می 14, 2021

آینده پژوهی بازتاب جابجایی قدرت در سوریه بر ژئوپلیتیک شیعه و منافع ملی ایران۹۱- قسمت ۶

1 min read

۷۵/۰

 

 

۹۰/۰

 

 

 

بقیه جهان

 

 

۹۵/۰

 

 

۵۵/۰

 

 

۵۰/۰

 

 

۲۵/۰

 

 

۱۰/۰

 

 

OPEC annul statistical bulletin; OPEC .2008
آژانس بین‏المللی انرژی همچنین برآورد می‏کند که میزان وابستگی جهان به نفت خاورمیانه پس از سال ۲۰۱۰ افزایش خواهد یافت، زیرا تا آن هنگام ذخایر نفت در حوزه‏های نفتی دیگر تمام شده است و ذخایر جدیدتری در آنها کشف نخواهد شد. همچنین براساس برآورد آژانس بین‏المللی انرژی ۲۹ میلیون بشکه (۹۴ درصد) از کل ۳۱ میلیون بشکه در روز، افزایش تولید منطقه خاورمیانه، به کشورهای خاورمیانه‏ای عضو سازمان اوپک تعلق خواهد داشت.
۲-۱) سیاست آمریکا در مقابله با توسعه کمونیسم:
ایالات متحده در دوران جنگ سرد، سیاستهای توسعه طلبانه خود را تحت عنوان مبارزه با کمونیسم تعقیب می‏کرد و به عبارت دیگر مقابله با خطر کمونیسم، به عنوان دشمنی خطرناک، به حضور و نفوذ امریکا در کشورهای جهان مشروعیت می‏داد.
در سال ۱۹۵۵ امریکا تهدید جهانی کمونیسم را پیش رو داشت که سه‏ عنصر بلوک چین-شوروی و تسلیحات هسته‏ای بلوک، شبکه فراملی احزاب‏ کمونیست و شورشی‏های کمونیستی بویژه در شرق آسیا این تهدید را شکل می‏دادند. (کوتن، ۱۳۸۶ : ۱۵۱)
در سال ۱۹۵۵، عمده‏ترین تهدید امنیتی برای ایالات متحده، بلوک شوروی- چین و تسلیحات هسته‏ای اتحاد جماهیر شوروی بود. در ذهن اغلب‏ آمریکایی‏ها حقیقتا تهدیدی مهیب به حساب می‏آمد و کاملا ذهن‏ استراتژیست‏های آمریکایی را به خود مشغول کرده بود. بلوک چین-شوروی‏ یک سوم از جمعیت جهان را تحت کنترل خود داشت، همچنین بخش عظیم و عمده‏ای از سرزمین‏های اوراسیا را نیز دربر می‏گرفت، که اندیشمند انگلیسی‏‏هالفورد مکیندر آن را”جزیره جهانی‏” نامیده بود. شوروی حداقل از لحاظ کیفی و نه کمی، در توسعه و گسترش تسلیحات هسته‏ای، (بمب هیدروژنی، بمب‏افکن‏های قاره‏پیما و موشک‏های قاره‏پیما) با آمریکا برابری می‏کرد. (همان )
راهبرد آمریکا در آن زمان مقابله با تهدید هسته‏ای فزاینده شوروی با بهره گرفتن از شیوه‏هایی بود که جدید و مخاطره‏آمیز به نظر می‏رسیدند، مثل ایده رفتن تا آستانه درگیری‏جان فاستر دالس؛ وزیر وقت امور خارجه ایالات‏ متحده برای رودررویی با چالش‏های شوروی اعتبار بازدارندگی هسته‏ای امریکا رو به افول نهاده بود و این کشور مجبور بود که هزینه این رفتار مخاطره‏آمیز را بپذیرد.از آنجایی که هردو ابرقدرت به افزودن به زرادخانه تسلیحات هسته‏ای‏ خود ادامه می‏دادند،به روشنی وضعیتی پیچیده و خطرناک ایجاد شده بود.
در سال ۱۹۵۵،شبکه‏ای گسترده از احزاب و جنبش‏های کمونیستی،که متحد اتحاد جماهیر شوروی و چین کمونیست بودند وجود داشت که در مناطق‏ مختلفی از جهان به خصوص اروپا،جهان عرب و جنوب شرق آسیا، فعال‏ بودند.
در ۱۹۵۵، همچنین شورش‏های کمونیستی متعددی در جریان بود و عرصه‏ اصلی این شورش‏ها نه خاورمیانه، بلکه جنوب شرق آسیا بود. ب‏ویژه در مالایا و فیلیپین شورش‏های کمونیستی گسترده و فعالی وجود داشت، و اگر شورش‏ها در هند و چین در ۱۹۵۴ بصورت موقت متوقف شد ولی ۵ سال بعد در مقیاسی وسیع‏تر دوباره آغازیدن یافت. (همان : ۱۷۱)
امروزه، شاکله تهدیدات سه‏گانه امنیتی اسلام‏گراها بزرگ‏ترین تهدید قابل‏ تصور به نظر می‏آید. درست مثل ۱۹۵۵ که شاکله تهدیدات سه‏گانه به هم‏ مرتبط کمونیستی نیز بزرگ‏ترین تهدید قابل تصور به نظر می‏آمد. استراتژیست‏های وقت آمریکا بر این باور بودند که آمریکا پیش از این با چنین‏ تهدید عظیم و بااهمیتی رودررو نبوده است.
