ژانویه 16, 2021

پایان نامه ارشد درباره زوجه، طلاق، استرس

1 min read
<![CDATA[]]>

علي رغم تفاوت ديدگاه هايي که در مورد علت و فرآيندهاي يک ازدواج ناموفق بيان مي شود، آموزش مهارت ها يکي از اجزاء اصلي رويکردهاي مختلف زوج درماني است و در هسته مرکزي آنها قرار دارد( فاورز1،2001). يکي ازجوانب بسيار مهم يک نظام زناشويي، رضايتي است که همسران در ازدواج تجربه مي کنند( تانيگوچي، فريمن، تايلر ومالکارن2 ،2006). با بروز تعارض و کشمکش در روابط زناشويي رضايت زناشويي شديداً کاهش مي يابد و ادامه زندگي زناشويي را با خطر روبرو مي سازد، به طوري که آمار نشان مي دهد 61 % افرادي که طلاق گرفته اند بيان داشته اند که “تعارضات ومشاجرات زياد و طولاني عامل وقوع طلاق آنان بوده است”(کلمنتس، استنلي و مارکمن 3 ،2004).
زندگي زناشويي مستلزم آزادسازي احساساتي است که در کمترين روابط ميان فردي در جامعه مي توان نظير آن رايافت. پر واضح است که سعادت و سلامت خانواده به وجود ارتباطات سالم و بالنده بين زوجين بستگي دارد، و چنانچه پايه و بنياد خانواده از استحکام لازم برخوردار نباشد، پيامد چنين خانواده هايي وجود جوي منفي، فضايي بي روح و افرادي که ممکن است دچار انواع مسائل جسمي، رواني و اجتماعي هستند مي باشد(سالاس و کتزنبگر4،2004). طلاق به هر دليل درست يا نادرست پيامدهايي براي فرد و جامعه بدنبال دارد. براي زن و مرد مشکلات اقتصادي، رواني، عاطفي و اجتماعي ايجاد مي کند و زوج هاي متارکه کرده را به انزواي موقت يا دايمي مي کشاند (والچاك و برنز5، 1984 ؛ ترجمه طاهري، 1366).
در دنياي لجام گسيخته کنوني که ماديات، همه چيز را تحت الشعاع قرار داده و عواطف انساني، احساسات، و نوع دوستي به فراموشي سپرده شده، در دنيايي که فقر و تنگدستي، جنگ و خونريزي، فساد و تباهي هر روز، رو به افزايش است، چيزي جز پشتوانه معنوي، مثبت انديشي، اميدواري، تغيير و تحول دروني نمي تواند بشر را از اين همه نابساماني، از هم گسيختگي و از هم پاشيدگي هاي رواني نجات دهد(کويليام6، 2003). به خصوص زوجين جامعه، که توجه به سلامت جسماني و رواني آن ها بسيار حائز اهميت بوده و برخورداري از روحيه ي اميدوار، سرزنده و شاداب مي تواند تاثير بسزايي در نحوه ي کارکرد و فعاليت آن ها داشته و به نوبه خود موجبات شادي نسل بعد را فراهم کند و مهم تر از آن، با وجود تعارضات بين زن و شوهر آنان بايد نگاه تلخ جامعه به خود را متحمل شوند که اغلب به همين دليل، دچار سرخوردگي، يأس و نااميدي مي گردند.
درزندگي ماشيني امروزه استرس ، اضطراب وافسردگي وطبعات آنها نقش موثري در روابط بين ما انسانها بخصوص زوجها دارد و تقريبا هيچکس نمي تواند از آن فراري داشته باشد. زوجها اغلب در زندگي روزمره مواجه با موقعيتهايي هستند که اضطراب زا بوده و روابط آنها را تحت تاثير قرار مي دهد. اين اضطراب واسترسهاي روزانه داراي دو منشاء اصلي هستند، يا از درون خانواده منشاء مي گيرند و يا اينکه خارج از خانواده و از محيط بيرون به زوجها تحميل مي شوند. در ضمن واکنش افراد به اين موارد فوق العاده متغيير مي باشد. اولاً هر موقعيتي که براي يک زوج حالت استرس زا و اضطرابي تلقي مي شود، ممکن است براي زوج ديگري کاملاً عادي باشد. ثانياً واکنش افراد نسبت در اين موقيت ها نيز متفاوت است.
خيلي از زوجها به راحتي با اختلال هاي رواني بزرگ برخورد کرده و آنرا حل مي کنند و از طرف ديگر کم نيستند زوجهايي که در موارد کوچک واکنش بزرگ نشان مي دهند. نکته حائز اهميت اين است که ممکن است رابطه عاطفي يک زوج کاملا خوب و عادي باشد ولي بروز اختلال هاي رواني چه به صورت داخلي و چه بيروني ممکن است بشدت روابط عاطفي يک زوج را تحت تاثير قرار داده و آنرا بهم بزند. چهار منبع اصلي استرس واضطراب درخانواده ها عبارتند از: شغل، مسائل اقتصادي، مسائل زناشويي و والدين. اين مهم است که ما بدانيم موقعيتهاي استرس زا چگونه زندگي ما را تحت تأثير قرار مي دهند. چون ممکن است شما نتوانيد از اين موقعيت ها پرهيز کنيد ولي مي توانيد آنها را شناسايي و به طرز مناسبي اداره کنيد. زوجها بايد اين فرصت را پيدا کنند که با شريک زندگي خود در مورد اينکه چه موقعيتهايي سبب اضطراب آنها مي شود، صحبت کنند.
