ژانویه 16, 2021

منبع مقاله درباره رفتار انسان، علوم انسانى، پناهندگان

1 min read
<![CDATA[]]>

هويت فردى و اجتماعى
براى هويت معانى و تعاريف متعددى ذكر شده است; اما در مجموع، هويت را مى توان ويژگى يا كيفيتى دانست كه موجب تمايز و شناسايى فرد، قوم، يا جامعه اى از يكديگر شود.
در واقع، هويت، عامل يا عواملى است كه فرد را از افراد ديگر و گروهى را از گروه هاى ديگر مجزّا مى كند و نوعى پيوست و دل بستگى و نيز تعلّق خاطر مى باشد.
هويت عبارت است از مجموعه خصايصى كه احساس درونى شخص را تأييد مى نمايد و از طرفى، احساس هويت خود از مجموعه احساس ها تركيب مى شود; مانند: احساس وحدت، همسازى، تعلّق، استقلال و… .
هويت به دو قسم “فردى” و “اجتماعى” تقسيم مى شود. براى شناخت هويت فردى، كه بيشتر در علم روان شناسى كاربرد دارد، يك شخص با ويژگى هاى فردى مورد بررسى قرار مى گيرد; ولى در هويت اجتماعى، بيشتر با يك جامعه سر و كار داريم.
هويت فردى، مربوط به احساس فرد نسبت به خود و تمايزاتى است با مؤلفه هايى همچون اسم، مليت و قوميت و يا تمايلات شخصىِ فكرى، ارزشى و يا ايدئولوژيكى، كه هويت يك فرد را از ديگرى تمايز مى دهد.
در مقابل، هويت اجتماعى به احساس مشترك يك جمع مثل پناهندگان، اقليت هاى قومى ـ دينى يا گروه هاى كوچك و بزرگ اجتماعى و مانند آن بازمى گردد. اين احساس مشترك همه افراد آن هويت را به هم وصل مى كند.
بنابراين، ويژگى هويت در سطح فردى اين است كه بحث فرد را مطرح و بر احساس “چه كسى بودن” تأكيد مى نمايد; ولى در هويت جمعى بر “ما” تأكيد دارد. در واقع، هويت جمعى شناسه آن حوزه و قلمروى از حيات اجتماعى است كه فرد با ضمير “ما” خود را متعلق و مديون به آن مى داند و در مقابل آن احساس تعهد و تكليف مى كند.
مفهوم “از خودبيگانگى” (بحران هويت) كه در زبان انگليسى با واژه “Alienation” از آن ياد مى شود، مفهومى جامعه شناختى، انسان شناختى، فلسفى و حتى مفهومى ارزشى و اخلاقى است كه در علوم انسانى از آن سخن به ميان آمده است. دايره اين مفهوم گاه آن قدر توسعه مى يابد كه شامل انسان نابسامان دوركيم، دوگانگى شخصيت در روان شناسى و مانند آن مى شود و گاه بر اين نكته تأكيد مى گردد كه نبايد مفهوم از خودبيگانگى را با اين مفاهيم به هم آميخت.
واژه “Alienation” كه در زبان لاتين براى بيان مفهوم از خودبيگانگى از آن سود مى جويند، در اصل به معناى جن زدگى است و مى توان گفت: استفاده از اين واژه براى اداى چنين مقصودى بدان لحاظ است كه از حاكميت موجودى نامرئى و مسلّط حكايت مى كند. انسان به صورت ناخودآگاه تسليم اوست و به انديشه و رفتار انسان شكل و جهت مى دهد.
ريشه هاى اوليه مسئله از خودبيگانگى را بايد در تعاليم اديان آسمانى جستوجو كرد. اين اديان بيش و پيش از هر تفكّر و مكتبى مسئله را با بيان هاى گوناگون مطرح نموده، نسبت به آن هشدار داده اند و براى پيش گيرى و درمان آن، راه حل هاى عملى ارائه كرده اند.
بحران هويت
بحران هويت در واقع همان از خودبيگانگى است، منتها با توجه به گستره اجتماعى كه در بحران مدّنظر است، به آن بحران هويت اطلاق مى شود. وقتى در يك جامعه از خودبيگانگى گسترش يافت و در افراد بيشترى بروز و نمود پيدا كرد، در اين حالت جامعه در حالت بحران هويت به سر مى برد; يعنى شيوع فراگير از خودبيگانگى را بحران هويت مى گويند
قرآن و از خودبيگانگى
بررسى مسئله از خودبيگانگى از ديدگاه اديان گوناگون، فرصت و مجالى بس وسيع تر و تحقيقى گسترده و عميق تر مى طلبد. پرداختن به همه آنچه در معارف اسلامى در اين خصوص آمده است نيز از حوصله اين بحث كوتاه بيرون است. اما براى اينكه گامى كوچك به سوى طرح مسئله برداشته و نقطه شروعى براى بررسى آن، از ديدگاه اسلام داشته باشيم، با نظر به برخى از آيات قرآن كريم اين مسئله را پى مى گيريم.
