ژانویه 27, 2021

منبع مقاله درباره عوامل موثر، پردازش اطلاعات، نظام ارزش ها

1 min read
<![CDATA[]]>

افرادي که در مدل مارسيا بعنوان هويت موفق و يا در هويت بحران زده طبقه بندي مي شوند، سبک هويت اطلاعاتي را در سطوح متفاوت تعهد به کار مي گيرند. چنان که تحقيقات قبلي (بزونسکي و ساليوان ؛به نقل از برزونسکي،1993) افرادي که سبک هويت اطلاعاتي را به کار مي گيرند، از همتايان خود در سبک هنجاري و سردرگم- اجتنابي در تعدادي از مقياسهاي شناختي- اجتماعي، مانند درون نگري، گشودگي به تجربه، و نياز به معرفت نمره بيشتري کسب مي کنند.
سبک هويت هنجاري: از طريق به تعويق انداختن و اجتناب فعالانه از تصميم گيري، شکل دادن تعهد و مذاکره هويت مشخص مي شود. آنها وظيفه شناس و هدفمند، اما بسيار ساختارمند هستند و در برابر اطلاعاتي که ممکن است با ارزشها و عقايد شخصي شان در تعارض باشند، بسته هستند ( برزونسکي و کيتي، 1995، برزونسکي و کوک، 2000، برزونسکي و ساليوان، 1999، دالينگر،1995؛ به نقل از برزونسکي، 2006).
آنهايي که از سبک هويت هنجاري استفاده مي کنند، گرايش به دفاعي بودن بيشتر و بسته بودن نسبت به پسخوراند در مورد برخي از جنبه هاي خود، مانند ارزشهاي شخصي هستند. آنها هويت خود را در واژه هايي شبيه انتظار و رهنمود والدين، مذهب و ديگر گروههاي مهم تعريف مي کنند. آنها در مقابل اطلاعاتي که عقايد موجود رايج آنها را به چالش مي کشند مقاوم هستند. در گفتهي مارسيا ( به نقل از فيلپز؛ 2008) به آنها برچسب توقف هويت زده مي شود.
سبک هويت سردرگم: افراد داراي وضعيت سردرگم از سبک پردازش هويت سردرگم- اجتنابي استفاده مي کنند (برزونسکي و نيمير، 1994؛ استريتمتر، 1993؛ به نقل از شکري و همکاران، 1386). آنها سعي دارند از روبه رو شدن با مسائل و تعارضهاي هويتي تا حد ممکن اجتناب کنند.
وقتي که آنها مجبور به تصميم گيري مي شوند، بر اساس يک سبک موقعيتي- احساسي عمل مي کنند و با پيامدهاي آني تحت تاثير قرار مي گيرند. اين افراد با هويت سردرگم در پايگاه هويت مارسيا همخواني دارند. علاوه بر اين، تعريف خود آنها بر اساس محبوبيت، شهرت و تاثيري که روي ديگران دارند مي باشد. افرادي که سبک هويت سردرگم اجتنابي را به کار مي برند، در مقياس هاي نياز به شناخت و گشودگي نمرهي کمتري به دست مي آورند. دفاعي بودن آنها گرايش به تعميم انفعالي به موقعيتهاي تصميم گيري و مشکلات فردي دارد، چرا که دفاعي بودن تجويزي به نظر مي رسد که خيلي موقعيتي باشد (برزونسکي، 1993؛ به نقل از پتروويچوا، 2009).
افراد سردرگم-اجتنابي همواره تلاش مي کنند که از مواجهه با مسائل فردي، تعارضات و تصميمات اجتناب کنند. سبک هويت سردرگم- اجتنابي با راهبردهاي مقابله هيجان مدار، انتظارات کنترل بيروني، راهبردهاي تصميم گيري غير انطباقي، تغييرپذيري مقطعي، روان رنجور خويي و واکنش هاي افسرده گون رابطهي مثبت و با وظيفه شناسي رابطهي منفي نشان مي دهد (برزونسکي، 1990؛ به نقل از برزونسکي و فراري، 1996).
تعهد هويت
اگرچه بعد تعهد در مدل مارسيا (1996؛ به نقل از برزونسکي ، 2000) توجه کمي را به خود جلب کرده است، ولي پژوهشهاي اجتماعي- شناختي زيادي نشان مي دهند که تعهد در ارتقاي کارکرد فرد نقش مهمي ايفا مي کند .
تعهدات براي افراد احساس هدفمندي به همراه داشته و به مثابه يک چارچوب مرجع عمل مي کنند که در محدودهي آنها رفتار، کنترل و ارزيابي مي شود (بريکمن ، 1987؛ به نقل از برزونسکي، 2003 ). تعهد بر کارکرد شخصي به طرق متفاوتي تاثير مي گذارد. براي مثال، افرادي که از ديدگاهها و باورهاي روشن و ثابت دربارهي خود و دنيايي که در آن زندگي مي کنند بي بهره اند، دنيا را بي نظم، غير قابل پيش بيني و غير قابل کنترل مي دانند. علاوه بر اين، به نظر مي رسد که شيوهي انطباق موثر فردي و رفتارهاي منظم شخصي از تعهدات تاثير مي پذيرد (برزونسکي، 1998).