لذا با توجه به اهميت ونقش افسردگي واضطراب در تعارضات زناشويي و ازسويي با عنايت به نتايج پژوهش هاي مختلف در خصوص ناسازگاري هاي زناشويي ، لزوم توجه و بررسي اين متغييرها در جهت کاهش تعارضات ومشکلات ، وبهبود وافزايش رضايت در روابط زناشويي احساس مي گردد.
1-2 بيان مسأله
خانواده اولين پايه گذار شخصيت، ارزش ها و نگرش هاي انساني است و پيدايش آن به سبک کنوني از ويژگي هاي با ارزش نسل انسان در مقايسه با ساير موجودات مي باشد. از اين رو، خانواده به عنوان بزرگترين ثروت و نيروي جامعه شناخته مي شود و تعارضات زناشويي يک مشکل جدي اجتماعي به حساب مي آيد، که تأثيرات منفي به سلامت جسماني و رواني زوجين و فرزندانشان دارد. روابط زوجين سيستم پيچيده ايي است که تعامل عوامل مختلف تفاهم و تضاد آنها را پيش گويي مي کند (گاتمن7 2002). پايه اختلافات صرفاً در سوء نيت و بد ذاتي طرفين نيست، محققين عدم آگاهي از مهارت هاي برقراري ارتباط ، سبک هاي دلبستگي ، اطلاع ناکافي از خصوصيات شخصيتي همسر، را از جمله عوامل پديد آورنده تعارضات معرفي مي کنند. بحرانها و مشکلات تجاربي هستند که همواره زوجين را براي بررسي کردن زندگي و ارزش هايشان بر مي انگيزد. بحران چه شديد باشد، چه خفيف، براي زوجيني که درگير آن مي شوند، تکان دهنده است، آنها ممکن است توانمند و با شهامت به آن پاسخ گويند و يا با ناتواني و ضعف به آن عکس العمل نشان دهند. از همان روزهاي آغازين رابطه زناشويي ، عدم توافق هاي جدي ومکرر به وجود مي آيند که اگر حل نگردند، مي توانند رضايت وثبات زناشويي را با تهديد جدي مواجه کنند(تالمن و هسايو8،2004). به عبارت ديگر يکي از جنبه هاي يک سيستم زناشويي ، رضايتي است که همسران در رابطه خويش احساس وتجربه مي کنند(تانيگوچي و همکاران9،2006).
پژوهشگران در هر دو حوزه ي روانشناسي وارتباطات ادعا دارند که الگوههاي ارتباطي براساس رمز گرداني و رمز گشايي پيام هاي که بين افراد خانواده رد وبدل مي شود شکل مي گيرند و در نحوه بکارگيري داده ها در تعاملات آينده مورد استفاده قرار مي گيرند(سپهر و پاکدامن،1389).
احساس رضايت از ازدواج ورابطه زناشويي نقش مهمي را در ميزان کارکردهاي بهنجار در خانواده ايفا مي کند(يوسفي و همکاران،1389).
مشکلات زناشويي به قدمت ازدواج و آن نيز به قدمت تاريخ است. سلامت يا نارساکنش روي خانواده به عنوان يک کليت يا سيستم بر اعضاي آن تأثير دارد. آمارهاي منتشر شده در کشور، در چند دهه ي گذشته، حکايت از افزايش روزافزون نارضايتي زناشويي در بين زوج ها دارد که در پي آن در بسياري از موارد، به متارکه و طلاق منتهي مي شود. در زمينه تأثيرات مخرب تعارض مي‌توان به پيامدهاي جسمي، رواني و رابطه‌اي آن اشاره نمود؛ از لحاظ رواني، اكثر افراد تعارض در روابط را بي‌نهايت تنش‌زا تجربه مي‌كنند. تعارض با خطر فزاينده انواع اختلالات رواني از جمله افسردگي خصوصاً در زنان، سوء مصرف مواد خصوصاً در مردان، ناكارآمدي جنسي در هر دو جنس و مشكلات رفتاري رو به افزايش در فرزندان خصوصاً اختلالات رفتاري پسران ارتباط دارد (هالفورد10، 2001).
