ژانویه 23, 2021

بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۱۶

1 min read

ای شهان کُشتیم ما خصم برون ماند خصمی‌ زو بَتر در اندرون
کشتن این کار عقل و هوش نیست شیر باطن سخرهی خرگوش نیست ۷۴ـ۱۳۷۳/۱
مولوی در این بیت سعی دارد که بیان کند نفس، دشمن دیرینهای است که در کمین نابودی بشر نشسته است که گریبان همه را نیز خواهد گرفت.
هین ! سگ نفس ترا زنده مخواه کاو عدو جان تست از دیرگاه ۴۷۴/۲
حیله و مکرهای او را پایانی نیست.
مردم نفس از درونم در کمین از همه مردم بتر در مکر و کین ۹۰۶/۱
مبارزه با آن، چنان طاقت فرسا است که در این نبرد تنها شیرمردان سربلند بیرون می‌آیند.
سهل شیری دان که صفها بشکند شیر آن است آن که خود را بشکند ۱۳۸۹/۱
عارف نامدار ایرانی برای آشنایی هرچه بیشتر مخاطب از تبعات پیروی از نفس، آن را با تعابیر و تشبهات مختلف به مخاطب معرفی می‌کند. به طور مثال:
گاهی آن را به دزد، گاهی به جادوگر که، مسحورکننده است مانند می‌کند‌:
این چنین ساحر درون تست و سر إنَّ فی الوَسواسِ سِحْراً مُسْتَتَر ۴۰۷۴/۳
گاهی نفس را به زاغی که به مزبلهها (زبالهها) و پستی ها تمایل دارد تشبیه می‌کند‌:
هین مدو اندر پی نفس چو زاغ کاو بگورستان برد نه سوی باغ ۱۳۱۲/۴
در مواردی از مثنوی، مولانا به مخاطبان کلام خود و تمامی سالکان سفارش میکند که نفس خود را بکُشند. منظور وی کُشتن و ریشه کن کردن نفس نیست؛ بلکه تربیت نفس، تصعید امیال و تبدیل هواهای نفسانی به خواستههای روحانی است.[۲۰۲] وی نفس را به مانند سوسماری دانسته که در سوراخهای پر پیچ وخم اندرون انسان زندگی می‌کند. که از خصوصیاتش این است هنگامی که احساس خطر کند از این سوراخ به سوراخ دیگری میرود. وی کنش نفس را به این موجود تشبیه ساخته است:[۲۰۳]
یک نفس حمله کند چون سوسمار پس به سوراخی گریزد در فرار
در دل او سوراخ ها دارد کنون سر ز هر سوراخ می‌آرد برون ۵۷ ـ ۴۰۵۶/۳
مولانا برای بیان ابعاد مختلف چهرهی زشت نفس به تنهایی به این تشبیهات بسنده نمی‌کند و با استادی تمام برآن است تا با آوردن تمثیلات نو ـ که مطابق سرشت و ذوق آدمی ‌است ـ چهرهی پلیدان را هر چه بیشتر برای مخاطب نمایان سازد. به همین روی گاه آن را به الاغ نر و گاه به خارپشت تشبیه می‌کند و برای نشان دادن زیرکی، آن را به خرگوش مثال می‌زند و در هولناکی به اژدها و از آن جهت که برگ و بار و شادابی درخت روح را تباه می‌کند، به خزان‌:
آن خزان نزد خدا نفس و هواست عقل و جان عین بهار است و بقاست ۲۰۵۱/۱
نفس در وجود آدمی ‌چنان دوزخیست که هستی آدمی‌ را در خود فرو می‌بلعد و به آب دریاها نمی‌توان از آتش و گرمای آن کاست:[۲۰۴]
دوزخ است این نفس و دوزخ اژدهاست کو به دریاها نگردد کم و کاست ۱۳۷۵/۱
لذا مولانا معتقد است باید کاری کرد تا سرچشمه‌ی این تباهی و فساد سدّ گردد وگرنه هر لحظه فسادی دیگر تولّد خواهد یافت.[۲۰۵]
