ژانویه 16, 2021

بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۱۸

1 min read

چون زدانش موج اندیشه بتاخت از سخن و آواز او صورت بساخت ۳۹ ـ ۱۱۳۷/۱
مولانا عقل را جوهری می‌داند که خداوند با واجب نمودن عبادات، بر آن بوده تا عقل معاشی را به عقل ایمانی تبدیل کند تا بدین طریق انسان را از تاریکیهای جهان مادی به روشناییهای جهان معنا بکشاند و او را از کژ رَوی باز دارد و نفس پست را مهار کند.
در بخشی از مثنوی از زبان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین بیان می‌شود که ذرهای عقل اگر در وجود آدمی ‌باشد از انجام عبادتهای جسمانیای همانند نماز و روزه بهتر است.[۲۱۵]
پس نکو گفت آن رسول خوش جواز ذرهای عقلت به از صوم و نماز
زانکه عقلت جوهر است این دو عرض این دو در تکمیل آن شد مفترض
تا جلا باشد مر آن آیینه را که صفا آید ز طاعت سینه را
لیک گر آیینه از بن فاسد است صیقل او را دیر باز آرد به دست
و آن گزین آیینه که خوش مغرس است اندکی صیقل گری آن را بس است ۵۸ ـ ۴۵۴/۵
مولانا جهل و اندیشه را در مقابل هم قرار می‌دهد و انسان نادان را شخصی معرفی می‌کند که وجود آن از هر گونه تعقل و دانش تهی است. بنابراین انسان تنها با چراغ دانش است که می‌تواند به سمت جلو حرکت کند‌:
خواب بیداری ست چون با دانش است وای بیداری که با نادان نشست ۱۸۲/۲
وسعت و عمق نگاه مولانا نسبت به انسان او را برآن می‌سازد تا با ارائهی راهکارهایی، آدمی‌ را به اندیشه و تعقل دعوت نماید و آنان را از آثار زیانبار نادانی آگاه سازد‌. نگاهی که خویشتنشناسی را برابر با منطق و عقل می‌داند و انسانهایی را که به ارزش واقعی خود پی نبردهاند همسنگ و همطراز با انسانهای احمق قرار می‌دهد‌:
قیمت هر کاله می‌دانی که چیست قیمت خود را ندانی‌، احمقی است ۲۶۵۲/۳
انسان‌های نادان‌، همیشه خودشان را در رنج و سختی می‌اندازند‌:
این مثل اندر زمانه جانی است جان نادانان به رنج ارزانی است
زانک جاهل ننگ دارد ز اوستاد لاجرم رفت و دکانی نو گشاد ۶۴ـ۲۲۶۳/۶
نادان بر اساس تعصّبی که در وجودش ریشه داونیده، عقل را در حصار چشم ظاهربین خویش گرفتار می‌سازد و به دلیل کسب شادی آنی به پیروی کورکورانه از اطرافیان می‌پردازد و با واپس زدن ندای عقل از فهم وقایع عاجز می‌گردد.
این حقیقت را مولانا در دفتر دوم مثنوی در حکایت فروختن صوفی بهیمهای مسافر را جهت سماع، به زیبایی به تصویر می‌کشد و تقلید کورکورانه را از روی نادانی بشر بر می‌شمارد‌:
این به تقلید از پدر بشنیدهای از حماقت اندر این پیچیدهی ۲۸۳۷/۴
افزون بر تقلید‌، حرص و زیاده خواهی آدمی‌ نیز از روی نادانی آن است که باعث پدیدار گشتن رنج میگردد‌:
حرص کور و احمق و نادان کند مرگ را بر احمقان آسان کند ۸۵۷/۵
صدای مولانا از طریق مثنوی چنان در وجود انسان تلنگر می‌زند که گویی از نزدیک نظارهگر اعمال انسان است‌. و هر لحظه به انسان نهیب می‌زند که هم نشینی با انسانهای نادان ثمرهای جز درد و رنج برای فرد در پی نخواهد داشت‌. و چنین دوستیای حتی می‌تواند در دراز مدت بر اعتقادات انسان تأثیرات منفی بگذارد‌:
اندک اندک آب را دزدد هوا دین چنین دزدد هم احمق از شما
گرمی‌ات را دزدد و سردی دهد همچو آن کو زیر کون سنگی نهد ۷-۲۵۹۶/۳
مولانا برای اینکه زیان معاشرت با ابلهان را روشنتر بیان کند آب و هوا را مثال می‌زند‌: هوا آب را ذره ذره به خود می‌کشد و در نتیجه از مقدار آبی که در حوض است می‌کاهد حال اگر آب با هوا در تماس نباشد از این زیان در امان می‌ماند؛ همنشینی با احمق هم همین حال را دارد.[۲۱۶]
مولانا در دفتر دوم انسان را از هم نشینی با دوست نادان برحذر می‌دارد‌:
دوستی ابله بود رنج و ضلال این حکایت بشنو از بهر مثال ۱۹۳۱/۲
و برای تبیین مطلب حکایت اعتماد کردن بر تملّق و وفای خرس را بیان می‌کند که روزی اژدهایی خرسی را در دام انداخته بود و قصد کشتن او را داشت که پهلوانی خرس را از چنگ اژدها می‌رهاند و همین مهربانی سبب دوستی این دو با هم می‌گردد. آن دو با هم به راه می‌افتند تا برای استراحت به جایی می‌رسند‌.
خرس به پهلوان می‌گوید که آسوده بخواب من نگهبان و مراقب تو هستم. رهگذری در حال عبور، دوستی این دو را با هم می‌بیند‌:
آن یکی بگذشت و گفتش حال چیست؟ ای برادر مر ترا این خرس کیست؟
قصه وا گفت و حدیث اژدها گفت بر خرسی منه دل ابلها
دوستی ابله بتر از دشمنیست او بهر حیله که دانی راندنیست
گفت والله از حسودی گفت این ورنه خرسی چه نگری این مهر بین
گفت مهر ابلهان عشوه ده است این حسودی من از مهرش به است
هی بیا با من بران این خرس را خرس را مگزین مهل هم جنس را ۱۸ ـ۲۰۱۳/۲
پهلوان که گفتههای آن را از روی حسادت می‌داند نسبت به گفتههای رهگذر بی اعتنایی می‌کند‌:
گفت رو رو کار خود کن ای حسود گفت کارم این بد و رزقت نبود ۲۰۱۹/۲
گفت رو بر من تو غم خواره مباش بوالفُضولا معرفت کمتر تراش ۲۰۲۶/۲
هنگامی ‌که پهلوان می‌خوابد مگسی بر صورت او می‌نشیند. خرس‌، مگس را از صورت او دور می‌کند و این کار را چندین بار انجام می‌دهد تا اینکه خرس خشمگین شده و برای دور کردن مگس سنگ بزرگی را بر صورت پهلوان می‌زند. در پایان حکایت مولانا چنین نتیجه می‌گیرد که باید مِهر و دوستی انسان نادان را با دشمنی او یکی دانست‌:
مهر ابله مهر خرس آمد یقین کین او مهر است مهر اوست کین

برای دانلود متن کامل این پایان نامه به سایت  jemo.ir  مراجعه نمایید.
Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.