علاوه بر اختلالات روان، تعارض بر سلامتي جسمي نيز تأثير دارد. رابطه مستندي بين درد و رفتارهاي سازگارانه با بيماري‌هاي مزمن و تقويت غيرعمدي رفتار بيماري در روابط داراي مشكل، وجود دارد. به همين ترتيب مشكلات زناشويي تأثيرات مستقيمي بر فرآيندهاي فيزيولوژيك بر جاي مي‌گذارد؛‌ از جمله تعارض در رابطه با كاهش ايمني بدن، افزايش فشارخون، احتمال تصلب شرايين رابطه دارد . تعارض زناشويي با پديده خشونت نيز مرتبط است. خشونت تقريباً هميشه با آشفتگي ارتباط دارد. تعارض در روابط زناشويي بر كل رابطه نيز تأثير دارد. پژوهش نشان مي‌دهد زوجين متعارض كمترين ميزان رضايت ‌مندي از ازدواج و بيشترين احتمال طلاق را نشان مي‌دهند (فاورز و السون11، 2000).
از آن‌جا كه ناتواني در مديريت خانواده و حل تعارض منجر به از بين رفتن صميميت و زمينه‌ساز مشكلات بعدي از قبيل طلاق مي‌شود، فهم بهتر تعارض زناشويي و كمك به همسران براي مقابله و كنترل سازنده آن داراي اهميت بسزايي مي‌باشد. عامل ديگر تأكيد اين شيوه بر جنبه‌هاي ارتباطي همسران است. اغلب مشكلات زناشويي از نداشتن يا به كارنبستن مهارت‌هاي ارتباطي ناشي مي‌شوند و حل مسأله ازجمله مهارت‌هاي سازنده‌اي است كه مي‌تواند مشكلات رابطه‌اي همسران را كاهش دهد. همچنين آگاهي زوجين از طبيعي بودن اختلاف‌ها و تفاوت‌هاي زن و شوهر و نگريستن به تعارض به عنوان يك مسأله و چالش براي حل‌كردن و نه يك عامل تهديدكننده و مخرب مي‌تواند در حل اختلافات آنها كمك بسزايي محسوب شود.
با توجه به پيامد هاي اشاره شده ناشي از تعارضات با بهداشت رواني ( اضطراب وافسردگي)، بنابراين در اين پژوهش محقق به دنبال اين مسأله است که دريابد بين اضطراب و افسردگي باتعارضات زناشويي در مراجعين به مراکز مشاوره و دواير مددكاري نيروي انتظامي در شهر کرمانشاه چه رابطه اي وجود دارد؟
1-3 اهميت وضرورت پژوهش
خانواده بنيادي ترين تشکل اجتماعي است و اصلي ترين جز اجتماعي است. دستيابي به جامعه سالم در گرو سلامت خانواده و تحقق خانواده سالم مشروط به برخورداري افراد آن از سلامت رواني و داشتن ارتباط مطلوب با يکديگر است، همچنين خانواده مهمترين عامل رشد شخصيت تا سن 6 سالگي است(سادوک و کاپلان12 ،2003).
تعارض ، اغلب دليل مراجع همسران براي درمان است زوج ها ممکن است بدان دليل به درمانگر مراجع کنند که نمي توانند با هم باشند و يا اينکه آن ها از زندگي ناراضي يا افسرده اند ، اغلب براي رفتارهاي همديگر، انگيزه هاي منفي فرض مي کنند. يکي از ويژگي هاي بارز چنين همسراني آن است که وقتي طرف مقابلشان چنين رفتاري را نشان مي دهد، آنها شروع به ذهن خواني مي کنند و وقتي درمانگر با چنين زوج هايي صحبت مي کند، روشن مي شود که زوج ها ميزاني از تعارض را تجربه مي کنند. تعارض مقداري از انرژي رابطشان را مي گيرد. در اين موقع ممکن است لازم باشد زوج ها ياد بگيرند تا مشکلاتشان را در بيرون با يکديگر وارسي کنند به جاي اينکه ذهن همديگر را بخوانند(پيترسون13 ،2002 ، به نقل از سوداني،1385).
بروز تعارض در روابط انسان ها با يکديگر امري رايج و اجتناب ناپذير است. تعارض پديده ايست که به موازات عشق در ارتباط زناشويي به وجود مي آيد و امري غير قابل اجتناب است. تعارض زماني پيش مي آيد که اعمال يک فرد با اعمال فرد ديگري تداخل پيدا مي کند، همچنان که دو فرد به يکديگر نزديک تر مي شوند نيروي تعارض افزايش پيدا مي کند. تعارض بين اعضاي خانواده به وحدت و يکپارچگي آن ضربه مي زند. شدت تعارض موجب بروز نفاق و پرخاشگري و ستيزه جويي و سرانجام اضمحلال و زوال خانواده مي گردد. کانون خانواده اي که بر اثر تعاض و نفاق وجدال بين زن وشوهر آشفته است آثار مخربي در حيات کودکي فرزندان و خانواده به جاي مي گذارد که در سال هاي آتي به صورت عصيان و سرکشي از مقررات اجتماعي بروز ميکند(کيوچينگ14 ، 1999).
افسردگي معمولا با علائمي نظير بي ميلي، کاهش انرژي، عزت نفس پايين، فقدان تجربه، لذت و … شناخته مي شود. حساسيت و تحريک پذيري در کنار انزواي اجتماعي به همراه ديگر علائم افسردگي، باعث تخريب رواب]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.