آوریل 14, 2021

پایان نامه درباره زنان خانه دار، زنان متأهل، زنان شاغل

1 min read
<![CDATA[]]>

عبدالمحمدي(1385) به بررسي رابطه باورهاي ارتباطي و تعارضات زناشويي پرداخته است. براي انجام اين پژوهش 192 نفر از زنان و مرداني که ساکن تهران، داراي تحصيلات حداقل ديپلم، داراي حداقل يک فرزند بودند، يک سال از زندگي مشترکشان ميگذشت و به دليل اختلافات خانوادگي به دادگاه خانواده مراجعه کرده بودند با روش نمونهگيري تصادفي در دسترس انتخاب شدند. براي جمعآوري دادهها از پرسشنامه تعارضات زناشويي و سياهه باورهاي ارتباطي استفاده شد به منظور تحليل دادههاي جمعآوري شده از ضريب همبستگي پيرسون، T مستقل، آزمون تفاوت بين دو همبستگي از گروههاي مستقل و تحليل رگرسيون چندگانه استفاده شده است. نتايج پژوهش نشان داد که: بين باورهاي ارتباطي و تعارضات زناشويي رابطه معنادار وجود داشت. بين باورهاي ارتباطي و خردهمقياسهاي تعارضات زناشويي در همه مؤلفهها (به جز مؤلفه کاهش رابطه جنسي، افزايش رابطه فردي با خويشاوندان خود، کاهش رابطه فردي با خويشان همسر و دوستان و جداکردن امور مالي در مردان)، بين تعارضات زناشويي و خردهمقياسهاي باور ارتباطي در همه مؤلفهها (به جز دو مؤلفه کاملگرايي جنسي در زنان، و در زنان و مردان توقع ذهنخواني) در زنان و مردان رابطه معنادار بود. بين ميزان رابطه باورهاي ارتباطي و تعارضات زناشويي در زنان و مردان رابطه معنادار وجود داشت. بين همه خردهمقياسهاي باور ارتباطي (به جز مؤلفه عدم تغييرپذيري همسر و کل باورهاي ارتباطي) و بين همه خردهمقياسهاي تعارضات زناشويي (به جز مؤلفه کاهش رابطه خانوادگي با خويشان همسر و دوستان) در زنان و مردان تفاوت معنيدار وجود داشت. بين باورهاي ارتباطي و تحصيلات، بين تعارضات زناشويي و تحصيلات در زنان رابطه معنيدار بود.
اديب راد (1388) به بررسي مقايسه بين تعارض زناشويي وابعاد آن در مراجعين زن به مرکز خدمات مشاوره اي و زنان عادي پرداخت. به دليل محدوديت هاي موجود با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي تعداد صد نفر (???) از زنان متأهل باسواد که حداقل دو سال از ازدواج آنها گذشته و داراي فرزند بودند و به مرکز مشاوره شهيد بهشتي با قصد حل مشکلات زناشويي مراجعه کرده اند و صد نفر(???) از زنان معمولي که به مرکز مشاوره مراجعه نکرده بودند. انتخاب گرديده و به پرسشنامه تعارضات زناشويي پاسخ دادند، داده هاي پژوهش نشان مي دهد اگر چه در افراد نمونه تعارض زناشويي به طور معنادار وجود ندارد، ولي بين ابعاد تعارض اين دو دسته افراد تفاوت معني دار وجود دارد. همچنين بين ابعاد تعارض زناشويي در مراجعين زن با برخي ويژگي هاي شخصي از جمله: سن زن، شغل زن، شغل همسر، مدت ازدواج و سطح درآمد خانواده رابطه معني داري وجود دارد.
