اکتبر 21, 2020

تحقیق رایگان با موضوع استان کرمان، افغانستان

1 min read
<![CDATA[]]>

در ايران جامعه جنگلهاي پسته اهلي در منطقه سرخس (شمال شرق خراسان)، جنوب غربي ترکمنستان تا شمال غرب مرز افغانستان در مساحتي بالغ بر 12000 هکتار وجود دارند، اين جامعه معمولا خالص بوده و کمتر گونه هاي ديگري در آن وجود دارد، چيزي که هم اکنون به عنوان پسته خوراکي وجود دارد شامل انواع رقمها و واريتههاست و بر اساس فرم و شکل ميوه به دو دسته کلي کشيده و بلند (بادامي) و گرد و کروي (فندقي) تقسيم ميشوند، نوع پسته سرخس که از لحاظ شکل و اندازه کوچکتر است چيزي حد واسط دو نوع قبلي است (شيباني و همكاران، 1374).
1-3-5- پسته در قم کهن:
سرزمين بسيار کهن قم سابقه طولاني در کشت و توليد محصولات زراعي دارد. اصطخري در سال 340 هجري ضمن توصيف قم نوشته است: “قم ديوار دارد و آب چاه خورند و مردم تنگ معيشت باشند و بهار و تابستان رودخانه بزرگ روان باشد و پسته و فندق بسيار خيزد”. کمي بعد يعني در سال 367 ه ق ابن حوقل نوشته است: “شهر قم ميوه ها و درختان پسته و فندق دارد، و در ناحيه جبال تنها در شهر لاشتر فندق هست”. حمدالله مستوفي در سال 740 هجري از پسته قم ياد کرده اما به نظر مي رسد که حمله ويرانگرانه مغول به ايران در سال 617 ق خسارات فراواني به باغهاي پسته قم وارد کرده،‌ او در گزارش خود نوشته است: ” قم از اقليم چهارم است. هوايش معتدل است و آبش از رودي که از جربادقان مي آيد و در آنجا نيز همچون آوه،‌ زمستان يخ آب در چاه مي بندند تا به هنگام گرما باز مي دهد و آب چاهش در پانزده گزي بود و اندکي به شوري مايل بود. ارتفاعش غله و پنبه بسيار بود و از ميوه هايش انار و فستق و خربزه و انجير سرخ نيکوست و در آن شهر درخت سرو سخت نيکو مي آيد” (ابريشمي، 1373).
1-3-6- سطح زير کشت پسته :
سطح زير کشت پسته در سال 1387 حدود 431 هزار هکتار بوده است. استان کرمان با 6،73 درصد سطح بارور پسته مقام اول را داراست. کاملترين و سريع ترين روش در استخراج نماتدها است. ب- روش وايت هد (Whitehead method) يا روش سيني (Tray)، که در حقيقت همان روش تغيير يافته قيف برمن مي باشد (باروتي و علوي،1374). در اين روش خاک را با عمق کم (حدود يک سانتيمتر) روي يک پارچه يا دستمال کاغذي که روي يک الک پلاستيکي با سوراخهاي درشت قرار داشت، پخش شدند. سپس الک را داخل يک ظرف کم عمق قرار داده به طوريکه سطح آب دقيقاً به خاک رسيد. پس از 24 ساعت به تدريج نماتدهاي زنده و فعال در کف ظرف زيري جمع شدند. در نهايت براي کم کردن حجم، آب حاوي نماتدها از دو الک 400 و 500 مش عبور داده شد.
3-2-2- استخراج نماتدها از بافتهاي گياهي
تعدادي از نماتدهاي انگل گياهي در داخل بافت ميزبان فعاليت مي کنند که مي توان به نماتدهاي انگل داخلي ريشه اشاره کرد. براي جداسازي اين گروه از نماتدها روشهاي مختلفي پيشنهاد شده است که در مجموع، اساس تمامي آنها يکسان و بر تحريک نماتد به خروج از بافت و رسوب آن در آب استوار است. به منظور استخراج نماتدهاي مولد زخم از داخل ريشه از روش قيف برمن (Baermann funnel) استفاده شد. به اين صورت که مقداري از اندام هاي گياهي خرد شده مورد نظر را روي کاغذ صافي يا درون پارچه ململ قرار داده سپس آن را درون قيف گذاشتيم (قبلاً لوله انتهايي قيف بسته و تا نصفه پر از آب شده بود). پس از 24 ساعت به تدريج نماتدها در آب انتهاي لوله پلاستيکي قيف جمع شدند.
3-2-3- جداکردن توده تخم و نماتدهاي ريشهگرهاي Meloidogyneاز ريشه هاي آلوده
براي جداسازي نماتدهاي متورم و گلابي شکل از ريشه، ابتدا ريشه هاي داراي گال را به آرامي با آب شسته تا ذرات خاک جدا گردد. سپس قطعات کوچکي از آنها داخل يک پتريديش يا شيشه ساعت قرار داده شد. گالها به دقت در زير بينوکولر بررسي گرديدند. ابتدا توده تخم از انتهاي بدن ماده بالغ داخل ريشه برداشته شد سپس ماده گلابي شکل شفاف با احتياط توسط سوزن و اسکالپل از بافت ريشه جدا و در پتريديش هاي حاوي آب نگهداري شدند. بعد از جدا کردن تعداد کافي از نماتدهاي ماده بالغ، اقدام به برش از انتهاي بدن آنها گرديد
