ژانویه 20, 2021

پایان نامه درباره خانواده ها، استرس، منابع قدرت

1 min read
<![CDATA[]]>

1- زمينه هاي اجتماعي که در بر گيرنده تغيير روابط افراد به دلايل مختلف تغييرات اجتماعي ناشي از دوره هاي مختلف زندگي زناشويي، تقسيم مسئوليت هاي والدين، فشارهاي اقتصادي و بي ثباتي اجتماعي مي باشد.
2- فشارهاي موقعيتي که دربرگيرنده اتفاقات غيرقابل پيش بيني بيماري هاي کهنه، مرگ والدين و … است.
3- تفاوت هاي ادراکي مانند متفاوت ديدن موقعيت براي شروع و ادامه زندگي از طرف زن و همسر.
4- مشکلات رفتاري که شامل ناهمانندي هاي رفتاري، مشکلات مربوط به نحوه گفتگو به دليل تدابير توافقي ناقص و اختلاف به دليل تغيير بر اثر مراحل رشدي خانواده که باعث تغيير در چرخه رشد خانواده مي شود.
لانگ و يانگ (1997) و نوابي نژاد (1380) نيز دسته بندي هايي را درباره عوامل مؤثر در ايجاد تعارضات زناشويي بيان کرده اند، اما در اين ميان ثنائي (1378) از عوامل زير نام مي برد:
“پول، روابط جنسي، روابط خويشاوندي، دوستان، فرزندان، مصرف مواد مخدر، نحوه صرف اوقات فراغت، اختلافات مذهبي، خيانت جنسي، به پايان رسيدن عشق متقابل، مشکلات عاطفي، مشکلات مادي، سوء استفاده جسمي، مشکلات ارتباطي، ازدواج در سنين پايين، درگيريهاي شغلي و امثال آنها.” (ص. 50)
به طور کلي، آشفتگي رابطه از طريق ارزيابي ذهني رابطه به وسيله زوج ها مشخص مي شود. آشفتگي مداوم در رابطه غالباً به اقدام براي طلاق و جدايي مي انجامد. به هر حال، بعضي از زوج ها با وجود مشکلات ارتباطي جزئي جدا مي شوند. در حالي که ساير زوج ها با وجود مشکلات ارتباطي شديد و جدي در کنار هم مي مانند. زوج درماني معمولاً، و نه هميشه، پاسخي مناسب به آشفتگي رابطه است (هالفورد، ترجمه تبريزي و ديگران، 1384).
پيش درآمد جدايي زوج ها، تعارض هاي زناشويي است که از بگو مگوهاي ساده شروع شده و تا درگيري هاي لفظي، نزاع و کتک کاري و گاهاً جدايي ممکن است، گسترش پيدا کند. تعارضات زناشويي زماني بالا مي گيرد که درجات مختلف استقلال يا وابستگي زوج ها به يکديگر جهت همکاري و تصميم گيري مورد نياز باشد. درجه اختلافات مي تواند در نتيجه حساسيت ها به وجود آيد و باعث اختلاف هاي جزئي تا تعارضات شديد شود (منصور و اديب راد، 1383).
وقتي يکي از دو طرف احساس عدم تساوي کند و يا در دريافت دستاورد، عدم تعادل را تجربه کند، باعث بروز تعارض مي شود (لانگ و يانگ، 2006). کارلسون و ديگران (ترجمه نوابي نژاد، 1384) معتقدند که تعارض زناشويي در مورد هر زوج به طور معناداري با زوج هاي ديگر متفاوت است. تعارض زناشويي ممکن است آشکار يا پنهان، واقعي يا غير واقعي، هشيار يا نا هشيار باشد که هر کدام تبعات خاصي را براي کل خانواده در پي دارد (آکرمن،1982 ؛ لانگ و يانگ،1997؛ مينوچين و فيشمن، ترجمه بهاري و سيا، 1381؛ ثنائي، 1378؛ هالفورد، ترجمه تبريزي و ديگران، 1384).
