ژانویه 21, 2021

بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۲۲

1 min read

غیب آینده بر ایشان گشت فاش ذکر ماضی پیش ایشان گشت لاش
اختیار و جبر ایشان دیگر است قطره ها اندر صدفها گوهر است ۶۸-۱۴۶۶/۱
اختیار و جبر در تو بد خیال چون در ایشان رفت شد نور جلال ۱۴۷۳/۱
از دیدگاه مولوی جبر خود را به حق سپردن و در او فانی گشتن است و اختیار با تمام وجود به مسئولیت خود عمل کردن، راه حق را در پیش گرفتن و در این راه تنها بر عنایت حق تکیه کردن است.[۲۲۹]
چنان که از این اشعار بر میآید، مولوی برخی رنجها را چاره ناپذیر میداند که گریزی از آنها نیست و بایستی انسان به قانون طبیعت تن دهد. این رنجها که بیشتر جسمی و فیزیکی هستند، در نگاه وی مذموم نیستند و ممکن است همهی انسانها، چه آگاه و چه ناآگاه، دچار اینگونه رنجها شوند ولی با این حال به فعالیت زندگی مشغول باشند و طریق رشد و تعالی روحی را نیز بپیمایند، اما رنجهای دیگر (چاره پذیرها)، رنجهایی هستند که با درون و روان انسانها سروکار دارند و همهی انسانها را شامل نمیشوند؛ بلکه از امور نسبی به شمار میآیند و تنها انسانهای نادان و کم عقل دچار آنها میشوند و به همین خاطر است که مولانا از آنها به نام رنجهای چارهپذیر یاد میکند.[۲۳۰]
در اندیشهی مولانا، آن دسته از رنجها که ناشی از رفتار خود آدمی است، ذاتاً مذموم هستند. اما رنجهایی که جبری است و از جانب خداوند بر انسان تحمیل میشود، مانند رنجهایی با هدف آزمایش الهی و نیز رنج ناشی از فراق و رنج عشق، بسته به میزان درک و معرفت هر کس متفاوت است؛ یعنی اگر انسان دنیاگرا به چنین رنجهایی مبتلا شود، مسلماً آن را مطلوب نمیداند. اما برای یک سالک و عارف مطلوب است؛ حال خواه ناشی از نوعی نقص در حیات وی و یا درد ناشی از فراق باشد.[۲۳۱]
۹-۶٫ ابتلا و امتحان
ابتلا و امتحان مختص آدمی است، به این جهت که دارای اراده و اختیار است. مولانا ابتلا و امتحان را جزو دات حیات بشر میداند و معتقد است که همواره آدمی در بوتهی آزمایش الهی قرار دارد و این آزمایش برای کمال آدمی امری لازم است.[۲۳۲] از دیدگاه وی برخی رنج‌ها ابتلا یا امتحان الهی هستند. رنج ابتلا و آزمون الهی است و ابتلا محک جان شخص.
حقّ تعالی گرم و سرد و رنج و درد بر تن ما می‌نهد ای شیر مرد
خوف و جوع و نقص اموال و بدن جمله بهر نقد جان ظاهر شدن ۴-۲۹۶۳/۲
اگر آدمی بر سختی ابتلا شکیبایی ورزد به کمال لایق خود نیز خواهد رسید. مولانا ابتلائات در طریق ایمان را بسیار دشوار می‌داند. رنج‌ها و محنت‌ها برای کسانی که در ابتدای راه ایمان هستند برای آن است که از تن و نفس اندک اندک مجرد و مستعد عالم غیب شوند‌:
من عجب دارم ز جویای صفا کو رمد در وقت صیقل از جفا
عشق چون دعوی جفا دیدن گواه چون گواهت نیست شد دعوی تباه
چون گواهت خواهد این قاضی مرنج بوسه ده بر مار تا یابی تو گنج
آن جفا با تو نباشد ای پسر بلک با وصف بدی اند تو در ۴۰۱۱ـ۴۰۰۸/۳
حتی رنج‌ها و بلاهایی که بر انبیای الهی وارد می‌شود با رنج انسان‌های معمولی تفاوت دارد. بسیاری از بلاهایی که بر انبیای الهی وارد می‌شود، نه به خاطر گناهان که ‌آن‌ها پیراسته از پلیدی گناهان هستند، بلکه برای ارتقای درجه‌ی کمال آن‌هاست. از سوی دیگر از جانب خداوند در برابر تلخیها و رنجهایی که به بشر وارد می‌شود، پاداشی نیز ارائه خواهد شد: «… هیچ تشنگی، رنج و گرسنگی در راه خدا به ‌آنان نمی‌رسد مگر اینکه به خاطر آن، کار شایسته‌ای برای آنان نوشته می‌شود، چرا که خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.»[۲۳۳]
مولوی معتقد است انبیا بیشتر از سایرین در معرض بلاها و رنج‌ها قرار می‌گیرند‌:
زین سبب بر انبیا رنج و شکست از همه خلق جهان افزونتر است
تا ز جان‌ها جانشان شد زفت تر که ندیدند آن بلا قوم دگر ۱۰۱ـ۱۰۰/۴
یا در جایی دیگر میفرماید:
لاجرم اغلب بلا بر انبیاست که ریاضت دادن خامان بلاست ۲۰۰۹ /۴
در رابطه با بلا و رفتار باری تعالی با بندهاش امام باقر (علیه السلام) میفرمایند: «خداوند بندهای را دوست دارد که در بلا غرقه سازد و باران گرفتاری بر سرش فرود آورد و آنگاه که این بنده، خدا را بخواند، بگوید: لبیک بندهی من!»[۲۳۴]
۱۰-۶٫ گستاخی در پیشگاه حق
برخی رنج‌ها به دلیل گستاخی در پیشگاه حق به وجود می‌آیند. مولوی در داستان مائده‌ی آسمانی که برای قوم حضرت موسی (علیه السلام) می‌رسید و سپس به دلیل گستاخی آن‌ها قطع شد، درباره‌ی لزوم رعایت ادب در پیشگاه خداوند و گستاخ نبودن صحبت می‌کند‌:
هرچه بر تو آید از ظلمات و غم آن ز بی باکی و گستاخیست هم
هر که بی‌باکی کند در راه دوست ره‌زن مردان شد و نامرد اوست
از ادب پر نور گشتهست این فلک وز ادب معصوم و پاک آمد مَلَک
بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرأت رد باب ۹۲ ـ ۸۹/۱
۱۱-۶٫ خیالات
یکی دیگر از عوامل رنج‌زا برای آدمی، خیالاتی است که‌ انسان گرفتار آن است. مولانا معتقد است چون انسان شب و روز لگدکوب خیال است، غم به سراغش می‌آید. توجه به دنیا و امور دنیوی نیز موجب رنج میشود که انسان را غمناک میکند. این موضوع را مولانا بارها در مثنوی گوشزد کرده است. در برخی از ابیات مثنوی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.