3-2-3-1- شبکه کوتيکولي انتهايي بدن نماتد ماده10:
کوتيکول در انتهاي بدن ماده ها به شکل اثر انگشت11 مي باشد که Perineal Pattern نيز ناميده ميشود، در واقع يکي از مهمترين شاخصهاي نماتدهاي ريشهگرهاي است که در تشخيص و شناسايي گونه هاي اين جنس از اهميت خاصي برخوردار است، اگرچه اختلافات و يا تغييراتي در شکل افراد يک جمعيت يا گونه وجود دارد ولي خصوصيات اصلي به ميزان زيادي ثابت است، خصوصيات شکل اين شبکه شامل شکل عمومي کلي، وجود يا فقدان شيارهاي مشخص در ناحيه خطوط جانبي، نقطه نقطه بودن ناحيه انتهايي دم و شکل و فرم خطوط مي باشد. در هر حال زماني که اختلافات بين گونهها يا جمعيتها قابل توجه نباشد، تشخيصها قطعي نبوده و به علت همپوشاني خصوصيات مرفولوژيک استفاده از ساير صفات تاکسونوميک الزامي است (Eisenback, 1985).
3-2-3-2- تهيه برش از شبکه کوتيکولي انتهاي بدن ماده هاي بالغ جنس Meloidogyne
براي اين منظور از روش ارايه شده توسط جپسون(Jepson 1987) استفاده شد. بر همين اساس ابتدا نماتدهاي مادهاي را که قبلاً به تعداد کافي از بافت ريشه جدا شده بودند روي يک قطعه طلق حاوي چند قطره اسيد لاكتيك 45 درصد قرار داده شدند و سپس توسط اسکالپل بدن نماتد از نيمه برش داده شدو با فشار سوزن کوچکي روي بدن نماتد، محتويات بدن خارج گرديد. کوتيکول يا جلد خالي و حباب مانند نماتد در چند قطره محلول 45 درصد اسيد لاکتيک تميز و روي طلق به مدت 5 تا 10 دقيقه قرار داده شد. (اسيد لاکتيک جدا شدن اجزاء چسبيده به کوتيکول را آسان مي سازد) سپس با دقت برش ديگري از انتهاي بدن نماتد تهيه گرديد. قطعه بريده شده شامل نقش انتهاي بدن به اندازه يک مربع کوچک آرايش گرديد و محل نقش تناسلي و مخرج کاملاً تميز شدند. سپس قطعات بريده شده به قطره کوچک گليسيرين در روي يک لام منتقل گرديدند و لاملي به آرامي روي قطره گليسيرين قرار داده شد و دور لامل نيز با چسب Glyceelپوشانده و مسدود گرديد و از اسلايدهاي مقاطع تهيه شده براي شناسايي گونه هاي جنس Meloidegyne استفاده شد.
3-3- کشتن، تثبيت و انتقال نماتدها به گلسيرين:
پس از استخراج نماتدها به منظور مطالعات بيشتر، لازم است عملياتي در جهت کشتن و ثابت کردن و انتقال نماتدها به گلسيرين خالص انجام شود تا امکان نگهداري آنها در دراز مدت فراهم گردد. در اين تحقيق از روش تکميل شده دگريسه (De Grisse, 1969) براي اين منظور استفاده شد.
3-4- تهيه اسلايد ميکروسکوپي
3-4-1- تهيه اسلايدهاي موقت:
به دليل اينکه بعضي از اندامهاي بدن نماتدها در حال زنده، بهتر و مشخصتر از حالت ثابت شده قابل رؤيت ميباشد، در اغلب موارد از اسلايد موقت استفاده گرديد. براي انجام اين عمل يک قطره کوچک آب وسط يک لام تمير قرار داده و به کمک يک سوزن ظريف نماتدها را در زير بينوکولر از ظرف محتوي نماتدها برداشته و به قطره آب منتقل و سپس چند قطعه کوچک پشم شيشه هم قطر نماتدها قرار داده و سپس به آرامي و به ملايمت لامل را روي قطره آب قرار داده و اطراف آن با چسب مسدود گرديد . براي بيحرکت نمودن نماتدها بهتر است لام قبل از چسب زدن روي شعله چراغ الکلي کمي حرارت داده شود.
3-4-2- تهيه اسلايد ميکروسکوپي دائم :
