اکتبر 22, 2020

پایان نامه با کلمات کلیدی بهداشت روان، سلامت روان، رفتار انسان

1 min read
<![CDATA[]]>

وظيفه و هدف اصلي بهداشت رواني تأمين سلامت فكر و روان افراد جامعه است كه با ايجاد و گسترش سازمانهاي روانپزشكي، برنامه ريزي و اختصاص بودجه و تربيت نيروي فعال و بالاخره آموزش بهداشت همگاني در سطح جامعه تحقق مي يابد. به طور خلاصه و فهرست وار بهداشت رواني داراي چهار هدف اصلي است:
1- خدماتي: جهت تأمين سلامت فكر و روان افراد جامعه، پيشگيري از ابتلا به بيماريهاي رواني، بيماريابي، درمان سريع و پيگيري بيماران مبتلا به اختلالات عصبي رواني به طور سرپايي و يا بستري، كمكهاي مشورتي به افرادي كه دچار مشكلات رواني، اجتماعي و خانوادگي شده اند.
2- آموزشي: آموزش بهداشت رواني به افرادي كه با بيماران عصبي- رواني سروكار دارند و همچنين آموزش بهداشت رواني همگاني و آشنا ساختن مردم جهت همكاري و استفاده از سرويسهاي موجود در صورت مواجهه با استرسها و مشكلات رواني، آموزش روانپزشكي به دانشجويان رشتههاي مربوطه، تنظيم برنامههاي بازآموزي كوتاه مدت روانپزشكي براي پزشكان عمومي به منظور آشنايي بيشتر با علوم رواني.
3- پــژوهشي: تحــقيق درباره علل، نحوه شروع، درمان و پيشگيري از بيماريهاي رواني، عقب ماندگيهاي ذهني، اعتيادات و انحرافات مانند پژوهش در مدارس، دانشگاهها، سازمانهاي پليس، سربازخانه ها، كارخانجات و مراكز كاريابي، درمانگاههاي عمومي، مراكز بهداشت مادر و كودك و تنظيم خانواده و نظاير آن.
4- طرح و برنامهريزي بهداشتي: درباره ايجاد و گسترش مراكز جامع روانپزشكي، منطقهاي، مراكز بهداشت كودك و مادر، مراكز كودكان استثنايي، مراكز مسمومين و مصدومين، مراكز آموزشي جهت بالابردن كيفيت امور بهداشتي- درماني و سطح آگاهي مردم به وسيله رسانههاي گروهي و ايجاد هماهنگي بين برنامههاي خدماتي، آموزشي و پژوهشي(پورقاز و رقيبي، 1383).
بنابراين، همانطور كه گذشت هدف از بهداشت رواني شناخت وسيع و پيشگيري از بروز اختلالات خلقي، عاطفي و رفتاري است. مقابله با بيماريهاي رواني براي ايجاد جامعهاي سالم از وظايف اصلي دولتها و افراد جامعه است و هر اجتماعي كه خواستار بهزيستي و شادكامي افراد خود باشد بايد بر اين مهم همت گمارد.(پيري، 1389).
2-4-7- سلامت روان از ديدگاه مکاتب مختلف
مکتب زيست گرايي:
برابر اين مکتب که اساس روان پزشکي را تشکيل مي دهد سلامت رواني زماني وجود خواهد داشت که بافتها و اندامهاي بدن به طور سالم رشد کنند. هر نوع اختلال در سيستم عصبي و در فرايندهاي شيميايي بدن، اختلال رواني به همراه خواهد آورد.(احمدوند، 1382).
اين مكتب، در مطالعه رفتار انسان بيشترين اهميت را بر بافت ها و اعضاي بدن قايل ميشود. اين مكتب كه پايه اصلي روان پزشكي را تشكيل ميدهد بيشتر به بيماري رواني توجه دارد نه بهداشت رواني، زيرا بيماري رواني را جزء بيماري ها به حساب مي آورد. ديدگاه رواني پزشكي، درباره فرد ديد تعادل حياتي دارد. طبق اين ديد بهداشت رواني عبارت است از نظام متعادلي كه خوب كار مي كند. اگر تعادل به هم بخورد، بيماري رواني ظاهر خواهد شد. بنابراين، مي توان رفتار را به پاندولي تشبيه كرد كه بين دو قطب بيماري نوسان دارد و بهداشت رواني بين آن دو قطب جاي مي گيرد. ممكن است پاندول از نوسان بيفتد و اينجاست كه دشواريهاي سازگاري با واقعيتهاي با واقعيت زندگي روزانه ظاهر مي شود( پورقاز و رقيبي،1383).
مکتب رفتار گرايي:
اين مکتب در تعريف سلامت رواني بر سازگاري فرد با محيط تأکيد دارد. رفتار ناسالم نيز مثل ساير رفتارها در اثر تقويت آموخته ميشود. بنابراين از ديد رفتارگرايي، سلامت رواني رفتاري است که با محيط يعني با نوعي بهنجاري رفتاري، سازگاري دارد. برخي رفتارگرايان براي تبيين يادگيري رفتار ناسازگار، روي فرايند تقليد تأکيد مي کنند.( احمدوند، 1382).
