اکتبر 24, 2020

منبع مقاله درباره پژوهشگران

1 min read
<![CDATA[]]>

سكولاريسم به مفهوم اخص و دقيق كلمه چيزى نبود كه به طور اتفاقى و در اندك زمان ممكن پديد آيد. بذر سكولاريسم را از ديرباز اصلاح گران دينى و آزادانديشان سده هاى ميانه به قصد بيرون راندن مذهب از متن زندگى سياسى و اجتماعى غرب، بر پهنه فرهنگ و تاريخ مغرب زمين افشاندند و زمينه را براى حاكميت انديشه هاى ماترياليستى در غرب فراهم آوردند.
اينك غرب درصدد ارائه اين الگوى ناميمون خود به دنياى اسلام برآمده، مى كوشد آنها را به اين منجلاب و توهّم بكشاند و غربگرايان خيال پرداز نيز از اين تحفه فرنگى همچون وحى منزلى جانبدارى كرده و آن را نسخه اى شفابخش و نوش داروى دردهاى اجتماعى و… معرفى نموده و تبليغ مى كنند.
تساهل و تسامح اخلاقى
تساهل اخلاقى در معناى جديد آن، عبارت است از عدم دخالت و جلوگيرى از باورها و رفتارهاى اخلاقى و گروه هاى مختلف و محترم شمردن اين باورها. بنابراين، هر كس مى تواند داراى هر نوع باور و رفتار اخلاقى باشد و ديگران نه تنها نبايد براى او مزاحمتى ايجاد كنند، بلكه بايد اين گوناگونى و تفاوت را تشويق و توصيه نيز بنمايند. نتيجه چنين ديدگاهى، بى تفاوتى در برابر هجوم انديشه هاى مخالف فضايل اخلاقى است كه با تفكر دينى اسلامى در تعارض بوده، موجب بحران هويت مى شود.
البته تساهل اخلاقى به دليل نقش برتر و تأثيرگذارى عميق آن نقش فوق العاده اى در مورد بحران هويت دارد.
اخلاق سكولار
فقدان اخلاق دينى بر رواج اخلاق سكولار از ديگر عوامل بى هويتى است. بر اساس اخلاق سكولار، مرجعيت وثاقت هيچ منبعى، جز خود انسان پذيرفته نيست. عقل خودبنياد بشر مرجع نهايى ارزش گذارى اخلاقى است. در حالى كه در اخلاق دينى براى شناسايى آرمان ها و غايات بشر و رسيدن به آنها به متون مقدّس دينى مراجعه مى شود، در اخلاق سكولار فقط از عقل بشر استفاده مى شود.
آنچه در پهنه تاريخ رخ داده گوياى آن است كه اخلاق جوامع بشرى همواره تا عصر نوزايى (رنسانس)، اخلاقى دينى بوده است. تنها در اين پنج قرن اخير است كه عملا اخلاق سكولار به تدريج به جوامع انسانى راه يافته و موجب از خودبيگانگى انسان شده است.
در اينجا تذكر اين نكته لازم است كه از نظر برخى، مداخله دين در اخلاق موجب از خودبيگانگى انسان مى شود; زيرا دين به چيزى غير از شهودها و دريافت هاى شخصى انسان فرمان مى دهد و اگر انسان به فرمان هاى دين عمل كند به چيزى غير از شهود شخصى خود عمل كرده است و اين موجب از خودبيگانگى انسان مى شود. نمونه بارز فرمان هاى خلاف عقل دينى، دستور قتل فرزند به حضرت ابراهيم(عليه السلام)است; با وجود آنكه شهود شخصى حضرت ابراهيم و هر انسانى ديگر، قتل نفس محترمه را جايز نمى داند، اما دين به آن فرمان داد.
البته بايد توجه داشت كه فرمان خداوند به حضرت ابراهيم(عليه السلام)، فرمانى آزمايشى بود براى تعيين ميزان بندگى و تسليم شدن حضرت ابراهيم(عليه السلام) و فرزندش و بيش از آن خواسته نشده بود; به دليل “أسلمنا و صدّقت” در آيه (فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ وَ نَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا… .) (صافات: 103ـ105)
بر فرض كه تسليم شدن به چنين فرمان آزمايشى ـ كه ظاهراً خلاف وجدان و شهود شخصى است ـ موجب از خودبيگانگى انسان شود، آيا مى توان حكم يك مورد را به تمامى موارد سرايت دارد؟ داورى درباره يك نظريه يا يك مكتب، هيچ گاه بر اساس موارد استثنايى صورت نمى گيرد. اينكه آيا اخلاق دينى موجب از خودبيگانگى انسان مى شود يا نه، بستگى به اين دارد كه اصول و قواعد اخلاق دينى چه اقتضايى دارند; يك مورد استثنايى موجب از خودبيگانگى متدينان نمى شود. همچنين بايد توجه داشت كه اخلاق يك بُعد و جنبه دين به شمار مى رود; دين ـ همان گونه كه دين پژوهان متذكر شده اند ـ ابعاد گوناگونى مانند بُعد اجتماعى، عقيدتى، شعائرى و مانند آن دارد كه در بررسى دين بايد به همه آنها توجه داشت.
