ژانویه 25, 2021

منبع پایان نامه ارشد درمورد مدلسازی، فناوری نانو، روابط ساختاری

1 min read
<![CDATA[]]>

درحوزه ی نانو مکانیک برخی از تئوری های غیرخطی نیز مورد استفاده قرار گرفته اند. یک دسته از تئوری‏های غیرخطی الاستیسیته، تئوری غیر موضعی می باشد. در تئوری الاستیسیته ی غیرموضعی16، روابط تنش و کرنش که در تئوری کلاسیک بصورت محلی است، وابسته به کل دامنه می باشد. برای مثال در تئوری کلاسیک با دانستن حالت کرنش در یک نقطه می توان حالت تنش را در آن نقطه با استفاده از روابط ساختاری بدست آورد. اما در تئوری الاستیسیته ی غیر موضعی، برای بدست آوردن حالت تنش در یک نقطه باید حالت کرنش در تمامی نقاط دامنه معلوم باشد. بدین جهت اغلب روابط بصورت انتگرالی روی دامنه ی ماده می باشد.
اگر در روابط تنش کرنش، عبارات گرادیان کرنش را اضافه کنیم، تئوری حاصله الاستیسیته ی گرادیانی17 خواهد بود. در این تئوری تا حدی که مورد نیاز است، می توان از گرادیان های مرتبه ی بالاتر کرنش و یا تنش استفاده کرد. این تئوری به خوبی می تواند رفتار ماده را در حالت های تکین که تئوری خطی قادر به جواب- گوی نیست، مدل سازی کند. برای مثال، حالت تنش و کرنش این تئوری در نوک ترک یا در مرز دو ماده تکین نخواهد بود. از این تئوری به صورت محدود برای مدلسازی رفتار مواد در مقیاس نانو استفاده شده است.
یکی دیگر ار تئوری های غیر خطی، تئوری الاستیسیته کسرات18 می باشد. این تئوری که در اوایل صده ی 1900 توسط برادران کسرات ارائه گردید، برای مدلسازی رفتار دانه ای مانند خاک و شن ایجاد شده است. به علت روابط پیچیده ، این تئوری در ابتدا استقبال نشد؛ اما در سال های اخیر با مطرح شدن فناوری نانو مورد توجه محققان قرار گرفته است. در این تئوری، یک ثابت بی بعد که بیانگر یک مقیاس طول داخلی است به روابط اضافه می گردد. از آنجا که در مقیاس نانو، ساختار مواد به حالت دانه ای شبیه است، می توان از این تئوری بهره برد و با بدست آوردن ثابت طولی داخلی که احتمالا با داده های اتمی مرتبط خواهد بود، از مزایای این تئوری بهره برد. اما این تئوری هم معایب خاص خود را دارد و بجز در موارد خاص از این تئوری در مقیاس نانو استفاده نشده است.
در ادامه در مورد هر یک از تئوری های مرتبه بالای کسرات، تنش های مزدوج، الاستیسیته ی گرادیان کرنش و تئوری غیر محلی توضیحاتی داده خواهد شد.
تئوری کسرات و نظریه ی تنش های تزویجی
اگر در ماده تا حد ساختار کریستالی، مولکولی و حتی اتمی دقیق شویم، این ساختار به صورت گسسته قابل تعریف می باشد و نمی توان انتظار داشت زمانی که به بررسی خرابی های ریز مقیاس در حدود ساختار گسسته ماده می پردازیم، اثر ابعاد خرابی وارد نشود. برای اولین بار در سال 1909 برادران کسرات نظریه ی کلاسیک را زیر سوال بردند[2]. در این کار که ایده ی اولیه ی برای بسیاری از کارهای مشابهی بود که در ادامه ارائه شد، آنها به این موضوع پرداختند که آیا می توان انتظار داشت فقط با در نظر گرفتن سه درجه تغییر مکانی برای هر نقطه از ماده، رفتار آن را به صورت کامل بیان شود. این مسئله بخصوص زمانی مملوس تر می شود که ماده را به صورت تجمعی از ریز ساختارها در نظر می گیریم. در نظریه ی مطرح شده توسط این دو برادر، پیشنهاد شد که علاوه بر سه درجه آزادی تغییر مکانی، سه درجه آزادی چرخشی هم برای هر نقطه در نظر گرفته شود. بر این اساس اندرکنش بین دو ذره همسایه، توسط یک بردار تنش و یک بردار لنگر صورت می گیرد. این دو بردار بر روی سطح مشترک مابین دو ذره تعریف می شوند. به این ترتیب چرخش نسبی دو ذره نزدیک به هم، بر خلاف نظریه ی کلاسیک باعث به وجود آمدن نیروها و لنگرهای اندرکنشی می شود. در این نظریه بطور کلی مولفه های چرخش، مستقل از مولفه های جابجایی در نظر گرفته می شود. این نظریه به نظریه ی محیط پیوسته ی کسرات یا نظریه ی میکروپولار19 معروف می باشد. نام میکروپولار را ارینگن20 [3-7] در مطالعات مفصل خود برای آن برگزید. مطالعات انجام شده بر روی این نظریه نشان می‏دهد که با توجه به فرمولاسیون جدید ارائه شده، اثر اندازه در حل مسائل مختلف وارد می شود. این مسئله توسط پارامترهایی با بعد طول که در مطالعات رفتاری ماده وارد می شوند، موجب می شود تا نظریه ی محیط پیوسته کسرات قابلیت پیش بینی اثر اندازه را دارا باشد. در نظریه ی دیگری که توسط میندلین21 و تیرستن22 [8] در سال 1962 ارائه شد، فرض شد که مولفه های چرخش در هر نقطه از ماده می تواند بر اساس میدان جابجایی قابل تعیین باشد. در واقع فرض اساسی در نظریه ی آنها که به نظریه ی تنش های مزدوج معروف23 است، برابری میکرو چرخش ها24 و مایکرو چرخش ها25 می باشد. میکرو چرخش ها همان چرخش های مربوط به خود ذرات می باشد که در نظریه ی اولیه ی کسرات مستقل از میدان جابجایی فرض شده بود. ماکروچرخش ها همان کرل میدان جابجایی می باشند و لذا از روابط میدان جابجایی قابل محاسبه است. در واقع این نظریه را می توان حالت خاصی از نظریه ی میکروپولار دانست.