چنانچه در روابط درماني زناشويي به زخم يا جراحت عاطفي اشاره نشود يا چنانچه زخم هاي عاطفي به خصوص اگر کهنه و مزمن باشند، زياد شوند، روابط صميمانه فرو مي پاشد. يعني به عوض يک زخم، روابط مملو از زخم ها شده يا آسيب پذير مي شوند. در اين باره گاتمن، براي توصيف فروپاشي زناشويي از مدلي به نام آبشار106 استفاده مي کند. وي مي گويد که اولين اقدامات عبارتند از: گلايه کردن، رنجش و اتخاذ موضع دفاعي، يعني هر گونه حملاتي که از طريق بي ارزش کردن شخص مقابل صورت مي گيرد. چنانچه اختلافات زناشويي ادامه يابد، ممکن است به صورت مزمن کنار بکشند، که گاتمن آن را ديوار سنگي کشيدن 107مي نامد. اصطلاح ديوار سنگي کشيدن آخرين حد کناره گيري است و حاکي از آن است که واحد زن و شوهري در معرض خطر دفن شدن مي باشد و قادر نيست از طريق حتي يک واقعه عاطفي قدرتمند خود را ترميم کند (لانگ و يانگ، 2006).
در اين ميان رحمت اللهي، فاتحي و احمدي (1385) اختلالات مرتبط با تعارض هاي زناشويي را بدين شکل دسته بندي کرده اند:
الف) عوامل درون فردي، شامل: اختلالات شخصيتي، اختلالات رواني، اختلالات جسمي، عادات و صفات شخصيتي آزار دهنده.
ب) عوامل برون فردي، شامل: اختلالات جنسي، الگوهاي ارتباطي ناسالم، اختلالات عشق، اختلالات ارتباط کلامي و غير کلامي، همسر آزاري، خيانت، افکار و باورهاي غير منطقي زوج ها، تفاوت ويژگي هاي شخصيتي، مشکلات ساختاري، مشکلات مربوط به صرف وقت با يکديگر، اختلاف ارزشها، اختلافات فرهنگي و مشکلات رشدي.
ج) عوامل فرافردي، شامل: مشکلات اقتصادي، شغلي، مشکلات مربوط به خانواده هاي اصلي و اقوام، دخالت منفي خانواده هاي اصلي، اقوام و دوستان، مشکلات مربوط به مسائل سياسي، مشکلات مربوط به فرزندان، ساير عوامل فشارزا و تغييرات مهم زندگي.
2-4-1 ابعاد تعارض
در زندگي روزمره ما استرس زاهاي مختلفي، وجود دارد. عوامل استرس زاي بيروني، با واکنش هاي دروني همراه است که معمولاً به صورت آشفتگي هاي هيجاني يا فيزيکي يا رواني تجربه مي شود. ناتواني در مقابله مؤثر با اين آشفتگي ها معمولاً باعث ايجاد تعارض بين افراد، بدون توجه به ثبات رابطه آنها، مي شود. تعارض در فرهنگ فارسي عميد (1369) به معاني زير آمده است؛ با هم خلاف کردن، معترض و مزاحم يکديگر شدن، اختلاف داشتن. البته تعارض به خودي خود منفي نيست و الزاماً نتايج مخرب به بار نمي آورد (کريستنسن و والکينسکي108، 1988)، بلکه فرآيندي است که مي تواند باعث درک بهتر تفاوت ها شود. براي حفظ ثبات عاطفي خود و روابط، داشتن روش هاي مثبت و منطقي در برخورد با تعارض بسيار مهم است (ويلموت و هاکر109، 2001). در آموزش برخورد با تعارض است که مي فهميم چه کسي هستيم؟ سپس فرصت پيدا مي کنيم تا مهارت هاي مناسب چگونگي برخورد با فشارهايي که روي ماست، بياموزيم. چگونگي برخورد ما با تعارض و نتايج آن، بسته به درک مثبت ما از تعارض است (وود110، 1997).
