ژانویه 20, 2021

منبع مقاله درباره نقش برجسته، امام صادق

<![CDATA[]]>

آرى، يگانه عامل وحدت، رسيدن به هويت حقيقى است. از پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله)نيز نقل شده كه فرمودند:
مؤمنان (نه بنى آدم) اعضاى يك اندامند، هرگاه عضوى به درد آيد، با تب و بى خوابى با او همدردى مى كنند.
با اين بيان بلند، فقط بايد مؤمنان را داراى هويت واحد انسانى دانست. بنابراين، اگرچه انتخاب دوست آسان است، بايد با دقّت تمام و امتحان صورت پذيرد. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد:
هيچ كس را به دوستى مشناس، مگر آنكه در سه چيز او را بيازمايى: او را به خشم آورى و ببينى كه آيا اين خشم او را از حق به باطل مى كشاند، در درهم و دينار (امور مالى) و در سفر كردن با او.
2. والدين: پدر و مادر نقش بسزايى در شكل گيرى هويت فرزندان خويش دارند، ولى خود فرد، عامل تعيين كننده و نهايى است. قرآن كريم با وجود تأييد تأثير والدين، اختيار اشخاص را عامل نهايى مى داند و در اين باره توبيخ خود را مستقيم متوجّه افراد مى كند:
هنگامى كه به آنها گفته شد از آنچه خدا نازل كرده پيروى كنيد، گفتند ما فقط از آنچه پدرانمان را بر آن يافتيم پيروى مى كنيم. ]خدا مى فرمايد [آيا اگرچه پدرانشان هيچ نمى فهمند و گمراهند؟!
خداوند متعال فرمان بردارى از والدين را در كنار اطاعت از خويش بيان كرده است.46 احاديث ما نيز از ترغيب به احترام پدر و مادر و اطاعت از آنها سرشار است.47 با وجود اين، انسان بايد دريابد كه پدر و مادر، مرجع تقليد او نيستند و خيرخواهى آنان، نمى تواند ضعف فكرى و كاستى آگاهى را جبران كند.
والدين از ابتداى تولد فرزند خويش تمام افكار و عقايد خود را در وى اجرا مى كنند. اگر فرزندى در خانواده اى بت پرست به دنيا بيايد، بت پرست مى شود; اگر در خانواده اى شيعى به دنيا بيايد، مذهب والدينش را اختيار مى كند و اگر در خانواده اى با افكار ديگر به دنيا بيايد، از افكار و انديشه هاى والدين خود تأثير مى گيرد. به همين دليل، اگر در دنيا بيش از يك ميليارد مسلمان وجود دارد، در قبال آنها تعداد زيادى مسيحى، يهودى و پيرو ساير اديان زندگى مى كنند. آيا اين افراد با اختيار خود آن دين ها را اختيار كرده اند؟ قطعاً جواب منفى است. قريب به اتفاق آنها از روى تقليد و از راه تربيت والدين به آن افكار تن در داده اند و آنها را تلقّى به قبول كرده اند. از اين رو، مى توان گفت: نقش والدين در هويت سازى يا هويت سوزى فرزندان از جايگاه بى بديلى برخوردار است.
چنان كه در آيات فراوانى به هويت سوزى والدين و نقش برجسته آنها در اين خصوص تصريح شده كه براى نمونه به دو آيه اشاره مى شود.
ـ اى كسانى كه ايمان آورده ايد، پدران و برادران خود را ـ اگر كفر را بر ايمان برگزيدند ـ دوست و ياور خود مگيريد، و هر كس از شما آنها را دوست و ياور گيرد آنها همان ستم كارانند (زيرا دوستى را در غير محل خود مصرف نموده اند).
ـ (پيامبرشان) گفت: آيا هر چند من براى شما آيينى هدايت بخش تر از آنچه پدرانتان را بر آن يافته ايد بياورم (باز هم پيرو آنانيد)؟ گفتند: بى ترديد ما به آنچه شما بدان فرستاده شده ايد كافريم.
و از سويى، نقش والدين به طور مستقيم در هدايتگرى فرزندان به سوى هويت يابى در مراحل تربيتى پيش از دوران جوانى نهفته است. اگر آنها بتوانند در اين مراحل، كودك را به گونه اى پرورش دهند كه از نظر جنبوجوش دوران طفوليت، كاملا ارضا شود و در دوره بعدى مطيع والدين باشد و در مرحله سوّم به عنوان مشاور از او در مسائل فكرى بهره گيرند، فرزند خواهد توانست فكرى منسجم براى انتخاب و اختيار داشته باشد.
عوامل بحران هويت اجتماعى
گذشته از بحران فردى، هويت آدمى دچار بحران اجتماعى نيز مى شود كه مهم ترين علل آن را مى توان در موارد ذيل جست:
تصميم سازان
(تصميم ساز) اصطلاح عامى است كه شامل گروه هاى بسيارى از مسئولان رسمى و ساير افراد جامعه مى شود. تصميم سازان معمولا در پشت پرده قضايا هستند و با تأثيرى كه بر مسئولان مى گذارند، مى توانند هويت يك جامعه را تا اندازه اى به طرف دلخواه خويش سوق دهند.
