می 14, 2021

منبع مقاله درباره عزت نفس، اطلاعات مربوط، پردازش اطلاعات

1 min read
<![CDATA[]]>

طبق نظر اريکسون (1968؛ به نقل از برزونسکي و نيمير1988) وظيفهي اصلي نوجواني ايجاد حس روشن و پايداري از هويت مي باشد. هويتي که نه تنها با گذشته (کودکي) همانند است بلکه در آينده (بزرگسالي) نيز پايدار و بي همانند است ( مارسيا، 1980).
نظريه مارسيا
جيمز مارسيا (1987) به نقل از نصرتي ( 1383) مفهوم نظري اريکسون در مورد هويت را از طريق گسترش پايگاههاي هويت به عنوان وسيله اي براي مطالعه تجربي هويت توسعه داد. وي مصاحبه نيمه ساختار يافته اي که کاوش و تعهد هويت را براي مشخص کردن پايگاه هويت افراد ارزيابي ميکرد؛ ترتيب داد.
او هويت را با بکارگيري دو مفهوم شرح داد: کاوش و تعهد.کاوش مربوط به بحران مي شود. آن تمايزهاي شناختي و رفتاري را نشان مي دهد. تعهد، به عبارتي ديگر، يک فرايند تصميم گيري است (مارسيا، 1966؛ به نقل از چلن و کوشديل، 2009).
با در نظر گرفتن وجود يا فقدان هريک از اين دو معيار، کاوش و تعهد، در دورهي شکل گيري هويت فرد مي توان پايگاه هاي هويت فرد را تعيين کرد. مارسيا با ترکيب فقدان يا وجود اين معيارها به صورتي که در جدول زير آمده است، چهار پايگاه هويت موفق، دنباله رو، بحران زده و سردرگم را مشخص نمود (مارسيا، 1989؛ به نقل از رومانو، 2004).
جدول2-1 پايگاههاي هويت مارسيا بر اساس دومعيار تعهد و کاوش (به نقل از رومانو، 2004)
فقدان کاوش
وجود کاوش
شاخص
هويت دنباله رو
هويت موفق
وجود تعهد
هويت سردرگم
هويت بحران زده
فقدان تعهد
هويت سردرگم : مرحله اي از توقف در روند زندگي که ويژگي آن حالت آشفتگي است. در سردرگمي هويت فرد هيچ گونه انتخاب ثابتي در مورد تعهدات خود ندارد و در اهداف و ارزشهاي خود هيچ جستجويي نمي کند. اگر هم در گذشته بحراني را تجربه کرده باشند بدون آن که در پي آن تعهدي ايجاد کرده باشند کاوش خاتمه يافته است ( اسپرينتهال، 1994؛ به نقل از شهر آرا، 1380). مشخصه اصلي اين نوع هويت بي تفاوتي همراه با فقدان تعهد و جستجو گري است. اين افراد عمدتا بي تفاوت و بي علاقه هستند و نقش هاي اجتماعي را امتحان نموده، به سرعت ترک مي نمايند و خود را به دست سرنوشت و شانس مي سپارند و هر کاري که جماعت انجام دهند با آنها هم داستان مي شوند، عزت نفس کمي دارند، تکانشي هستند و تفکري نا منظم دارند ( استريت ماتر و پيت، 1989؛ به نقل از برک، 2001؛ ترجمه محمدي، 1383).
تحقيقاتي که روي نظريهي مارسيا انجام شده است نشان داده اند نوجواناني که رفتارهاي مشکل آفرين از خود نشان ميدهند معمولاً در وضعيت سردرگمي هويت قرار دارند. اينها نوجواناني هستند که در خودشان تعهدي براي رسيدن به هويت احساس نميکنند و هيچ علاقه اي به انجام اين کار ندارند. اين نوجوانان خيلي زيادتحت تأثير رفتارهاي منفي همسالان قرار گرفته و انگيزش کمي براي پيشرفت تحصيلي و پيشرفت در ساير زمينه ها دارند. بر طبق نظرية اريکسون (1968) اين نوجوانان در حل بحرانهاي تحولي خود ناموفق بوده اند. مثلاً قبل از نوجواني، کودکانبايد احساس خودکارآمدي و کارايي در بعضي از زمينه ها را داشته باشند. آن دسته ازکودکاني که در اين کار شکست ميخورند، مثلاً داراي اختلالات و ناتوانايي هاييادگيري هستند، بعدها در دورهي نوجواني نميتوانند به هويت منسجمي دست يابندو دچار سردرگمي هويت ميگردند )خداياري فرد، 1385، ص 9 ).