اين مكتب معتقد است كه بهداشت رواني به محركها و محيط وابسته است. اين الگو سعي ميكند رفتار را با عبارت عملياتي تعريف كند. بدين ترتيب، آنچه را كه مكاتب ديگر رواني به ميآورند. از ديد رفتارگرايان، رفتاري است كه مثل ساير رفتارها آموخته شده است. بنابراين، از ديد رفتارگرائي بهداشت رواني رفتاري است كه با محيط يعني با نوعي بهنجاري رفتاري، سازگاري دارد.( پورقاز و رقيبي، 1383).
مکتب انسان گرايي:
برابر ديدگاه اين مکتب، سلامت رواني يعني ارضاي نيازهاي سطوح پايين و رسيدن به سطح خود شکوفايي. هر عاملي که فرد را در سطح ارضاي نيازهاي سطوح پايين نگهدارد و از خود شکوفايي او جلوگيري کند اختلال رفتاري به وجود خواهد آورد.( احمدوند، 1382).
مزلو از مشهورترين روانشناسان انسانگرا معتقد است انسان متناسب با نيرومندي، به پنچ طبقه تقسيم مي شود. به عقيده او بهداشت رواني عبارت از حالت كسي است كه از نظر بنيادي آن قدر ارضا شده است كه ميتواند براي خود شكوفايي انگيزه داشته باشد. بنابراين مفهومي كه مزلو از بهداشت رواني دارد، بر رشد فرد در جهت خودشكوفايي تأكيد ميكند. اين تمايل جنبه همگاني دارد و سعي مي كند بر آورده شود، هر عللي كه اين نيرو را به حركت درآورد. فرد را در جهت بهداشت رواني و خلق نيازهاي سطح بالاتر هدايت خواهد كرد. بر عكس كسي كه تمام تلاشهاي او به ارضاي نيازهاي زيستش محدود شود رشد نخواهد يافت و به بهداشت رواني كامل نخواهد رسيد.( پورقاز و رقيبي،1383).
مکتب بوم شناسي
بومشناسي يعني مطالعه محيطهاي زندگي موجودات زنده و مطالعه روابط اين موجودات با يکديگر و با محيط، برابر اين ديدگاه، عوامل موجود در محيط فيزيکي مثل سروصدا يا آلودگي صوتي، آلودگي هوا، زيادي جمعيت، کوچکي محل سکونت و … مي توانند سلامت رواني فرد را به خطر اندازند.(احمدوند، 1382). مفهوم بومشناختي اولين بار به وسيله لوين64 وارد روانشناسي شده است. او بومشناسي را واكنش متقابل بين رفتار و محيط تعريف كرده است (پورقاز، رقيبي، 1383).
مکتب روانکاوي
به نظر برخي از روانکاوان، سلامت رواني زماني تضمين ميشود که من با واقعيت سازگار شود، همچنين تکانشهاي غريزي نهاد به کنترل در آيد.( احمدوند، 1382).
2-4-8- عوامل موثر بر بهداشت روان
بهداشت رواني افراد متاثر از عوامل متعددي است. اين عوامل ميتواند: خانوادگي، آموزشي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي باشد كه مهمترين آنها خانواده است. چگونگي محيط خانواده از نظر رواني و عاطفي سبكهاي تربيتي والدين روابط بين افراد خانواده و توجه به ارزشها نقش دين در خانواده و… از اموري است كه بايد مورد توجه قرار گيرد. ريشه بسياري از اختلالات رفتاري و روحي را بايد در خانوادههاي نامتعادل جستجو كرد.(هاشم زاده، 1389: 45).
2-4-9- ملاكهاي سلامت روان
براي تشخيص سلامت روان نيز مانند تشخيص سلامت جسم، معيارهايي وجود دارند. ملاك هاي سلامت روان عبارتند از:
?. توانايي انجام وظيفه و اجراي مسئوليت‌هاي شخصي.
?. توانايي برقراري رابطه با ديگران.
?. برداشتهاي واقعبينانه از انگيزههاي ديگران.
?. تفكر منطقي و خردمندانه.
?. تلاش در جهت سلامتي.
?. انعطافپذيري و قدرت تطابق با شرايط گوناگون.
?. معنادادن به زندگي.
?. درك اين نكته كه خود فرد مركز جهان نيست.
?. عشق و محبت نسبت به ديگران.
??. داشتن توانايي كمك به ديگران يا ارتباط برقراركردن با آنان، به دور از خودخواهي.
??. داشتن احساس رضايت بيشتر در روابط نزديك با ديگران.
??. حس تسلط بر ذهن و جسم كه فرد را قادر ميسازد براي ارتقاي سلامت خود شيوه‌هاي مناسب برگزيند و تصميم‌هاي مقتضي اتخاذ كند.( اسرافيل و سبحاني، 1388).
