اکتبر 21, 2020

منبع مقاله درباره عزت نفس، خودپنداره، آموزش و پرورش

1 min read
<![CDATA[]]>

از نظر ويل دورانت ،نخستين وحدت اجتماعي که اين موجود بدان علاقه پيدا مي کند ، خانواده است و رشد اخلاق او با محبت و وفاداري به وحدت بزرگتر ها توسعه مي يابد تا آن که وطن پهناورش نيز در نظر او تنگ مي نمايد ( کي نيا 1373 : 602 ).
خانواده هم محل کار و هم کانون عبادت ،هم ديوان قضا و هم مرکز تعليم وتربيت براي زندگي متعالي ، هم خود نوعي ، شيوه زندگي است . زندگي پر حلاوت و برخودار از تفاهم و تعاون متعالي محض که تنها قانون حاکم بر آن ، قانون اخلاقي و رواني و محبت و فداکاري است ( همان ، 602 ).
از ديدگاه کوهن ، تجارب والدين بر توفيق بچه ها موثر است حتي با کمال تعجب مشاهده مي کنند که تجارب آنها ممکن است مانع توفيق بچه ها شود ( سخاوت ، 1376 : 80 ).
نوع ارتباط نوجوان با والدين در چگونگي شکل گيري هويت آنان موثر است . پژوهشهاي مارکستروم آدامز و واترمن و کوپرمؤيد اين مطلب است که نوجواناني که در حالت پراکندگي هويت هستند غالباً کساني اند که از جانب والدين خود به فراموشي سپرده شده و يا طرد شده اند .
وابستگي شديد نوجوان به والدين و فرمانبري مداوم از آنان ،تسليم طلبي مقابل آنها را به همراه خواهد آورد.
از ديدگاه بعضي از جامعه شناسان از جمله کولي ، آژانس هاي جامعه پذيري چون خانواده به عنوان منابع زندگي نه فقط براي افراد بلکه براي نهادهاي اجتماعي به حساب مي آيد گروههاي نخستين از جمله خانواده گروه هبازي که روابط صميمانه و احساس در آنها جاري است ، منابع اصلي براي ايجاد نهادهاي اجتماعي شمرده مي شوند (توسلي ، 1370 : 298 ).
ويليام جي گود (W.G.Good) بر خانوداه به عنوان عامل اساسي اجتماعي شدن تاکيد دارد . به اعتقاد گود اگر شخص بخواهد نهايتاً عضوي از جامعه بشود ، مسلماً بايد مهارتهاي اجتماعي و آداب و رسوم ويژة جامعه را ياد بگيرد و خانواده وظيفه دارد آنچه را جامعه از نسل جوانتر تقاضا مي کند به کودک ياد دهد . البته والدين نيز وقت زيادي را صرف اين امر مي کنند(فخري ، 1375 : 55 ).
عامل فرهنگي ـ اجتماعي
مفهوم فرهنگي – اجتماعي (Socio – cultural) به خرده نظامي در نظام کل اجتماعي اشاره داردکه مبتني بر ارزش ها و هنجارهاست.اين مفهوم گرچه تا حدودي روشن است اما با کمي ابهام هم همراه است و گاه افراد را دچار مغالطه مي نمايد.
از ديدگاه آنتوني گيدنز،محيط فرهنگي که ما در آن متولد مي شويم و رشد مي کنيم بر رفتارما تاثير مي گذارد . به نظر ميرسد که هيچگونه فرديت يا اراده آزادي براي ما باقي نمي گذارد ، اما در اصل اين طور نيست ما با همه شرايط موجود مي توانيم محيط ديگري براي خود بسازيم ( 1373 : 95 ).
به نظر پارسوتر،حفظ موجوديت الگويي (Pattern maintenance)يعني حفظ و نگهداري الگوهاي فرهنگي بنياني يکي از عملکردهاي هر سازمان اجتماعي است که اين نقش را آموزش و پرورش و جامعه پذيري با ميانجيگري خانواده در جوامع بزرگتر ايفا مي کنند ( توسلي ، 1373 : 253-247 ).