هويت دنباله رو: گروه دنباله رو از نظر تعهد به اهداف و برنامه هاي زندگي در سطح بالايي قرار دارند ولي فاقد تجربه کاوش هستند. زمينه اصلي در پايگاه هويت دنباله رو، اجتناب از انتخاب و خود مختاري است (ويرس و ديگران1994؛ به نقل از قسامي، 1383). افراد داراي هويت دنباله رو در حالي که جستجوگري اوليه را نداشته اند به دسته اي از اهداف، ارزشها و عقايد تعهد دارند (مارسيا ، 1980). نوجواناني که هويت شان پيش از موعد تثبيت مي شود تائيد ديگران برايشان اهميتي اساسي دارد. عزت نفس آنان تا حدود زيادي بستگي به تائيد ديگران دارد. معمولا براي مراجع قدرت اهميت زيادي قايلند و بيشتر با نوجوانان ديگر همنوايي مي کنند و کمتر استقلال راي دارند (ماسن و همکاران ترجمه ياسايي ،1370). در اين حالت از هويت، نوجوانان هيچ باور روشني دربارهي خودشان ندارند و به سادگي هر هويتي که از طرف والدين يا افراد ديگر پيشنهاد مي شود مي پذيرند (سيگلمن، 1999). در واقع نوجوان هويتي را مي پذيرد که از قبل بوسيله افراد و اشخاص ديگر مشخص و انتخاب شده است.
نوجواناني که در وضعيت تثبيت هويت قرار دارند، آنهايي هستند که متعهد بهتصميم گيري بدون صرف تلاش و کشف يا جستجو هستند و معمولاً سازگار هستنداما در موقعيت هايي که نياز به ريسک کردن دارند، محافظه کارانه عمل ميکنند.معمولاً در خانواده هاي مستبد و با نظارت والديني که خودشان از نظر هويتي، هويتتثبيت شده داشته اند، پرورش يافته اند. اين نوجوانان بسيار مستعدند که ارزشهايوالدين خود را بپذيرند (خداياري فرد، 1385، ص 9).
هويت بحران زده: اين پايگاه با جستجوگري فرد، اما بدون دسترسي به تعهد کافي توصيف مي شود. از نظر تحولي مقدم تر از پايگاه هويت موفق مي باشد (شوارتز و دونهان، 2000؛ به نقل از اکبرزاده، 1376). اين پايگاه به معناي جستجوگري فعال همراه با تعهد اندک است. در اين حالت هويت، فرد نياز دارد که خود را در تجارب مختلف بيازمايد تا به شناخت عميقي در مورد خود برسد. حالت وقفهي هويت ممکن است همراه با پريشاني و استرس باشد و در نتيجه اين افراد در مقايسه با ساير حالت ها بيشتر تمايل دارند که مدت کمتري در حالت تعليق باقي بمانند (مئوس ، 1992؛ به نقل از شووارتز ، 2001).
وضعيت بهينه و آرماني بر طبق نظريهي اريکسون و مارسيا، وضعيت تعليق هويت است . نوجوانان در اين وضعيت در حال کشف اين هستند که چه کسي هستند اما از تصميم نهايي فاصله مي گيرند تا زماني که تمام راه هاي عملي و ممکن کشف شوند.اين نوجوانان زماني که واقعاً داراي يک هويت کاملاً مشخص شوند دروضعيت کسب هويت قرار مي گيرند (خداياري فرد، 1385، صص 9 و 10).
هويت موفق: مارسيا هويت موفق را تقريبا شامل رويارويي با بحران هاي شخصي و تصميم گيري متفکرانه مي داند که در آن افراد نسبت به انتخابهاي گوناگون و دشواري که زندگي برايش فراهم آورده است آگاه مي گردد (شوارتز و دونهان؛ 2000؛ به نقل از اکبرزاده، 1376). هويت موفق نشان دهنده تعهدي است که پس از دوره اي از جستجوگري به دست مي آيد. مارسيا ( 1996) معتقد بود که اين حالت نقطه ي پايان فرايند شکل گيري هويت است. اين حالت هويت، پايگاه فردي است که بحران هويتي را پشت سر گذارده و به هويت مشخص متعهد شده است.
اين افراد، برخي خصيصه هاي شخصيتي مانند سطح بالايي از انگيزه پيشرفت و عزت نفس (اورلوفسکي، 1978) و روان رنجور خويي پايين و پيروي از وجدان و برونگرايي بالايي (کلانسي و دلينگر، 1993) را نشان دادهاند. هويت پيش رفته، استفاده کمتر از ميکانيزمهاي دفاعي (کرامر؛ 1997) و سطح پايني از کمرويي (همر و براچ، 1994)، همچنين سطح بالايي از کنترل دروني (آبراهام، 1983) نسبت به پايگاههاي هويت ديگر نشان داده اند.
در اصطلاحات فرايند شناختي، افراد با هويت پيشرفته توانايي بهتر عمل کردن در شرايط فشارزا (مارسيا، 1966)، کار برنامه مند، عاقلانه، و راهبردهاي تصميم گيري منطقي (بلاستين و فيليپز، 1990، بويز و چندلر؛ 1992) نسبت به ديگر پايگاهها نشان داده اند. اين گروه همچنين، سطح بالايي از استدلال اخلاقي راجع به موضوعات عدالت و مراقبت (روو و مارسيا، 1980؛ اسکوو و مارسيا، 1991)، همچنين رشد خود (لووينگر، 1976) و توالي رشد خود ( برزونسکي و آدامز، 1999) نشان داده اند.