مطمئناً تفاوتهای آشکار بین‏تهدید جهانی اسلام‏گرایی امروزین و تهدید جهانی کمونیسم ۵۰ سال پیش وجود دارد. لیکن، همان‏گونه که می‏بینم‏ شباهت‏های مهمی نیز در کار است. این شباهت‏ها و تفاوتها دلالت بر این امر دارد تا راهبردهای گذشته آمریکا میتواند کمک ‏حالی برای راهبردهای‏ امروزین و آینده آمریکا باشد. (کوتن، ۱۳۸۶ : ۱۸۰)
جورج کنان سفیر ایالات متحده آمریکا در سال ۱۹۴۷ در مقاله‌ای در نشریه فارن افرز به دولت آمریکا پیشنهاد کرد برای مقابله با خطر توسعه طلبی کمونیست‌های اتحاد شوروی، سیاست سدنفوذ را به دور از این کشور به مرحله اجرا گذارد تا با گذشت زمان، نظام کمونیستی فروپاشد. پیمان‌های ناتو، سیتو و سنتو بر اساس این راهکار بوجود آمدند.
در هر جا که شوروی قصد تجاوز و توسعه نفوذ داشت، پیمان ناتو باید جلوی آن را می‏گرفت. البته محدوده جغرافیایی حوزه مأموریت‏های ناتو مشخص شده بود. لذا ایالات متحده برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم در آسیا و دست یابی شوروی به آب‏های گرم خلیج فارس و اقیانوس هند، دو پیمان منطقه‏ای سنتو (در جنوب و جنوب غربی) و سیتو (در شرق و جنوب شرقی روسیه) را راه‏اندازی کرد. با شکل‏گیری این دو پیمان، تنها راه شوروی برای رسیدن به آب‏های گرم، افغانستان بود. افغانستان راه عبور پاکستان به آسیای مرکزی، دالان اتصال ایران به تاجیکستان و گذرگاهی برای دست‏رسی به هند و کشمیر و دهلیزی برای نزدیک شدن شوروی به آب‏های گرم بود.
با سقوط رژیم پهلوی و وقوع انقلاب اسلامی، پیمان سنتو رسمیت خود را از دست داد. (عراق نیز قبلاً از آن خارج شده بود) امریکایی‏ها به شاه ایران و قدرت او در خلیج فارس متکی بودند. فروپاشی ژاندارم منطقه و خلأ حضور ایلات متحده در آسیای مرکزی، راه را برای اتصال شوروی به آب‏های گرم هموار کرد. حمله شوروی به افغانستان در ۲۷ دسامبر ۱۹۷۹ موید این مطلب است.
با فروپاشی بلوک شرق، نیازمندی به دشمن جدیدی برای ایالات متحده امریکا که در تعارض با ارزشها و باورهای مورد حمایت این کشور باشد و اجرای برنامه‏های سیاست خارجی آن را تسهیل کند، در قالب طرح مقوله تروریسم و پردازش آن در جهت منافع ایالات متحده امریکا ظهور و بروز کرد.
پس از رویدادهای یازدهم سپتامبر، اهمیت خاورمیانه باعث شد قدرتهای بزرگ به این منطقه استراتژیک توجه نمایند و درصدد برآیند موقعیت ممتازی در منطقه کسب کنند. قرارگرفتن کشورهای مخالف ایالات متحده در خاورمیانه، فرصتی را برای رقبای امریکا فراهم آورد تا روابط خود را با این کشورها گسترش دهند. در این میان می‏توان به اقدامات اروپا و کشورهایی از قبیل روسیه و چین اشاره نمود که از طریق گسترش همکاریهای خود با کشورهای مخالف حضور امریکا در منطقه، به صورت آشکارا و مخفیانه درصددند از گسترش سیر یکجانبه‏گرایی ایالات متحده جلوگیری کنند. تا قبل از یازدهم سپتامبر، امریکا بهانه‏ای کافی برای پایان دادن به این وضعیت نداشت، اما این حادثه، زمینه مقابله امریکا با این وضعیت را فراهم کرد. به عبارت دیگر وجود رژیمهای اقتدارگرا در منطقه و حل مناقشه اعراب و اسرائیل، امریکا را در جهت ایجاد تغییرات اساسی در منطقه استراتژیک خاورمیانه و دولتهای آن ترغیب می‏کرد.
رویداد یازدهم سپتامبر و تحولات پس از آن جریانات خاورمیانه را به نظام بین‏الملل مرتبط نمود و اهمیت این منطقه را در توازن قدرت بین‏المللی افزایش داد. این امر باعث شده است آرایش نظامی ایالات متحده در منطقه پس از پایان جنگ سرد و به ویژه پس از یازدهم سپتامبر افزایش یابد؛ درواقع امریکا بدون آنکه به واقعیتهای منطقه توجه نماید، حضور نظامی خود را در منطقه به صورت روزافزون افزایش داده است.Sandra Mackey, 1992))