براي انجام مطالعات دقيقتر از نماتد تثبيت شده در گلسيرين، اسلايدهاي ميکروسکوپي دائمي تهيه شد. براي تهيه اسلايد دائمي، ابتدا در وسط يک لام تميز، به وسيله يک لوله آزمايشي، حلقه پارافيني به قطر 15 ميليمتر ايجاد گرديد. در وسط اين حلقه يک قطره کوچک گلسيرين قرار داده و سپس نماتدهاي مورد نظر به داخل قطره منتقل شدند. پس از منظم کردن نماتدها در وسط قطره، لامل تميزي را روي آن قرار و لام را به آرامي حرارت داده تا پارافين آن ذوب شده و قطره گلسيرين را احاطه نمايد. در حرارت دادن لام دقت کافي لازم است تا حباب هوايي در زير لامل ايجاد نشود و از لغزش احتمالي آن جلوگيري گردد. سپس لام را روي سطح صافي قرار داده تا پارافين دوباره سرد شود. بعد از اتمام کار، در دو طرف لام برچسب زده شد که در يک طرف مشخصات نماتد (نر يا ماده بودن، تعداد و اسم جنس و گونه) و در طرف ديگر تاريخ، نام تهيه کننده پرپاراسيون و محل جمع آوري نمونه ثبت گرديد.
3-5- روش و اساس طبقه بندي نماتدها
در حال حاضر، ويژگيهاي مرفولوژي، آناتوميک و مرفومتريک اساس تشخيص در سيستماتيک نماتدها مي باشند. عليرغم رشد و توسعه سريع تکنيکهاي مختلف بيولوژي مولکولي، استفاده از اين تکنيکها در نماتد شناسي، نسبت به بسياري از رشته هاي علمي مشابه، سير تکاملي کندتري داشته است. ليکن در سالهاي اخير،‌ظهور مشکلات متعدد فرا روي متخصصين اين رشته، موجبات گرايش و توجه مؤثر آنها را به بيولوژي مولکولي فراهم آورده است و طبق نظر ويليامسون (Williamson, 1991) استفاده از تکنيکهاي مولکولي در سالهاي آينده نقش بزرگي در شناسايي و جايگزيني صحيح نماتدها خواهد داشت. از تکنيکهاي مولکولي بکار گرفته شده در عرصه نماتد شناسي مي توان به الکتروفورز ايزوآنزيمي، آناليز پروتئينها و اسيدهاي چرب، تست ELISA، هيبريداسيونPCR ، DNA و RFLP اشاره کرد. در مجموع اين تکنيکها براي شناسايي سطوح تاکسونوميکي پائين از اهميت قابل ملاحظه اي برخوردارند.
نظر به محدوديت استفاده از اين روشها، عمدتاً شناسايي نماتدها براساس تکيه بر صفات مرفولوژيک، آناتوميک و مرفومتريک به لحاظ کمي و کيفي صورت ميگيرد. امروزه شناسايي مرفولوژيک بر دو روش استوار است: ميکروسکوپ نوري LM و ميکروسکوپ الکتروني SEM. اگر چه روش دوم با نشان دادن جزئيات ساختمان خارجي بدن نماتدها، بطور قابل ملاحظهاي بر درک مفاهيم شکل شناسي افزوده است، اما هنوز هم بررسي با ميکروسکوپ نوري در درجه اول اهميت قرار دارد. در اين بررسي، صفات مرفولوژيک، آناتوميک و مرفومتريک از لحاظ کيفي و کمي به منظور تشخيص گونه ها مد نظر قرار گرفته اند.
3-5-1- مشخصات مرفولوژيك و آناتوميك مورداستفاده در تشخيص گونه ها
الف- سر(Cephalic region or Lip region): وضع سر نسبت به بدن (همطراز يا فرورفته)، شكل سر، داراي شيار يا بدون آن، شبكه كوتيكولي، وجود يا فقدان آمفيدها (Amphids) روي لبها وشكل آنها و وضعيت پاپيل ها.
ب- استايلت (Stylet): شكل گره ها و نحوه قرار گرفتن آنها، طول، عرض، شكل استايلت و نسبت قسمت مخروطي ابتداي استايلت به طول كل استايلت.
ج- مري(Oesophagus) : شكل عمومي مري، وضع حباب مياني، شكل لولة اوليه و ثانويه، شكل حباب انتهايي و نحوة اتصال آن به ابتداي روده (Offset وOverlap)، وضع غده هاي مري، وجود يا فقدان دريچة بين روده و مري (Cardia) و محل حلقه عصبي.
د- محل ريزش غده پشتي مري به مجراي مري (Dorsal oesophagal gland orifice) از انتهاي استايلت به ميكرون.
ه- محل منفذ ترشحي (Excretory pore) و وضع هميزونيد و هميزونيون نسبت به آن و وجود يا عدم وجود دايريدها.
و- تعداد شيارهاي طولي و سطوح جانبي بدن (Lateral fields)، صاف يا مشبك (Areolation) بودن آنها.
ز- وضعيت شيارهاي عرضي روي پوست، محل دايريدها (Deirids) و وجود يا فقدان آن. زوايد حلقه هاي عرضي بدن.
ح- دستگاه توليد مثلي (Reproductive system): در ماده ها تعداد تخمدان و وضعيت آن، وضع شكاف تناسلي (Vulva)، پرده دار يا بدون پرده بودن فرج (Vulva flap)، تعداد رديف تخمكها، وضع كيسة ذخيره اسپرم]]>

این مطلب را هم بخوانید :  پایان نامه ارشد رایگان دربارهبورس اوراق بهادار، سطح معنادار، استاندارد

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.