البته ديگر مبانى ليبراليسم نيز قطعاً موجبات از خودبيگانگى را فراهم آورده اند كه فقط چند نمونه در اينجا ذكر گرديد.
تهاجم فرهنگى
دشمنان خارجى پس از تجربه هاى ناموفق جنگ تحميلى و تحريم هاى گوناگون، اكنون درصدد ضربه زدن به فرهنگ اسلامى اين مرز و بوم برآمده اند تا با دگرگونى مذاق عمومى به صورت نامرئى، جامعه را از درون تهى كنند. با نگاهى گذرا به فيلم ها و مجموعه هاى تلويزيونى پخش شده، درخواهيم يافت كه در برخى از آنها به صورت غيرمستقيم و گاه مستقيم، هرزگى، شهوترانى، خشونت و روابط ناسالم دختر و پسر تبليغ مى شود; مسائلى كه با هويت انسانى اسلامى كاملا در تضاد است.
بنابر پژوهشى كه در آمريكا صورت گرفته بود، بازدهى تحصيلى در مراكزى كه دختر و پسر از هم جدا هستند، بيشتر است. به همين دليل، طرحى براى جداسازى دختران و پسران از يكديگر ارائه كرده بودند.66 آرى، اين مسائل در غرب اتفاق مى افتد; چراكه آنها با تجربه اين را آموخته اند. اما متأسفانه با وجود تأكيد اسلام عزيز، اين مسائل تا زمانى كه نشانه هايى از زيان آن در غرب گزارش نشود، در داخل اجرا نخواهد شد!
از ديگر موارد آسيب هاى فرهنگى مى توان به هويت بخشى غير حقيقى به زن اشاره كرد. زن در غرب به هويتى نامشخص تبديل و در جامعه مردان ادغام شده است. متأسفانه در كشور اسلامى ما نيز در پوشش هويت بخشى واقعى به زن، او را به كارهاى غير متناسب با روحياتش گمارده اند كه آثار جبران ناپذيرى در اجتماع و روحيه خود زن بر جاى مى نهد.
حضرت على(عليه السلام) مى فرمايند:
كارهاى سخت و فشارهاى روانى حاصل از آن موجب مى شود كه آسايش روانى زن و زيبايى او از بين برود; زيرا زن بسان گلخانه اى است ]كه بايد با ظرافت حفاظت شود.[
زن به جاى پرداختن به كارهايى همچون مهندسى معدن، راه و ساختمان، مكانيكى، رانندگى ترانزيتى و كارمندى بانك كه با روحيه او تناسبى ندارد، مى تواند در شغل هاى متناسب با وضعيت جسمانى و روانى خود مشغول به كار شود; كارهايى مانند مامايى، پرستارى و جراحى زنان.
تناسب نداشتن برخى شغل ها باعث مى شود كه هر روز بر شمار مردان بيكار كه نان آور زنان و خانواده هستند افزوده شود و مسئولان مربوطه هم با شادى فراوان، آمارهاى ازدياد كارمندان زن را معيارى براى پيشرفت كشور اعلام مى كنند.
بى هويتى فردى و اجتماعى، پيامدهاى ديگرى همچون پوچى، از خودبيگانگى، تنهايى و افسردگى نيز دارد كه بحث از آنها مجالى گسترده مى طلبد.
بديهى است علل بحران هويت فرد و جامعه در يكديگر تأثير متقابل دارند و براى رسيدن به كشورى آباد و اسلامى، مسئولان و متوليان فرهنگى بايد با شناخت هرچه بيشتر به درمان آنها همّت گمارند.
2- پژوهش‌ها در زمينه هويت
در مراحل رشد رواني اريکسون، ظهور بحران هويت در خلال سال‌هاي نوجواني روي مي‌دهد که در آن، افراد بين احساس هويت از يکسو و نامشخص بودن و آشفتگي نقش از سوي ديگر تقلا مي‌کنند. پژوهشگر ديگري به نام جيمز مارسيا نظريه اوليه اريکسون را بسط داده است. طبق نظر او و همکارانش، تعادل بين هويت و گم‌گشتگي، بر اثر “تعهد” سپاري نسبت به يک هويت به دست مي‌آيد. مارسيا همچنين يک روش مصاحبه براي ارزيابي هويت و نيز چهار وضع مختلف هويت ارائه نمود. اين روش به سه حوزه مختلف کارکردي مي‌پردازد: نقش شغلي، اعتقادات و ارزش‌ها و روابط جنسي.
مراتب هويت
* دستاورد هويتي هنگامي روي مي‌دهد که يک فرد هويت‌هاي متفاوتي را درون خود کشف کرده و به يکي از آنها خود را متعهد ساخته است.
