ژانویه 18, 2021

پایان نامه درباره استرس، پردازش اطلاعات، خانواده گسترده

1 min read
<![CDATA[]]>

2-3-12-4 ديدگاه شناختي
احتمالاً با نفوذترين نظريه هاي روان شناختي افسردگي امروز ، از اين ديدگاه مشتق مي شود. اساس اين نظريه ها اين عقيده است که تجربه واحد ممکن است به طرز بسيار متفاوتي دو نفر را متأثر سازد . چندين نظريه روان شناختي در مورد افسردگي وجود دارد . اين نظريات مشتمل هستند بر : الگوي شناختي بک ، نظريه هاي اسنادي از قبيل درماندگي آموخته شده ، نظريه سليگمن و همکارانش ، نظريه هاي که بر جنبه هاي شناختي فشار رواني تاکيد دارند ، و نظريه هاي پردازش اطلاعات . بعلاوه نظريه هاي مبتني بر يادگيري نيز داراي جزء شناختي قوي هستند.
آرون بک معتقد است که افراد افسرده بدين دليل افسرده اند که در نحوه فکر کردنشان خطا مي کنند يا به راه مبالغه مي روند . شخص افسرده نظري منفي درباره خود ، دنيا و آينده دارد . طبق نظر بک شناخت هاي منفي ونه ساير چيزهاي پيرامون شخص ، علت افسردگي است . ممکن است براي يک حمله افسردگي عوامل بيروني تشديد کننده باشند ، ولي حتي درآن صورت نيز آن شخص درباره آن حادثه فکر مي کند ونه آنکه حادثه به خودي خود مي تواند عامل ايجاد افسردگي باشد(بک و ديگران ،1978). از ديدگاه بک واکنش هاي هيجاني از شناخت سرچشمه مي گيرند وتفسير وبرداشت فرد افسرده از دنياي اطراف مطابق با واقعيت نيست . شخص مستعد افسردگي نه تنها در تعميم زياده روي مي کند ، بلکه تمايل به بزرگ جلوه دادن گناهان شخصي و کوچک شمردن صفات شخصي دارد. مسأله ديگر برچسب زدن نادرست است، يک فرد افسرده يک موقعيت را بد مي نامد ، آنگاه فقط به اين نام گذاري تحريف شده پاسخ مي دهد نه به موقعيت واقعي آن . بک فکر مي کند که افراد افسرده تمايل دارند که خود را با ديگران مقايسه کنند واين موضوع خود باعث کاسته شدن عزت نفس آنان مي شود. هرگونه مواجهه آنان با شخص ديگر ، فرصتي براي ارزيابي منفي از خود مي شود. براي اولين بار مارتين سليگمن انديشه بي پناهي را انتشار داد(1974و1975) . اين انديشه که در اسناد91 نقش دارد چنين استدلال کرده که افراد افسرده در کار تسلط بر محيط ، احساس بي پناهي مي کنند. آنان تصور مي کنند که هر گونه کوششي بکنند، کارهاي آنان در چگونگي گردش امور تأثيري نخواهد داشت. ممکن است اين افراد به سبب پيش آمد موقعيتي معين در گذشته ، بي پناهي را آموخته باشند . ديدگاه پردازش اطلاعات در مورد افسردگي مي کوشد تا نظريه ياد گيري اجتماعي و عقايد بک وسليگمن با مفاهيم گرفته شده از کار روان شناختي علاقه مند به يادگيري و حافظه را ترکيب کند( اينگرام92 ،1984). نظر اساسي اين است که خاطرات به وسيله عبارات توصيفي که با مسايل ديگري پيوند دارند به ذهن مي آيند . وقتي اين پيوند ها در وراي آستانه معيني فعال شوند ، محتويات سيستم در قالب شناخت ها به حيطه هوشياري مي آيند. علاوه بر اين ممکن است کانون هاي هيجاني ابتدايي نيز وجود داشته باشند . اين فرضيه پيشنهاد مي کند که هر هيجان خاص ( مانند افسردگي ، خشم يا لذت )توسط يک بخش يا کانون در حافظه ظاهر مي شود . کانون يک الگوي پاسخ خودکار ، برچسب هاي کلامي مورد استفاده به منظور توصيف هيجان ، يک الگوي پاسخ خودکارويژه ، وتوصيف رويداد هاي که آن هيجان مخصوص را پيش مي آوردند به هم مربوط مي سازد . طبق اين نظريه ، کانون افسردگي از راه ارزيابي موقعيت هاي مختلف فعال مي شود. افسردگي معمولاً به بعضي موقعيت ها که به از دست دادن چيزي مربوط هستند بستگي دارد ، اما تنها از دست دادن هايي که از نظر ذهني معني دار هستند کانون افسردگي را فعال مي کنند ( ساراسون،1987).