شفيع آبادي، فرحبخش،آذرتاش(1391) در پژوهشي به بررسي تأثير آموزش مهارتهاي جنسي بر کاهش تعارضات زناشويي در زنان مراجعه کننده به مراکز سلامت منطقه 2 شهر تهران پرداختند، حجم نمونه اين پژوهش شامل 24 نفر مي باشد که از طريق مصاحبه و پرسشنامه تعارضات زناشويي انتخاب گرديده است. نمونه انتخاب شده با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي به 2 گروه آزمايش وکنترل گمارده شده بودند. ابزار مورد استفاده در اين پژوهش پرسشنامه تعارضات زناشويي بوده و طرح پژوهشي نيمه آزمايشي با طرح پيش آزمون ـ پس آزمون با گروه کنترل مي باشد که ابتدا بر روي2 گروه پيش آزمون اجرا گرديده و سپس مداخله آموزشي در طي 10 جلسه 5/1 تا 2 ساعته به صورت 1 جلسه در هفته براي گروه آزمايش به اجرا درآمده است و پس از اتمام برنامه آموزشي پس آزمون براي دو گروه اجرا شده است. نتايج تحليل فرضيه ها با استفاده از روش آماري تحليل کوواريانس نشان داد که آموزش مهارتهاي جنسي باعث کاهش تعارضات زناشويي و مولفه هاي آن جز خرده مقياس هاي جلب حمايت فرزند، جدا کردن امور مالي و رابطه با خويشاوندان همسر و دوستان معنادار بود.
هنرپروران، قادري، قبادي(1390) پژوهشي را با هدف مقايسه ي الگوهاي ارتباطي وتعارضات زناشويي در زنان متأهل شاغل در بانكهاي دولتي و زنان خانه دارانجام دادند. روش پژوهش از نوع علي – مقايسه اي و ابزار مورد استفاده درپژوهش پرسشنامه ي تعارضات زناشويي و پرسشنامه ي الگوهاي ارتباط زناشويي بوده جامعه ي آماري را زنان متأهل شاغل دربانكها و زنان خانه دار در شهر شيراز در سال 1388 تشكيل داده اند. نتايج پژوهش نشان داد ه كه زنان شاغل بيشتراز الگوي ارتباطي سازنده متقابل (05/0P) و زنان خانه دار بيشتر از الگوي ارتباطي اجتناب متقابل (01/0P) استفاده مي كنند. در زمينه ي تعارضات زناشويي نيز زنان شاغل در خرده مقياس جدا كردن امور مالي ازيكديگر داراي تعارضات بيشتري هستند(01/0P) و زنان خانه دار در خرده مقياس هاي افزايش جلب حمايت فرزندان و افزايش واكنشهاي هيجاني (05/0P) داراي تعارضات بيشتري بودند.
افخمي ، بهرامي ، فاتحي زاده(1386) در پژوهشي به بررسي همبستگي بين ميزان بخشودگي همسران وتعارض زناشويي آنان پرداخته اند. روش پژوهش توصيفي از نوع همبستگي بوده و جامعه آماري كليه زوجين استان يزد هستند. آزمودني هاي اين پژوهش 30 زوج كه با نمونه گيري در دسترس(غيراحتمالي)گزيده شده بودند و شرط ورود آزمودني ها اين بود كه دست كم شش ماه از ازدواج شان گذشته باشد. يافته هاي تحقيق نشان داد كه بين تعارض زناشويي و بخشودگي در سه خرده مقياس درك واقع بينانه، تشخيص و تصديق خطا و جبران عمل اشتباه رابطه وجود دارد . همچنين بين بخشودگي و تعارض زناشويي در خرده مقياس هاي رابطه فردي با خويشاوندان خود و رابطه خانوادگي با خويشاوندان همسر و دوستان رابطه معناداري ديده شد (05/0P).
زرگر، عاشوري، اصغري پور، عاقبتي(1386) در پژوهشي نشان دادندکه بين عملکرد ضعيف خانواده و ابتلاي فرزندان به علايم جسمي،اضطراب، اختلال خواب، افسردگي و اختلال در کارکرد اجتماعي رابطه معناداري وجوددارد.
2-11-2 پژوهش هاي خارجي
در دهه هاي 80 و90 محققين موضوع رضايت زناشويي را با تأکيد بيشتر بر جنبه هايي از تعاملات زناشويي که کمتر محسوس وقابل مشاهده است ادامه دادند ( شامل تفسيررفتارهاي متقابل، هيجانات تجربه شده ، پاسخ هاي فيزيولوژيکي به تعاملات). همچنين الگوهاي کلي تعاملات زوجين وابعاد اجتماعي آنان ناديده گرفته شده بود و به خشنوت هاي زناشويي توجه بيشتري شد( برادبري وديگران،2000).