تالکوت پارسوتر ،جامعه شناسي ساختي کارکردي است . براين اساس دنياي اجتماعي را از زاويه افکار مردم به خصوص ارزش ها و هنجارها مشاهده مي کند (کرايب، 1378). براي وي نظام فرهنگي ،حتي بيشتر از ساختار هاي نظام اجتماعي اهميت دارد. وي خودش را يک جبرگراي فرهنگي مي داند (ريتزر،1377).
پارسوتر در نگرش سيستمي به تاثير گذاري خرده سيستم ها بر راهها و اهداف اشاره مي کند و اعلام مي کند که در نهايت انسان و راههايي که انتخاب مي کند و اهدافي که بشر بر مي گزينند متاثر از عناصر مادي و غير مادي فرهنگ و روابط حاکم بر آن و نظام اجباري اجتماعي است( تنهايي ، 1374).
فرهنگ ميانجي کنش متقابل ميان کنشگران است و شخصيت و نظام اجتماعي را با هم پيوند مي دهد . فرهنگ در نظام اجتماعي به صورت هنجار ها و ارزش ها تجسم مي يابد و در نظام شخصيت ،ملکه ذهن کنشگران مي شود ( رتيزر ،1377 ).
از ديدگاه پارسوتر جهان فرهنگي با شخصيت رابطه دارد . پارسوتر کارکرد چهارم نظام شخصيت را هويت مي نامد که کنشگر عامل با دروني کردن نمادها ،ارزش ها و ايدئولوژي هايي که نظام فرهنگي جامعه عرشه مي کند به کنش خود جهتي مي دهد که هم براي خودش و هم براي ديگران معنا دار است به موجب نظرية عمومي کنش پارسوتر ،نظام فرعي هويت اساس پايدار شخصيت را مي سازد و مي تواند برساير نظام هاي فرعي شخصيت و بر روابط مياني شان نظارت کند. زيرا تامين کنندة عناصر يگانگي و هماهنگي ميان نظام فرعي شخصيت است( روشه ، 1376).
عامل فرهنگي ـ ديني
دين به عنوان ملجا و متكايي است که قادر است به حيات معني بخشد و به زندگي جهت دهد . دين نظام باورمندي از عقايد است که رابطة ما را يا جهان مشخص مي نمايد . از نظر هميلتون ، دين نظامي ازباور داشتها مفاهيم، نظام کنش و در برگيرندة مناسک عمل است . از طريق مشارکت در مناسک و مراسم مذهبي است که قدرت اخلاقي جامعه ، آشکارا احساس مي شود و احساسات اخلاقي و اجتماعي از همين طريق ، تقويت و تجديد مي شوند . بدين سان مناسک ، همبستگي و انسجام اجتماعي را ايجاد و حفظ مي کند (هميلتون ، 1378).
“کليفورد گيرتس” درمقاله اي با عنوان “دين به عنوان يک نظام فرهنگي” ياد کرده و مقصود از فرهنگ در مقالة وي ، الگويي از معاني است که در راستاي تاريخ انتقال مي يابد و از طريق نماد ها تجسم مي يابد . “دين به منزله بخشي از يک فرهنگ ،نماد هاي مقدس و کارکردهاي آنها سر و کار دارد، تا روحيات آدمها ،يعني آهنگ ،خصلت و کيفيت زندگي ،سبک اخلاقي و زيبايي شناختي و حالت زندگي آنها را با جهان بيني شان ،يعني همان تصويري که از واقعيت عملکرد انتظار دارند و فراگيرترين انديشه هاي آنها دربارة نظم ترکيب کند (هميلتون ،1377).
