ژانویه 23, 2021

پایان نامه با کلمات کلیدی استرس، حل مسئله، پژوهشگران

1 min read
<![CDATA[]]>

خودنظم دهي (خودمديريتي):
كنترل و اداره احساسات مهارتي است كه بر پايه خود آگاهي شكل ميگيرد. مديريان و رهبران قادرند محيطي از اعتماد و انصاف خلق كنند. عامل خود نظم دهي به دلايل رقابتي بسيار مهم است، زيرا در محيطي كه سازمانها مستهلك ميشوند و تكنولوژي كار به سرعتي گيج كننده تغيير مييابد، فقط افرادي كه بر هيجاناتشان تسلط يافته اند، قادر به انطباق با اين تغييرات هستند.
انگيزش (خودانگيزشي):
هدايت احساسات زمينه ساز هر نوع مهارت و موفقيت است و كساني كه قادرند احساسات خود را به موقع برانگيزانند، در هر كاري كه به آنان واگذار شود سعي ميكنند مولد و مؤثر باشند. رهبراني كه بالقوه رهبر هستند، ميل به پيشرفت در آنها دروني شده و براي رسيدن به پيشرفت برانگيخته ميشوند. واين اولين علامت رهبران با انگيزه است كه به وسيله آن عشق به يادگيري دارند، به انجام خوب شغل مبادرت ميكنند و يك انرژي خستگيناپذير براي بهتر انجام دادن كارها نشان ميدهند.
تعهد سازماني علامتي ديگر است وقتي افراد شغلشان را براي خودش دوست دارند، به سازماني كه در آن كار مي كنند احساس تعهد ميكنند و به طور قابل ملاحظهاي زماني كه علايم ضد آنهاست، خوش بين باقي مي مانند.
همدلي:
توانايي ديگري كه بر اساس خودآگاهي هيجاني شكل مي گيرد، همدلي با ديگران است كه نوعي مهارت مردمي محسوب ميشود. رهبران همدل سعي ميكنند. همه را راضي كنند، آنها با ملاحظه و فكر، احساسات كاركنان را همراه با ساير عوامل در تصميم گيري ها در نظر ميگيرند. امروزه همدلي به عنوان جزيي از رهبري بسيار مهم است. رهبراني كه همدلي را به زيركي و با زبان بدن هماهنگ مي كنند، ميتوانند پيام نهاني كلماتي كه گفته ميشود را بشنوند و دركي عميق از وجود و اهميت تفاوتهاي قومي و فرهنگي داشته باشند. رهبران همدل بهترين همدردي را با افراد اطرافشان نشان ميدهند. آنها دانششان را براي پيشرفت سازمانشان به روشهاي ظريف اما با اهميت استفاده مي كنند.
مهارتهاي اجتماعي يا تنظيم روابط با ديگران:
هنر ارتباط با مردم به مقدار زيادي مهارت كنترل و اداره احساسات ديگران است. اين مهارت نوعي توانايي است كه محبوبيت، قوه رهبري و نفوذ شخصي را تقويت ميكنند. رهبراني كه داراي سطوح بالاي مهارتهاي هيجاني مي باشند، اغلب با روحيه هستند. افراد ماهر از نظر اجتماعي به حوزه وسيعي از آشناييها و همچنين مهارتها براي ايجاد رابطه تمايل دارند. اين افراد در مديريت گروهها ماهر هستند و تجلي ترغيبكنندگي، خودآگاهي، خودنظمدهي و همدلي هستند. مهارتهاي اجتماعي ميتواند به عنوان كليد قابليتهاي رهبري در اكثر سازمانها در نظر گرفته شود، زيرا وظيفه رهبر انجام كار از طريق ديگر افراد است. در اين راستا، رهبران به مديريت مؤثر روابط نياز دارد و مهارتهاي اجتماعي آن را ممكن مي سازد (سيادت، مختاري پور، 1384).