میندلین [9] در همان سال مطالعاتی بر روی ضرایب تمرکز تنش در اطراف سوراخ های به شکل دایروی و کروی انجام داد. بر اساس این تحقیق، ضرایب تمرکز تنش جدیدی که به اندازه ی سوراخ وابسته اند به دست می آیند. همانطور که قبلا نیز مطرح شد، بررسی و مطالعه ی مجدد موارد شامل اثرات ریز ساختار به کمک نظریه های مراتب بالاتر محیط پیوسته ی میکروپولار و نظریه ی تنش های مزدوج مورد توجه محققان بوده است. برای مثال بررسی اغتشاش میدان الاستیک در حضور ناهمگنی های دایروی و کروی مورد مطالعه محققان قرار گرفته است. سوکولوفسکی26 و بانک [10] به سال 1968، ویتسمن و گوپتا در سال 1965 [11] به بررسی این موضوع پرداخته اند.
نظریه ی الاستیسیته ی کسرات در مواد علاوه بر درجات آزادی انتقالی و تنش (نیرو بر واحد سطح) موجود در الاستیسیته ی کلاسیک، چرخش موضعی نقاط و همچنین تنش های ناشی از لنگر (لنگر بر واحد سطح) را نیز در نظر می گیرد. تنش های ناشی از نیرو در الاستیسیته کلاسیک به تنهایی تنش نامیده می شود. چون اساسا نوع دیگری از تنش در آن نظریه، مطرح نیست. نخستین اندیشه ی تنش ناشی از لنگر به کارهای ویگت27 بر می گردد. در زمان اخیر، تئوری هایی که تنش های ناشی از لنگر را در نظر می گیرند با توجه به ظرفیت های مکانیکی محیط های پیوسته ی مدرن توسعه پیدا کرده اند.
در سال 1968، ارینگن با انجام بازنگری هایی به تئوری کسرات نام آن را به نظریه ی میکروپولار تغییر نام داد که این دو نام کاملا معادل یکدیگر هستند. در این نظریه برای ماده ی همسانگرد شش ثابت الاستیک وجود دارد. رابطه ساختاری در این نظریه با استفاده از نمادهای ارینگن به صورت زیر بیان می شود:
(2-1)
σ_kl=λδ_kl ε_rr+(2μ+λ) ε_kl+kε_klm (r_m-ϕ_m )
(2-2)
m_kl=αφ_(r,r) δ_kl+βφ_(k,l)+γφ_(k,l)
در روابط فوق σ_kl تنش ناشی از نیرو است که در این جا غیر متقارن می باشد. m_kl تنش ناشی از لنگر، ε_kl کرنش برای جابجایی های کوچک و ε_klm تانسور جایگشت است. در این نظریه، φ_(k,l) یا دوران میکرو از نظر سینماتیکی با r_m یا دوران مایکرو که از بخش پادمتقارن گرادیان جابجایی به دست می آید متفاوت است. در حالت خاصی از تئوری میکروپولار که φ_(k,l) و r_m مساوی با هم فرض می شوند، در نتیجه این نظریه به نظریه ی الاستیسیته ی تزویجی تبدیل می شود.
در یک ماده غیر موضعی همسانگرد، حالت کلاسیک، نقاط تنها دارای درجات آزادی انتقالی هستند با این تفاوت که تنش در یک نقطه به کرنش در همسایگی آن نقطه بستگی دارد. در تئوری ریز ساختار، نقاط ماده علاوه بر دوران و انتقال به صورت میکروسکوپیک تغییر شکل می دهند. در این حالت تعداد ثابت های الاستیک به 18 می رسد. تئوری کلاسیک حالت خاصی از تئوری کسرات و نظریه ی uniconstant حالت خاص نظریه ی کلاسیک است که در آن نسبت پواسون را برای همه مواد 1/4 پیش بینی می کند. از آنجا که بیشتر مواد همسانگرد معمولی، نسبت پواسونی تقریبا نزدیک 1/3 دارند، نظریه ی مزبور بر مبنای آزمایش های مربوط به اندازه گیری نسبت پواسون رد شد.
