مولفه ها و تعاریف هوش معنوی از نظر برخی صاحب­نظران

تمایز معنویت و هوش معنوی

هوش معنوى سازه­هاى معنویت و هوش را درون یک سازه جدید ترکیب مى­کند. درحالی که معنویت با جستجو و تجربه عناصر مقدس، هوشیارى اوج یافته، تعالى و معنا در ارتباط است، هوش معنوى مستلزم توانایى­هایى است که از چنین موضوعات معنوى برای تطابق و کنش اثربخش و تولید محصولات و پیامدهاى با ارزش استفاده می­کند. به طورکلى مى­توان پیدایش سازه هوش معنوى را به عنوان کاربرد ظرفیت­ها و منابع معنوى در زمینه موقعیت­هاى عملى در نظر گرفت (ایمونز، 2000). نازل (2004) هوش معنوی را کاربرد منابع و توانایی­های معنوی در زمینه عملی می­داند. هوش معنوی می­تواند از تجربه معنوی (نظیر یک حالت موحدانه) یا نگرش معنوی( نظیر اعتقاد به خدا) متمایز باشد (امرام، 2007). از نظر ایمونز، هوش معنوی کاربرد انطباقی اطلاعات معنوی با هدف تسهیل حل مسائل روزمره و دستیابی به هدف می­باشد. آنچه که موجب شده تا سازه معنویت به عنوان هوش مفهوم سازی شود آن دسته از مشاهدات و یافته­های علمی است که بیانگر این واقعیت است که بکارگیری الگوهای ویژه­ای از افکار، هیجان و رفتار در زندگی روزمره می­تواند موجب افزایش سازگاری و بهزیستی انسان شود (دالمن، پرا ، استودنسک، 2004). به نظر می­رسد که هر بحثی درباره هوش معنوی بدون شناخت دامنه وسیع تجارب معنوی ناکامل خواهد بود. هوش معنوى بر خلاف هوش منطقی که رایانه­ها هم داراى آن هستند و بر خلاف هوش­هیجانى که در پستانداران عالی نیز وجود دارد، منحصراً خاص انسان است که اساسى­ترین و اصلى­ترین نوع هوش است (کدخدا و جهانی، 1389).

لازم به ذکر است که شهیدی(1391) در پژوهش خود آورده­اند: برخی از محققان پدیده معنویت را تحت عنوان یکی از انواع هوش مطرح کرده­اند. این دسته از محققان معتقدند: احساسات و ابعاد متعالی یا روحانی در انسان، در انواع متعارف هوش نادیده گرفته شده است. با وجود این، به کارگیری واژه هوش برای معنویت همچنان مبهم است؛ زیرا هوش مستلزم وجود مجموعه­ای از توانایی­های ذهنی است که در طول عمر رشد می­کند و باید قابل اندازه­گیری باشد. پس باید جنبه­های پدیدارشناختی معنویت  مانند حالات روحانی و متعالی را از جنبه­های عقلانی حل­مسئله و پردازش اطلاعات جدا کرد یا دست کم ابزاری طراحی نمود که بتواند این توانایی­ها را به درستی و به طور علمی بسنجد. از این رو، توانایی پرسش­نامه­هایی که با عنوان هوش معنوی ساخته شده است، در رابطه با سنجش مقوله پیچیده هوش معنوی زیر سؤال برده شد.

 

2-3-3-2- تعاریف هوش معنوی از نظر برخی صاحب­نظران

بولینگ (1998)، ایمونز (1999)، زهر و مارشال (2000)، لوین (2000)، نوبل (2001)، ولمن (2002)، سیسک و تورنس (2001)، بازن (2001)، والش و واگان (2002)، مک هاوک (2002)، ویگلزروث (2004)، نازل (2004)، چالز مارک (2004)، اسکالر (2005)، امرام (2005، 2007، 2009)، سیندی و یگلزورث (2004، 2008)، سینگ جی (2008)، سیسک (2008)،کینگ (2008) به ارائه تعاریفی از هوش پرداخته­اند که به برخی از آن­ها در جدول 2-2  اشاره می­شود.