دين باوري که همانا اعتقاد داشتن به مرکزيت خدايي همه جا حاضر است ، هميشه با فرهنگ ايراني همراه بوده است. از سوي ديگر توجه کنيم که دين به مجموعة پيچيده اي از وحي ،آموزه، کلام ، فلسفه ، عرفان و بالاتراز همه اخلاق گفته مي شود به زبان ديگر ، دين به عنوان الگوهاي انديشه ، رفتار و فرهنگ مبتني بر وحي اتلاق مي شود که معتقد است زندگي در چارچوب و بر اساس وحي موجب آرامش دنيايي و رستگاري ابدي مي شود (رجايي ،1382 : 109 ).
ايرانيان به دو جنبه ديني بها مي دادند و خواستار آن بودند . لذا وقتي که اين دو جنبه ، وحدانيت و برابري در دوران ساسانيان به به زوال رفت و آن را در مرکز انديشه توحيد اسلامي يافتند به اسلام گرويدند ( همان اثر ،122).
هويت يابي و بحران هويت نوجوانان
رشد هويت
پديده نوجواني ،با اين پرسش اساسي همراه است که نوجوان از خود مي پرسد”من کيستم” اين پرسش را که چند سال ادامه خواهد يافت “جستجوي هويت”مي نامند. در واقع مساله اين است که چه مي‌شود که هيچ فردي نه مانند کساني مي‌شود که قبل از اودراين جهان زيسته اند ونه مانند کساني خواهد شد که پس ازاوبه اين جهان خواهند آمد.نوجواني که با اين پرسش اساسي روبروست مي داند که بزودي بايد مسووليت زندگي خويش را شخصاً برعهده گيرد و از خود مي پرسد: بايد چگونه زندگي کنم؟چه حرفه اي رابايد انتخاب کنم؟ در ارتباط باجنس مخالف وزندگي خانوادگي آتي چه خواهم کرد؟ با کدام باورها و ارزشها بايدزندگي کنم؟
پاسخ به اين پرسشها آسان نيست و معمولاً با مقداري تشويش نيز همراه است. شايد بتوان گفت که تشويش والدين نيز کمتر از خود نوجوانان نيست.نوجواناني که سعي مي کنند که بالهاي خود رابگشايند وبه دنياي خاص خويش پرواز کنند و والديني که گاه به دليل وابستگي به فرزند خود و استقلال جويي اونگرانند وگاهي نيز به دليل مخاطراتي که پرواز غيرقابل پيش بيني ازآشيانه م‍‍ألوف درکمين نوجوان آنهاست، احساس ايمني نمي کنند. دراين ميان ممکن است نوجوان دچاراين احساس شود که والدين اوبه جاي آنکه کمکش کنند، وي را آرام وبه حال خود نمي گذارند.
اريکسون اولين کسي بود که هويت را به عنوان دستاورد مهم شخصيت نوجواني وگامي مهم به سوي تبديل شدن به فردي ثمربخش وخشنودتشخيص داد. تشکيل هويت عبارت است از مشخص کردن چه کسي هستيد، وبراي چه چيزي ارزش قائليد،وچه مسيري را مي خواهيددر زندگي دنبال کنيد. يک کارشناس، هويت رابه صورت نظريه روشن درباره خود به عنوان عامل منطقي، عاملي که براساس عقل عمل مي کند، مسووليت اين اعمال را مي پذيرد ومي تواند آنها راتوضيح دهد،تعريف کرد. اين جستجو براي آنچه درمورد خود درست وواقعي است، نيروي پيش برنده درپس خيلي ازتعهدات جديداست،ازجمله احساس تعهدنسبت به جهت گيري جنسي، شغلي، روابط ميان فردي ودرآميختگي باجامعه،‌عضويت درگروه قومي، وآرمانهاي اخلاقي، سياسي، مذهبي، و فرهنگي.اريکسون مراحل رشد انسان را به هشت مرحله تقسيم کردو دوران نوجواني وبلوغ راپنجمين مرحله از مراحل هشت گانه رشد قلمداد کرده است. بحران اين مرحله بيدار شدن احساسهايي ازهويت درمقابل گم گشتگي نقش اتفاق مي افتد. بيرون آمدن از دوره نوجواني با احساس هويت مستلزم آن است که خود پنداره به دوطريق تکامل يابد،اول، شخص بايد خودپنداره هايي را که در طول چهارمرحله رواني پيشين شکل گرفته است تحکيم بخشد،دوم، خود اين خود پنداره منسجم بايستي با تصوري که ديگران ازاودارنديکي باشد. تنها بدين طريق احساسي کامل ازهويت مي تواند پديدآيد.