معمولاً تعارض را به صورت ناهماهنگي و مزاحمت تعريف مي کنند اما مطالعه درايور و گاتمن 111 (2004) نشان مي دهد که بروز عواطف مثبت، مانند شوخي و خنده، در جريان تعارض يک پيش بين خوب براي ثبات و رضايت در رابطه ي زناشويي است و همين هم، برخلاف آنچه در بالا آمد، باعث هماهنگي مي شود. اگرچه در رسانه ها، فيلم ها، کتاب ها، و مقاله هايي که در مجلات منتشر مي شود همواره اين پيام منتقل مي شود که تعارض خوب نيست، اما بهتر است تا ديد خود را نسبت به اين مفهوم تغيير داده و آن را طور ديگري ببينيم (وود، 1997).
2-4-2 تعارضات خانوادگي، چرا؟
پنج نياز اساسي انسان که با او زاده مي شود و مبنا و سرچشمه رفتارهاي اوست عبارتند از : نياز به آزادي، قدرت، بقا، سرگرمي، عشق و نحوه تامين آن و شدت و ضعف آن ها در ذهن هر يک از ما تصاويري را به وجود مي آورد. به عنوان مثال درباره نياز به عشق، تصويري از همسر ايده آل در ذهن خود داريم از او توقع برآورده شدن اين نياز را داريم. اين تصوير و تصاويري از اين دست در دنياي کيفي يا آرماني ما جا مي گيرد. دنيايي که با دنياي واقعي تفاوت دارد. در دنياي آرماني تصاوير خودمان و چيزهايي را که دوست داريم، مي گذاريم اما در دنياي واقعي زندگي مي کنيم. يک زوج که عاشق همديگر مي شوند و با هم ازدواج مي کنند، در واقع مشابه همسر ايده آل خود در دنياي آرماني را پيدا کرده اند. اما نبايد رفع نياز به عشق تنها دليل ازدواج ? نفر باشد زيرا زوج ها در زندگي مشترک ممکن است ازجانب ديگر نيازهاي اساسي خود با همسرشان دچار تعارض شوند. مثلاً اگر در نياز به آزادي و ديگري در نياز به قدرت هم خواني نداشته باشند، هر يک براي رفع نياز خود به طرف مقابل فشار مي آورند و از اين جا تعارضات شروع مي شود. آن ها کم کم از تصويري که در دنياي آرماني خود از همسرشان داشته اند، فاصله مي گيرند و به همين دليل که زوج ها گاه به يکديگر مي گويند: ((تو با آن چيزي که من فکر مي کردم، خيلي فاصله داري)). البته نبايد شدت و ضعف نيازهاي مختلف را در انسان ها فراموش کرد. زوج ها بايد در علاقه به نيازهاي مختلف با يکديگر هم خواني داشته باشند. زوج ايده آل، زوجي است که نياز به قدرت و آزادي اش پايين باشد، نياز به بقا و سرگرمي درحد متوسط و هر دو به عشق و تعلق خاطر نياز بيشتري داشته باشند. انتظار مي رود چنين زوجي با هم کمترين تعارض را داشته باشند. توجه به تصاوير دنياي آرماني و تعارضاتي که با دنياي واقعي در زندگي يک فرد دارد، مي تواند زمينه ساز يک سري مشکلات کوچک و بزرگ براي او شود. به عبارتي تعارض يعني فاصله گرفتن دنياي کيفي از دنياي واقعي. زوج ها درچنين شرايطي در واقع از برآورده نشدن يکي از پنج نياز اساسي خود و فاصله گرفتن همسر از تصويري که در دنياي آرماني داشتند، گلايه مند مي شوند.
