ژانویه 16, 2021

پایان نامه ارشد درباره پردازش اطلاعات، کانون توجه، کارشناسان

1 min read
<![CDATA[]]>

افزايش علاقه به فعاليت ها و افراد جديد و فعاليت هاي مفرح ، افزايش ارتباط با ديگران، ولخرجي، بي ملاحظگي جنسي، سرمايه گذاري تجاري احمقانه ، تسريع رواني- حرکتي، احساس رفاه، احساس راحتي جسمي
رژيم غذايي
بي اشتهايي ، کاهش يا افزايش وزن
احتمال کاهش وزن به دليل افزايش فعاليت و بي توجهي به عادات معمول غذا خوردن
علائم روان پريشي
هذيان هاي بي ارزشي وگناهکاري ، هذيان هاي انتساب وگزند و آسيب، هذيان هاي بيماري، هذيان هاي فقر ، توهمات افسردگي در زمينه شنوايي ، بيناي وبويايي
هذيان هاي خود بزرگ بيني در رابطه با استعداد هاي استثنايي، هذيان هاي مساعدت ، هذيان هاي انتسابي وگزند وآسيب، هذيان هاي ثروتمندي ،هذيان هاي قابليت استثنايي رواني وجسمي ، خود بزرگ بيني ، احساس توهم شنوايي يا بويايي
2-3-12ديدگاه هاي موجود در مورد افسردگي
2-3-12-1 ديدگاه زيست شناختي
نظريه هاي زيست شناختي فرض مي کنند علت افسردگي يا در ژن ها هستند ويا در بعضي کارکردهاي ناقص فيزيولوژيايي که احتمال دارد پايه توارثي داشته يا نداشته باشند . اگرچه عوامل ژنتيکي دربسياري از موارد افسردگي مهم به نظر مي رسند ، مکانيسم دقيق مبني براينکه افسردگي به ارث برسد شناخته نشده و ممکن است از خانواده اي به خانواده ديگر تفاوت داشته باشد ( لينگجرد 87 ، به نقل از ساراسون ،1983 ). همچنين مشخص است حتي درافرادي که آسييب پذيري ژنتيکي دارند براي ايجاد افسردگي به عوامل غير ژنتيک ازجمله عوامل جسمي ، عوامل مربوط به محيط و عوامل مربوط به رابطه با ديگران نياز مي باشد . يافته هاي مربوط به همزادان از سال 1930 به بعد بيانگر آن است که عوامل ارثي موجب بروز نوعي افسردگي مي شوند . بسياري از پژوهندگان ، عوامل ارثي همراه با آنچه در شخص به وقوع مي پيوندد يعني ترکيب آمادگي هاي ارثي و فشار هاي رواني محيطي را علت احتمالي افسردگي و رفتارهاي ناشي از آن مي دانند ( آزاد ، 1378). دو نظريه ديگري که در اين حوزه ارايه شده است، که نظريه اول افسردگي را ناشي از اختلال متابوليسم الکتروليت ها در نظر مي گيرد ، چرا که کلرويد هاي سديم و پتاسيم در نگهداري پتاسيم و مهار تحريک پذيري دستگاه عصبي نقش مهمي دارند . در حالت طبيعي تراکم سديم در بيرون غشاي سلول عصبي وپتاسيم دردرون غشاي سلول بيشتر است ، اما در افراد افسرده اين توزيع دچار اختلال مي شود . نظريه ديگري افسردگي را ناشي از بازداري انتقال دهنده هاي عصبي در نظر مي گيرد ، به نظر مي رسد اين بازداري دردستگاه عصبي سمپاتيک اتفاق مي افتد ومربوط به ناقل عصبي نور اپي نفرين است ( خداپناهي،1379). يک زمينه عمده پژوهش درباره علل زيست شناختي افسردگي مربوط به نقش انتقال دهندگان عصبي است . سال ها که نظريه کاتگو لامين در مورد افسردگي حاکم بوده است اين نظريه بيان کننده آن است که افسردگي مربوط به کمبود کتکو لامين ها به خصوص نور اپي نفرين در محل گيرنده هاي مخصوص در مغز است (آزاد ، 1378).
2-3-12-2ديدگاه روان پويشي
مطالعه روان پويشي افسردگي توسط زيگموند فرويد و کارل آبراهام آغاز شد. هردو افسردگي را واکنش پيچيده در قبال از دست دادن چيزي توصيف کردند( آبراهام88 ،1968-1911 و فرويد89 ، 1957-1917). افسردگي نخستين اختلالي بود که فرويد علت اصلي آنرا به جاي ميل جنسي ، عامل هيجاني معرفي کرده بود . ماليخوليا ، نامي که فرويد براي افسردگي اختيار کرده بود عبارت است از غمزدگي افراطي اغلب بي ارتباط با محيط ، وظاهراً ناموجه . فرويد عقيده داشت که فرد مبتلا به افسردگي يک وجدان يا فرا خود تنبيه کننده قوي دارد او براحساس گناه که وجدان موجب آن مي شود ،تأکيد مي ورزد . طبق نظريه فرويد دليل اينکه وجدان چنين مي شود ، مهار کردن احساسات خشم و پرخاشگري است در غير اين صورت ممکن است به صورت آسيب رساندن به ديگران بروز کند . همانطور که انتظار مي رود نظريه فرويد مهمترين مثال براي رويکرد روان تحليل گري به افسردگي است . وي مطرح مي کند که افراط وتفريط درارضاي نياز هاي مرحله دهاني باعث مي شود که در فرد يک خود پنداشت بي نهايت وابسته شکل بگيرد . در کساني که بيش از اندازه وابسته اند اين فرايند به خود سرزنش گري وخود تنبيهي و در نتيجه افسردگي منجر مي گردد. در واقع فرويد افسردگي را بازگشت پرخاشگري به خود قلمداد مي کند( خدا پناهي،1379).