مطالعات نشان داده اند که تعهد هويت با سبکهاي پردازش هويت رابطه دارد. افراد با جهت گيري هاي پردازش اطلاعاتي و هنجاري در مقايسه با افراد سردرگم- اجتنابي تعهدات و قراردادهاي فردي قوي تري نشان مي دهند (برزونسکي، 1990).
بحران هويت چرا و چگونه رخ مي دهد ؟
جدي ترين بحراني که يک شخص با آن مواجه مي شود در خلال شکل گيري هويت رخ مي دهد. اين بحران بدان جهت جدي است که موفقيت در رويارويي با آن پيامدهاي بسياري داردو شخص که فاقد يک هويت متشکل است در خلال زندگي بزرگساليش با مشکلات متعددي مواجه خواهدشد اريکسون خاطر نشان مي سازد که براي هر فردي امکان دارد بحران هويت روي دهد و منحصر به دورة نوجواني يا جواني نيست ، از نگاهي ديگر بحران هويت اين گونه تعريف شده است : “عدم موفقيت يک نوجوان در شکل دادن به هويت فردي خود ، اعم از اينکه به علت تجارب نامطلوب کودکي و يا شرايط نامساعد فعلي باشد ، بحراني ايجاد مي کند که بحران هويت يا گم گشتگي نام دارد ( شرفي 1381 : 18 ).
از ديدگاه دکتر “خداياري فرد” بحران هويت هنگامي آغاز مي شود که فرد نتواند ارزشها ونظريات والدين را به ميزان قابل توجهي با ارزش ها و عقايد دوستان ،همسالان و ساير افراد مهم در زندگي نوجوان بپذيرد و عمل نمايد و خود نيز نداند که کداميک از اين ديدگاهها با ارزش ها و معيارهاي او تطبيق مي کند و کار هويت يابي برايش دشوار و طولاني مي گردد چون نمي تواندهويتي واحد براي خود کسب نمايد و احتمالاً دچار بحران هويت مي شود (1380 : 42).
در بحران هويت ، نوجوان شديداً دچار اضطراب و ناراحتي ذهني است به صورتيکه نمي تواند جنبه هاي مختلف شخصيت خويش را در يک خويشتن قابل قبول و هماهنگ ، سازمان دهد . به هنگام بحران هويت نوجوان در سه مورد يا بيشتر از موارد زير دچار شک و ترديد است .
1- اهداف بلند مدت
2- انتخاب شغل
3- الگوي رفاقت
4- رفتارهاو تمايلات جنسي
5- تشخيص مذهبي
6- نظام ارزش هاي اخلاقي
7- تعهد گروهي ( احمدي ،1377 : 3-29 ).
جيمز مارسيا (J.Marcia ) با دقت بر روي نظرية اريکسون کارکرد و طرحي وارائه داد که مراحل آن شامل تصميم هويت منفي نه سردر گمي در هويت مي باشد مطابق نظر مارسيا بزرگسالان هويت ها و اعتقاداتشان را کشف مي کنند و با ارزشهايشان متعهد مي شوند .(Internet)
“بحران هويت” از ديدگاه دكتر عبدالهي (1375) به معناي گسستن و بيگانه شدن انسان از اصل و جوهر خويش و پيوستن به اصل و جوهري ديگر و نيز تعدد يا تنوع و تعارض هويت هاي جمعي كوچك و خاص گرايانه وضعيت هويت جمعي عامه در درون يك جامعه و در بر گيرنده آن چيزي است كه جامعه و افراد در فرآيند گسستن ها و پيوستن ها با مشكل و ابهام روبرو مي سازد . “از ديدگاه ايشان ، اين مساله كه در تاريخ اكثريت جوامع ديده مي شود به دنبال انقلاب علمي و تكنولوژيكي نيمه دوم قرن بيستم و وقوع بحران در نظام هاي سرمايه داري و سوسياليستي و بازتاب آن در كشورهاي وابسته به آنها و نيز كشورهاي در حال گذر ، هر چه بيشتر وسعت يافت و شكل پيچيده تري به خود گرفت . در كشور ما به عنوان جامعه اي در حال گذر كه ساختارهاي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي آن در حال دگرگوني است نيز اين مساله به چشم مي خورد كه زمينه گرايش به بيرون از جامعه و سبب جذب آنان به هويت هاي غير ملي شده است (عبدالهي ، 1375 : 129 ـ 125).
هويت و خويشتن
خويشتن شناسي معماي بزرگ زندگي ماست . خويشتن شناسي شامل من کيستم ،به کجا مي روم ،چه مي کنم مي باشد ، خويشتن شناسي بخش اساسي هويت ما را تشکيل مي دهد . تا مادامي که نـدانيم چـه مي کنيم و به کجا مي رويم و از زندگي چه مي خواهيم ، نمي توانيم هويت واقعي خود را تشکيل دهيم بايستي ياد بگيريم و در زندگي خويش تعقل کنيم و به عبارت ديگر به اين درجه از خود آگاهي برسيم که به اين سئوالات بدرستي جواب دهيم و گرنه نمي توانيم هويت واقعي خود را شکل دهيم .