 

جدول2-2 تعاریف هوش معنوی به همراه نام محقق و سال ارائه

نام دانشمند (سال)

 

تعاریف هوش معنوی
بولینگ (1998) نوعی دانش است که سبک زندگی را بیان می­کند و شناختی را مشخص می­کند که اعمال انسانی را در پدیده اصلی وجود الویت­بندی می­کند و گستره زندگی را در عشق توسعه می­دهد (سیرکتون، 2008).
ایمونز (1999) کاربرد انطباقى اطلاعات معنوى در جهت حل مسئله در زندگى روزانه و فرایند دستیابى به هدف (امرام، 2009).
زهر و مارشال (2000) استعدادی ذهنی که انسان در حل مسائل معنوی و ارزشی خود به کار می­گیرد و زندگی خود را در حالتی از غنا و معنا قرار می­دهد (صمدی، 1387)
لوین (2000) شهود را در بر می­گیرد که ورای هوش عقلایی، خطی و تحلیلی ماست (امرام، 2009).
نوبل (2001) استعداد ذاتی بشری است (سهرابی، 1387) و عملکرد ذهنی انسان را منعکس می­کند (ساغروانی، 1388).
ولمن (2002) در برگیرنده تفکر، ادراک و حل مسئله است و ظرفیتی انسانی است برای پرسیدن سوالات غایی در خصوص معنای زندگی و تجربه ارتباطات یکپارچه بین هر یک از ما و جهانی که در آن زندگی می­کنیم (امرام، 2009).
سیسک و تورنس (2001) خودآگاهی عمیق­تر و آگاهی هر چه بیشتر از ابعاد خود، نه فقط به عنوان جسم، بلکه به عنوان فکر و جسم و روح را تشریح می­کند (سیرکتون، 2008).
بازن (2001) آگاهی از جهان و مکانی که در آن هستیم (Wikipedia).
واگان (2002) ظرفیتی برای فهم عمیق مسائل مربوط به هستی و داشتن سطوح چندگانه آگاهی (امرام، 2009).
والش و واگان (2002) در برگیرنده مجموعی از قابلیت­هاست، و توانایی­هایی مانند خودآگاهی بیشتر، آگاهی از ماهیت چند بعدی حقیقت، دارا بودن تقوا، شناخت تقدس در فعالیت­های روزانه می­باشد (امرام،2005).
مک هاوک (2002) تجربیات محسوس، منحصر به فرد، توسعه­یافتگی و خود شکوفایی تعریف می­شود (سیرکتون، 2008).
ویگلزروث (2004) هوش معنوی را معرفت درونی، حفظ تعادل فکری، آرامش درونی و بیرونی، و توانایی به دست آوردن قدرتی تعریف می­کند که ما را برای رسیدن به رؤیاهای­مان یاری می­دهد (ویگلزروث، 2004).
نازل (2004) از روابط فیزیکی و شناختی فرد با محیط پیرامون خود فراتر رفته و وارد حیطه شهودی و متعالی دیدگاه فرد به زندگی خود می­گردد (غباری بناب و دیگران، 1386)
چالز مارک (2004) جنبه­های شناختی و عاطفی ذات ما را در بر می­گیرد، و به عنوان جزئی از هوش کلی است، که بصیرت، تجربیات، و ماوراء را شامل می­شود (سیرکتون، 2008).
اسکالر (2005) رویکردی جدید نسبت به زندگی خود و دیدن زندگی به عنوان یک سیستم به هم پیوسته، و سیستمی است که شامل ابعاد روحی انسان می­شود (سیرکتون، 2008).
امرام (2005، 2007، 2009) توانایی به کارگیری و بروز ارزش­های معنوی است، به گونه­ای که موجب ارتقای کارکرد روزانه و سلامت جسمی و روحی فرد می­شود (امرام، 2005، 2007، 2009)
سیندی و ویگلزورث (2004، 2008) توانایی رفتار کردن همراه با خرد، در حین آرامش درونی و بیرونی صرف نظر از پیشامدها و رویدادها است (Wikipedia).
سینگ جی (2008) توانایی ذاتی، تفکر و درک پدیده­های معنوی است و رفتار روزانه ما را با ایدئولوژی معنوی هدایت می­کند (Wikipedia).
سیسک

(2008)

هوش معنوی را توانایی کاربرد رویکرد چند حسی در حل مسئله و یادگیری همراه با گوش سپردن به ندای درون معرفی می­کند. به عبارت دیگر، هوش معنوی خودآگاهی عمیقی است که فرد بیشتر از جنبه­های درونیش آگاه شده و آنها را درک می­کند به گونه ایکه بشر در این حالت تنها جسم نبوده بلکه مجموعه­ای از فکر، روح و بدن است.
کینگ (2008) مجموعهای از ظرفیت­های عقلی که به آگاهی کامل و کاربرد انطباقی از جنبه­های معنوی و جهان مافوق وجودی شخص کمک می­کند و منجر به خروجی­هایی مانند تفکر وجودی­عمیق، افزایش معنا، شناسایی عالم مافوق و سلطه حالت­های معنوی می­شود (کینگ، 2008).