ازآنجاکه تسلط بر قلمرو ژئواستراتژیک خاورمیانه، زمینه داشتن موقعیت برتر در نظام جهانی را فراهم می‏آورد، قدرتهای عمده جهان به تلاششان برای تقویت نفوذ خود در این منطقه افزوده‏اند که گاهی اوقات موجبات رقابت میان آنها را فراهم می‏نماید. در این میان ایالات متحده قصد دارد با تکیه بر توان نظامی خود، سیاست تهاجمی و جنگ سالارانه را در پیش گیرد تا بتواند با تسلط بر تحولات منطقه، زمینه تقویت سیر سیطره جویی خود را در نظام بین‏الملل فراهم نماید.
به طورکلی می‏توان گفت که دشمن تراشی و ایجاد دشمن فرضی یکی از لازمه‏های تعقیب استراتژی توسعه طلبانه غرب و بویژه ایالات متحده است. استراتژی دشمن‏سازی امریکا با دیدگاه اندیشمندانی مثل ماکیاولی و اشتراوس مطابقت دارد که معتقدند اگر تهدید خارجی وجود نداشته باشد، باید آن را ساخت. در فاصله زمانی میان جنگ جهانی دوم و فروپاشی بلوک شرق، ایالات متحده با بزرگ نمایی خطر کمونیسم و حضور در منطقه خاورمیانه درصدد بود به اهداف استیلاطلبانه خود دست یابد. به همین منظور، تحت عنوان سیاست سدنفوذ کمونیسم، پیمانهای منطقه‏ای نظیر سنتو و سیتو با حضور امریکا و کشورهای منطقه‏ای طرفدار غرب در منطقه منعقد شده بود. به عبارت دیگر، وجود ایدئولوژی کمونیسم در دوران جنگ سرد و معرفی آن به عنوان تهدیدی برای تمام کشورها از سوی غرب، فرصت مطلوبی برای ایالات متحده فراهم آورد که با حضور مستقیم در تمام نقاط دنیا و از جمله منطقه خاورمیانه به منافع و اهداف توسعه طلبانه خود جامه عمل بپوشاند. فروپاشی کمونیسم و خلأ ایدئولوژیک ناشی از آن و همچنین نیاز امریکا به وجود دشمنی فرضی برای توجیه حضورش در منطقه باعث شد این کشور، با مطرح نمودن خطر بنیادگرایی اسلامی و مرتبط نمودن تروریسم با آن به عنوان جایگزین کمونیسم، به حضور همه جانبه خود در منطقه ادامه دهد. در این میان برخی کشورهای منطقه‏ای تابع امریکا از قبیل ترکیه و اسرائیل که با فروپاشی بلوک شرق، اهمیت استراتژیک خود را برای غرب از دست داده بودند، با ایالات متحده همگام شدند. (سخاوت، ۱۳۸۴:۲۷۲ــ۲۴۹)
هدف ناتو مقابله با شوروی بود که در ۱۹۹۱ تحقق یافت. یکی از اهداف آینده ناتو تجزیه فدراسیون روسیه است. چچن اعلام استقلال کرده است و داغستان که کانون بحران می‏باشد، برای روسیه خطرناک محسوب می‏شوند. برای همین روسیه به حضور نیروهای نظامی غرب در افغانستان تمایل نشان می‏دهد. القاعده کمک رساننده اصلی به جنگ جویان چچنی است. آمریکا و ناتو با ورود به افغانستان در ظاهر با القاعده در مبارزه هستند ولی در واقع، آمریکا از طریق القاعده و طالبان می‏تواند روسیه را دچار بحران تمامیت ارضی کرده و بار دیگر آن را تجزیه کند. آمریکا، آلمان و انگلستان مدیون افغان‏ها هستند؛ زیرا آنها ارتش سرخ شوروی را به مدت ده سال، در کشور خود زمین گیر ساختند و سبب تجزیه شوروی و رهایی ناتو از شر این دشمن شدند. دلیل دیگر استقرار ناتو در این کشور می‏تواند مقابله با بنیادگرایی اسلامی در منطقه و مهار اسلام سیاسی باشد. هدف دیگر ناتو مقابله با “سه محور اتمی و موشکی روسیه، چین، هند” می‏باشد. هر سه کشور، اتمی و موشکی هستند و جبهه واحدی در برابر غرب دارند.
۳-۱) ضرورت مقابله با اسلام‏گرایی (بنیادگرایی اسلامی):
چنانکه گفته شد، بنیادگرایی جنبشی است که پیروانش ازطریق آن تلاش می‌کنند هویت دینی را از حل شدن در فرهنگ غربی سازی/غربی مدرن نجات دهند، فرهنگی که از دید جامعه بسته بنیادگرایان این ذوب شدن در آن پیشرفت برگشت ناپذیری در جامعه گسترده‏تر دینی داشته، و همین اعلام یک هویت متمایز بر پایه اصول بنیادین یا اساسی دین را الزامی کرده‌است.
بنیادگرایی اسلامی یا اصول‌گرایی اسلامی معنا و مفهوم بازگشتن به اصول و اعتقادات اصلی اسلامی را در بر دارد. تعریف دقیق این واژه بسته به منبع آن متغیر و متفاوت بوده است.