در رابطهي ميان فردي، افراد با هويت پيشرفته، نسبت به ديگر پايگاههاي هويتي سطح بالايي از صميميت را نشان داده (کيسرگويس و آدامز، 1980؛ اولوفسکي، مارسيا و لسر؛ 1973)، قادر به توسعه ارتباطات بين فردي دو طرفه با دوستان دور و نزديک، و صادقانه علاقه مند به ديگران بوده و رضايت بيشتري از آشکارسازي خود به ديگران (آدامز، آبراهام و مارکستروم، 1987) و الگوههاي بسيار ايمن را در پيوستگي به خانواده شان نشان داده اند (کروگر، 1985).
ديدگاه کگان
کگان (1982؛ به نقل از کروگر، 1996) شکل گيري هويت را بر اساس فرايندهاي تحولي که شامل شناخت و عاطفه است تبيين کرد. وي در رويکرد ساختاري- تحولي خويش، هويت (معنا سازي) را فرايند مستمري تعريف مي کند که طي آن، مرزهاي بين خود و ديگري (شخص-موضوع) شکل مي گيرد، از بين مي رود و دوباره بازسازي مي شود. فعاليت معناسازي (سازمان دهي و درک محيط اطراف) و سپس از بين رفتن اين انسجام و درک خود در يک قالب جديد و نو ظهور، از بنيانهاي اين رويکرد هستند. از نظر کگان، تحول- که متاثر از شناخت و عاطفه است- عبارت از فرايندي است که منجر به ايجاد ساختارهايي منظم جهت متمايز کرن شخص از موضوع مي شود. يعني “ديگري” از دل خود جدا مي شود و فرد به يک “خود” متفاوت و جديد نائل مي شود. شخص (خود) به يک چارچوب رواني بر مي گردد که فرد در آن قرار دارد و از طريق آن قادر به تمايز موضوع از خود مي شود. موضوع (ديگري) عبارت است از احساسات، تصورات، افکار، ساختارها و روابطي که مي توانيم از کنار آن ها بگذريم و آنها را مشاهده و کنترل کنيم. از نظر کگان هويت يا معناسازي يعني شيوه اي که در آن، چيزي (موضوعي) را که قبلا جزئي از “خود” بود به بيرون پرتاپ کرده و از آن يک موضوع براي خود جديدمان بسازيم، به طوري که تعادل بين خود و ديگري اساس فرايندي است که منجر به شکل گيري هويت مي شود. کگان رابطه شخص-موضوع (خود-ديگري) را در فرايند تعادل يابي به صورت يک منازعه تحولي در نظر مي گيرد، که اين منازعه باعث تعدل شخص و موضوع مي شود.
نظريه برزونسکي
برزونسکي (1989-1990) به نقل از فرتاش (1384) الگويي را مطرح کرده است که به تفاوت در فرايندهاي شناختي- اجتماعي جوانان در ساخت نگهداري و انطباق هويت خودشان تاکيد دارد ( برزونسکي،1992، 1990، 1989، برزونسکي، تامي و نورمي، 1999؛ به نقل از فرتاش، 1384). الگوي برزونسکي بر آن دسته از فرايندهاي اجتماعي- شناختي مبتني است که طي آن افراد براساس شيوهي ترجيحي پردازش اطلاعات مربوط به خود، گفتگو دربارهي موضوعات مربوط به هويت و تصميمات فردي، در وضعيت هاي متفاوت قرار مي گيرند (برزونسکي،1990؛ به نقل از شکري، 1386). فرايندهاي متفاوت فرض شده، حداقل در سه سطح (اطلاعاتي، هنجاري و سردرگم-اجتنابي) به کار ميرود. اکثر اجزا اساسي آنها شامل پاسخهاي شناختي- رفتاري خاصي است که افراد در زندگي روزمرهي خود به کار مي برند (برزونسکي و فراري؛ 1996، برزونسکي،2000،1990، 1989؛ به نقل از برزونسکي،b2004).
سبک هويت اطلاعاتي: سبک هويت اطلاعاتي، از طريق برخورد با مسائل هويتي و موقعيتهاي تصميم گيري از طريق جستجوي فعالانهي پردازش و ارزيابي اطلاعات مربوط به خود مشخص مي شود (برزونسکي، 1990، برزونسکي و فراري،1996، دالينگر،1995، برزونسکي و ساليوان، 1992؛ به نقل از برزونسکي، 2006). اين افراد در برخورد با موضوعات مربوط به هويت، سنجيده عمل کرده و تلاش ذهني زيادي نشان مي دهند (برزونسکي، 1990؛ به نقل از شکري و همکاران، 1386).
افراد با سبک هويت اطلاعاتي از رويکرد مساله مدار استفاده مي کنند و وظيفه شناس هستند و نسبت به اطلاعات مربوط به خود اعتماد دارند و هدفمند مي باشند. لذا تکاليف و اعمال خود را به تاخير نمي اندازند (برزونسکي، 1990؛ برزونسک]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.