ژانویه 26, 2021

بررسی مفهوم رنج از دیدگاه بودا- قسمت ۲۹

1 min read

غم چو بینی در کنارش کُش بعشق از سر رُبوَه نظر کن در دِمشق
عاقل از انگور می‌بیند همی‌ عاشق از معدوم شی بیند همی ‌ ۵۴ ـ۳۷۵۱/۳
مولانا می‌گوید غم را مضر ندان چون در غیر این صورت همواره در پی شادی خواهی بود و این باعث می‌شود که به خاطر چشم انتظاری همواره در غم باشی‌:
فکرتی کز شادیت مانع شود آن به امر و حکمت صانع شود
تو مخوان دو چار دانگش ای جوان بُوک نجمی ‌‌باشد و صاحبقِران
تو مگو فرعیست او را اصل گیر تا بوی پیوسته بر مقصود چیر
ور تو آن را فرع گیری و مضر چشم تو در اصل باشد منتظر
زهر آمد انتظارش اندر چشش دایماً در مرگ باشی زان روش
اصل دان آن را بگیرش در کنار باز ره دایم ز مرگ انتظار ۰۷ـ۳۷۰۲/۵
از دیدگاه مولانا اگر به درد و رنج نگاهی مؤمنانه داشته باشیم یعنی معتقد باشیم همه چیز چه رنج چه خوشی و شادی از جانب خداست و آن را با روی باز بپذیریم، دیگر آن را بر ما دستبردی نخواهد بود‌:
مُبتلی چون دید تأویلات رنج بُرد بیند کی شود او مات رنج ۱۹۹۳/۵
آدمی ‌از شادی واقعی که در پس رنجهای این دنیایی پنهان است غافل است، زیرا به شادی‌های دنیایی که ناپایدار و حقیر است خو کرده‌ و گذشتن از آن‌ها در دیده‌ی وی دشوار به نظر می‌رسد. اما انبیا که سر رشته‌ی خوشی‌هایشان، بودن در محضر دوست است به خوشی‌های دنیایی به دیده‌ی بازیچه و حقارت می‌نگرند‌:
آنک خو کردست با شادی می‌ این خوشی را کی پسندد خواجه هی
انبیا ز آن زین خوشی بیرون شدند که سرشته در خوشی حق بدند
زانک جانشان آن خوشی را دیده بود این خوشیها پیششان بازی نمود
با بت زنده کسی چون گشت یار مرده را چون در کشد اندر کنار ۹۰ـ ۳۵۸۷/۵
مولانا برای تشریح معنی رنج داستان مجنون را می‌آورد که سگ کوی لیلی را می‌بوسید و نوازش می‌کرد. وی بر این باور است که اگر انسان خویش را از تنگ نظری برهاند و با دیدی متفاوت به پیرامون خویش بنگرد می‌تواند با تغییر دیدگاه به رنج‌های خود معنا دهد.
معنی آن باشد که بستاند ترا بی نیاز از نقش گرداند ترا ۷۲۰/۲
و در چنین حالتی است که در پس رنج‌های عذاب آور خویش می‌تواند جنّت و گلستان ببیند‌:
گر زصورت بگذرید ای دوستان جنّت است و گلستان در گلستان ۵۷۸/۳
از جهتی دیگر، چنین بنظر می‌رسد که امور متفاوت برای افراد مختلف به یکسان مایه‌ی رنج یا لذّت، غم و یا شادی نمی‌شوند. ای بسا تجربه‌های یکسان که احساسات متفاوتی را در افراد متفاوت برمی‌انگیزانند. خوشی و رنج اساساً از امور انفسی‌اند. یعنی تا زمانی که به ادراک نرسیده باشند وجود نخواهند داشت.[۲۴۵]
آدمی ‌با توجه به نوع بینش و شناخت خویش، برداشت‌های متفاوتی از معنای درد و رنج می‌تواند داشته باشد. برداشت هر کسی از رنج و درد در زندگی براساس آموخته‌های جزئی خویش است.
همچنین هر یک به جزوی که رسید فهم آن می‌کرد هر جا می‌شنید ۱۲۶۶/۳
از دیدگاه مولانا درمان غم‌ها و دلتنگی‌های آدمی ‌در وسعت جان و جهان اوست. هرچه عرصه‌ی دید و عمل او بزرگتر و بیشتر باشد رنج و ملالت او هم کاهش می‌یابد. مولانا در توصیف لحظات پایانی عمر بلال حبشی این مطلب را به خوبی تصویر می‌کند. همسر بلال که از اندوه جدایی ناراحت است، مرگ را نابودی و غربت می‌خواند. اما بلال که توانسته به تغییر نگاه از رنج به لذّت دست یابد، خود را در این جهان، شاهی در چاه می‌داند که برای رهایی و شادمانی بایست از آن گذر کرد‌:
من گدا بودم درین خانه چو چاه شاه گشتم قصر باید بهر شاه
قصرها خود مر شهان را مأنَس است مرده را خانه و مکان گوری بس است
انبیا را تنگ آمد این جهان چون شهان رفتند اندر لامکان
مردگان را این جهان بنمود فر ظاهرش زفت و بمعنی تنگ بر
گر نبودی تنگ این افغان ز چیست چون دو تا شد هر که در وی بیش زیست
در زمان خواب چون آزاد شد زان مکان بنگر که جان چون شاد شد
ظالم از ظلم طبیعت باز رست مرد زندانی ز فکر حبس جست
این زمین و آسمان بس فراخ سخت تنگ آمد به هنگام مناخ
جسم بند آمد فراخ و سخت تنگ خنده او گریه فخرش جمله ننگ ۴۳ـ۳۵۳۵/۳
اساس عرفان مولانا را باید بر پایههای عشق استوار دانست. عشقی که در تمام جهان سیال است و آتش آن سرتا سر عالم را در برگرفته است‌:
آتش عشق است کاندر نی فتاد جوشش عشق است کاندر می‌ فتاد ۱۰/۱
اگر صور عشق در کالبد بیجان هستی دمیده نمی‌شد هیچ جنب و جوشی نیز در جهان پدید نمیآمد به تعبیر دیگر، بروز عشق در تمامی ابعاد این جهان قابل رؤیت است:
گر نبودی عشق هستی کی بُدی کی زدی نان بر تو و کی تو شدی ۲۰۱۲/۵
مولانا قدرت عشق را در داستان حضرت موسی و متلاشی شدن طور سینا به اوج خود می‌رساند و این حقیت را بیان می‌کند که وجود عشق است که کالبد جسم را به مراتب عالی کمال می‌رساند‌:
جسم خاک از عشق بر افلاک شد کوه در رقص آمد و چالاک شد

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت  fotka.ir  مراجعه نمایید.
Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.