دانلود رایگان پایان نامه حقوق با موضوع پیامبر اسلام (ص)

می کند.
حال که مفهوم خسارت و انواع آن مشخص شد باید دید چگونه می توان خسارت وارده را جبران کرد. جبران خسارت به معنای از بین بردن ریشه ضرر و برگرداندن وضع زیان دیده به صورت پیش از ورود ضرر می باشد. بنابراین ابتدا می بایست ریشه ضرر از بین برود و آنگاه تا جایی که امکان دارد وضع زیان دیده به صورت پیشین خود برگردانده شود. از بین بردن ریشه ضرر ناظر به آینده است و از ضررهای آینده پیش گیری می کند. اما ضررهایی که در گذشته نیز وارد شده باید جبران گردد. جبران زیان های وارد شده، به گونه ای که وضع زیان دیده به صورت پیشین خود برگردد، ممکن نیست. زیرا زمان به گذشته بر نمی گردد، ناگریز باید تا جایی که عرف لازم می داند، ضرر جبران شود.
اما شیوه جبران خسارت بسته به نوع خسارت (مادی، معنوی، جسمی) می تواند متفاوت باشد. در مورد خسارت مادی، جبران خسارت برای مثال به صورت دادن مثل یا دادن قیمت می باشد. هرگاه مال تلف شده مثلی باشد باید مثل آن پرداخت شود. و چنانکه گفته اند دادن مثل مال به زیان دیده در درجه نخست مستند قرآنی دارد. و مورد پذیرش فقیهان و حقوقدانان نیز قرار گرفته است. و هر گاه مثل مال تلف شده یافت نشود باید قیمت آن به زیان دیده پرداخت شود. در مورد ضررهای جسمانی جبران خسارت در حقوق ایران از طریق پرداخت مال معینی بسته به درجه صدمه و شدت و ضعف آن می باشدو اما در خصوص خسارات معنوی، در حقوق ایران قانونگذار انواع روش های جبران اعم از مالی و غیر مالی را پیش بینی نموده است. به عنوان یک قاعده کلی، ماده 3 قانون مسئولیت مدنی مقرر می دارد: «دادگاه میزان زیان و طریقه و کیفیت جبران آن را با توجه به اوضاع و احوال قضیه تعیین می کند.»
طبق این ماده طریق جبران خسارت در اختیار قاضی است،که میتواند عینی، مالی یا غیرمالی باشد.
گاهی نیز علاوه بر جبران خسارت مالی، الزام به عذرخواهی و درج حکم در جراید را به عنوان جبران خسارت معنوی یعنی لطمه به حیثیت و اعتبار اشخاص ذکر کرده است.
ج: مسئولیت
در فرهنگ لغت، مسئولیت به معنای پرسیده شده و خواسته شده آمده و غالباً به مفهوم تکلیف و وظیفه و آنچه که انسان عهده دار و مسئول آن باشد، تعریف شده است. و در اصطلاح؛ « در هر مورد که شخص موظف به جبران خسارت دیگری است می گویند در برابر او مسئولیت مدنی دارد یا ضامن است.» یا به عبارتی لزوم جبران ضررهای وارد شده به یک شخص را مسئولیت مدنی گویند. این مسئولیت که اصولاً بر عهده فاعل زیان و بر مبنای تقصیر است؛ گاه در معنای عام خود، یعنی ضمانت اجرای نقض قانون و تعهد است که بر عهده فاعل زیان قرار می گیرد، به کار می رود. و در اکثر موارد مسئولیت مدنی به معنی خاص استعمال می شود و مقصود این است که شخصی به سبب ورود زیان به دیگری، بدون اینکه بین آن دو قراردادی بسته شده باشد مسئول قرار بگیرد. که از آن به ضمان قهری نیز تعبیر می کنند.ضمان یا مسئولیت ممکن است اخلاقی یا حقوقی باشد. و ضمان حقوقی نیز به دو قسم کیفری و مدنی تقسیم می شود. مسئولیت مدنی اصولاً ناشی از بی مبالاتی اشخاص است. ولی گاه به منظور جبران ضرر نامشروع یا خطری که برای دیگران ایجاد شده است نیز بوجود می آید. ولی در هر حال برای تحقق مسئولیت، وجود سه عنصر ضرورت دارد:
1-وجود ضرر
2-ارتکاب فعل زیان بار
3-رابطه سببیت بین فعل شخص و ضرری که وارد شده است.