جدول(2-5): خطاهاي شناختي بک
خطاي شناختي
فرض
تعميم افرطي
اگر اين موضوع در يک موقعيت درست است ، در هر موقعيت ديگري هم که کمترين شباهت را دارد درست است.
برداشت گزينشي
فقط رويدادهاي که به شکست مي انجامد اهميت دارند، و اين شکست ها، تنها معيار ارزيابي من از خودم است.
مسئوليت بيش از حد
من مسئول همه رويدادهاي نا گوار هستم، ازجمله رويدادهاي ناخوشايند وشکست هاي زندگي.
ارجاع به خود
من کانون توجه همه هستم ، مخصوصاً وقتي که در کاري شکست مي خورم.
اقتباس از پروچاسکا93، نورگراس(1381).
2-4 تعارضات زناشويي
حل تعارضات زناشويي يکي از آرزوهاي مشاوران خانواده است. اگر بپذيريم که هيچ زندگي مشترکي بدون تعارضات قابل تصور نيست، آن گاه مي توانيم خود را از فشار چرايي به وجود آمدن مشکل برهانيم و در عوض به حل آن فکر کنيم. شناسايي تعارضات همسران در زندگي مشترک متأسفانه برخي افراد سر هر موضوع و يا اتفاقي که از طرف فرد مقابلشان صورت مي گيرد، پيش‌داوري و يا قضاوت زود هنگام مي‌کنند که در زندگي آنها تأثير منفي مي‌گذارد. همه ما در زندگي کم و بيش شاهد مشاجره بين پدر و مادر بوده ايم و يا خود به عنوان والدين گاهي با همسرمان مشاجره کرده ايم. حتماً شنيده ايد که قديمي ها مي گفتند دعوا، نمک زندگي است. شايد منظور آن ها اين بوده است که هيچ زندگي بدون دعوا نمي شود. اما موضوع اين است که اگر اين دعواها يا تعارضات در زندگي مشترک حل نشود، ديگر نه نمک زندگي بلکه سمي مهلک خواهد بود که اساس آن را به خطر خواهد انداخت. از اين رو حل اين تعارضات که مايه اصلي اختلاف در زندگي مشترک است، هم و غم مشاوران و کارشناسان خانواده مي باشد و هرچه در اين زمينه تلاش شود باز کم است. خوشبختانه با پيشرفت علم مشاوره و آشنايي نسبي مردم با مشاوره ها، استفاده از تکنيک هاي مختلف براي حل مشکلات زناشويي رواج پيدا کرده است. کتاب هاي زيادي در اين زمينه چاپ مي شود و الگوهاي مختلفي براي کمک به زوج ها ارائه مي شود.
برونفن برنر94(1994) در نظريه نظام هاي بوم شناختي پاسخ هاي اعضاي خانواده را درپيوند با هم مي داند. او شخص را به صورتي در نظر مي گيرد که در يک نظام پيچيده از روابط رشد مي کند، به طوري که چندين سطح از محيط اطراف بر او اثر مي گذارند. در اين الگوتعاملات رفتاري ميان همسران ، يکي از عوامل تأثير گذار بر رشد رواني کودکان به شمار مي رود. تعارض بين والدين ، يکي از مشکلاتي است که کودکان سراسر دنيا با آن مواجهه هستند وتقريباً همه کودکان حدي از تعارض بين والدين را تجربه و آن را به عنوان منبع تنيدگي معرفي مي کنند(کامينگز،کوروس وپاپ95،2007). زماني که رابطه زناشويي والدين صميمي باشد ، فرزندان خود را بيشتر تشويق وتحسين مي کنند و کمتر از آنها ايراد مي گيرند و يا آنها را سرزنش مي کنند . در مقابل، وقتي که زندگي زناشويي تنش زا وخصمانه است، والدين به احتمال بيشتري به فرزندان ابراز خشم ، انتقاد وتنبيه مي کنند(ارل وبورمن96 ،1995 ؛هاروادو کانگر97 ،1997). تعارض زناشويي، با تأثير بر روحيات وخلق وخوي کودک موجب تنش ومشکلات رفتاري وعاطفي براي کودکان است وهم با اثرگذاري بر رضايت از زندگي زناشويي پدر ومادر ، به صورت غير مستقيم موجب اختلال در تعامل والد- کودک و فرزند پروري خواهد بود. چنانچه زن وشوهر نتوانند يک الگوي ارتباطي سالم را در تعاملات خود بکار گيرند ، روابط آنها در تعامل با ديگر اعضاي خانواده نيز دچار بحران مي شود(فورز98 ،1998). براساس مطالعه برنان99 (1990)، در کنشهاي متقابل تعارضات خانوادگي، به طور معمول چند الگوي رفتاري مختلف نظير مقابله منفي ومقابله منفي توأم با خشنوت بروز مي کند.