 

 

 

 

2-3-3-3- مؤلفه­های هوش معنوی از نظر برخی صاحب­نظران

محققانى که به مطالعه درباره هوش معنوى پرداخته اند، شاخص­هایى را براى درک بهتر این مفهوم از هوش، شناسایى کرده­اند که در جدول2-3 ، برخى از مهم­ترین مؤلفه­هاى مربوط به هوش معنوى نشان داده شده است.

 

جدول2-3 مؤلفه­هاى هوش معنوى از نظر برخی صاحب­نظران

مؤلفه­های هوش معنوى مطالعه مربوط به آن
1-قابلیت تعالی فیزیکی و مادی: به ظرفیت انسان برای ورود به سطوح نامتعارف و متعالی هوشیاری و نیز بالاتر رفتن یا فراتر رفتن از محدودیت­های عادی و جسمی گفته می­شود.

2-توانایی تجربه به حالات برتر آگاهی: آگاهی از یک حقیقت غایی که ایجاد احساس یگانگی و وحدت  می­کنند، در آن همه مرزها ناپدید می­شوند و همه چیز در یک کل واحد یکی می­گردد. افرادی که از هوش معنوی برخوردار باشند می­توانند وارد این سطح از آگاهی و یا سایر حالات برتر معنوی مثل مراقبه و مکاشفه شوند.

3-توانایی یافتن تقدس در فعالیت­ها رویدادها و روابط روزمره: تشخیص حضور الهی درفعالیت­های عادی. برای مثال ایمونز نشان دادد که تلاش های فردی روزمره را می­توان به اموری معنوی و مقدس تبدیل کرد.

4-توانایی بکارگیری منابع معنوی برای حل مسائل زندگی: افرادی که ذاتا مذهبی هستند راحت­تر می­توانند با استرس­ها برخورد کنند، این افراد بیش از سایرین در بحران­های روحی و مشکلات معنایی فرصت برای یاد گرفتن می­یابند و از طریق این مشکلات رشد می­کنند.

5-توانایی انجام رفتار فاضلانه: رفتارهای درست و پسندیده­ای همچون بخشش، نشان دادن سخاوت، انسانیت، شفقت، و عشق ایثارگرانه و غیره که از زمان­های گذشته تاکنون پسندیده انگاشته شده­اند. ایمونز اظهار می­دارد که خودکنترلی هسته اصلی تمام این رفتارهای فاضلانه است، و برای موفقیت در تمام حوزه­های زندگی لازم است و خودکنترلی نیز در مقابل هفت گناه کبیره قرار می گیرد که عبارتند از: شکم پرستی، تنبلی، غرور، خشم، حرص، شهوت، و حسد (ایمونز، 2000). ایمونز عقیده دارد که شناسایی این پنج بعد، اولین گام طراحی ساختار هوش معنوی است. این که این ویژگی­ها پنج تا هستند یا کمتر یا بیشتر هنوز قطعی نیست. ویژگی های معنوی از قبیل داشتن معنا و هدف در زندگی، احساس داشتن یک رسالت در زندگی، و چشم اندازی برای ایجاد دنیایی بهتر که معرف هوش معنوی هستند.

 

ایمونز 2000

در این راستا نوبل ضمن تأیید مؤلفه های ایمونز، دو مؤلفه زیر را به آن اضافه می­کند؛

1-تشخیص آگاهانه این موضوع که واقعیت فیزیکی درون یک واقعیت بزرگتر و چند بعدی است و در تعامل لحظه به لحظه با آن و به صورت هوشیارانه و ناهوشیارانه صورت­بندی می­شود.

2- پیگیری آگاهانه سلامت روان­شناختی، برای خود و جامعه جهانی (سهرابی، 1387)

 

نوبل 2001

 

1-ظرفیت­های اصلی: علاقه­مندی به مسائل هستی و عالم وجود و مهارت­هایی مانند: تمرکز، الهام، و بصیرت.

2-ارزش­های اصلی: پیوستگی و وحدت، مهربانی، احساس ثبات و تعادل، مسئولیت پذیری و عبادت.

3-تجربه های اصلی: آگاهی از تجربه های غائی و معنای آنها ، تجربه­های اوج، احساس تعالی، و حالت­های هشیاری عمیق.

4- رفتارهای پرهیزگارانۀ مهم: حقیقت، عدالت، مهربانی، و پرستاری.

5- نظام نمادین: موسیقی، رقص، استعاره، داستان.

6-حالت های مغزی: از خود بی خود شدن و خلسه.