( http://www.wikipedia.org)
بنیادگرایی اسلامی به معنای پایبندی بر اصول بنیادین اسلام است. پیشینه بنیادگرایی اسلامی به سید جمال الدین اسدآبادی و پس از آن جنبش اخوان المسلمین مصر به ‌وسیله حسن البنا و سیدقطب و محمد قطب و دیگران که در آنزمان به ‌وسیله حکام مصر شدیداً سرکوب شدند، باز می‌گردد، که بیش‌تر شکل مبارزه با استعمار را داشت.
برداشتی که امروزه بیش‌تر در جوامع مسلمان رواج دارد، باورهای مسلمانان سنتی‌ای را شامل می‌شود که خود را به تفسیرهای تحت الفظی از متون مقدسشان، قرآن و حدیث محدود می‌کنند. این دیدگاه ممکن است توصیف کننده دیدگاه های دینی خاص افراد باشد و هیچ ارتباطی با گروه های بزرگتر اجتماعی نداشته باشد. این دیدگاه توصیف کننده جنبش‌های مذهبی و احزاب سیاسی متعدد در جوامع مسلمان است. (همان)
 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی
برداشتی که در غرب از “بنیادگرایی اسلامی” وجود دارد برای توصیف افراد و گروه های مسلمانی به کار می‌رود که از اسلامگرایی، یعنی یک ایدئولوژی سیاسی که خواستار جایگزینی قوانین سکولار دولتی با قوانین اسلامی است حمایت می‌کنند. نمونه «رادیکال» این اسلامگرایان ممکن است از سرنگون کردن خشونت آمیز دولت‌های سکولار، یا حتی تروریسم اسلامی حمایت کند
نوع دیگری از بنیادگرایی نیز وجود دارد که در راستای اهداف گروه‌های خاصی انجام می‌شود. نمونه این گروه‌ها طالبان و القاعده هستند. این بنیادگرایی بیشتر به گروه‌های مرتجعی اطلاق می‌شود که میخواهند زیر نام اسلام مقاصد سیاسی خود را تامین کنند. در واقع این نوع از بنیادگرایی اسلامی سواستفاده از مذهب و عقاید مردم برای کسب خواستهای سیاسی گروه‌هایی خاص است.( همان)
همان گونه که مشهور است، منطقه خاورمیانه شاهد تولد سه مذهب اصلی جهان بوده است: یهودیت، مسیحیت و اسلام. اگرچه رسانه‏های غربی تمایل دارند تا بیشتر از بنیادگرایی اسلامی و اسلام رادیکال در این منطقه سخن به میان آورند، کل خاورمیانه متصف به سیاسی شدن مذهب است.
لبنان به خاطر توزیع مناصب سیاسی بین‏جوامع متفاوت مسلمان و مسیحی و فرقه‏های آنها دستخوش دو جنگ داخلی طولانی در دهه‏های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ گردید. هویت اسرائیل و اصلاً تولد این کشور براساس یهودیت آن است. در اجلاس ایالات متحده- اسرائیل- اردن – فلسطین در بهار ۲۰۰۳ در عقبه اردن، رئیس جمهور بوش مجبور شد بپذیرد امنیت ملی اسرائیل به حفظ سرشت یهودی آن بستگی دارد. بسیاری از قوانین کنونی اسرائیل، از قانون بازگشت تا اخیراً ممنوعیت ازدواج بین‏اعراب اسرائیلی و فلسطینیان، را می‏توان بدون به یاد آوردن این پیوند میان یهودیت اسرائیل و امنیت ملی آن درک نمود. اما از آنجا که بیش از ۹۵ درصد جمعیت خاورمیانه مسلمان هستند، طبیعی است که در این فضای موجود بر پدیده اسلامی شدن سیاست و اعتراض تاکید گردد.
در الجزایر، مصر یا حتی در ایران، جنبش‏های اسلامی سعی در براندازی رژیم دارند. در مصر از سال ۱۹۹۰ تا کنون حدود ۱۲۰۰ نفر در پی اقدامات تروریستی یا سرکوب پلیس کشته شدند. تا سال ۲۰۰۳ بیش از ۱۰۰ هزار نفر جان خود را در جنگ داخلی الجزایر از دست دادند. علی رغم سرشت داخلی محض این قبیل جنبش‏ها، به نظر می‏رسد که یک اثر شیوع یا – به اصطلاح امروزی- یک اثر جهانی وجود داشته باشد. (فاست، ۱۳۸۹: ۱۳۵)