د: بیت المال
کلمه بیت المال، مرکب اضافی بوده و از دو لفظ بیت و مال ترکیب یافته است و به معنای «خانه دارایی» است. و در لغت نامه ها به معنای «خزانه دولت اسلامی» ، «مالی که همه مسلمانان در آن صاحب حق هستند و به معنای مکانی که اموال مسلمانان در آن نگهداری می شود.» آمده است. برخی نیز گفته اند که «بیت المال در عرف عبارت از خزانه دولت اسلامی است.» و در اصطلاح، بیت المال اموالی است که به امام یا نائب او به عنوان حقوق شرعیه پرداخت شود. مانند زکات، خمس و … اگرچه در ابتدا بیت المال اسمی برای محل نگهداری اموال مسلمین بوده است ولی بعدها به خود اموال اطلاق شد از این رو اگر اموال موجود در آن محل به مکانی دیگر انتقال می یافت، دیگر به مکان نخست


بیتالمال اطلاق نمی شد. در زبان فارسی بیت المال به معنای هر مالی است که همه مردم در ان سهم دارند و غالباً به اموال دولتی بیت المال گفته می شود. به عبارت دیگر بیت المال مرکز دخل و خرج حکومت اسلامی بوده و دارای شخصیت حقوقی است. لذا هم مالک می شود و هم مدیون.
باید گفت که مقصود ما در این نوشتار از اصطلاح بیت امال، امام و دولت به معنای واحدی است که عبارتست از یک شخصیت حقوقی که در آمد ها، منابع و وجوهات جامعه مسلمین در اختیار او قرار داشته و مسئولیت های متعددی از جمله پرداخت دیه به اولیای دم مقتول در موارد خاص، بر عهده او گذارده شده است.
حال که مفهوم بیت المال روشن شد، خالی از لطف نیست اندکی هم به پیشینه بیت المال پرداخته شود؛ در خصوص پیدایش بیت المال سه نظر وجود دارد: بر اساس نظر نخست، مؤسس بیت المال پیامبر اسلام (ص) بوده اند.
با ظهور اسلام و پیشرفت آن، پیامبر اسلام اقدام به سازماندهی شئون حکومت اسلامی کردند. اولین درآمدهای حکومت نوپای اسلامی غنایم منقول و غیر منقولی بود که در غزوات نصیب مسلمانان می شد. شواهدی از روایات مؤید این است که بیت المال در زمان پیامبر(ص) وجود داشته، اگرچه اصطلاح مرسومی نبوده است.
طبق نظر دوم بیت المال در زمان خلیفه اول تاسیس شد. در سال سیزدهم هجرت که فتوحات مسلمین گسترش یافته و اموال منقول و غیر منقول زیادی نصیب انها شد، فکر تاسیس مرکزی برای حفظ نگهداری اموال، قوت گرفت. بنابراین خلیفه اول، مرکزی را جهت حفظ اموال بنیان نهاده و عمر بن خطاب را متولی آن قرار دارد. و بنابر نظر سوم، تاسیس بیت المال در زمان خلیفه دوم صورت گرفت. درزمان عمر، علاوه ر تاسیس بیت المال در مدینه، چندین بیت المال و دیوان محلی در مرکز ولایات تشکیل و در هر یک از دیوان ها اسامی مهاجرین، انصار و افرادی که در بیت المال سهم داشتند ثبت و سالانه برای هر یک مبلغی در نظر گرفته می شد.
