ژانویه 25, 2021

پایان نامه با کلمات کلیدی سلامت روان، بهداشت روان، سوء مصرف مواد

1 min read
<![CDATA[]]>

2-4-5- تعريف و مفهوم سلامت روان
يكي از از نعمتهاي بسيار ارزشمند پروردگار برخورداري از جسم و روان سالم است و بهره مندي از آن در گرو رعايت موازين بهداشتي است.
در جهان امروز عليرغم پيشرفتهاي شگرف و گوناگوني که در تمام زمينههاي اقتصادي، اجتماعي و از جمله علوم رخ داده است، بشر نتوانسته مشکلات روحي رواني خود مانند اضطراب، افسردگي، فشارهاي رواني و پوچ گرايي و بي معني بودن زندگي و استرس و فشارهاي عصبي را درمان کند، چنين به نظر مي رسد که انسان، امروزه هويت اصلي خود را از دست داده و از خويشتن خويش بيگانه شده است.(پورقاز و رقيبي، 1383).
گرچه انسان به بسياري از اميدها و آرزوهاي خويش به ويژه دستاوردهاي مادي و رفاهي رسيده، که هرگز فکر تحقق آنها را نمي نموده و در اين زمينهها دست آوردهاي شگفت آوري داشته است. در عين حال زندگي بشر با احساس خشنودي و خوشبختي، آرامش و آسايش خيال و رضايتمندي همراه نبوده است.(بهرامي، 1381).
از منظر زندگي فردي، بدرفتاريها، بدخلقيها، نابهنجاريها، سوءظنها، حسادتها، خودپسندي، غرور، بدزباني و بدبيني ها هر يک بخشي از هويت انساني ما را به مخاطره انداخته و از سوي ديگر در حوزه اجتماعي، آسيب ها و ناهنجاريها، سودجوييها، منفعت طلبي ها، فريبها، کامجو ئيهاي نامشروع، فضاي زندگي را به ابتذال، بي تفاوتي و پوچي کشانده است، قرآن ميفرمايد ” والعصر انِّ الانسان لفي خُسر” ( العصر، 1.2) يعني: قسم به عصر که انسانها همه در زيانند( نوابخش و پوريوسفي، 1385).
در جهان امروز بهداشت رواني از اهميت بسياري برخوردار است، زيرا در عصري زندگي ميكنيم كه به موازات پيشرفت هاي تكنولوژيكي، صنعتي، اقتصادي و اجتماعي، نابساماني هاي رواني و نفساني روزبهروز در حال گسترش است و بسياري از افراد از ناراحتي ها و نابسامانيهاي رواني به شدت رنج مي برند و نه تنها خود در عذاب هستند بلكه خانواده و جامعه را نيز دچار مشكل مي كنند. بهداشت رواني، علمي است در جهت بهزيستي، رفاه اجتماعي و سلامت زندگي كه با تمامي دوره هاي زندگي، از قبل از تولد تا مرگ و با تمامي زواياي زندگي از محيط خانواده تا مدرسه، دانشگاه، محيط كار و جامعه ارتباط دارد.( لشکري، 1381).
وقتي صحبت از سلامت رواني ميکنيم منظور بيشتر دستيابي به درجه بالايي از سلامت رواني است. به عبارت ديگر منظور رساندن فرد به انساني شايسته و لايق که داراي انسجام شخصيتي و رواني بوده که قادر باشد، کارکردها و مسئوليتهاي خويش را به نحو مطلوب انجام دهد. به عبارتي ديگر براي حفظ سبک زندگي سالم و بهنجار بيش از پيشگيري بيماري ضرورت دارد و همراه کردن مسئوليت شخصي و فعاليت براي رسيدن به سلامتي نيز لازم است. همان طور که ملاحظه مي شود اين فلسفه با بينش قبلي يعني معالجه از طريق مراجعه به افراد متخصص فرق ميکند. در چنين شرايطي، افراد سالم و تندرست براي پيشگيري از بيماري مسئوليت ميپذيرند و سبک زندگي سالم و متعادلي را دنبال ميكنند.( هرشنسن، 1374).
مورفي61 به لزوم ايجاد تکامل در طبيعت انسان به منظور دستيابي به يک زندگي سالم تأکيد مي کند و معتقد است که بايد سعي کنيم تا ظرفيت فرد را براي ارتباطات اجتماعي بالا ببريم و معتقد است:” در هزار سال گذشته ميزان ارضاي انسان از نظر علمي و از نظر زيباشناختي به حدي رسيده است که طبيعت او را نسبت به آنچه در قرون وسطي بود متفاوت ساخته است ولي هنوز اين شروع کار است. اين مقدار از تکامل در جنبه هاي روابط بين فردي به سختي شروع شده است”. روانشناسي جديد و روانکاوي مطالب زيادي در مورد کشمکشهاي رواني و جنبه هاي انهدامي بشر به ما آموخته ولي در مورد آموزش جنبه هاي تکاملي و احساسات مثبت پيش نرفته است.(حسيني، 1380).