سیسک و تورنس

2001

1-توانایی یافتن معنایی عمیق درباره مسائل وجودی و هستی­شناسانه

2-توانایی استفاده از سطوح متعدد آگاهی برای تحلیل مسائل

3-توجه به فلسفه ارتباط میان مخلوقات و ارتباط آن­ها با وجودی برتر

 

واگان 2002

1-خودآگاهی: شناختن استعدادها و خواسته­ها، ارزش­ها، نیازها و ویژگی­های منحصر به فرد خودمان.

2- خودانگیختگی: پیش­شرط ضروری خوشحالی، ابتکار و بدیهه­گویی، یادگیری از طریق آزمایش و خطا و خلاقیت است.

3- چشم انداز محوری و ارزش محوری: طبق اصول و باورهای عمیق شخصی، تصمیم­گیری، رفتار و زندگی کردن است. چنین افرادی با اندیشه هایی همچون کمک به دیگران یا خدمت به اهداف متعالی برانگیخته می­شوند و با آرمان­هایشان زندگی می­کنند.

4- کل نگری: توانایی دیدن الگوهای بزرگ­تر، همراه با روابط و ارتباطات موجود بین اجزای کل است. افراد کل­نگر توانایی دیدن مشکلات از زوایای گوناگونی را دارند و ارتباط بین عوامل پیرامونی هر چیز را هنگام بررسی آن می بینند.

5-دگرخواهی: وجود ویژگی دگرخواهی موجب می­شود که افراد با همدلی با یکدیگر کار کنند. هنگام نیاز، به سرعت به کمک یکدیگر می­شتابند و همکاری بین اعضا عمق بیشتری می­یابد. در چنین ارتباط بین افراد انسانی­تر می­شود افراد نگرش و رفتار بهتری با همدیگر دارند.

6- استقبال از تفاوت ها: ارزش نهادن به دیگران و عقاید آنهاست ؛ یعنی تفاوت ها را به عنوان یک فرصت می­بینید و به این نکته باور دارند. این ویژگی همچنین کمک می­کند هنگام صحبت با کسانی که با وی موافق

نیستند یا حتی مخالفند، توانایی دیدن موضوع را از دیدگاه دیگران نیز به دست آورد.

7- استقلال رأی: می­دانند چه می­خواهند و برای رسیدن به آن مناسب­ترین راه ممکن را انتخاب می­کنند.کسانی که استقلال رأی دارند، نظر مشورتی دیگران را می­شنوند و درباره آنها فکر می­کنند، اما در نهایت، از قالب­های درونی خود برای تصمیم­گیری استفاده می­کنند و اجازه نمی­دهند دیگران برایشان تصمیم بگیرند. آنان ذهن تحلیل­گری دارند و برای تصمیم گیری­های مستقل خود، از تحلیل­های شخصی­شان استفاده می­کنند.

8-تواضع و فروتنی: مغرور نیستند، ولی عزّت نفس، اراده و اعتماد به نفس دارند و محدودیت­های خود را می­شناسند و می­دانند به تنهایی قادر به انجام کاری نیستند، به همۀ افراد امکان رشد می­دهند، از اشتباه کردن نمی­ترسند و امکان اشتباه را برای همه در نظر می­گیرند.

9-علاقه به طرح چراهای بنیادی: هرگز از پرسیدن درباره چراها دست برنمی­دارند، همیشه به دنبال یافتن روش­های بهتر، دست­یابی به مسیرهای بهتر و یافتن علل اصلی موانع پیش آمده هستند.

10-توانایی تغییر چارچوب های ذهنی: افرادی که توانایی تغییر چارچوب­های ذهنی خود را دارند، یعنی این توانایی را دارند که به مسائل از زوایای گوناگون نگاه کنند، بخصوص از زاویۀ دید دیگران. چنین افرادی چارچوب­های محدودکننده ذهن خود را می­بینند و برای یافتن نگرش جدید، از آنها می­گذرند. برای مثال، به عنوان پدر یا مادر، نیازها و نحوه نگرش بچه ها را می­فهمند و با توانایی درک نگرش بچه­ها، هنگام بروز مشکلات، واکنش­های بهتری ارائه می­دهند و راه حل­های مناسب­تری می­یابند. در نتیجه، کشمکش کمتری در خانواده­شان روی می­دهد.

11-استفاده مثبت از مشکلات و چالش ها: مهارت استفاده مثبت از مشکلات و چالش­ها موجب می­شود که افراد از اشتباه کردن نترسند و با اطمینان، کار خود را انجام دهند؛ شکست معنا ندارد ؛ زیرا هر گامی که به موفقیت منجر نگردد، درسی به افراد می­دهد و سپس افراد را برای دست­یابی به موفقیت مصمم­تر می­کند.