طرح مسئله از خودبيگانگى بستگى تام به تصويرى دارد كه مكتب هاى گوناگون از انسان و حقيقت و هويت او ارائه داده اند. در بينش قرآنى، حقيقت انسان را روح جاودانه او تشكيل مى دهد و انسان هويتى از اويى (اناللّه و انا اليه راجعون) دارد و زندگى واقعى او سراى آخرت است كه با تلاش مخلصانه و همراه با ايمان خود در اين دنيا آن را بنا مى نهد.
در قرآن مجيد، بارها به مسئله غفلت از خود و سرسپردگى انسان نسبت به غير خدا هشدار داده شده و از بت پرستى، پيروى از شيطان و هواى نفس و تقليد كوركورانه از نياكان و بزرگان نكوهش شده است. سلطه شيطان بر انسان و هشدار نسبت به آن نيز بارها در قرآن مطرح شده و در خصوص انحراف انسان در اثر وسوسه شياطين انس و جن هشدار داده شده است.
مفاهيم ياد شده در فرهنگ بشرى و بينش اسلامى مفاهيمى آشنا و قابل هضم و درك هستند، هرچند اگر به آنها از زاويه مسئله از خودبيگانگى نگريسته شود جلوه تازه اى مى يابند. اما مفاهيمى همچون خودفراموشى، خودفروشى و خودزيانى از جمله مفاهيمى هستند كه درك آنها مستلزم تأمّل و دقت بيشتر انسان مى باشد. مگر مى شود انسان از خود غافل شود يا خود را بفروشد؟ مگر خودزيانى هم ممكن است؟ زيان كردن انسان به معناى از دست دادن امكاناتى است كه در اختيار دارد، ولى “خود زيانى” چه مفهومى مى تواند داشته باشد و چگونه انسان در ذات خويش دچار زيان مى شود؟ قرآن مجيد در اين زمينه مى فرمايد:
(وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ)(حشر: 19); و همانند آنان نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا هم آنان را نسبت به خودشان دچار فراموشى كرد.
و باز در جاى ديگر مى فرمايد:
(بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ) (بقره: 90); بگو آنچه را كه به آن خود را فروختيد بد چيزى است.
همچنين در آيه دوازدهم و بيستم سوره انعام مى فرمايد:
(الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ); آنان كه دچار خودزيانى شدند پس آنان ايمان نمى آورند.
مى توان آيات ياد شده را به معناى فراموشى، فروختن و زيان انسان به لحاظ امورى كه به انسان تعلّق دارد تلقّى كرد تا با برداشت هاى رايج در تفاهم عرفى سازگار گردد. ولى اگر خود حقيقى انسان را در نظر بگيريم و از زاويه “از خودبيگانگى” به آن نظر بيفكنيم، اين تعابير با همان ظاهر خود معنا و مفهوم مى يابند. بسيارى از انسان ها، يا خود حقيقى شان را فراموش كرده و از آن غافل شده اند، يا آن را فروخته اند و در ذات خويش دچار زيان گرديده اند. انسانى كه ديگرى را خود پنداشته، خود حقيقى اش را فراموش كرده يا مورد غفلت قرار داده است و غفلت از خود حقيقى، رشد ندادن، بلكه انحطاط بخشيدن به آن (خودزيانى) است و آن كسى كه اين عمل را ـ براى مثال ـ به بهاى مطامع و مشتهيات حيوانى انجام مى دهد دچار خودفروشى شده است و خود را با حيوانيت مبادله كرده است. البته در بينش قرآنى، خودزيانى و خودفراموشى به صورت مطلق، منفى تلقّى مى شود، ولى نكوهش از خودفروشى به لحاظ آن است كه انسان خود را به بهاى اندك دنيا بفروشد.
نكته شايان توجه، تفاوت اساسى مسئله از خودبيگانگى در بينش قرآنى با بينش نام برداران اين نظريه (فوئرباخ، هگل و ماركس) است. همان گونه كه گذشت، در اين سه نظريه، دين يكى از عوامل از خودبيگانگى به شمار مى آيد و راه نجات بشر از اين مسئله، زدودن دين از زندگى انسان دانسته مى شود. اما در بينش قرآنى، مسئله دقيقاً عكس اين قضيه است; انسان تا به سوى خدا حركت نكند خود را نيافته، گرفتار از خودبيگانگى است. به هر حال، از خودبيگانگى در منظر قرآن يك حالت روانى ـ فكرى و داراى لوازم، نمودها و آثار مخصوص به خود است. انسان از خودبيگانه كه ديگرى را خود مى پندارد، به طور طبيعى، هويت ديگرى را هويت خود مى پندارد و اين هويت ديگر هرچه باشد، انسان از خود بيگانه تصويرى مناسب با آن از خود خواهد داشت. اين هويت و تصوير ديگر، در اغلب موارد هويت و تصويرى است كه بر اساس جهان بينى انسان از خودبيگانه شكل گرفته است.