به نظر می رسد امکان جمع این سه نظریه وجود داشته باشد، بدین صورت که بیت المال در زمان پیامبر وجود داشته و در مصالح مسلمین نیز مصرف می شده است ولی به دلیل اینکه مقدار آن مازاد بر نیازهای روزمره مسملین نبوده، بنابراین مکانی که اموال مسلمین در ان نگهداری شود بوجود نیامده است. به عبارت دیگربیت المال دارای دو مفهوم بوده و در دو اصطلاح کاربرد دارد. اصطلاح اول به معنای اموال عمومی و حکومتی و دیگری به معنای مکانی که اموال عمومی در آن نگهداری میشود.
بیت المال به مفهوم نخست، در زمان پیامبر بوجود آمده است. زیرا تصور حکومتی بدون بودجه و امکانات مالی، تصوری دور از ذهن است. در این زمان اصطلاح مال الله یا فی المسلمین، القاء کننده همان مفهوم بیت المال بوده است. بیت المال در مفهوم دوم آن در زمان ابوبکر بوجود آمده است. ولی در زمان عمر علاوه بر تاسیس مکانی برای اموال عمومی، تشکیلات دیوان که شکل بسیار ساده ای از امور دارایی و مالی است بوجود امد. در این دوره درآمدهای و مخارج حکومت، کارگزاران و صاحبان حقوق از بیت المال پایه گذاری شد. و در دوره های بعد، بیت المال بطور کامل، نقش خزانه دولت اسلامی را ایفا کرد.
گفتار دوم: واژگان مهم و مرتبط
الف: اشخاص حقوقی
شخص در لغت به معنای ذات مخصوص یا فرد مشخص معین و انسان است. کلمه شخص در اصطلاح حقوق کسی است که موضوع حق قرار گیرد. بنابراین شامل شخص حقیقی یا طبیعی که آن را انسان می نامند، و شخص حقوقی می شود. شخص حقیقی یا طبیعی فرد معینی است که می تواند موضوع حق و تکلیف قرار گیرد و دارای رگ و پوست و خون و قصد و اختیار است. اما « شخصیت حقوقی هنگامی پدید می آید که دسته ای از افراد که دارای منافع و فعالیت مشترک هستند، یا پاره ای از اموال که به هدف خاصی اختصاص داده شده اند در کنار هم قرار گیرند و قانون آنها را طرف حق و تکلیف بشناسد و برای آنها شخصیت مستقلی قائل شود. مانند دولت، شهرداری، دانشگاه تهران» . همانگونه که هر شخص حقیقی در زندگی مدنی و روابط اجتماعی دارای حقوق و اختیارات و متحمل تعهدات و تکالیف قانونی است، قانون برای شخص حقوقی نیز حقوق و انجام تعهدات را قائل است که دارا بودن حقوق و انجام تعهدات در اشخاص حقیقی را اصطلاحاً اهلیت مدنی» و در اشخاص حقوقی «شخصیت حقوقی» می نامند.
دانلود پایان نامه اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید. رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند


در واقع شخص حقوقی به آن گروه ها، جمعیت ها و انجمن هایی گفته می شود که حقوق و تکالیف مشترک و متمایز از حقوق و تکالیف افرادی که آنها را تشکیل داده اند دارا هستند. مفهوم شخصیت حقوقی تعبیری اعتباری از تأسیس حقوقی است که به مرور زمان و با پیشرفت تمدن ها پدید آمده است. بدین ترتیب نهادهای مذکور می توانند از آنچه قانون برای اشخاص حقیقی و تکالیف مقرر کرده برخوردار گردند. مگر حقوق و تکالیفی که با طبیعت انسان ملازمه دارد. مانند وظیفه ابوت و بنوت و امثال آن.