هوش هيجاني را يكي از اساسي‌ترين ويژگي‌هاي شخصيتي افراد معرفي كرده‌اند. به ‌عقيدة بار ـ آن (2000)، هوش هيجاني شامل درك، فهم، استدلال و ادارة هيجان در خود و ديگران، و مجموعه‌اي از توانايي‌ها، كفايت‌ها و مهارت‌هاي غير‌شناختي است كه توانايي فرد را براي كسب موفقيت در مقابله با اقتضائات و فشارهاي محيطي، تحت تأثير قرار مي‌دهد (شعاع‌كاظمي و مؤمني جاويد، 1388).
عوامل تشكيل‌دهندة هوش هيجاني از ديدگاه بار- آن، عبارت‌اند از:
1. هوش هيجاني درون‌فردي (آگاهي، جرأت‌ورزي، حرمت نفس، خود شكوفايي، استقلال): توانايي شخص را در آگاهي از هيجان ها و كنترل آنها مشخص مي كند.
2. هوش هيجاني بين‌فردي (همدلي، مسئوليت‌پذير يا اجتماعي، روابط بين‌فردي)، تواناييهاي فرد را براي سازگاري با ديگران و مهارت هاي اجتماعي مشخص ميسازد.
3. توانايي سازگاري (حل مسئله، واقعيت‌آزمايي)، انعطاف پذيري و توان حل مسئله و واقع گرايي فرد را در برميگيرد.
4. مديريت استرس (تحمل استرس، كنترل تكانه‌ها)، توانايي تحمل تنش و كنترل تكانههاي عصبي را مشخص مي كند.
5. خلق‌وخوي عمومي (شادكامي، خوش‌بيني): نشاط و خوش بيني فرد را نشان ميدهد (سلاجقه و همکاران، 1390).
نسخه‌هاي تركيبي هوش هيجاني در حقيقت، نسخه‌هاي تجديدنظرشدة مقياس‌هاي شخصيت، اما با برچسب هوش هيجاني‌اند. به‌ عبارت ‌ديگر، هوش هيجاني از طريق ارزيابي سنتي شخصيت، سازمان‌هاي علاقه‌مند به پيش بيني عملكرد خوب را به ‌خود راغب ساخته است. پس مي‌توان گفت: به‌دليل برخورداري از ارزش بالقوه، همة روش‌هاي ارزيابي شخصيت نمي‌توانند بد باشند و با كمي دقت پي خواهيم برد كه مقياس‌هاي خود سنجي هوش هيجاني، احتمالاً تركيبي از ويژگي‌‌هاي شخصيتي، مانند برون‌گرايي، جامعه‌پذيري، عزت نفس، خوش‌بيني و تعدادي ويژگي جديد، همچون تجربه‌هاي فراخلقي‌اند. گر چه بخش‌هاي عمدة چنين مقياس‌هايي، به هوش، هيجان و يا حتي هوش هيجاني ـ به مفهومي كه در اينجا اشاره شد ـ توجه چنداني نداشته‌اند، نسبت به پيش بيني ‌ويژگي‌هاي اصيل شخصيت كه تحت عنوان جديدي ارزيابي مي‌شدند، داشتند. اين در حالي است كه ويژگي‌هاي اصيل شخصيت، همگي بد بودند، ولي متأسفانه تا سال‌هاي اخير، كمتر به ‌آنها توجه مي‌شد. (شعاع‌كاظمي و مؤمني جاويد، 1388).