علل بحران هويت فردى
در بررسى علل بحران هويت فردى، مى توان به عوامل درونى و بيرونى اشاره نمود و هر يك را جداگانه مورد بررسى قرار داد و به بيان راه كارهاى درمان هر يك پرداخت.
الف. عوامل درونى
در ذيل به مهم ترين علل درونى بروز بحران هويت فردى اشاره مى گردد:
1. ضعف ذاتى انسان: انسان از لحاظ بعد حيوانى، ضعيف، ستمگر، عجول، خودپسند و كم صبر است، ولى با توجّه به جوهره انسانى اش، مى تواند به عالى ترين مراتب كمال دست يابد و خود را از اين گونه تاريكى ها و كاستى ها رهانيده، به غنى مطلق متصل شود. او به وسيله اختيارى كه از طرف خالق خويش دريافت كرده، مى تواند خود را به قلّه هاى سعادت برساند و از ضعف و كوچكى برهد.
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
البته ما آن امانت را بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرديم، پس آنها از تحمل آن امتناع كردند و ترسيدند و انسان آن را حمل كرد; چراكه انسان بسيار ظالم و جاهل است.
در توضيح اين آيه نورانى مى توان گفت: منظور از امانت الهى، داشتن اعتقاد حق و تلبّس به اعمال صالح و در يك كلام، رسيدن به مقام رفيع ولايت الهى است و اگرچه انسان ظلوم و جهول است، اين استعداد را دارد كه به آن مقام برسد و خود را از ظلمت و جهالت برهاند و به صفاتى همچون عدالت و علم اتصاف يابد.
2. خودفراموشى و خدافراموشى: انسان، هويتى مستقل از آفريدگار خويش ندارد و هويت او وابستگى شديدى به خداوند دارد. انسانى كه خدا را فراموش كند و بخواهد به گمان خويش، مستقل باشد، خود را فراموش كرده و ديگر، خود نخواهد بود. او در اين حالت، موجودى پوچ و بى هويت است و هميشه در حال پريشانى خواهد زيست و اينچنين زيستى به مردن شبيه تر است.
قرآن كريم در بيان اين حقيقت مى فرمايد:
همانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و در نتيجه آن، به فراموشى خويش و بى هويتى و پوچى مبتلا شدند.
در ادامه اين فراز قرآنى آمده است:
اصحاب آتش و بهشت با هم برابر نيستند; اصحاب بهشت فقط رستگارانند
خداوند متعال با اين بيان مى فهماند كه اصحاب آتش، فراموش كنندگان خدا هستند و اصحاب بهشت آنهايند كه به ياد خدا و مراقب رفتار خويشند. آنان كه در ياد خدا بوده و مراقب رفتار خود باشند و او را به فراموشى نسپارند، به سعادت ابدى خواهند رسيد. قرآن پيوسته مردم را به اين گروه فرا مى خواند. مهم ترين و كارسازترين درمان اين بيمارى، تفكّر است كه موجب فهم و درك آثار قدرت خدا در موجود و جهان هستى مى شود و در نتيجه، انسان، عزم را جزم مى كند تا سعادت را از آن خويش سازد.
ب. عوامل بيرونى
از جمله علل بيرونى بحران هويت فردى، مى توان به گروه هم سالان و والدين اشاره كرد:
1. گروه هم سالان: تأثيرى كه دوستان در اخلاق و رفتار همديگر و حتى در امورى مانند نحوه لباس پوشيدن مى گذارند، انكارناشدنى است، تا آنجا كه مى توان به واسطه دوستان به شخصيت افراد راه يافت. از پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) روايت شده است:
آدمى بر آيين دوست خود است، پس هر يك از شما مواظب باشد كه با چه كسى دوستى مى كند.
آن حضرت همچنين فرمودند:
مردم را به دوستانشان بيازماييد; زيرا آدمى با كسى كه از رفتارش خوشش بيايد، دوستى مى كند.
دوستى هايى كه بر پايه هويت انسانى بنا شده و از رنگ مطامع دنيايى پيراسته است، پايدار خواهد بود; چراكه موجبات رشد و تعالى هويت متقابل را فراهم مى سازد و حتى در بعد از مرگ نيز، مشاهده عينى اين رشد، به رضايت مندى پايدار از يكديگر مى انجامد.
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
همه دوستى ها در آخرت به دشمنى حقيقى خواهد انجاميد،]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.