* تعليق وضعيت شخصي است که به طور فعال درگير کشف هويت‌هاي مختلف درون خود است ولي هنوز به هيچکدام متعهد نشده است.
* وقف وضعيت شخصي است که خود را به يک هويت متعهد ساخته بدون آن که براي کشف هويت‌هاي مختلف دروني خود تلاشي کرده باشد.
* فقدان احساس هويت مستمر وضعيتي است که هيچکدام از بحران هويت يا تعهد سپاري به يک هويت مشخص وجود نداشته باشد.
پژوهشگران دريافته‌اند که آن‌هايي که به يک هويّت، تعهد قوي مي‌سپارند، در مقايسه با بقيه، شادتر و سالمترند. کساني که فاقد احساس هويت مستمر باشند، خود را در اين جهان در مکان ثابتي حس نمي‌کنند و به جستجوي به دست آوردن حس هويت برنمي‌آيند.
در ديناي امروز که تغييرات آهنگ شتاباني دارد، بحران هويت بسيار بيشتر از زمان اريکسون وجود دارد. کشف جنبه‌هاي مختلف دروني خود در زمينه‌هاي مختلف زندگي، شامل نقشي که در محيط کار، خانواده و روابط دوستانه داريم، مي‌تواند به ما در تقويت هويت شخصي کمک کند.
سبک ها و نظريه هاي هويت
نظريه اريکسون
اريکسون (1977)، هويت را احساس همانندي، تداوم، يکتايي و استقلال فردي ميداند که از باور وي در زمينه هدفها، ارزشها و تصوير بدنياش سرچشمه مي گيرد.
اريکسون (1963؛ به نقل از قسامي، 1383) ابتدا اصطلاح هويت من را براي توصيف مسائل رواني بعضي از نظاميان بازگشته از جنگ جهاني دوم به کار برد. او مشاهده کرد که اين سربازان نمي توانند از عهده تغيير نقش خود از سربازي به شهروند عادي بر آيند و در انطباق با وظايف و مسئوليتهاي جديد خود ناتوان هستند.اريکسون (1959؛ به نقل از آدامز،1998) تعاريف متعددي را براي هويت ارائه داده است که متاثر از تفکر روان تحليل گري وي با تاکيد بر رشد من بوده و بر اين عقيده استوار است که “من” يک شخصيت پيوسته را سازماندهي کرده و نوعي يکساني و پيوستگي، که توسط ديگران درک مي شود، به آن مي بخشد او معتقد است واژهي هويت هم بر يکسان بودن خود و هم بر نزديکي دائمي برخي از ويژگي هاي اساسي با ديگران دلالت دارد. اريکسون ( 1968، به نقل از آدامز، 1998) نظريهي رشدي “من” را براي تشريح تعامل بين عوامل روانشناختي، تاريخي و رشدي در شکل گيري شخصيت مطرح ميکند.
با توجه به نظريهي رواني- اجتماعي اريکسون (1968، به نقل از برزونسکي، 2003) هويت به مثابهي يک چارچوب مرجع عمل مي کند که فرد به منظور تفسير تجارب شخصي و گفتگو درباره معنا، هدف و جهت گيري زندگي خود از آن استفاده ميکند.
اريکسون مرحله نوجواني را بعنوان فرصتي براي حل دوباره هويت از طريق ترکيبي که يکي سازي شده و تعالي بخش تمام همانندسازي هاي گذشته مي باشد؛ مي داند. اين يکي سازي جهت ايجاد يک کل جديد بوده که بر اساس آن چيزهايي است که قبلا وجود داشته است ( کروگر1996؛ به نقل از فرتاش، 1384).
اريکسون (1968) مراحل رشد رواني- جنسي را به کل فراخناي عمر تعميم داده و ادعا ميکند که انسان در طول عمر خويش از هشت مرحلهي متوالي گذر مي کند.
هر يک از مراحل، تکليف ويژه اي رانشان مي دهد و اين تکليف، فائق آمدن بر بحران است. مقصود اريکسون از بحران، تصميم هوشيارانه در مواجهه با تکاليف رشدي هر مرحله است که به منظور فراهم نمودن رشد مثبت بايد به طور مناسبي حل شود ( کالسنر،1996؛ به نقل از قسامي، 1383). اريکسون معتقد بود که هر فرد، هر يک از اين بحران‌ها را بايد چنان موفقيت‌آميز طي کند که براي انجام تکليف رواني-اجتماعي مرحلهي بعد آماده باشد (اتکينسون و همکاران؛ 1381 ).
مرحلهي هويت يابي در مقابل سردرگمي نقش، به عنوان هستهي اصلي نظريهي]]>

این مطلب را هم بخوانید :  منبع مقاله دربارهعزت نفس، دانش آموزان، دانش آموز

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.