رسانه هاى گروهى همچون صدا و سيما، مطبوعات، احزاب و گروه هاى سياسى از جمله تصميم سازان هستند. رسانه ها مى توانند در تصويرسازى هويتى و تسريع در اين امر، خدمات فراوانى به جامعه ارائه دهند و يا به عكس، نقش مهمى در تشويق بى هويتى و تشديد بحران هويت و ايجاد آن داشته باشند. در سال هاى اخير برخى از روزنامه ها، كتاب ها و نشريات با آزادى غيرمنطقى كه به آنها داده شد، در تخريب باورهاى دينى و ارزش هاى اجتماعى مردم، كه در واقع سنگ بناى هويت هستند، از هيچ كوششى دريغ نورزيدند و مقدّس ترين باورها ـ از خدا گرفته تا پيامبر(صلى الله عليه وآله) و اوليا و علماى بزرگ ـ از تير زهرآلود قلم آنها مصون نماند. به فرموده مقام معظّم رهبرى، “دشمنان، بعضى از مطبوعات ما را براى خودشان پايگاه قرار داده اند”و “كارى كه بى. بى. سى يا راديو آمريكا بايد بكند، اينها انجام مى دهند.” آرى، اينها همه از بى هويتى ها و پوچى هايى سرچشمه مى گيرد كه از سوى برخى افراد به جامعه تزريق مى شود.
بديهى است بيان برخى مسائل در گستره عموم، نه تنها شايسته نيست، بلكه موجب تشويش اذهان نيز مى شود. از اين رو، مى توان مسائلى را كه به نوعى در فضاى انديشه عموم ايجاد شبهه مى كند، در مجامع علمى به صورت منطقى مورد بحث قرار داد.
گروه هاى الگو
ورزشكاران، به ويژه قهرمانان ورزشى، هنرپيشه هاى تلويزيونى و نخبه هاى علمى و فرهنگى، از جمله “گروه هاى الگو” در جامعه به شمار مى آيند.
البته گروه هم سالان (دوستان) ـ كه در بخش عوامل بيرونى بحران هويت فردى آورده شده ـ غير از گروه هاى الگو مى باشد و رابطه اين دو، عموم و خصوص مطلق مى باشد نه تساوى. علاوه بر اين، در بحث عوامل فردى كه از گروه هم سالان به عنوان عامل بحران هويت ياد شده است، با توجه به تأثير فردى دوستان در همديگر بوده; چراكه ميدان تأثيرگذارى در گروه هم سالان بسيار محدود بوده و فقط حوزه فردى را دربر مى گيرد; حال آنكه در مورد گروه هاى الگو گروه هايى مطرح است كه تأثيرگذارى آنها اجتماعى بوده و حوزه تأثير آنها بسيار گسترده است; همانند ورزشكاران و بازيگران سينما.
در روند تقليد و الگوگيرى، ممكن است سه اشتباه پيش آيد كه تأثير عميق و شگرفى در هويت شخص و جامعه به دنبال خواهد داشت. اشتباه نخست در تعيين مصداق “كمال” است كه انسان ها همگى خواهان آنند. اگر كسى ثروت را كمال پندارد، ثروتمندان را الگوى خويش قرار مى دهد و به بينوايان جامعه به ديده حقارت خواهد نگريست. به همين دليل، هنگامى كه حضرت نوح(عليه السلام) قوم خود را به پيروى از خدا و پيوستن به هويت يافتگان حقيقى فراخواند، يكى از اعتراض هاى آنها اين بود كه جز فرومايگان و پابرهنگان كسى از تو پيروى نمى كند، و اين را توجيهى بر پيروى نكردن از آن حضرت و نيز نشانه بطلان آيين ايشان مى دانستند. همين اشتباه از زبان برخى افراد دوران پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)نيز نقل شده است.
اشتباه دوم در تعيين مصداق “كامل” به وجود مى آيد. براى نمونه، اگر دانش، مصداق “كمال” باشد، باز جاى اين اشتباه هست كه دانشمندان غيرواقعى را دانشمند و كامل بپنداريم.
اشتباه سوم اين است كه كسى را كه در زمينه اى لايق الگو بودن است، در ديگر زمينه ها هم به صورت الگو بپذيريم و يا شخصى را كه در برخى مسائل متخصص نيست، در زمينه هاى مناسب ديگر الگو قرار ندهيم. چه بسا از ورزشكار يا هنرپيشه محترمى كه مى توان در برخى از مسائل مربوط به حوزه فعاليتش الگو گرفت، ديگر رفتارها و نوع لباس و طرز زندگى وى به صورت غيرمنطقى الگو قرار مى گيرد. اشتباه در هر يك از مراحل، الگوپذير را به گمراهى سوق مى دهد. قرآن از زبان كافران جهنمى مى گويد:
پروردگارا! ما بزرگان خويش را فرمان برديم و آنان ما را گمراه ساختند.