هويت اجتماعي بدون “خود” نا موجه است . مفهوم خود با مفاهيم اجتماعي و هويتي که شخص با آن درگير است ، همراه است ، حقيقت وجود ما هماني نيست که هستيم بلکه چيزي است که از خويشتن مي سازيم آنچه فرد را مي سازد وابسته به اعمال و رفتارهاي سازنده اي است که فرد در پيش مي گيرد خود فهمي منوط به نيت باطني و اساسي تري است که در ساخت و باز ساخت مفهومي منسجم نتيجه بخش براي هويت شخص نقش دارد (گيدنز 1378 : 112 ).
هر خود منفرد ، مرکز تجسم يافتة سيهري اجتماعي از خود و ديگران است . کانون آمد و شدهاي دروني – بيروني و دانمي و داده -ستانده هاي تبادلي که برخي از آنها در خود حک مي شوند و برخي نيز نمي شوند (جنکينز 1380 : 82 ).
مشكلات هويت يابي:
جستجوي هويت، همواره با سايه‌اي از ابهام، نگراني و ترديد همراه است. نوجوان درصدد است تا در دنياي پرازدحام و شديداً متغير، جايگاه خود را بيابد و هويتي از خويش به دست آورد. نوجوانان هويت موردنظر را آن گونه كه مايل هستند، به وجود مي‌آورند و به اين سئوال هميشگي پاسخ دهند كه ما كيستيم؟ و براي چه زندگي مي‌كنيم؟(شرفي، 1374).
نوجوانان آگاهانه تلاش مي‌كنند تا نقش‌هاي مختلفي را بيازمايند. به اين اميد كه نقشي را بيايند كه با آنها “تناسب داشته باشد”. در دورة نوجواني ، هويت يابي مسئله‌اي حاد مي‌شود، تا حدودي به اين دليل كه نوجوان روز به روز تغيير مي‌كند. در دوران نوجواني فرد با مجموعه‌اي از تغييرات رواني يا فيزيولوژيكي، جنسي، شناختي و همچنين تقاضاهاي شغلي و اجتماعي جديدي روبرو مي‌شود. بي‌شك چنين هويتي، غالباً محصول فرهنگ، تربيت خانواده، گرايشها و نگرشهاي آنان است، ليكن بايد توجه داشت كه نوجوان در شرايطي بعضاً به معارضه با تأثيرات فرهنگي و خانوادگي بر مي‌خيزد و درصد است از نو هويتي را بيافريند (شرفي، 1374).
اريكسون، معتقد شده است كه هويت از دو راه ممكن است منحرف شود . ممكن است پيش از آنكه رشد كند تثبيت شود (يعني پيش از موعد شكل بگيرد) و يا اينكه بدون هيچ محدوديتي گسترش يابد.
هويت يابي زودرس
وقفه‌اي است كه در فرآيند شكل گيري هويت ايجاد مي‌گردد. هويت يابي زودرس تثبيت زودرس تصور فرد از خودش است كه اين تثبيت در ساير امكانات و توانائيهايي كه شخص براي توصيف خود دارد تأثير مي‌گذارد. نوجواناني كه هويتشان پيش از موعد تثبيت مي‌شود ، تأئيد ديگران برايشان اهميتي اساسي دارد. عزت نفس آنان تا حدود زيادي بستگي به تأئيد ديگران دارد. در ضمن اين دسته به ارزش‌هاي سنتي مذهبي بيشتر علاقمندند و كمتر تأملي و يا فكر عملي مي‌كنند.
عوامل موثر بر بحران هويت
براي تشريح و توضيح بحران هويت نيازمند تبيين فرايند هويت يابي هستيم که فرد در مراحل رشد کسب و با آن مواجه مي شود .مطابق نظر اريکسون ،فرد در فرايند 8 مرحله اي رشد خويش هميشه با يک بحران مواجه است و بحران دوران بلوغ و نوجواني ،هويت است که در مرحله پنجم روي مي دهد. قبل از بسط کامل اين فرايند ، عوامل موثر بر هويت يابي و و جامعه پذيري ذکر مي شود .
نقش خانواده در هويت يابي
خانواده بنيان زندگي اجتماعي و اولين کانون تربيت فرزندان است .نهاد خانواده اساسي ترين و اولين محيط اجتماعي شدن است .کودک از بدو تولد در دامن خانواده نشو و نما مي يابد و سپس در کنار ديگر نهادهاي اجتماعي شدن ارتباط خويش را با آن حفظ مي کند. گرچه تاثير خانواده امروزه به سبب جـابـه جـايي نقش ها کم شده است ؛ اما هيچگاه اين تاثير از بين نرفته است . از ديدگاه آنتوني گيدنز ؛در جامعه امروزي اجتماعي شدن پيش از همه در يک زمينه کوچک خانوادگي رخ مي دهد . بيشتر کودکان انگليسي نخستين سالهاي زندگي خود را در درون يک واحد خانوادگي شامل مادر ،پدر و شايد يک يا دو فرزند ديگر سپري مي]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.