اگر شخصي در حال حاضر به مفهوم توانايي هوش هيجاني علاقه‌مند شود، به اشارات واضح و عيني‌تري دسترسي دارد و كمتر نيازمند توضيح اضافي است، زيرا در بدو امر، مفهوم توانايي، يك ويژگي جديد را معرفي مي‌كند كه با ويژگي‌هاي پيشين، كمترين هم‌پوشي را دارد. هوش هيجاني، به منزلة يك ويژگي‌ تازه، ممكن است موارد مهمي را كه پيش از اين، غير قابل پيش بيني (يا كمتر قابل پيش بيني) بود، پيش بيني كند، مثلاً به‌ نظر مي‌رسد كه هوش هيجاني بالا مي‌تواند خشونت كمتر و يا ساير رفتارهاي مشكل‌آفرين را پيش بيني نمايد. اگر اين موضوع كاملاً درست باشد، هوش هيجاني مي‌تواند كاربردهاي مهمي داشته باشد. در سطح انفرادي، وجود هوش هيجاني بدين معناست كه در برخي از حالات ـ كه قلب‌هاي شكسته يا آرزوهاي بربادرفته ناميده مي‌شوند ـ پردازش اطلاعات همچنان ادامه يابد. تشخيص اين نوع هوش هيجانيِ توانايي‌مدار، بحث پيرامون آن را در سطح سازماني در مدارس، مراكز تجاري و ساير مؤسسه‌هايي كه پيش از اين، نسبت به زندگي هيجاني بي‌تفاوت و يا حتي مخالف آن بودند، موجه مي‌سازد. افزون‌بر‌اين، اگر هيجان‌ها، انتقال‌ دهندة اطلاعات باشند، پس ناديده گرفتن آن، خطرپذيري يك سازمان را افزايش مي‌دهد. نهايتاً در سطح اجتماعي، مفهوم توانايي، از هوش هيجاني يك فرايند تعالي‌جويي را بين دو جريان متخاصم ايجاد مي‌كند. فيلسوفان شايد دو عقيده و رويكرد متخاصم رواقي كه هيجانها را راهنمايان غيرقابل اعتمادي مي‌دانستند و رومانتيستها كه معتقد به پيروي انسان از قلب و دل بودند، از طريق هوش هيجاني بتوانند به سطح بالاتري از درك رسيده، به شكل‌گيري زندگي مسالمت‌آميز كمك كنند. (همان منبع).
2-2-6- آيا مي‌توان هوش هيجاني را افزايش داد؟
ماير (2000)، عقيده دارد هوش هيجاني يك نوع ظرفيت رواني براي معنابخشي و كاربرد اطلاعات هيجاني است. افراد از اين لحاظ، ظرفيت‌هاي مختلفي دارند. قسمتي از اين ظرفيت، غريزي است، درحالي‌كه قسمت ديگر آن، چيزي است كه ما از تجارب زندگي مي‌آموزيم. قسمت اخير مي‌تواند به ‌وسيلة كوشش، تمرين و تجربه افزايش يابد. بيشتر پژوهشگران با اين مطلب موافق‌اند كه افراد، با هوش هيجاني توانايي تنظيم، ادراك دقيق و توليد حالات هيجاني را دارند. و اين توانايي، در گسترة زندگي رشد مي‌كند. كودكان، ابراز ادراك و تنظيم هيجاناتشان را در تعامل با والدين و همسالان رشد مي‌دهند. تفاوت‌هاي گستردة دنياي اجتماعي، از ‌سويي، و تفاوت در توانايي‌هاي فردي ازسوي‌ديگر، باعث مي‌شود كه برخي از كودكان، به‌ گونه‌اي ماهرانه‌تر بر هيجانات خود و ديگران تسلط يابند و اين موضوع، از پشتوانة پژوهشي زيادي برخوردار است. همچنين، ماير و سالووي، (1997) بيان مي‌كنند كه مهارت‌هاي هيجاني، در متن ارتباطات بين‌فردي رشد مي‌يابند. (شعاع‌كاظمي و مؤمني جاويد، 1388).
تايلور (2000) بر اين باور است كه اگر افراد هوش هيجاني بالايي داشته باشند، مي‌توانند با مشكلات و چالش‌هاي زندگي خود بهتر سازگار شوند و به‌ گونه‌اي مؤثر، به كنترل هيجانات خود بپردازند و بدين‌ترتيب، زمينه‌هاي بهبود و افزايش سلامت رواني خود را فراهم كنند.
