و احساس وفاداري دارند (اشنايدر و بارسو ، 2003، 61).
در فرهنگ‌هاي فردگرايي، افراد فقط تمايل به مراقبت از خود و خانواده شان دارند. در فرهنگ‌هاي جمع‌گرايي، افراد متعلق به گروه‌هايي هستند كه مراقب آنها بوده تا آنها نيز وفاداري كنند. در فرهنگ‌هاي فردگرايي،‌ ارزش‌ها درون فرد است. در فرهنگ‌هاي جمع گرايي، هويت بر اساس شبكه اجتماعي كه به آن تعلق دارد مي باشد.
در فرهنگ‌هايي که فردگرايي وجود دارد فرض بر اين است که افراد در درجه اول به رفاه و سود شخصي خود و افراد فاميل توجه خواهند کرد. برعکس فردگرايي در جامعه گروه‌گرا فرض بر اين است که فردي بيش از يک گروه اصلي عضويت دارد نمي‌تواند از اين گروه‌ها جدا شود. اين گروه‌هاي اصلي مثل خانواده، فاميل، قبيله و يا سازمان، از رفاه و آسايش و سود اعضا محافظت مي‌کنند. در عوض انتظار دارند که اعضا سرسپردگي و وفاداري دائمي نسبت به گروه اصلي داشته باشند و نفع شخصي را فداي نفع گروه کنند. در جامعه گروه‌گرا همبستگي و ادغام افراد زياد است، در جامعه فردگرا همبستگي و ادغام کم است (ايران‌زاده، 1390، 231).
در جوامعي كه علائق و همبستگي‌هاي خانوادگي بسيار زياد و شديد است، (جوامع گروه‌گرا) وابستگي افراد در رفع حوائج به اقوام و نزديكان نيز بيشتر است. در اين فر‌هنگ‌ها افراد اعتبار بيشتري براي اقوام قائلند و برخورد متفاوت با نزديكان خصوصاً در سيستم دولتي خواهند داشت كه اين خود (به ‌جهت محدوديت در منابع و زمان و … ) خدمت‌گيري سايرين را دشوار و قرين به بروز فساد مي‌كند .
حضرت علي (عليه‌اسلام) در نفي هر گونه رابطه مداري و دادن امتياز به نزديکان و خويشاوندان در نامه‌اي به “محتطه‌ي بن هبيره‌ي شيباني” در سال 38 هجري فرموند:
“گزارشي از تو به من داده‌اند که تو غنيمت مسلمانان را به اعرابي که از خويشاوندان تو هستند و تو را برگزيده‌اند، مي‌بخشي. اگر اين گزارش درست باشد در نزد من خوار شده‌اي و منزلت تو سبک شده است، پس حق پروردگارت را سبک مشمار و دنياي خود را با نابودي دين، آباد نکن”.
درمقايسه تحقيقات هافستد با گزارش سازمان بين‌المللي شفافيت (جدول2-3) مشاهده مي‌شود كه، كشورهاي فنلاند، دانمارك، سوئد، كانادا، هلند، استراليا، انگليس، نروژ و سوئيس كه كشورهاي فردگرا تلقي مي‌شوند، داراي شاخص فساد مطلوب، طبق گزارش سازمان بين المللي شفافيت هستند.
وجود وابستگي‌هاي شديد خانوادگي، قومي و قبيله‌اي، مذهبي و…. باعث مي‌شود فرد – به‌دليل محدوديت منابع- رفتار متفاوتي نسبت به افراد مختلف بروز دهد، كه اين امر خود زمينه ساز تبعيض و فساد است. در مقابل، بي نيازي و نداشتن وابستگي فرد به گروه يا گروه‌هاي خاص احتمال برخورد هاي چند گانه و در نتيجه فساد را كاهش مي‌دهد.

جدول(2-3):
تاثيرات رتبه فاصله قدرت، فردگرايي، مردسالاري، و ابهام گريزي بر شاخص فساد در ده کشور برتر از لحاظ شاخص فساد