اسلام از بدو تولد خود در قرن هفتم در میان قبایل عرب، یک پدیده عالمگیر بوده و در حال حاضر دومین مذهب فرانسه بشمار می‏رود. امروزه پیشگامان اصلی آن، یعنی اعراب و مردمان عرب شده در خاورمیانه، تنها ۲۰ درصد مسلمانان ۲/۱ میلیاردی جهان را تشکیل می‏دهند. با توجه به اهمیت این مذهب، غرب طی جنگ سرد از آن، جهت شکست مارکسیسم و حضور شوروی در پهنه گیتی بهره برداری کرد. در سال ۱۹۸۲ بین‏۲ تا ۳۰ هزار مسلمان از سرتاسر جهان به جنگ در افغانستان تحت اشغال شوروی ملحق شده و در واقع توانستند سربازان شوروی را از پا در آورده و در نهایت خارج سازند. این امر در واقع خاستگاه بین‏المللی سازمان القاعده است که به طور وسیعی از منابع مالی عربستان سعودی و کشورهای خلیج فارس و همچنین از آموزش ایالات متحده منتفع شد. اما القاعده تنها گروه فراملی نیست، زیرا دائره المعارف تروریسم جهانی فهرست بیش از شانزده سازمان و گروه اسلامی را که اهداف بین‏المللی دارند ارائه کرده است. (همان: ۱۳۶)
با خاتمه جنگ سرد، فروریختن دیوار برلین و فروپاشی اتحاد شوروی و افول کمونیسم در جهان، خطر کمونیسم از بین‏رفت اما عده‏ای اسلام را منبع جدید خطر و تهدید برای صلح و ثبات در جهان معرفی می‏کردند.
در سال ۱۹۹۳، ساموئل‏هانتینگتون محقق برجسته آمریکایی در یک مقاله چنین نوشت: “اسلام و غرب در تضاد و تعرض با یکدیگر هستند اسلام از سه جهت غرب را تهدید می‏کند: سیاسی، تمدنی (فرهنگی) و جمعیتی. ” (S. Huntington. 1993, p.25.)
مرکز و کانون این تهدید، منطقه خاورمیانه است و از نظر مسلمانان افراطی و متعصب، مذهب مترادف با خشونت و نبرد با غرب بر سر سلطه بر جهان است.
در پی انجام یک سری عملیات انتحاری توسط اعضای حماس و جهاد اسلامی در اسرائیل در مارس ۱۹۹۶، رهبران سی کشور جهان در اقامتگاه تابستانی شرم الشیخ در مصر، گرد آمدند و اجلاسی با عنوان پر طمطراق “سران صلح” ترتیب دادند. دیدارها، سخنرانی‏ها، عکسها، تصاویر و بیانیه‏هایی که در این اجلاس، در واقع حاوی پیامی به این دو گروه اسلامگرا بود. سران حاضر در این اجلاس، با هدف نجات روند صلح خاورمیانه از بن بستی که بخاطر حوادث اخیر دچار آن شده بود، اعلام کردند که آماده مقابله با اسلامگرایان هستند. روشن است که هیچکس واقعاً باور نمی‏کرد که چنین اجلاس یک روزه‏ای واقعاً بتواند تاثیری داشته باشد. اما آنچه از این اجلاس در رسانه‏های جهانی و افکار عمومی جامعه بین‏الملل منعکس شد آن بود که تروریسم بویژه از نوع مذهبی آن، تهدیدی جدی برای خاورمیانه و نظم جهانی و نظام بین‏المللی محسوب می‏شود. در این اجلاس بخصوص به مسئله تروریسم اسلامی یا حملات تروریستی مسلمانان در منطقه اشاره شده است.
(میلتون ادواردز، ۱۳۹۰: ۶۳)
اگرچه تروریسم پدیده‏ای جدی بحساب می‏آید، اما ابعاد نفوذ و گسترش آن تا آن زمان تا این حد، امنیت ملی و بین‏المللی آمریکا را با خطر روبرو نکرده بود. حادثه ۱۱ سپتامبر، سرزمین آمریکا را نشانه گرفته بود و این تهدید نه از ناحیه کمونیسم بلکه محصول ایدئولوژی بنیادگرایی اسلام بود. طالبان مظهر، عامل و منشاء این خطر بزرگ بودند. مقابله با این دشمن جدید در عصر اطلاعات و دسترسی تروریست‏ها به منابع مالی و اقتصادی، اطلاعات، رسانه‏ها و ابزرارهای فناوری‏های نوین ارتباطی و سلاح‏های غیر متعارف و کشتار جمعی مبارزه با این دشمن را پیچیده و دشوار می‏ساخت.
عکس مرتبط با اقتصاد
نفوذ آمریکا در خاورمیانه، یعنی کانون بنیادگرایی اسلامی و تمسک به وقوع حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ مجوز “اتخاذ یک سیاست یکجانبه‏گرایانه” را برای آمریکا صادر و حضور و دخالت همه جانبه این کشور را در غوغای مبارزه با تروریسم در خاورمیانه توجیه کرد.
(http://www.psir.ir/modules/article/view.article.php/24)
شرایط تغییر کرده است، دیگر اثری از کمونیسم نیست و بستر حرکت ماشین جنگی و دیپلماسی ایالات متحده نیز به یمن بنیادگرایی اسلامی و مبارزه با تروریسم و کانون آن، یعنی خاورمیانه، تا این حد هموار نشده بود.