از ديدگاه اكمن (1995)، هيجانات، اطلاعات اجتماعي مناسبي دربردارند كه در فهم چگونگي تعامل‌هاي موفقيت‌آميز با ديگران، به افراد كمك مي‌كند. بنابراين، هوش هيجاني، به‌منزلة توانايي تشخيص، پردازش و مديريت هيجان‌هاي خود و ديگران تعريف مي‌شود. اين توانايي‌ها بايد در فرآيند‌هاي زيربنايي ادراك، علايم هيجاني و سازش‌يافتگي با موقعيت‌هاي متفاوت يك بافت اجتماعي و هيجاني، دخالت داشته باشند.اين ديدگاه بيان مي‌دارد كه هوش هيجاني، تصوير جامعي از توانايي شخص براي دستيابي به موفقيت در حيطه‌هاي عملكردي متفاوت، ايجاد مي‌كند. بنابراين هرچه شخصيت فرد غني‌تر، متكامل‌تر و يكپارچه‌تر باشد، ظرفيت بيشتري را براي هوش هيجاني دارد. پژوهش‌ها نشان داده‌اند كه هوش هيجاني، به‌علت افزايش توان همدلي، خودنظم‌دهي و خودآگاهي هيجاني، عملكرد فرد را ارتقا مي‌بخشد (شعاع‌كاظمي و مؤمني جاويد، 1388).
ماير و سالوي (1997) هوش هيجاني را ظرفيت ادراك، ابراز، شناخت، كاربرد و ادارة هيجان‌ها در خود و ديگران تعريف كرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه بسياري از جنبه‌هاي هوش هيجاني، با ويژگي‌هاي شخصيت همخواني دارند.
كارسون و همكاران (2003) نشان دادند كه هوش هيجاني، با كنترل فردي رابطة مثبت و با خشونت كلامي رابطة منفي دارد. سياروچي و همكاران (2001) بر اين باورند كه برخي از گونه‌هاي هوش هيجاني، افراد را از نااميدي در امان نگه‌داشته و به سازگاري بهتري مي‌انجامد (شعاع‌كاظمي و مؤمني جاويد، 1388).
فيلهو و همكاران (2005) در پژوهشي بر روي فوتباليست‌هاي سطح بالاي برزيلي دريافتند كه هوش هيجاني با ويژگي‌هاي بازداري، هيجاني و تحريك‌پذيري، ارتباط مثبت و معنادار، ولي با ويژگي‌هاي خستگي‌پذيري، شكايت‌هاي جسماني و نگراني‌هاي سلامتي، همبستگي منفي دارد. بر اين اساس، پژوهشگران نقش مسائل روان‌شناختي و هوش هيجاني را در تربيت انسان سالم براي جامعة سالم، توصيه كرده‌اند و براساس آن، مي‌توان مسئوليت هايي متناسب با ظرفيت اشخاص به آنها واگذار كرد. براثر ارتباط تنگاتنگ و زياد فاكتورهاي روان‌شناختي (ويژگي‌هاي شخصيتي) و هوش هيجاني، مي‌توان ضريب موفقيت‌هاي زندگي شخصي، اجتماعي، تحصيلي، شغلي و اخلاقي افراد، به ‌ويژه‌ دانشجويان را افزايش داد. (همان منبع).
آيزنگ و همكاران وي پژوهش‌هاي خود را براي بررسي نمونه‌ها و انواع شخصيت و ويژگي‌هاي آنان در جهت شناخت شخصيت، متمركز كرده و در اين زمينه، به ويژگي‌هاي رواني گوناگوني كه در روانشناسي با عناويني چون خصايص، علت‌ها و سنخها مشخص شده‌اند، توجه نشان داده‌اند. به‌نظر آيزنگ، فرد برون‌گرا فردي است اجتماعي، علاقه‌مند به ميهماني، داراي دوستان فراوان و جوياي هيجان كه بدون تفكر و انديشه، و به ‌صورت تكانشي عمل مي‌كند. در زمينة هوش هيجاني و شخصيت، بيشتر نتايج، نشان‌دهندة همبستگي‌هاي نسبتاً بالا بين اين دو سازه بوده‌اند.
در پژوهش‌هاي انجام شده مديريت هيجان‌ها، از فنون گوناگوني استفاده مي‌شود كه يكي از آنها، استفاده از چراغ راهنماست، يعني در زماني كه گردبادي از هيجان‌ها به ما هجوم مي‌آورند، با توجه به مفهوم چراغ]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.