، او دنیا را همانند زندانی میپندارد و میکوشد با توجه به دیدگاه عرفانی خود، انسانها را از دنیاپرستی و اسارت در آن باز دارد و آنها را از دنیای پر رنج و غم به سوی عالم روحانی و جاودانی که عین نشاط و محض شادمانی است سوق دهد. مولانا با توجه به دیدگاه عاریتی خویش نسبت به دنیا و امور دنیوی، آن را نیست و عدم میانگارد و دنیا را گاهی به خیال تشبیه میسازد که در واقع، همان نیستی و یا نیست هست نماست. امر دیگری که از دیدگاه وی انسان را غمگین می سازد خیالاتی است که انسان گرفتار آن است.[۲۳۵]
او در داستان دیدن خلیفه لیلی را می‌گوید‌:
جان همه روز از لگدکوب خیال وز زیان و سود وز خوف و زوال
نی صفا می‌ماندش نه لطف و فر نی به سوی آسمان راه سفر
خفته آن باشد که او از هر خیال دارد اومید و کند با او مقال ۱۳ـ۴۱۱/۱
درجایی دیگر برخی غم و رنج‌‌های آدمی‌‌ را به این دلیل می‌داند که ‌انسان‌ها اختیار خودشان را به دست اندیشه‌های خود داده‌اند‌:
جمله خلقان سخره‌ی اندیشه‌اند زان سبب خسته دل و غم پیشه‌اند ۳۵۵۹/۲
و برخی از این اندیشه‌ها و خیالات اسباب غم را فراهم می‌کند‌:
تنگ تر آمد خیالات از عدم زان سبب باشد خیال اسباب غم ۳۰۹۵/۱
مولانا در داستان شاگردان مکتبی و استاد، این معنی را به خوبی بیان می‌کند. شاگردان مکتب که از استاد سخت گیرشان خسته شده‌اند، به او تلقین می‌کنند که بیمار است. او ابتدا باور نمی‌کند سپس کم کم تحت تأثیر حرف‌های آن‌ها دچار توهم و خیالات می‌شود و در نهایت واقعاً بیمار می‌گردد‌:

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.