2-3-12-3 ديدگاه رفتاري
نظريه پردازان يادگيري فرض مي کنند که افسردگي و فقدان تقويت به هم وابسته اند. بسياري از نظريه پردازان يادگيري به طور وسيعي تحت تأثير مطالعات ب . ف . اسکينر در مورد شرطي کردن کنش گر بوده اند . نظريه هاي مختلف ياد گيري غالباً درمورد افسردگي اين گونه نظريه پردازي مي کنند که افسردگي بر اثر فقدان يا کاهش تقويت به وجود مي آيد يعني کاهش تقويت به کاهش فعاليت منجر مي شود. هنگامي که براي اولين بار افسردگي بروز يابد توجه وهمدردي ديگران نيز ممکن است آن را تقويت کند . با نفوذترين نظريه دراين حوزه مربوط به سليگمن(1975) است . هسته اصلي نظريه وي درماندگي آموخته شده است. وي معتقد است که پاسخ اصلي فرد به موقعيت تنيدگي زا ، اضطراب است اما اگر فرد به اين باور برسد که موقعيت غير قابل مهار است ، افسردگي جاي اضطراب را مي گيرد ( خدا پناهي،1379). وقتي افراد افسرده خود را درموقعيت هاي پرتنش مي يابند تمايل دارند با تأخير و کوشش براي گرفتن حمايت عاطفي از ديگران با فشار رواني مقابله کنند ( کوين90 ،1982). ممکن است جستجوي افراطي حمايت باعث شود ديگران احساس ناراحتي وتقصير کنند وباعث شود آنها از تماس با شخص افسرده اجتناب کنند اين پاسخ اجتنابي به نوبه خود ممکن است باعث ترديد افراد افسرده نسبت به صداقت ديگران شود و ممکن است به همين خاطر باشد که آن ها خود را داراي کمبود حمايت مي بينند(ساراسون،1987).
2-3-12-4 ديدگاه شناختي
احتمالاً با نفوذترين نظريه هاي روان شناختي افسردگي امروز ، از اين ديدگاه مشتق مي شود. اساس اين نظريه ها اين عقيده است که تجربه واحد ممکن است به طرز بسيار متفاوتي دو نفر را متأثر سازد . چندين نظريه روان شناختي در مورد افسردگي وجود دارد . اين نظريات مشتمل هستند بر : الگوي شناختي بک ، نظريه هاي اسنادي از قبيل درماندگي آموخته شده ، نظريه سليگمن و همکارانش ، نظريه هاي که بر جنبه هاي شناختي فشار رواني تاکيد دارند ، و نظريه هاي پردازش اطلاعات . بعلاوه نظريه هاي مبتني بر يادگيري نيز داراي جزء شناختي قوي هستند.
آرون بک معتقد است که افراد افسرده بدين دليل افسرده اند که در نحوه فکر کردنشان خطا مي کنند يا به راه مبالغه مي روند . شخص افسرده نظري منفي درباره خود ، دنيا و آينده دارد . طبق نظر بک شناخت هاي منفي ونه ساير چيزهاي پيرامون شخص ، علت افسردگي است . ممکن است براي يک حمله افسردگي عوامل بيروني تشديد کننده باشند ، ولي حتي درآن صورت نيز آن شخص درباره آن حادثه فکر مي کند ونه آنکه حادثه به خودي خود مي تواند عامل ايجاد افسردگي باشد(بک و ديگران ،1978). از ديدگاه بک واکنش هاي هيجاني از شناخت سرچشمه مي گيرند وتفسير وبرداشت فرد افسرده از دنياي اطراف مطابق با واقعيت نيست . شخص مستعد افسردگي نه تنها در تعميم زياده روي مي کند ، بلکه تمايل به بزرگ جلوه دادن گناهان شخصي و کوچک شمردن صفات شخصي دارد. مسأله ديگر برچسب زدن نادرست است، يک فرد افسرده يک موقعيت را بد مي نامد ، آنگاه فقط به اين نام گذاري تحريف شده پاسخ مي دهد نه به موقعيت واقعي آن . بک فکر مي کند که افراد افسرده تمايل دارند که خود را با ديگران مقايسه کنند واين موضوع خود باعث کاسته شدن عزت نفس آنان مي شود. هرگونه مواجهه آنان با شخص ديگر ، فرصتي براي ارزيابي منفي از خود مي شود. براي اولين بار مارتين سليگمن انديشه بي پناهي را انتشار داد(1974و1975) . اين انديشه که در اسناد91 نقش دارد چنين استدلال کرده که افراد افسرده در کار تسلط بر محيط ، احساس بي پناهي مي کنند. آنان تصور مي کنند که هر گونه کوششي