فردگرايى
فردگرايى يكى از بنيادها و مؤلفه هاى اصلى مدرنيسم و اصلاح گرى غربى و به تعبيرى، از مهم ترين شالوده هاى فكرى دنياى جديد محسوب مى شود. اين واژه از نظر لغوى و اخلاقى، يعنى خودخواهى و خودپسندى و از نظر فلسفى، يعنى كسى كه به اصالت فرد در جامعه معتقد باشد و منافع شخصى را بر منافع جمع ترجيح دهد. بر اساس اين اصل، فرد از جامعه واقعى تر و بر آن مقدّم است و پيش از ورود به جامعه داراى حقوقى است كه بايد رعايت شود. در نظرگاه ارزشى، تقدم فرد به اين معناست كه ارزش اخلاقى فرد مقدم و والاتر از جامعه و هر گروه و جمعى ديگر است. از اين رو، ارزش و اخلاق به فرديت گره مى خورد و فردگرايى مبناى اخلاق و حقيقت مى شود.
فردگرايى در حوزه دين و مذهب، به طور مشخص در جنبش اصلاح مذهبى (رفرماسيون) و سرانجام در فرقه پروتستانتيزم تجلّى كرد. اين جنبش با تأكيد بر وجدان فردى به عنوان معيار تشخيص خوب و بد و آزادى وجدان، و نيز ارتباط بدون واسطه با خداوند و حق تفسير متون مذهبى، فردگرايى را به حوزه مذهب گسترش داد. بدين سان، حقايق و ارزش هايى كه توسط كليسا و نهادهاى بيرونى ارائه مى شد، ديگر به هيچ وجه قابل اعتماد نبودند. آنچه در اين نگاه مورد توجه و تأكيد است صداى وجدان آزاد افراد است كه از آن حتى به صداى خداوند تعبير مى شود; صدايى كه به تعداد انسان ها متعدد خواهد بود. و سرانجام، حقايق و آموزه هاى عام و كلان مذهبى در وجدان گسيخته افراد و اميال آنان گم مى شوند و به وادى فراموشى ره مى سپارند.
سكولاريسم
به طور كلى، مى توان سكولاريسم را به تفكيك و جداسازى حوزه دين از حوزه دنيا، بخصوص از سياست، تعريف كرد. ويلسون در مقاله “جداانگارى دين و دنيا” مى نويسد:
اگر بخواهيم جداانگارى دين و دنيا را به اجمال تعريف كنيم، مى توانيم بگوييم: فرايندى است كه طى آن وجدان دينى، فعاليت هاى دينى، و نهادهاى دينى اعتبار و اهميت اجتماعى خود را از دست مى دهند و اين بدان معناست كه دين در عملكرد نظام اجتماعى به حاشيه رانده مى شود و كاركردهاى اساسى در عملكرد جامعه، با خارج شدن از زير نفوذ و نظارت عواملى كه اختصاصاً به امر ماوراى طبيعى عنايت دارند، عقلانى مى گردد.
بى ترديد، بحران دينى ناشى از جنبش مدرن دينى، راه به سكولاريسم مى پويد. اكنون در انديشه انسان غربى اين توهّم بى جا رسوخ كرده است كه نقطه عزيمت تحولات عظيم و بنيادين فرهنگى انديشه اى و علمى صنعتى غرب را بايد در عصيان عليه مذهب و يا اصلاحات مذهبى از يك سو، و انقلاب علمى و صنعتى از سوى ديگر، جستوجو كرد. انسان غربى بر اين باور است كه هر يك از اين تحولات و يا اصلاحات دينى و علمى سير صعودى و پيش رونده داشته و به شكل عميق، سريع و فراگير جوانبى از حيات اروپاييان را تحت الشعاع نفوذ و سيطره خود درآورده است.
در مدتى نه چندان طولانى، غرب از يك سو، از جنبه معرفت شناسى دينى به جدايى دين از سياست و به انزوا كشاندن دين و آموزه هاى دينى تن داد و از سوى ديگر، بر اساس ميل زايدالوصف به نوآورى و اكتشافات و اختراعات و به پشتوانه نگرش منفعت طلبانه خود، زمينه اى مناسب را براى رشد انديشه هاى علمى و تجربى و استفاده از دستاوردهاى فكرى و صنعتى فراهم آورد. اين دو مقوله، مقارن با يكديگر تحقق يافت و همزمان، دوشادوش هم به جلو رفت، تا آنجا كه به اشتباه چنين تلقّى شد كه دست كشيدن از دين و سنّت رايج دينى، به عنوان برترين عامل زمينه ساز، غرب را از منجلاب ظلمانى قرون وسطايى نجات داد و موجب پيشرفت غرب در زمينه علوم تجربى و صنعتى شد!
از سوى ديگر، در اذهان عمومى غربى ها به واسطه فعاليت هاى فرهنگى دگرانديشان نوگرا، از طريق انتشار روزنامه ها و مجلات و تدوين مقالات و كتاب ها چنين وانمود شد كه اين تقارن ناميمون دين و حاكميت دينى با ظلمت و جهالت قرون وسطا بود كه موجب گرديد از]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.