2-4-10- فرصتها و موانع برنامهريزي براي بهبود بهداشت روان
الف ـ فرصتها و امکانات:
1ـ آگاهي بيشتر به اهميت مسائل بهداشت روان : پژوهشهاي انجام شده در کشورهاي پيشرفته و در حال توسعه نشان دهنده آن است که مسائل بهداشت روان از ديدگاههاي گوناگون بيش از آنچه که در گذشته گمان مي رفت اهميت دارند.
2ـ ايجاد سامانه بهتر توزيع خدمات: در سالهاي اخير نوآوريهاي بسياري در زمينه ارائه خدمات بهداشت روان صورت گرفته است که موفقيتهاي بهتري را در دسترس مجريان برنامههاي ملي بهداشت روان قرار مي دهد.
3ـ بهبودي آگاهي و نگرش و افزايش تقاضا براي زندگي با کيفيت بهتر.
4ـ در دو دهه اخير تحولاتي چند در زمينه علوم و روش شناسي، به تدريج اتکاء مطلق بر دانش کلاسيک پاسکالي_نيوتني را زير سوال برده است
5ـ مهيا شدن درمانها و دخالتهاي موثرتر امري شناخته شده است.
ب ـ موانع:
1ـ افسانه ها، برچسب زدن و نگرش منفي عامه مردم.
2ـ نگرش و اگاهي ردههاي مختلف شغلي.
3ـ مسائل مالي و قانوني.( هاشم زاده، 1389، 47-46).
2-4-11- پيشگيريهاي سلامت روان
سلامت رواني در سه سطح مورد بررسي قرار مي گيرد، که عبارتاند از پيشگيري اوليه65، پيشگيري ثانويه66و پيشگيري ثالث67.
پيشگيري اوليه: منظور از پيشگيري اوليه عبارت از جلوگيري از پيدايش بيماري و به عبارت ديگر علاج واقعه قبل از وقوع است. هدف مداخله در مرحله پيشگيري اوليه جلوگيري از شروع بيماري يا اختلال است، به نحوي که احتمال وقوع آن را در مقطع زماني خاص کاهش دهد. اين هدف زماني تحقق مي يابد که عوامل سببزا را از بين ببريم، از انتقال و شيوع بيماري جلوگيري کنيم، عوامل خطرزا را کاهش دهيم، مقاومت را بالا ببريم و سلامتي را از طريق ايجاد شرايط محيطي مناسب افزايش دهيم.
پيشگيري ثانوي: اين پيشگيري عبارت است از مداخله زود هنگام در شناخت و درمان سريع نشانگان يک بيماري يا اختلال با اين هدف که از شيوع و گسترش آن توسط کوتاه کردن مدت آن کاسته شود.
پيشگيري ثالث: اين پيشگيري عبارت است از کاستن از گسترش عوارض جنبي که در حاشيه يک بيماري يا اختلال اصلي وجود دارد.( احمد وند، 1382).
2-4-12- بهداشت رواني در دوران نوجواني:
اهميت دوره نوجواني در بهداشت رواني از زواياي مختلف قابل بحث است. در دوره نوجواني، نوجوان عقايد شخصي خود را بيش از پيش محكم تر و آشكارتر بيان ميكند او تمايل دارد آزادي عمل داشته باشد و براي تأييد شدن دليل بياورد. او به طور دائم براي كسب هويت تلاش مي كند، هم خود و هم اطرافيان را به تلاطموا ميدارد.
شاخصهاي تازه نوجوان موجب ميشود كه آنها باورهاي والدين و حتي بزرگان جامعه را كنار بگذارند و گاهي با آنها به مبارزه برخيزند. والدين بايد بدانند كه در زندگي اكثر نوجوانان، خانواده هميشه يك لنگرگاه به حساب ميآيد. براي تضمين بهداشت رواني، كسب هويت و استقلال در دوره نوجواني، کاملترين راه اين است كه روابط نوجوانان با والدين، دائمي و صميمي باشد. نوجواناني كه والدين خود را هميشه حاضر در صحنه مي بينند و احساس ميكنند كه ميتوانند بر آنها متكي باشند بهتر رشد مييابند و روان سالمتري نيز دارد.( حمزه گنجي، 1380، 129. 143. 168).
2-4-13- بهداشت رواني در خانواده
خانواده، بنياديترين و قديميترين نهاد اجتماعي است. با اين همه، به نظر مي رسد كه فشارها و گرفتاري هاي اجتماعي در حال متلاشي كردن اين نهاد است. در اين اجتماع امروزي، خانواده دائماً در حال دگرگوني است.
عضو خانواده بودن يعني در نوعي شبكه عاطفي سهيم شدن، به يك گروه اجتماعي تعلق داشتن، تاريخ مشترك داشتن و به محيط زندگي خاصي عادت كردن، اهميت خانواده نيز به خاطر همين دستاوردهاست. آنجه امروزه والدين در ارتباط به تضمين بهداشت رواني كودكان بايد در نظر داشته باشند مباحث مفصلي است كه فهرست وار عبارت است از:
1- اهميت اولين ساعات زندگي 2- شيوه هاي ايجاد روابط خانوادگي]]>

این مطلب را هم بخوانید :  تحقیق رایگان با موضوعاستان هرمزگان، استان زنجان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.