مطالعات نشان داده اند کودکاني که پدر و مادر آنها مرتب با يکديگر در تعارض هستند اغلب مشکلات رفتاري جدي نظير عدم اطاعت ، پرخاشگري ، اضطراب وگوشه گيري (امري100 ،1999،ديويس وکامينگز،1994،کاتز وگاتمن101 ،1993) و اختلال در کنش هاي شناختي ، اجتماعي( مانند احساس بي کفايتي)، افت تحصيلي، روانشناختي ومسايل بهداشتي( اليس وگاربر102 ،2000، ديويس وکامينگز،1994، ماتيسون فورنس103 ،1995) دارند. حتي کودکان نوپا به عواطف منفي وخصمانه در خانه با اضطراب ، اندوه آشکار وخشم پاسخ مي دهند ، چه آنها که خود درگير اين مسائل باشند يا نباشند(کامينگز، زان وکسلر ورادک يارو104 ،1981؛ کامينگز ، کوروس وپاپ ،2007 ) نشان دادند که کشمکش هاي زناشويي به عنوان يک عامل استرس زا مي تواند با کاهش احساس ايمني هيجاني کودک به مشکلات سازگاري او بي انجامد.
سطح بالاي تعارض والدين احساس امنيت وايمني را در کودکان دچار اشکال مي کند . اين کودکان مرتب دچار اين بيم هستند که ثبات فضاي خانواده بر هم خورد ومورد خشم والدين قرار گيرند. با مشاهده تعارض ودرگيري هاي شديد والدين اين کودکان روش اداره کردن عواطف منفي را ياد نخواهند گرفت ورفتار والدين الگويي براي برون ريزي عواطف منفي وپرخاشگري خواهد بود( کمپل105 ،2001).
ازديدگاه ديگري ارتباط بين تعارضات زناشويي ومشکلات کودکان يک ارتباط دو سويه است بدين صورت که کودکان دشوار که رفتار انعطف ناپذير ، بهانه گير وسختي دارند خود موجب بالا رفتن تعارض براي والدين خواهند بود و تعارض هاي والدين هم رفتار کودک را تشديد مي کند . والدين در برابر کودکان سخت بيشتر احساس بي کفايتي دارند و مايل هستند بهتر بتوانند رفتارهاي انضباطي اعمال کنند وگاهي اين عمل منجر به بالا رفتن درگيري بين خود آنها مي شود (کمپل ،2001).
بنا به نظريه سيستمي، سطح اضطراب جاري، شيوه هاي برخورد با اضطراب، و شدت استرسورهاي جاري، يا وقايع التهاب زا، که تشديد کننده اضطراب و فرآيندهاي آن در سيستم خانواده گسترده است، عوامل اصلي تعيين کننده زمان، شدت و تداوم تعارض زناشويي است (ثنايي، 1378ب). بايد توجه داشت که هميشه احتمال برخورد و اصطحکاک در سيستم وجود دارد، لذا اين سيستم بايد خود را براي ايجاد تغييرات بافتي مورد نياز آماده کند (مينوچين و فيمشن، ترجمه بهاري و سيا، 1381). به عبارت ديگر، وجود يا عدم تعارض نيست که کيفيت ازدواج را تعيين مي کند، بلکه چگونگي مقابله با شرايط تعارضي است که کيفيت رابطه را تعيين مي کند (وود، 1997).
روابط زناشويي روي شرکاي ارتباطي تأثير گذاشته و باعث تغيير آنها مي شود و همه اينها با تغيير روابط همراه است (کيومينگز و ديويس، 2002). باورها، شناخت و اسطوره هايي که در ذهن افراد، از جمله زوج ها، موجودند در نحوه ارتباطات آنان تأثيرگذار است. شناخت اين باورها و نفوذ آنها در زوج ها بر کارکرد خانواده و در سازگاري زناشويي و تداوم اين ارتباط نمي تواند ناديده گرفته شود (ذوالفقارپور و ديگران، 1383).
ارتباط، عنصر اصلي تعارض در تمام تعارضات بين فردي است. رابطه بين ارتباط و تعارض به يکي از اشکال زير است (ويلموت و هاکر، 2001):
– رفتار ارتباطي اغلب باعث ايجاد تعارض مي شود.
– رفتار ارتباطي تعارض را نشان مي دهد.
– رفتار ارتباطي وسيله اي است براي برخورد سازنده يا تخريب کننده با تعارض.
پاترسون، هيپ، ويس و ترنر (1975، به نقل از منصور و اديب راد، 1383) منابع تعارض را]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.