وقتي کلمه تعارض را مي شنويم هزاران سؤال در ذهنمان شکل مي گيرد از جمله:
1- تعارض چيست و چگونه در زندگي انسان رخ مي دهد ؟
2- تعارض براي زندگي انسان مفيد است يا مضر؟
3- چه روشهايي براي حل يا کنار آمدن با آن وجود دارد؟
2-4-3 مفهوم تعارض
در واقع تعارض عبارت است از: عدم توافق و مخالفت دو فرد با يكديگر، ناسازگاري و نظرات و اهداف و رفتاري كه درجهت مخالفت با ديگري صورت مي‌گيرد و همچنين ستيزه‌اي بين افراد دراثر منافع ناهمسو و اختلاف اهداف و ادراكات مختلف.
تعارض به طور طبيعي درتمام زمينه‌هاي شغلي،تحصيلي، خانوادگي، ازدواج و درسطح فردي وجمعي روي مي‌دهد. روابط خانوادگي فشرده‌ترين موقعيت براي تعارضات بين فردي است. روابط عاطفي وعاشقانه زمينه رابراي محک زدن جدي مهارتهاي آموخته شده براي زندگي مهيا مي‌کنند. در ارتباط بين افراد، تعارض وقتي بروز مي‌كند كه فرد بين اهداف، نيازها، يا اميال شخصي خودش و اهداف، نيازها و اميال شخصي طرف مقابلش ناهمسازي و ناهمخواني مي‌بيند. بروز اختلاف و عدم تفاهم درخانواده امري شايع است و هيچ خانواده‌اي از اين امر مستثني نيست، اما گاهي اين اتفاقات به تعارض‌هاي شديد منجر مي‌شود. کافي است نگاهي به صفحات روزنامه يا گذري به دادگاه خانواده بزنيد. امروزه خانواده‌ها درگيرانواع مختلفي ازتعارضات واختلافات شديد هستند که اين اختلافات باعث عدم کارکرد خوب و سالم خانواده به عنوان اولين و قديمي‌ترين نهاد اجتماعي مي‌شود. نهادي که وظيفه اصلي آن ايجاد روحيه وشخصيت سالم است خود به عاملي براي اختلالات عاطفي، رفتاري وشخصيتي تبديل شده است.
2-4-4 تعاريف تخصصي متعددي از تعارض
تعاريف متعددي براي واژه تعارض زناشويي ارائه شده است. درمانگران سيستمي تعارض زناشويي را تنازع برسر تصاحب پايگاه‏ها و منابع قدرت و حذف امتيازات ديگري مي‏دانند (براتي،????).
1. تعارض مجادله اي است بر سر اثبات ارزش ها و ادعاها براي دستيابي به موقعيت، قدرت و منابعي که باعث صدمه، تخريب و حذف طرف مقابل مي شود (کوزر112، 1967؛ به نقل از ويلموت و هاکر، 2001).
2. تعارض وقتي بروز مي کند که يکي از طرفين درگير نيازمند تغيير باشد، تا ادامه رابطه و رشد امکان پذير گردد (جردن113، 1990؛ به نقل از ويلموت و هاکر، 2001).
3. موقعيتي که در آن افراد وابسته به هم در ارضاي نيازهاي شخصي با هم تفاوت دارند و يکديگر را مخل دستيابي به اهداف خود مي دانند (دونوهو و کلت114، 1992؛ به نقل از ويلموت و هاکر، 2001).
4. تعارض مجادله اي است، بين حداقل دو فرد وابسته به يکديگر، که در آن هر يک، طرف مقابل را مانعي بر سر رسيدن به اهداف خود مي داند (ويلموت و هاکر، 2001).
2-4-5 تعارض زناشويي از نظروايل
کنش و واکنش دوفردکه قادر نيستند منظور خود را تفهيم نمايند، تعارض يا تنازع ناميده مي‏شود.
2-4-6 ديدگاه هاي تعارض
آنچه که تعارض را ايجاد مي کند ، وجود نظرات مختلف و بدنبال آن سازگاري يا ضد و نقيض بودن آن نظريات است. درک نظريات مختلف کمک]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.