معضل اساسی شیوع اسلام سیاسی به عنوان یک نیروی بسیج کننده، ریشه در کاهش مشروعیت بسیاری از رژیم‏های این منطقه و تهدیدهای فزاینده هویت توسط نیروهای بدون کنترل جهانی شدن دارد.
از اینرو عرصه سیاست مذهبی داخلی دارای اثر بین‏المللی است: پانزده تن از نوزده هواپیماربای یازده سپتامبر شهروندان سعودی بودند. حمله به گردشگران (به طور مثال مصر، ۱۹۹۷) به منظور تحقیر رژیم‏های حاکم، تهدید پایگاه‏های اقتصادی آنها و تضمین دید بین‏المللی است.ایالات متحده و شهروندان آن معمولاً هدف اصلی حملات هستند، همچون حمله به مرکز تجارت جهانی، بمب‏گذاری در دفتر مرکزی گارد ملی در ریاض که به کشته شدن دست کم پنج نظامی آمریکایی در ۱۹۹۵ منجر شد. بمب گذاری برج‏های خبَر در سال ۱۹۹۶ نوزده نظامی آمریکایی را کشت. حملات ۱۹۹۸ به سفارتخانه ایالات متحده در کنیا و تانزانیا ۲۵۷ کشته و حدود ۶۰۰۰ زخمی برجای گذاشت. جنبش ۳۰۰۰ نفری عربی- افغانی تحت زعامت مالی بن لادن، ایالات متحده را به عنوان هدف اصلی خود در نظر می‏گیرد چرا که این کشور مظهر بزرگترین قدرت در منطقه بوده و روابط تنگاتنگی با اسرائیل دارد. (فاوست، ۱۳۸۹: ۱۳۸ )
ایالات متحده به منظور دفاع از امنیت ملی خود و به عنوان هژمونی که باید حکومت جهانی را حفظ نماید، دکترین خود را بازسازی کرده و آن را به حملات پیش دستانه تغییر داد. این کشور با ۱۳۹ هزار سرباز در عراق نزدیک به مرزهای سوریه، ایران و عربستان سعودی و صرف حدود یک میلیارد دلار در هفته حفظ این نیرو، در حال تبدیل شدن به یک قدرت واقعی خاورمیانه است. (همان: ۱۳۹)
جف سیمونز می‏گوید، خاورمیانه می‏تواند تکلیف مهم‏ترین خط تعارض بین‏تمدن‏ها یعنی اسلام و لیبرال دموکراسی را روشن کند. (Geoff Simons, Iraq Future, London: SAG 1,2003) آمریکا واقف است که اکثر دولت‏های عربی فاسد، ناکارآمد، سرکوبگر و فاقد مشروعیت مردمی هستند و اگر به حال خود رها شوند، دیری نمی‏گذرد که قدرت را به آسانی به مسلمانان رادیکال واگذار می‏کنند. لذا طرح آمریکا مبتی بر جایگزین کردن نیروهای جدید به جای نیروهای سنتی در جهان عرب است.
خاورمیانه تنها منطقه در جهان است که حکام آن به صورت فردی و برای مدت‏های طولانی حکومت می‏کنند. در گزارشی که دانیل بایمن تهیه و موسسه رند آن را منتشر کرده، آمده که تهدیدات علیه امنیت سیاسی خاورمیانه بعد از جنگ سال ۱۹۹۱ به طور جدی افزایش یافته است. اقدامات تروریستی سبب انزوای اقتصادی و سیاسی منطقه گردیده است. افزایش وام، اخذ مالیات‏های گزاف و فساد سیاسی مانع رشد اقتصادی منطقه شده است. (محیط امنیتی خاورمیانه، ۱۳۸۳: ۱)
خاورمیانه می‏تواند مثل گذشته اداره شود و هر حال بر جمعیت بیسواد و بیکار آن اضافه و خواسته‏های جوانان آن برای انجام اصلاحات نیز نادیده گرفته شود. ادامه این روش تهدیدات مستقیم علیه ثبات منطقه، منافع آمریکا و کشورهای اروپایی است.
به نظر کراتهامر، بعد از ۱۱ سپتامبر، آمریکا به این نتیجه رسید که نباید اجازه بدهد رهبران عرب به همان شیوه گذشته به حکومت خود ادامه دهند. زیرا با نابودی اقتصاد خود و کاشتن تخم ناامیدی تعداد بیشتری بن لادن تولید خواهند کرد. (گزارش مرکز تحقیقات استراتژیک، ۱۳۸۳: ۶)
احیاگری دینی و فرایند دموکراتیک‏سازی از مهم‏ترین تحولات دهه‏های پایانی قرن بیستم هستند. در بسیاری از کشورها، جنبش‏های احیای دینی موجب تقویت شکل‏گیری نظام‏های سیاسی دموکراتیک شده و در برخی کشورها نیز این دو فرایند در تعارض با یکدیگر قرار گرفته اند.