*ارزش شاخص بين امتياز 0-10 و عددصفر نشانگر بالاترين و 10 نشانگر پايين‌ترين ميزان فساد است(transparency hnternational, 2002).
** شماره‌هاي رتبه : 1 ? بالاترين 53? پايين‌ترين ( مديريت درپهنه فرهنگ‌ها، اعرابي، ايزدي، ص 131-133 )
2-3-1-3 ابهام گريزي (عدم اطمينان)
“محدوده‌اي که افراد در يک فرهنگ احساس مي‌کنند که شرايط نامشخص و عدم اطمينان افراد را تهديد مي‌کند” تعريف شده است (هافستد، 1991). که تزلزل درباره آينده را نشان مي‌دهد و از اين رو نياز به فناوري، قوانين و مقررات که منجر به کاهش عدم اطمينان مي‌شود، لازم مي باشد. عدم اطمينان و اهداف مبهم، تشويش و اضطراب101 ايجاد مي‌کند که مي‌تواند منجر به از کار افتادگي102 شود. کشورهايي که از اين اضطراب مي‌ترسند بايد قوانين و مقررات را توسعه دهند که ثبات پديدار شود (هافستد، 2001). از ديد هافستد ابهام‌گريزي، به ‌ميزان نگراني اعضاي يك فرهنگ يا جامعه از وضعيت و موقعيت ناشناخته و نا‌مطمئن كه در آن احساس نگراني و تهديد مي‌كنند و سعي در اجتناب از آن دارند اطلاق مي‌شود (شنايدر و
بارسو ،1382،131).
اين صفت مشخص‌کننده‌ي ميزان تحمل مردم يک جامعه از موقعيت‌هايي است نامعلوم، نامشخص، مبهم و غيرقابل پيش بيني باشند. اين ويژگي نشانه ميزاني است که مردم جامعه سعي خواهند کرد که از چنين موقعيت‌هايي پرهيز کنند. براي پرهيز از مسائل مبهم و نامعلوم که پيش بيني آن‌ها امکان ندارد معمولاً ضوابط مشخصي براي رفتار و معيارهاي معيني براي آن‌چه که به عنوان حقيقت بايد قبول کرد وضع مي‌کنند. در
فرهنگ‌هايي که بعد ابهام‌گريزي آن‌ها بالا است. مردم خواهان نظم و وجود وضوح و روشني در امور هستند. مردم در برخورد در موقعيت‌هاي بي‌سابقه و ناآشنا وحشت‌زده مي‌شوند و اضطراب و فشار روحي بالايي را در خود حس مي‌کنند. در اين حالت کارکنان معتقد هستند که قوانين و مقررات حاکم بر محيط کار بايد کاملاً رعايت شود، هر چند رعايت آن مقررات کاملاً به ضرر شرکت باشد انتظار دارند تا هنگام بازنشستگي در خدمت مؤسسه مطبوع خود باقي بمانند.
در فرهنگي که بعد ابهام‌گريزي ( عدم پرهيز از اطمينان ) آن ضعيف است، ابهام به عنوان جزء جدايي‌ناپذير زندگي تلقي و به سادگي مورد قبول قرار مي‌گيرد و بدون آن‌ که زحمتي براي فکر کردن در مورد حوادث فردا تحمل شود هر روز به همان صورتي که واقع شده پذيرفته مي‌شود. در مورد تغيير يا حفظ مقررات ديدگاه‌هاي بسيار عمل‌گرايانه است و از کارکنان انتظار مي‌رود مدتي کوتاه شاغل يک شغل باقي بمانند.
به طور کلي افراد در اين گونه جوامع که صفت ابهام گريزي در آن‌ها زياد است معمولاً فعال، مهاجم، احساساتي، نابردبار هستند و افراد تشويق مي‌شوند تا در آينده نفوذ کنند و در آن تاثير گذارند و يا حتي آن را تغيير دهند. و فرهنگ‌هايي که صفت ابهام گريزي در آن‌ها کم است افراد عمدتاً انديشگر، نامهاجم، کمتر احساساتي، قبول کننده‌ي ريسک شخصي، کم‌تعصب و در مقايسه با جوامع ديگر بردبار است. و افراد پذيرفته‌اند که نمي‌توانند براي تغيير کار را انجام بدهند.
از ديدگاه سازماني و مديريت، پرهيز از ابهام بر درجه ساخت‌دهي فعاليت از سازمان تأثير مي‌گذارد، در جوامعي که اين فرهنگ قوي است، تدوين ضوابط و مقررات، از نمونه روش‌هاي سازماني طراحي شده براي تطبيق با ابهام محسوب مي‌شود و مديريت به سمت نسبتاً کار مدار و به شدت شغل مدار، جهت پيدا مي‌‍‌‌کند.
هنگامي که ابهام‌گريزي ضعيف باشد. بر اعمال کنترل، کمتر تأکيد خواهد شد و کارکنان به پذيرش ابهام تشويق مي‌شوند و براي تدوين خط‌مشي‌ها، اقدامات و رويه‌هاي مربوط به محدود کردن ابتکار عمل افراد، توجه و زمان کمي تخصيص داده مي‌شود (ايران‌زاده،1390، 228 -229).
مفهوم ابهام گريزي هافستد با شفافيت رابطه نزديك پيدا مي‌كند. در واقع شفافيت نقطه مقابل ابهام و ترديد است. در جوامعي كه شفافيت كم و محدود و ابهام و ترديد بالاست، انبوهي از قوانين و مقررات دست و پا گير و گهگاه متناقض وجود دارد. در اين جوامع عوامل موثر شفافيت و پاسخ‌گويي، از جمله قوانين شفاف وجود ندارد و در مقابل به‌دليل وجود قوانين ورويه‌هاي متفاوت و گوناگون، فاقد نظام اداري صحيح و كارآمد و طبعاً داراي فساد و تقلب بالا هستند.
در مقابل ساختارهاي شفاف و با ابهام و ترديد پايين – همان‌گونه كه از تحقيقات هافستد هم قابل درك است از بعد وجود فساد درسيستم وضعيت مطلوب‌تري دارند.
همان‌گونه كه ازاطلاعات جدول(2-3) نيز پيداست، 10 كشور تراز اول در فساد، (‌طبق گزارش سازمان بين المللي شفافيت)، داراي ميزان ابهام گريزي پايين هستند.
در واقع در اين كشورها، قوانين و مقررات و رويه‌ها، داراي شفافيت بيشتري بوده و حدود مسئوليت‌ها و اختيارات روشن است، پس داراي نظام اداري صحيح و كار‌آمدتري هستند كه خود موجب تقليل فساد و قرار دادن اين كشور ها در زمره كشورهاي داراي ميزان فساد كمتر مي‌شود.
2-3-1-4 بعد مردسالاري
در فرهنگ مرد سالار، جسارت و رقابت‌جويي و توجه به ماديات در قالب درآمدها و موفقيت‌ها، ارتقاي شغل و مزاياي شغلي بيشتر، از جايگاه ويژه اي برخوردار است (

دیدگاهتان را بنویسید