بکنند، کارهاي آنان در چگونگي گردش امور تأثيري نخواهد داشت. ممکن است اين افراد به سبب پيش آمد موقعيتي معين در گذشته ، بي پناهي را آموخته باشند . ديدگاه پردازش اطلاعات در مورد افسردگي مي کوشد تا نظريه ياد گيري اجتماعي و عقايد بک وسليگمن با مفاهيم گرفته شده از کار روان شناختي علاقه مند به يادگيري و حافظه را ترکيب کند( اينگرام92 ،1984). نظر اساسي اين است که خاطرات به وسيله عبارات توصيفي که با مسايل ديگري پيوند دارند به ذهن مي آيند . وقتي اين پيوند ها در وراي آستانه معيني فعال شوند ، محتويات سيستم در قالب شناخت ها به حيطه هوشياري مي آيند. علاوه بر اين ممکن است کانون هاي هيجاني ابتدايي نيز وجود داشته باشند . اين فرضيه پيشنهاد مي کند که هر هيجان خاص ( مانند افسردگي ، خشم يا لذت )توسط يک بخش يا کانون در حافظه ظاهر مي شود . کانون يک الگوي پاسخ خودکار ، برچسب هاي کلامي مورد استفاده به منظور توصيف هيجان ، يک الگوي پاسخ خودکارويژه ، وتوصيف رويداد هاي که آن هيجان مخصوص را پيش مي آوردند به هم مربوط مي سازد . طبق اين نظريه ، کانون افسردگي از راه ارزيابي موقعيت هاي مختلف فعال مي شود. افسردگي معمولاً به بعضي موقعيت ها که به از دست دادن چيزي مربوط هستند بستگي دارد ، اما تنها از دست دادن هايي که از نظر ذهني معني دار هستند کانون افسردگي را فعال مي کنند ( ساراسون،1987).
جدول(2-5): خطاهاي شناختي بک
خطاي شناختي
فرض
تعميم افرطي
اگر اين موضوع در يک موقعيت درست است ، در هر موقعيت ديگري هم که کمترين شباهت را دارد درست است.
برداشت گزينشي
فقط رويدادهاي که به شکست مي انجامد اهميت دارند، و اين شکست ها، تنها معيار ارزيابي من از خودم است.
مسئوليت بيش از حد
من مسئول همه رويدادهاي نا گوار هستم، ازجمله رويدادهاي ناخوشايند وشکست هاي زندگي.
ارجاع به خود
من کانون توجه همه هستم ، مخصوصاً وقتي که در کاري شکست مي خورم.
اقتباس از پروچاسکا93، نورگراس(1381).
2-4 تعارضات زناشويي
حل تعارضات زناشويي يکي از آرزوهاي مشاوران خانواده است. اگر بپذيريم که هيچ زندگي مشترکي بدون تعارضات قابل تصور نيست، آن گاه مي توانيم خود را از فشار چرايي به وجود آمدن مشکل برهانيم و در عوض به حل آن فکر کنيم. شناسايي تعارضات همسران در زندگي مشترک متأسفانه برخي افراد سر هر موضوع و يا اتفاقي که از طرف فرد مقابلشان صورت مي گيرد، پيش‌داوري و يا قضاوت زود هنگام مي‌کنند که در زندگي آنها تأثير منفي مي‌گذارد. همه ما در زندگي کم و بيش شاهد مشاجره بين پدر و مادر بوده ايم و يا خود به عنوان والدين گاهي با همسرمان مشاجره کرده ايم. حتماً شنيده ايد که قديمي ها مي گفتند دعوا، نمک زندگي است. شايد منظور آن ها اين بوده است که هيچ زندگي بدون دعوا نمي شود. اما موضوع اين است که اگر اين دعواها يا تعارضات در زندگي مشترک حل نشود، ديگر نه نمک زندگي بلکه سمي مهلک خواهد بود که اساس آن را به خطر خواهد انداخت. از اين رو حل اين تعارضات که مايه اصلي اختلاف در زندگي مشترک است، هم و غم مشاوران و کارشناسان خانواده مي باشد و هرچه در اين زمينه تلاش شود باز کم است. خوشبختانه با پيشرفت علم مشاوره و آشنايي نسبي مردم با مشاوره ها، استفاده از تکنيک هاي مختلف براي حل مشکلات زناشويي رواج پيدا کرده است. کتاب هاي زيادي در اين زمينه چاپ مي شود و الگوهاي مختلفي براي کمک به زوج ها ارائه مي شود.
برونفن برنر94(1994) در نظريه نظام هاي بوم شناختي پاسخ هاي اعضاي خانواده را درپيوند با هم مي داند. او شخص را به صورتي در]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.