اختلال رواني در جوامع انساني بسيار مشهود است و بسياري از افراد در زندگي، امكان ابتلا به ناراحتيهاي رواني را دارند و به عبارت ديگر، كمتر كسي وجود دارد كه در برابر بيماريهاي رواني مصونيت داشته باشد. هدف اصلي بهداشت رواني، پيشگيري از وقوع ناراحتيها و حفظ سلامتي به منظور ايجاد يك محيط فردي و اجتماعي سالم و مناسب و همچنيني درمان اختلالهاي رواني و پيشگيري از مزمن شدن بيماري در افراد است. كارشناسان سازمان بهداشت جهاني، سلامت فكر و روان را قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردي و اجتماعي و حل تضادها و تمايلات شخصي به طور منطقي، عادلانه و مناسب عنوان ميكنند و معتقدند سلامت روان تنها نداشتن بيماري هاي رواني نيست بلكه توان واكنش در برابر انواع گوناگون تجربيات زندگي به صورت قابل انعطاف و معني دار است( صالحي و همكاران، 1386).
بهداشت از نظر علمي به معناي پيشگيري از بيماري ها و در نتيجه افزايش طول عمر و سلامتي در انسان است. بهداشت را در يك طبقه بندي كلي به دو نوع بهداشت جسمي و بهداشت رواني تقسيم نموده اند. حال سوال اين است كه بهداشت و سلامت روان چيست و چه عواملي بر آن تاثير مي گذارد.
بهداشت روان علمي است براي بهتر زيستن و رفاه اجتماعي كه تمام زواياي زندگي از اولين لحظات حيات جنيني تا مرگ اعم از زندگي داخل رحمي نوزادي كودكي تا نوجواني بزرگسالي و پيري را در بر ميگيرد. بهداشت روان دانش و هنري است كه به افراد كمك ميكند تا با ايجاد روشهايي صحيح از لحاظ رواني و عاطفي بتوانند با محيط خود سازگاري نموده و راه حل هاي مطلوب تري را براي حل مشكلاتشان انتخاب نمايند. سلامت رواني به نحوه تفكر احساس و عمل اشخاص بستگي دارد. به طور كلي افرادي كه از سلامت رواني برخوردار هستند نسبت به زندگي نگرش مثبت دارند. آماده برخورد با مشكلات زندگي هستند. در مورد خود و ديگران احساس خوبي دارند. در محيط كار و روابطشان مسئوليت پذير ميباشند. زيرا وقتي از سلامت رواني برخوردار باشيم انتظار بهترين چيزها را در زندگي داريم و آماده برخورد با هر حادثهاي هستيم.(بهرامي، 1383).
اكثر روانپزشكان توانايي سازش با محيط، انعطاف پذيري و قضاوت عادلانه و منطقي در مواجه با محروميتها و فشارهاي رواني را ملاك سلامت و تعادل روان مي دانند و هدف اصلي از درمان بيماران رواني نيز قادر كردن آنها به زندگي خانوادگي اجتماعي و به اصطلاح سازش با محيط است.(صالحي و همکاران، 1386).
فروم شخصيت انسان را بيشتر محصول فرهنگ مي‌داند. از نظر وي سلامت روان بستگي به اين دارد که جامعه تا چه اندازه نيازهاي اساسي افراد جامعه را برآورده مي ‌کند، نه اين که فرد تا چه حد خود را با جامعه سازگار مي‌ سازد. در نتيجه سلامت روان بيش از آن که امري فردي باشد، يک مساله اجتماعي است. جامعهي ناسالم در بين اعضاي خود دشمني، بدگماني و بياعتمادي مي‌آفريند و مانع از رشد کامل آن ها مي‌شود. در مقابل جامعه ي سالم به اعضاي خود امکان مي ‌دهد که به يکديگر عشق بورزند، بارور، کارآمد و خلاق باشند و قوه تعقل و عينيت خود را بارور و نيرومند سازند.(لشکري، 1381).
علاوه بر اين، روانشناسان شناختگرا بر اين باور هستند که شخص سالم، ‌رويدادهاي محيط را با استفاده از روش هايي تعبير و تفسير مي‌ کند که به احساس خوب يا اميدواري ميانجامند و او را قادر مي ‌سازند که براي حل مسائل زندگي خود، مهارت هاي خاصي را به کار برد.
اما از سوي ديگر، آن چه نقطه نظر کارشناسان سازمان جهاني بهداشت است بدين مفهوم است که ‌سلامتي نه فقط به فقدان بيماري و نقص عضو، بلکه به حالت رفاه کامل جسمي، رواني و اجتماعي اطلاق مي‌شود. به اين ترتيب تعريف سلامت رواني به عنوان يکي از معيارهاي تعيين کنندهي سلامت عمومي شناخته مي ‌شود. فردي که از سلامت رواني برخوردار است، ضمن احساس راحتي و آسايش قادر است در اجتماع به راحتي و بدون اشکال به فعاليت بپردازد و ويژگي‌ هاي شخصي وي در آن اجتماع، ‌موجب خشنودي و رضايت است. بر همين اساس سلامت رواني و بدني لازم و ملزوم يکديگر هستند.(پورقاز و رقيبي، 1383).