ب: بزه دیده
واژه بزه دیده در انگلیسی معادل Victim و برای آن در زبان عربی واژگان متعددی چون مجنی علیه، ضحیه، مضرور، متضرر به کار رفته است. در زبان فارسی نیز گاه با اصطلاحات قربانی، مجنی علیه و زیان دیده به صورت مترادف استعمال می شود. این واژه در فرهنگ های معتبر فارسی همچون لغت نامه دهخدا و فرهنگ معین نیامده است. شاید دلیل آن وضوح معنای بزه دیده در بادی امر باشد، چرا که بزه دیده یعنی قربانی جرم و کسی که جرمی علیه او انجام گرفته است. اما از معادل عربی این واژه مجنی علیه با معنایی بسیار مجمل یاد شده است: « انکه بر او جنایت رفته» و «کسی که جرمی به ضرر او واقع شده است» با این حال واژه بزه دیده در کتابها و مقالات حقوقی و جرم شناسی مورد بحث واقع شده، و علارغم تنوع تعاریف صورت گرفته، دو رویکرد کلی در این زمینه مشاهده می شود که می توان از این دو رویکرد به تعریف موسع و تعریف مضیق بزده دیده تعبیر نمود؛ در رویکرد موسع آنچه مهم است ورود ضرر و خسارت به دیگری است، اما اینکه منشاء این ضرر چیست و وارد کننده آن کیست اهمیتی ندارد، چه منشاء ایراد ضرر به تعبیر بهتر خاستگاه جرم باشد، چه شبیه جرم و چه بلایای طبیعی، بزه دیده در این رویکرد کسی است که یک خسارت قطعی، آسیبی بر تمامیت شخصی او وارد آورده است و اکثر افراد جامعه هم به این مسئله اذعان دارند.
اما در تعریف مضیق بزه دیده، خاستگاه آسیب اهمیت دارد و آن انحصاراً واقعه ای است به نام جرم.
ماده1 بخش الف از اعلامیه اصول بنیادی عدالت برای بزه دیدگان جرم و قربانیان سوء استفاده از قدرت مجمع عمومی سازمان ملل متحد (1985) نیز با همین رویکرد مقرر می دارد: بزه دیدگان اشخاصی اند که در پی فعل ها و ترک فعل های ناقض قوانین کیفری دولت های عضو از جمله قوانینی که سوء استفاده های مجرمانه از قدرت را ممنوع کرده اند به صورت فردی یا گروهی به آسیب از جمله آسیب بدنی و روانی درد و رنج عاطفی، زیان اقتصادی با آسیب اساسی به حقوق بنیادی خود دچار شدهاند.
با این وصف، ظاهراً لازم نیست هر بزه دیده جرمی، متضرر از آن هم باشد. در نتیجه کسانی که جرایم ناقص همچون شروع به جرم، جرم محال و جرم عقیم به فرض جرم انگاری دو دسته اخیر علیه ایشان رخ داده است، بزه دیده هستند، گرچه متضرر نیستند. بر این اساس بهتر است بزه دیده با رویکرد مضیق چنین تعریف شود:
بزه دیده شخصی است حقیقی یا حقوقی که در پی وقوع فعل یا ترک فعل مجرمانه، متحمل ضرر مادی، جسمی، روانی و یا معنوی شده، یا در معرض خطر واقع شده و یا به یکی از حقوق اساسی به رسمیت شناخته شده قانونی او لطمه وارد شده است.
روشن است که بحث جبران خسارت بزه دیده به هزینه دولت، تنها در صورتی است که بزه دیده متحمل خسارت شده باشد.
ج: عاقله
کلمه عاقله مفرد مونث است و تاء تأنیث آن به اعتبار جماعت است که در معنی آن مندرج
می باشد. مانند جامعه، و جمع آن عواقل است و از ریشه عَقَل گرفته شده است. عقل دارای سه معنی
میباشد:
1-اگر عاقله مشتق از کلمه «عِقل» باشد به معنای «السّد» یعنی بستن و محکم کردن]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *