ژانویه 16, 2021

پایان نامه ارشد درباره خانواده ها، عملکرد خانواده، استرس

1 min read
<![CDATA[]]>

سطح معني داري
R
مجذورR
رگرسيون
45/57983
2
725/28991
09/113
000/0
837/0
0 7/0
باقيمانده
55/24865
97
346/256
کل
82849
99
جدول (4-11): ضرايب رگرسيون مرتبط با پيش بيني تعارضات زناشويي براساس افسردگي و اضطراب
متغير وابسته
متغيرهاي مستقل
ضريبB
ضريب بتا
ميزانT
سطح معني داري
تعارضات زناشويي
اضطراب
185/3
761/0
62/11
006/0
افسردگي
90/2
778/0
25/12
000/0
همانگونه که درجدول هاي 4-10 و 4-11 مشاهده مي شود ، رگرسيون پيش بيني تعارضات زناشويي از روي افسردگي واضطراب معنا دار است (01/0 P? و 09/113 F=). متغير اضطراب با ضريب بتاي 185/3 و متغير افسردگي با ضريب بتاي 90/2 مي توانند تعارضات زناشويي را پيش بيني کنند، همچنين مقدارمجذورR نشان مي دهد 70/0 درصد از تعارضات زناشويي توسط افسردگي واضطراب پيش بيني مي شود.
فصل پنجم
بحث و نتيجه گيري
5-1 پيش در آمد
تعارضات زناشويي از مقوله هاي جدي است که بر رفتار افراد خانواده تأثير مي گذارد واسترس وفشار هاي زيادي را به اعضاي خانواده تحميل مي کند . اختلافات و عدم تفاهم در خانواده امري شايع است و هيچ خانوادهاي از اين امر مستثني نيست، اما گاهي اين اتفاقات به تعارض هاي شديد منجر مي شود. امروزه خانواده ها درگير انواع گوناگوني ازتعارضات و اختلافات شديد هستند كه اين اختلافات باعث عدم كاركرد خوب و سالم خانواده به عنوان نخستين و قديمي ترين نهاد اجتماعي مي شود. نهادي كه وظيفه ي اصلي آن ايجاد روحيه وشخصيت سالم است ، خود به عاملي براي اختلافات عاطفي، رفتاري و شخصيتي تبديل مي شود(عبدالهي،1384). بنابراين قسمت اعظمي از مراجعان به مراکز مشاوره را افرادي تشکيل مي دهند که در خانواده خود با چنين تعارضاتي دست به گريبانند، علاوه براين اضطراب و افسردگي در خانواده هاي دچار تعارض افزايش مي يابد. بدين ترتيب هدف اين پژوهش بررسي رابطه بين اضطراب وافسردگي با تعارضات زناشويي در مراجعين به مراکز مشاوره ومددکاري ناجا در سطح شهر کرمانشاه مي باشد. در اين فصل، سؤالات پژوهشي مطرح و به تبيين، تأييد يا عدم تأييد آنها پرداخته مي‌شود و يافته‌ها با يافته‌ي تحقيقات مشابه به بحث گذاشته مي‌شود. سپس محدوديت‌هاي تحقيق و بعد پيشنهادها مطرح مي‌گردد.
5-2 بررسي سؤال ها
در اين پژوهش سه سؤال اساسي مورد مطالعه قرار گرفته است:
سؤال اول، مبتني بر رابطه بين اضطراب با تعارضات زناشويي است واينکه آيا اضطراب با تعارضات زناشويي در مراجعين رابطه اي دارد، که در سطح معنا داري(01/0 P?)تاييد شده است.
نتايج پژوهش تاييد کننده سؤال است به اين معنا که بين تعارضات زناشويي واضطراب رابطه وجود دارد. نتايج پژوهش حاضر نشان داد که اين رابطه مثبت ومعنا دار است وبا افزايش تعارضات زناشويي ميزان اضطراب در آنها نيز افزايش پيدا مي کند. شخصي که مضطرب است از عصبي بودن وتنش وبي قراري و تحريک پذيري شکايت مي کند . همچنين شخص مضطرب به آساني خسته مي شود ، دل آشوبه و سردرد وتنش عضلاني واشکال در تمرکز فکر دارد و همين طور با توجه به اينکه اضطراب شديد ممکن است بعد از وقوع يک حادثه ، يا پيش بيني وقوع يک حادثه اي در آينده ، يا بر اثر تصميم به مقاوت در برابر اشتغال ذهني به موضوعي خاص ، يا به هنگام تغيير جنبه نا مطلوبي از رفتار ، يا برخورد با يک محرک ترس آور روي دهد. بايد اين حقيقت را پذيرفت که پاسخ افراد به تغييرات زندگي متفاوت است و حتي يک اضطراب يا مشکل کوچک هم مي تواند فرد را از چند ساعت تا چند روز درگير کند و انگيزه و انرژي بدن را براي داشتن يک رابطه زناشويي مطلوب تقليل دهد. تجربه ناموفق، رابطه را سرد مي کند استرس واضطراب در روابط عاطفي و زناشويي مي تواند باعث شود همسران به جاي ارائه رويکردهاي ارتباطي ـ عاطفي از رويکردهاي ارتباطي ـ اجتنابي استفاده کنند. اضطراب و نگراني يکي از زوجين يا هر دوي آنها باعث مي شود رابطه زناشويي موفقيت آميز و لذت بخشي را تجربه نکنند و به جاي تمرکز بر لذت بردن از رابطه، ذهنشان درگير نگراني ها و استرس ها باشد. تکرار چنين تجربه اي در روابط جنسي ممکن است اضطراب هاي شديدي در همسران پديد آورد و باعث شود يکي از طرفين به دليل اضطراب و تجربه هاي ناموفق گذشته از همسرش دوري کرده ، به دلايل غيرمنطقي مانند خستگي، بي ميلي، نداشتن زمان کافي يا مشغله هاي ديگر از برقراري اين ارتباط خودداري کند. با ادامه اين نگرش به آرامي افکار منفي در ذهن زوجين شکل مي گيرد و روابط زناشويي خود را شکست خورده قلمداد کرده و حالا ديگر دو طرف از انجام روابط خودداري مي کنند که تبعات آن ناسازگاري و نارضايتي از زندگي زناشويي و در نهايت جدايي و متارکه خواهد بود.
سؤال دوم، مبتني بر رابطه بين افسردگي با تعارضات زناشويي است و اينکه آيا افسردگي با تعارضات زناشويي در مراجعين رابطه اي دارد، که در سطح معنا داري(01/0 P?) تاييد شده است. نتايج پژوهش تاييد کننده سؤال است به اين معنا که بين تعارضات زناشويي وافسردگي رابطه وجود دارد. نتايج پژوهش حاضر نشان داد که اين رابطه مثبت ومعنا دار است به طوري که با افزايش تعارضات زناشويي ميزان افسردگي در آنها نيز افزايش پيدا مي کندو اين مهم باعث کاهش عملکرد خانواده مي شود از طرفي عملکرد خانواده يکي از شاخص هاي مهم تضمين کننده زندگي و سلامت رواني خانواده و اعضاي آن است و رابطه منفي آن به عنوان يکي از مهمترين عوامل ايجاد کننده ونگهدارنده اختلالات روحي و هيجاني افراد مطرح مي شود، تحقيقات نشان داده اند در خانواده هايي که ارتباط ميان اعضا و تعاملات داخل خانواده براساس نزديکي و صميميت و تفاهم بين افراد استوار است همه ي اعضا نسبتاً عليه فشارهاي زندگي مقاوم و مصون هستند. خانواده هاي که از عملکرد ضعيف برخوردارند باعث گسستگي و جدايي عاطفي اعضاي خانواده و فقدان صميميت، عدم انطباق پذيري اعضاي خانواده و سطح پايين رضايت و خشنودي خانوادگي مي شود در نتيجه باعث ناسازگاري و مشکلات رواني در افراد مي شود . عملکرد خانواده با سلامت رواني اعضا ارتباط دارد و هرگونه نارسايي در عملکرد خانواده تأثير نامطلوبي به جا خواهد گذاشت.
سؤال سوم ، مبتني براين است که آيا اضطراب و افسردگي پيش بيني کننده تعارضات زناشويي در مراجعين است؟ که نتايج يافته ها نشان داد پيش بيني تعارضات زناشويي از روي افسردگي واضطراب معنا دار است (01/0 P?). در تجزيه وتحليل جداول مربوط به رگرسيون ، متغير اضطراب و متغير افسردگي مي توانند تعارضات زناشويي را پيش بيني کنند، همچنين 70 درصد از تعارضات زناشويي توسط افسردگي واضطراب پيش بيني مي شود.
5-3 مقايسه نتايج سؤالات باپژوهش هاي قبلي
نتايج حاصل از اين پژوهش با نتايج پژوهش سالاري (1380) همسو است که بين کارکرد خانواده و علائم افسردگي ارتباط مستقيمي را گزارش نموده است. نتايج پژوهش همچنين با يافته هاي حيدرقلي قرقاني(1381) هماهنگ است که هر اندازه تعارضات زناشويي والدين بيشتر باشد،‌ باعث مي‌شود كه كارايي خانواده كاهش يافته و علائم اختلال افسردگي شامل بي علاقگي نسبت به لذات زندگي،‌ نداشتن انگيزه و از دست دادن انرژي حياتي، ‌احساس نااميدي،‌ افكار خودكشي و ديگر جنبه‌هاي شناختي و جسماني اين اختلال، ‌شيوع بيشتري پيدا مي‌كند. اديب راد (1388) نيز به بررسي مقايسه بين تعارض زناشويي وابعاد آن در مراجعين زن به مرکز خدمات مشاوره اي و زنان عادي پرداخته ، که در نتايج خود به اين نتيجه رسيده که بين ابعاد تعارض زناشويي در مراجعين زن با برخي ويژگي هاي شخصي از جمله: سن زن، شغل زن، شغل همسر، مدت ازدواج و سطح درآمد خانواده رابطه معني داري وجود دارد. در مقايسه نتايج پژوهش زرگر، عاشوري، اصغري پور، عاقبتي(1386)که بين عملکرد ضعيف خانواده و ابتلاي فرزندان به علايم جسمي،اضطراب، اختلال خواب، افسردگي و اختلال در کارکرد اجتماعي رابطه معناداري وجوددارد با يافته هاي اين پژوهش هماهنگي وهمسوي وجود دارد.
گرين هاوس وهمکاران (1989) تعارض هاي مبتني بر زمان و فشار رواني را مورد مطالعه قرار دادند ودريافتند که زنان ومردان سطوح مشابهي از تعارض ها ي مبتني بر فشار رواني را به شيوه هاي مختلف تجربه مي کنند که با يافته هاي اين پژوهش همسو است. بيچ ( 2001)نيز در پژوهشي يک رابطه نيرومند ميان عاطفه افسرده و آشفتگي زناشويي را نشان داده است . نتايج پژوهش ميرزولاندزبرگر(2002) که با نتايج اين پژوهش هماهنگ است، مشخص نموده در ميان اختلالات روان شناختي عمده، افسردگي به طور وسيع تري مورد بررسي قرار گرفته و نشان داده شده است که ارتباطي قوي با آشفتگي زناشويي دارد .
لذا با توجه به شواهد مذکور مي توان نتيجه گرفت که باعنايت به ارتباط مستقيم اضطراب وافسردگي با تعارضات زناشويي ، ارتقاء بهداشت رواني وافزايش سطح مهارت هاي زندگي در کنترل وکاهش اضطراب ،افسردگي و استرس در خانواده ها مي تواند در پيشگيري از هرگونه تعارض خانوادگي مفيد واقع شود. در ضمن تنش ها ، اضطراب ها ، افسردگي ها واسترس ها مي توانند به روابط افراد آسيب وارد کنند حتي مهم ترين عامل در بروز بسياري از اختلالات يادگيري و رشدي در فرزندان هستند. لذا هر گونه تنش مي تواند به عملکرد خانواده ها آسيب وارد کند وسلامت روابط زناشويي وروابط ساير اعضاي خانواده را تحت الشعاع قرار دهد.
5-4 نتيجه گيري از نظر نگارنده
خانواده در اين حال که کوچکترين واحد اجتماعي است ، بن وپايه هراجتماع بزرگتر است ومحيطي به شمار مي رود که کودک در آن چشم به دنيا مي گشايد، رشد خود را آغاز مي کند و شخصيت در آنجا پي ريزي مي شود وسعادت وشقاوت وي ريشه در آن دارد. با اين وصف خانواده اولين نهادي است که پايه هاي اوليه شخصيت افراد از دوره کودکي در آن شکل مي گيرد لذا از اهميت خاصي برخوردار است. از طرفي با توجه به نتايج اين پژوهش افسردگي واضطراب نقش اساسي و مهمي در تعارضات زناشويي دارندو برعکس نيز تعارضات زناشويي در شکل گيري و تشديد دو مقوله مذکور نقش دارد که اين مهم در کاهش کيفيت زندگي زناشويي مؤثراست و کيفيت زندگي ساير اعضاي خانواده را تحت تأثير قرار خواهد داد به ويژه در کاهش سلامت رواني فرزندان بسيار نقش داردو عدم توجه به اين موضوع خانواده را به سمت وسوي فروپاشي سوق مي دهد وفشارهاي رواني را تشديد وتأثيرهاي مخربي برعواطف وهيجان هاي بين فردي مي گذارد وآسيب هاي اجتماعي ديگري گريبانگير افراد خانواده مي شود که در اين شرايط زوجين بايد بلافاصله به افراد متخصص مراجعه کنندتا بابررسي وارزيابي دقيق روابط بين فردي ، علل مشکلات آنها شناسايي ودر نهايت با ارائه درمان وراهکار هاي آموزشي کوتاه مدت و تفسير سبک هاي ارتباط ناسالم از طريق مشاوره وساير مداخله هاي درماني زمينه ارتقا کيفيت زندگي زوجين رادر فضايي توأم با آرامش و اعتمادفراهم نمايند.
5-5 محدوديت‌هاي پژوهش
پژوهش حاضر از محدوديت‌هايي برخوردار بود كه در ذيل به آن‌ها اشاره مي‌كنيم:
1- اين پژوهش بر روي گروه محدودي از زوجين در دوره زماني خاصي انجام گرديده است، بنابراين تعميم نتايج به جوامع ديگر با خصوصيات متفاوت، بايد با احتياط صورت گيرد.
2- به دليل معايب پرسشنامه در جمع آوري اطلاعات (خود سانسوري)، با توجه به اين مسئله بايد در هنگام تفسير نتايج به اين نكته توجه شود.
3- باتوجه به اينکه پاسخگويي به پرسشنامه ها، از طريق خود نمونه ها انجام گرفت، لذا افراد بي سواد در اين پژوهش شرکت داده نشده اند.
5-6 پيشنهادهاي پژوهشي
1- با توجه به اهميت موضوع خانواده ونقش والدين در سلامت رواني فرزندان ودر جهت تعميم پذيري بيشترمي توان اين پژوهش را دربين قوميت‌ها]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.