12-احساس رسالت: به دنبال اهداف عمیق شخصی می­روند. در این مسیر، زندگی برای آنها زیبا می­شود و می­توانند تغییر مثبت و زیبایی  هر قدر کوچک در جهان به وجود آورند. احساس رسالت همیشه به معنای این نیست که رهبر بزرگی در جهان شوند. انسان می­تواند در شغلی که به نظر دیگران کوچک و معمولی است، با چنان عشقی کار کند که همگان این عشق را احساس کنند، عشقی که انگیزه­اش نیرویی درون فرد است که می­گوید: «باید چنین کنم» احساس رسالت به زندگی انسان آرامش،  و خوشحالی عمیقی می­دهد و موجب می­شود در وی چنان شور زندگی بدرخشد که الهام بخش دیگران شود. (رجایی، 1389)

 

زوهر و مارشال 2004

1-معنایابی: معنادار بودن فعالیت­های روزمره از طریق احساس هدفمندی و حس وظیفه­شناسی در رو به رو شدن با رنج­ها و مشکلات زندگی.

2-آگاهی: هوشیاری و خوددانایی رشد یافته

3-بخشش: داشتن صلح و آرامش نسبت به خویشتن

4-تعالی: حرکت فراتر از خویشتن منفرد به سوی کلیت به هم پیوسته

5-حقیقت: زندگی با پذیرش و گشاده­رویی، کنجکاوی و عشق برای تمام مخلوقات

 

امرام 2007

1-سطح بالایی از خودآگاهی

2-آگاهی جهانی و فراگیر

3-تسلط بر نفس

4-وجود معنوی / تسلط اجتماعی

 

ویلگزورث 2004 و 2005

1- تفکر انتقادی وجودی[43]: که عبارت است از استعداد تفکر انتقادی در باره گوهر وجود، واقعیت، گیتی، مکان، زمان و موضوعهای وجودی و متافیزیک و توانایی تفکر درباره موضوع­های غیر وجودی مرتبط با وجود فرد.

2- معناسازی شخصی[44]: که عبارت است از توانایی استنتاج مفهوم و معنای شخصی از همه تجارب جسمی و ذهنی، از جمله توانایی ایجاد هدف زندگی.

3- آگاهی متعالی[45]: که عبارت است از استعداد تشخیص ابعاد و چارچوب­های متعالی خود، دیگران و دنیای مادی در خلال حالت­های طبیعی هشیاری، همراه با استعداد تشخیص ارتباط آنها با خود فرد و با دنیای مادی.

 4-گسترش خودآگاهی[46]: که عبارت است از توانایی داخل و خارج شدن از حالت­های بالای هشیاری، مانند مدیتیشن، دعا و امثال آن.

 

 

دیوید. بی. کینگ 2009

1-خودآگاهی و عشق و علاقه افراد

2-سجایای اخلاقی

3-توانایی مقابله و تعامل با مشکل

4-تفکر کلی یا اعتقاد افراد

علی بدیع، الهام سواری، نجمه باقری 1389

[1] Amram,Y..

[2] Daaleman, T. P.

[3] Perera, S.

[4] Studensk, S. A.

[5] Zohar, D.

[6] Marshall, I.

[7] Wolman, R.R.

[8] Sisk, D. A.

[9] Torrance, E. P.

[10] Walsh

[11] Vaughan, F.

[12] MacHovec, F.

[13] Wigglesworth, C.

[14] Nasel, D. D.

[15] Amaram, Y.

[16] King, D.B.

[17] Crichton, J.

[18] Self-awareness

[19] Expansive

[20] The capacity to transcend the physical and material

[21] The ability to experience heightened states of consciousness

[22] The ability to sanctify everyday experience

[23] Ability to utilize spiritual resources to solve problems

[24] The capacity to be virtuous

[25] Core Capacities

[26] Core Values

[27] Core Experiences

[28] Key Virtues

[29] Symbolic

[30] Brain States

[31] Self Awareness

[32] Spontaneity

[33] Vision and Value Led

[34] Holism

[35]Compassion

[36] Celebration of Diversity

[37] Field Independence

[38] Humility

[39] Tendency to ask fundamental why questions

[40] Ability to reframe

[41] The Positive Use of Adversity

[42] Sense of Vocation

[43] Critical Existential Thinking

[44] Personal Meaning Production

[45] Transcendental Awareness

[46] Conscious State Expansion

مطلب مشابه :  بـررسی سبـک پوشش زنـان و عـوامل موثر بر آن در شـهر مشهد