مولوی در مثنوی همواره انسان را به مبارزه با این غریزه دعوت می‌کند و بر این باور است که تنها راه نیل به کمال، مقهور ساختن آن است‌. وی در حکایت ملامت کردن مردی که برای تهمتی مادرش را می‌کشد، نفس را به مادری تشبیه می‌کند که با کشتن آن آدمی ‌به صورت نمادین خود را از شر هزاران درد و رنج می‌رهاند. کشتن این مادر چنان که مولانا در طی آن تمثیل نشان می‌دهد با وجود خشونت غیرانسانی که در آن هست، گه گاه مصلحت می‌نماید. نفس، مادر تمام بتهایی است که انسان را به خود مشغول و از ذکر حق غافل می‌سازد تا وقتی سالک از طریق ریاضت و ارشاد شیخ کامل به کسر این نفس و قمع هوای آن در وجود خویش موفق نشود، پیداست که یک قدم از خودی خویش بیرون نمی‌تواند نهاد‌.[۲۰۶]
نفس توست آن مادر بد خاصیت که فساد اوست در هر ناحیت
هین بکش او را که بهر آن دنی هر دمی‌قصد عزیزی می‌کنی
از وی این دنیای خوش بر تست تنگ از پی او با حق و با خلق جنگ
نفس کشتی باز رستی ز اعتذار کس ترا دشمن نماند در دیار ۸۵ ـ۷۸۲/۲
دشمن آن باشد کزو آید عذاب مانع آید لعل را از آفتاب ۷۹۳/۲
نفس مایه‌ی گرفتاری انسان است؛ بنابر وصیت همهی عالمان دین باید ضد آن عمل کرد‌:
آنچ گوید نفس تو کاینجا بدست مشنوش چون کار او ضد آمدست
توخلافش کن کی از پیغمبران این چنین آمد وصیت در جهان ۶۷ ـ۲۲۶۶/۲
مولانا نفس و شیطان را داری یک خو و خصلت می‌داند که به دو نوع مبدل شدهاند‌:
نفس و شیطان هردو یک تن بوده‌اند در دوصورت خویش را بنموده‌اند
چون فرشته و عقل که ایشان یک بُدند بهر حکمتهاش دو صورت شدند
دشمنی داری چنین در سر خویش مانع عقل ست و خصم جان و کیش ۵۵ ـ۴۰۵۳/۳
ابلیس مظهر و تجسّم گرایش به تفرق و گریز از مرکز در عالم است و همین موجب افتراق و هجران عالم از خداست. در عالم صغیر نیز نفس انسان تشخص یافتهی ابلیس است‌:
نفس و شیطان بوده ز اول واحدی بوده آدم را عدو و حاسدی
آنک آدم را بدن دید او رمید و آنک نور مؤتمن دید او خمید ۹۸ ـ۳۱۹۷/۳
در عرفان اسلامی ‌‌به مسئله‌ی نفس و امیال بسیار پرداخته شده است و مولانا نیز به کرات از کشتن نفس صحبت کرده است. او سالکان را به تربیت نفس و تصعید شهوات و امیال و تبدیل هواهای نفسانی به خواسته‌های معقول روحانی فرا می‌خواند. این موضوع تصعید امیال، با اندیشه‌های آئین بود

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

ا قابل تطبیق است. در آئین بودایی نیز به تصعید امیال پرداخته شده و می‌آموزد که نفس فردی را نباید نابود کرد، بلکه باید آن را با اعمال نوع دوستانه بسط داد. نفس فردی به وسیلهی یکی شدن با نفس کلی می‌تواند بر امیال، خشم و غریزه صیانت ذات فائق آید.[۲۰۷]
در واقع آئین بودایی علّت رنج و رنجوری را امیال خاکی یا دنیوی می‌داند که به ‌آن‌ها خیال باطل یا وهم نیز گفته می‌شود؛ این اصطلاحی است که به تمام عناصر زندگی که از لحاظ جسمانی و از جهت روانی باعث درد و رنج شده و مانع جست و جوی روشن شدگی می‌شود، اطلاق شده است.[۲۰۸]

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.