بدين ترتيب ازديدگاه اريکسون هويت ازامتزاج خودپنداره هاي خصوصي واجتماعي سرچشمه مي گيرد. پيامد اين انسجام ازتداوم فردي يا همخواني دروني است. اريکسون تاکيدبسيارزيادي براهميت رشد احساسي ازهويت قائل بود. اواز جهات فراواني يافتن احساس هويت را تکليف عمده زندگي فردي مي دانست. به عقيده اريکسون هويت ممکن است ازدوراه منحرف شود. ممکن است پيش ازآن که رشدکند تثبيت شود(يعني پيش ازموعدشکل بگيرد)،ويا اينکه بدون هيچ محدوديتي گسترش يابد.
هويت يابي زودرس
وقفه اي است درفرايندشکل گيري هويت، هويت يابي زودرس تثبيت زودرس تصورفردازخودش است که اين تثبيت در ساير امکانات وتوانايي هايي که شخص براي توصيف خوددارد تأثير مي گذارد. نوجواناني که هويت شان پيش ازموعد تثبيت مي شود تأييدديگران برايشان اهميتي اساسي دارد،عزت نفس آنان تا حدودزيادي بستگي به تأييد ديگران دارد،معمولاًبراي مراجع قدرت اهميت زيادي قائل اند وبيشتر بانوجوانان ديگرهمنوايي مي کنند وکمتر استقلال رأي دارند. درضمن اين دسته به ارزشهاي سنتي مذهبي بيشتر علاقمند اند وکمتر تأملي وبافکرعمل مي کنند، مضطرب اندو افکارشان قالبي و سطحي است وبا ديگران کمتر روابط نزديک برقرار مي کنند. هر چند که ازلحاظ هوش کلي تفاوتي باهمسالان ندارند،ولي به دشواري مي توانند انعطاف ازخود نشان دهند وبه هنگام مواجهه با تکاليف شناختي وتنش زا نمي توانندواکنش مساعد ازخود نشان دهند؛معمولاً ازنظم وساخت درزندگي شان استقبال مي کنند.باوالدينشان روابط نزديکي دارند.وارزشهاي والدين رامي پذيرند.درعين حال والدين اين گروه به طورکلي پذيرا ومشوق هستند و نوجوانان راتحت فشار مي گذارند که با ارزشهاي خانواده همنوايي کنند.
سردرگمي درهويت يابي
برخلاف اين دسته گروهي ديگر ازنوجوانان، يک دوره طولاني ازسردرگمي رامي گذرانند. شايدهيچ گاه احساس هويتي قوي وروشن درآنان ايجاد نشود،چنين نوجواناني عزت نفس کمي دارند واستقلال اخلاقيشان رشد نيافته است.به دشواري مسووليت زندگي خود رابه عهده مي گيرند،تکانشي هستند وتفکري نامنظم دارند،وآمادگي اعتياد به مواد مخدر دارند،روابط فرديشان غالباً سطحي وگاه وبي گاه است، هر چندکه به طورکلي بانحوه زندگي والدينشان مخالفند نمي توانند]]>

این مطلب را هم بخوانید :  دانلود پایان نامه ارشد درموردحقوق فرانسه، مدت استفاده

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.