در قرن بیستم جنبش‏های جدیدی بر مبنای تائید و تصدیق مجدد اسلام ظهور کرد. این جنبش‏ها به لحاظ ساختار و رویکرد متفاوت از جنبش‏های اسلامی قبلی و نشان دهنده ظهور سبک‏های جدید و مهمی از نهادهای اسلامی بود. از اولین و مهم‏ترین نمونه‏های این گروه‏های جدید، اخوان المسلمین و جماعت اسلامی هستند که اولی را حسن البنا در ۱۹۸۲ در مصر، و دومی را ابوالاعلی مودودی در ۱۹۸۴ در آسیای جنوبی بنیان گذاشتند. حامیان این جنبش‏ها نه بخش‏های محافظه کار جامعه، بلکه اغلب تحصیل کردگان مدرن و شاغلان در بخش‏های مدرن جوامع بودند. آنها به هیچ وجه خواهان بازگشت به شرایط ماقبل مدرن نبودند بلکه هدف آنها استقرار ساختارهایی بود که بتواند در بطن فرهنگ مدرن به شیوه‏ای کاملاً اسلامی عمل کنند.
از دهه ۱۹۷۰ نقش اسلام در سیاست، به نحو بسیار مهمی دچار تغییر و تحول شد. گروه‏های اسلامی نه در مقام واکنشی ساده درون جامعه سیاسی، بلکه به صورت منبع دیدگاه‏های جدید و بدیع در باب توسعه و دگرگونی سیاسی ظاهر شدند. سازمان‏های جدید اسلامی اعتبار و اهمیت یافتند. بسیاری از سازمان‏های جدیدالتاسیس به سازمان‏های مستقری چون اخوان المسلمین و جماعت اسلامی پیوستند و در بسیاری از کشورهای اسلامی گسترش یافتند.
جنبش‏های اسلامی فعال در دو کشور ایران و سودان توانستند قدرت را به دست بگیرند. بر خلاف الگوهای اسلام انقلابی در این دو کشور که منجر به تاسیس نظام سیاسی جدید شد، در برخی از کشورها جنبش‏های اسلامی مبدل به جزئی از ساختار قدرت شدند و با رژیم مستقر همکاری کردند. مشارکت جماعت اسلامی پاکستان در قدرت، نمونه‏های اصلی این الگو هستند. در بسیاری از کشورها جنبش اسلامی جدید به مخالفت انقلابی با رژیم سیاسی مستقر پرداخته و غیر قانونی تلقی و سرکوب شدنددر دهه ۱۹۸۰ حکومت سوریه جنبش اخوان المسلمین را با کشتن هزاران نفر در هم شکست. (اسپوزیتو /وال۱۳۸۹: ۲۸-۱۸)
چشم انداز دینی جهان اسلامی معاصر مبین رشد و تکثیر گروه‏ها و جنبش‏های اسلامی مدرنی است که درگیر فعالیت‏های سیاسی و اجتماعی هستند. در حالیکه برخی جنبش‏ها چون جمعیت اسلامی مر، رژیم‏ها را مستقیماً مورد تهدید قرار داده ‏اند و خواهان انقلاب مسلحانه هستند، بسیاری دیگر نظیر اخوان المسلمین، جماعت اسلامی و جبهه نجات اسلامی تمایل خود را به مشارکت در نظام سیاسی نشان داده اند.
اگرچه دهه۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ تحت تاثیر ترس از اسلام انقلابی، از صدور انقلاب ایران گرفته تا گروگان‏گیری و هواپیماربایی در خاورمیانه قرار داشت، دهه ۱۹۹۰ نشان دهنده چشم انداز سیاسی مذهبی چندلایه و متنوع تری بوده است. تصور اسلام‏گرایان اسلحه به دست و تروریست‏های زیرزمینی که مصرانه در پی جهاد با غرب هستند، مرکز جهانی تجارت را منفجر می‏کنند و دست به انواع اقدامات تروریستی شهری می‏زنند، در کنار تصویر شفاف و آشکار سازمان‏ها و فعالان اسلامی قرار گرفته که جریان اصلی کنش‏گران سیاسی و اجتماعی را تشکیل می‏دهند. آنها بخشی از نوعی انقلاب بی‏سرو صدا هستند که در چارچوب جامعه مدنی عمل می‏کنند، سازمان‏ها و احزاب سیاسی و اجتماعی خاص خود را به وجود می‏آورند، با سایر اتحادها یا احزاب سیاسی اتحادیه تشکیل می‏دهند، و در انجمن‏های صنفی ملی مشارکت می‏کنند. (همان: ۳۶۶-۳۶۵)
برخی از تفکرات و ایدئولوژی‏های اسلامی در راستای تحقق آرمان‏های شان و برای اثبات بر حق بودن خویش، نه تنها از مواجه شدن با بدترین و شاید خون بار‏ترین سناریوهای قابل تصور ابائی ندارند بلکه آن را یک مرحله تاریخی و بخشی از تقدیر تاریخی ناگزیر خود و تکلیفی الهی و مستوجب عالی‏ترین پاداش‏های اخروی می‏پندارند. (داورپناه، ۱۳۹۰ :۷۹)
متاسفانه ناکامی و ضعف جنبش‏های اسلام‏گرایانه پس از ۱۱ سپتامبر ضربه بزرگی به اسلام‏گرایی زده است. با ظهور جنبش‏های رادیکال اسلامی مانند القاعده و طالبان به نظر می‏رسد که خیلی از مردم در جهان، اسلام را با اسلام‏گرایی اشتباه می‏گیرند.