الاستیسیته ی غیرموضعی
در این پروژه از این تئوری برای مدلسازی استفاده خواهد شد. بدین منظور این تئوری بصورت مفصل تر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
تئوری الاستیسیته ی غیرموضعی که توسط ارینگن معرفی شده است، یکی از تئوری های کانتینیومی غیر کلاسیک است که تاثیرات مقیاس های کوچک و فلسفه ی عدم پیوستگی محیط مادی و در نتیجه ناپیوستگی میدان مکانیکی (تانسورهای تنش وکرنش) در معادلات مشخصه این تئوری لحاظ شده است.
در تئوری های مکانیک محیط های پیوسته کلاسیک، فرض بر این است که تنش در یک نقطه فقط تابع کرنش در آن نقطه هست، در صورتی که در تئوری غیر موضعی، فرض می شود که تنش در یک نقطه، تابع کرنش در تمام نقاط آن جسم پیوسته است. در حقیقت این تئوری نیروهای بین اتم ها در یک جسم پیوسته را به صورت پارامتری موثر در حل مسائل وارد می کند.
در روش کلاسیک، هنگامی که می خواهیم تیرها و صفحه ها را در مقیاس بزرگ بررسی کنیم، فرض می‏شود که فاصله ی بین اتم ها در مقایسه با طول جسم بسیار کوچک است، به همین منظور اثر طول مشخصه در روابط در نظر گرفته نمی شود، در صورتی که در مسائل نانو تیرها و نانو صفحه ها، به علت کوچک بودن طول تیر، نمی توان اثر طول مشخصه را نادیده گرفت و این پارامتر به صورت یک عامل موثر وارد تحلیل های استاتیکی و دینامیکی می شود. در زیر مختصری در مورد مبانی تئوری الاستیسیته ی غیرموضعی آورده شده است.
همانطور که گفته شد در الاستیسیته ی کلاسیک، تانسور تنش σ در نقطه ی مادی x ، تابعی از تانسور کرنش ε در همان نقطه ی مادی می باشد. در تئوری الاستیسیته ی غیر موضعی که توسط ارینگن ارائه شد، تانسور تنش σ در نقطه ی x از محیط مادی Ω ، توسط یک معادله ی انتگرالی به تانسور کرنش ε در تمام محیط مادی بستگی دارد. به عبارت دیگر، معادله ی ساختاری28 تئوری الاستیسیته غیر موضعی به صورت انتگرالی بیان می‏شود:
(‏23)
σ(x)=∭▒〖α(|x^’-x|,τ)Cε(x^’)dv〗
که در آن α(|x^’-x|,τ) تابعی است که به مدول غیر موضعی مشهور است و در واقع نوعی تابع وزنی برای معادله ی انتگرالی محسوب می شود. |x^’-x| فاصله ی نقطه ی موضعی x و نقطه ی غیر موضعی x^’ می باشد. C تانسور مرتبه چهار الاستیسیته است که در تئوری کلاسیک وجود دارد. τ در رابطه ی به صورت پارامتری است که با نسبت طول مشخصه ی داخلی نانوساختار a ̅ و طول مشخصه ی خارجی l تعیین می شود و میزان اهمیت مقیاس های کوچک را در معادله ی ساختاری انتگرالی تئوری الاستیسیته غیر موضعی مشخص می سازد. در واقع τ به صورت زیر تعریف می شود :
(‏24)
τ=(e_0 a ̅)/l=√(μ/l^2 )
که در آن e_0 یک پارامتر مادی است که با تطابق نتایج نظریه ی الاستیسیته ی غیر موضعی با نتایج آزمایش یا شبیه سازی تعیین می شود. پارامتر μ=〖〖(e〗_0 a)〗^2 در معادله ی به پارامتر ابعاد کوچک مشهور است. در معادله ی انتگرالی ساختاری ، وقتی τ به سمت صفر میل می کند باید اثر انتگرال و غیر موضعی بودن تابع تنش و کرنش از بین رفته و معادله به معادله ی ساختاری کلاسیک σ=C:ε میل کند. بنابراین مدول غیر موضعی α(|x^’-x|,τ) باید طوری باشد که وقتی τ به سمت صفر میل می کند، به تابع دلتای دیراک میل کند، یعنی:
(‏25)
lim┬(τ→0)⁡α(|x^’-x|,τ)=δ(|x^’-x|)
همچنین تابع α باید حداکثر مقدار خود را در نقطه ی موضعی اختیار کند. با تعریف مدول غیر موضعی مناسبی که تمام]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.