مطالعات زيستي شيميايي مغز انسان نشان مي‌دهد که سلامت روان و ذهن، احتمالاً به منظم و متعادل بودن فعاليت هاي الکتروشيميايي سلولهاي مغزي و دستگاه هاي عصبي بستگي دارد. البته بايد گفت به سختي مي‌توان کسي را يافت که هميشه متعادل، منطقي و آگاه به اعمال خود باشد. بنابراين براي دسترسي به سلامت رواني بايد بپذيريم که در رفتار خود، آزادي انتخاب داريم و اين آزادي را به کار ببريم و بدانيم که مسووليت انتخاب نيز با خودمان است. پس سلامت و عدم سلامت رواني به مقدار زيادي ناشي از تجارب موفق و ناموفق در دوران تحصيلي و واکنش هاي معلمان و والدين نسبت به اين تجارب است.( هاشم زاده، 1389).
به عقيده آدلر62 (1973) سلامت روان يعني داشتن اهداف مشخص، روابط خانوادگي و اجتماعي مطلوب، كمك به همنوعان و كنترل عواطف و احساسات خود (وردي،1380، به نقل از اميني،1386،ص 146). كيز63 (2005) با اين اعتقاد كه پژوهشگران تا به حال برداشتي جامع درباره سلامت روان ارائه ندادهاند، مدل سلامت روان را ارئه ميدهد. بر اين اساس سلامت رواني به عنوان حالتي تعريف ميشود كه شامل الف) عدم وجود بيماري رواني ب) حضور سطوح مطلوبي از بهزيستي است. به نحوي كه در آن دو بعد بهزيستي رواني و بيماري رواني با هم تركيب گرديده و براي هر دو بعد نيز حالت كامل و ناكامل در نظر گرفته شده است (شکل 2-3). در اين مدل كيز شرايطي را كه در آن افراد گرچه دچار بيماري رواني نيستند اما سطوح بهزيستي پايين دارند، پژمردگي و شرايط كساني را كه مبتلا به بيماري رواني نيستند و سطوح بهزيستي بالا نيز دارند، شكوفايي مينامد.
شکل2- 3: مدل كيز
منبع: کينز(2005)
مطالعات نشان ميدهند كه توانايي سازگاري با محيط، انعطاف پذيري، قضاوت عادلانه و منطقياي در مواجه با محروميتها و فشارهاي رواني از معيارهاي مهم سلامت رواني است. همچنين اين توانمنديها افراد را دربرابر مشكلات و آسيبهاي رواني-اجتماعي از جمله بزهكاري، سوء مصرف مواد. مقاوم ميسازند. (قائدي و همكاران، 1387، ص347).
لوينسون و همكاران (1962) سلامت روان را اينطور تعريف كردهاند: سلامتي روان عبارت است از اينكه فرد چه احساسي نسبت به خود، دنياي اطراف، محل زندگي اطرافيان، مخصوصاً با توجه به مسئوليتي كه در مقابل ديگران دارد، چگونگي سازش وي با درآمد خود و شناخت موقعيت مكاني و زماني خويشتن. سلامتي رواني داشتن هدفي انساني در زندگي، سعي در حل عاقلانه مشكلات، سازش با محيط اجتماعي بر اساس موازين علمي و اخلاقي و سرانجام ايمان به كار و مسئوليت و پيروي از اصل نيكوكاري و خيرخواهي است (شفيعآبادي و ناصري، 1375، ص15).
به عقيده فرويد ويژگيهاي خاصي براي سلامت رواني ضرورت دارد. نخستين ويژگي هشياري است. يعني هر آنچه كه ممكن است در ناهشياري موجب مشكل شود بايستي هشيار شود. هوشياري لذتطلبي نيست، هوشياري عنصر اصلي سلامت روانشناختي است و در شخص بالغ و پخته واپسزني تمايلات غريزي جايگزين محكوميت آنها ميشود. انسان ميتواند تحت راهنمايي “من” آگاه و منطقي ناشادمانيهاي روان رنجورانه خود را با بدبختي مشترك نوع بشر مبادله نمايد.
2-4-6- اهداف بهداشت رواني
هدف سلامت رواني، ايجاد سلامت روان به وسيلهي پيشگيري از ابتلا به بيماريهاي رواني، کنترل عوامل موثر در بروز بيماريهاي رواني، تشخيص زودرس بيماريهاي رواني، پيشگيري از عوارض ناشي از برگشت بيماريهاي رواني و ايجاد محيط سالم براي برقراري روابط صحيح انساني است. پس سلامت رواني علمي است]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.