اسپوزیتو، با مفروض دانستن رشد اسلام سکولار و گسترش قرائت‏هایی از اسلام که می‏توانند خود را با دستاوردهای دوران مدرن از قبیل دموکراسی، برابری زن و مرد، احقاق آزادی‏های مدنی و حقوقی شهروندی و … هماهنگ کنند، آینده اسلام و اسلام‏گرایی را در سایه همزیستی مسالمت آمیز با تمدن غرب دنیای مدرن و پسامدرن تصور می‏کنند. اما در نقطه مقابل این نگاه‏های خوش بینانه، در پیش بینی‏های بدبینانه، رشد اسلام‏گرایی همگام و همراه با شکل‏گیری گونه‏هایی از “تروریسم، تعصب و انقلابی برای صادر کردن” تصور می‏شود. (همان: ۷۸)
جنبش‏های اسلام‏گرایانه برای بقا باید در مسیر تغییرات و تحولات جهانی قرار گرفته، خود را با شرایط جدید وفق دهند و به عنوان بخشی از جامعه مدنی نقش ایفا کنند مانند الگوی حزب عدالت و توسعه در ترکیه که نمایانگر تحول اساسی در تفکر و بازاندیشی جریان اسلام‏گرایی در کشورهای مسلمان‏نشین به حساب می‏آید. نمونه دیگر حزب الله لبنان است که با توجه به واقعیات سیاسی جامعه لبنانی، از برنامه اسلام‏گرایانه‏اش فراتر رفته و کمابیش مانند نسخه لبنانی شده احزاب مسیحی عمل کرده است. در مصر، حزب الوسط- جناح منشعب از اخوان المسلمین- از یک سو حساب خود را از رهیافت خشونت آمیز جماعت اسلامی جدا کرده و از سوی دیگر نظم و آرایش اقتدارگرایانه اسلاف اخوان المسلمین خود را کنار گذاشته است. حتی در کشور فوق العاده محافظه کاری مانند عربستان سعودی، جریان پساوهابی تلاش کرده ‏ایده‏هایی از اسلام لیبرال را در خود جذب کند و به دنبال راهی برای کنار آمدن به دموکراسی است. (بیات، ۱۳۹۰ : ۶۶-۶۵)
۴-۱) طرح خاورمیانه بزرگ:
چنانکه گفته شد، با سقوط امپراتوری عثمانی در سال ۱۹۱۸، واژه خاور نزدیک Near East
(بالکان و امپراتوری عثمانی) مترود شد و خاورمیانه کاربرد گسترده‏ای برای کشورهای عربی درحال ظهور یافت. این اصطلاح را می‏توان در کلیه شرایط متغیر سیاسی و فرهنگی بکار برد. عنوان دنیای عرب دربرگیرنده همه ابعاد وسیع این منطقه نیست چون مسلمانان غیرعرب را شامل نمی‏شود. دیپلماسی کشورهای صنعتی گروه ۸ به خاورمیانه بزرگ اشاره دارد که کلیه کشورهای عضو اتحادیه عرب، ازجمله همه اعضای آفریقایی آن بعلاوه کشورهای ترکیه، ایران، پاکستان، افغانستان و اسرائیل را در بر می‏گیرد. بنابراین “خاورمیانه بزرگ” را می‏توان به تمامی کشورها و سرزمین‏های اسلامی از غرب آفریقا تا شبه قاره هند و از آسیای مرکزی و قفقاز تا آسیای جنوب شرقی تعمیم داد.( موحدیان عطار، ۱۳۸۶: ۹۹)
امنیت عرضه نفت از خاورمیانه و شمال آفریقا، امنیت نظامی خاورمیانه و شمال آفریقا و توانمند بودن این منطقه در جذب سرمایه گذاری در زمینه تولید انرژی از منافع راهبردی حساس غرب و بویژه آمریکا محسوب می‏شوند. برای مثال حدود ۴۰ درصد از صادرات نفت جهان از تنگه هرمز می‏گذرد و برآوردهای آژانس اطلاعات انرژی ایالات متحده و آژانس بین‏المللی انرژی حاکی از آن است که صادرات نفت منطقه خاورمیانه تا سال ۲۰۳۰ به ۴۶ میلیون بشکه در روز، معادل دو سوم کل صادرات نفت جهان، خواهد رسید.
اقتصاد کشورهای صنعتی به واردات نفت از آسیا و سایر مناطق متکی است. براین اساس دسترسی به نفت بعنوان مهم‏ترین و ارزان‏ترین منابع اولیه و تسلط وکنترل بر آن و نقش این انرژی در معادلات اقتصادی و سیاسی بسیار حایز اهمیت است. به قول کلمانسو یک قطره نفت با ارزش یک قطره خون سربازانش برابر بود.(‏هادیان، ۱۳۷۶: ۱۴۱) منابع هیدروکربوری تا مدتها تنها منبع مهم تامین انرژی باقی خواهد ماند. بویژه جایگزین برای نفت وگاز، پرهزینه و غیراقتصادی است. مطابق پیش بینی‏هاتا سال ۲۰۳۰ میزان تقاضای مصرف انرژی جهان ۸۳ درصد افزایش خواهد یافت.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.