تحقيقاتي که بر روي تغييرات فيزيولوژيک مربوط به روابط زناشويي انجام شده اهميت زيادي دارد . اين يافته ها نشان مي دهد که تغييرات فيزيولوژيک با بروز عواطف ارتباط مستقيم دارند، تامسون وگيلبرت120 (1998) دريافتند که همزماني وتشابه در سيستم فيزيولوژيک در بين زوج هاي رضايتمند بيش از زوج هاي ناراضي است . بعضي مطالعات که درباره ي اثرات فرزندان بر رضايت زناشويي انجام شده مشخص کرده اند که فرزندان تأثيرات متناقضي بر کيفيت روابط زوجين مي گذارند( وايت و ليلارد121 ،1991).
بعضي مطالعات اوليه درباره زوجين هر دو شاغل نشان داده اند که تغيير ساختار خانواده به وسيله شاغل شدن هر دو عضو به تعارض بيشتر وشادي کمترو مبهم شدن نقشهاي جنسيتي122 منجر مي شود( اکسلسون123 ،1963).
مطالعات انجام شده نشان مي دهد که صميميت وگفتگو براي اکثر روابط يکي از مهمترين منابع رضايت يا عدم رضايت محسوب مي شود، معمولاً زوجهاي پريشان مهارت هاي ارتباطي کمتري را نسبت به زوجهاي غير پريشان نشان مي دهند وديد خوبي نسبت به ارتباطشان ندارند (بري وجوري لس،1995).
پژوهش نشان داده است زناني که انتظار دارند توسط همسرانشان طرد شوند رفتارهاي را انجام مي دهندکه پيش بيني مي کنند احساسات منفي را در همسرانشان به وجود مي آورند(مک نالتي و کارني، 2004).
انواع تعارضات کاري وخانوادگي وجود دارد . آنها شامل تنيدگي شغلي ، بارکاري زياد ، تعارض نقش ونيز مشکلات مربوط به مراقبت از کودک ، نگهداري از بزرگسالان ومسائل مربوط به تعادل بين شغل ، خانواده ونيازهاي شخصي مي باشد . در نهايت فشارهاي رواني داراي کيفيت واگير است و به جنبه هاي ديگر زندگي فرد نيز سرايت مي کند(بري وجوري لس،1995).
گرين هاوس وهمکاران (1989) تعارض هاي مبتني بر زمان و رفشار رواني را مورد مطالعه قرار دادند و دريافتند که زنان ومردان سطوح مشابهي از تعارض ها ي مبتني بر فشار رواني را به شيوه هاي مختلف تجربه مي کنند برنامه هاي کاري براي مردان و نه براي زنان با تعارض هاي مبتني بر فشار رواني همراه هستند . زنان سطوح بالاي از تعارض کار ، خانواده را هنگامي که به شدت درگير کار خود هستند تجربه مي کنند و تجربه اين تعارض به مراتب کمتر خواهد بود ، هنگامي که همسران برجستگي هاي بارزي از خود درکارشان نشان مي دهند. اين براي مردان برعکس خواهد بود. تعارض هاي کار وخانواده براي مردان به اشتغالات حرفه اي آنان ارتباط ندارد در حالي که در درگيري هاي شغلي کاملاً با تعارض هاي کاري و خانوادگي مرتبط است .
تحقيقات استفان مسر وآلن گروس(1995) نشان دهنده ميزان افسردگي و تعاملات درون خانواده مي باشد که آنها در بررسي خود به اين نتيجه دست يافتندکه در خانواده هاي که متشنج تر و تهاجمي تر ومسئوليت ناپذير تر بودند ودر واقع روابط ناسالمي برجو خانواده حاکم بوده است کودکان افسرده بيشتر مشاهده شده اند. هم چنين در تحقيقي، براون وهمکارانش در سال 1990به اين نتيجه رسيدند که بين اختلال عاطفي کودکان ونوع رويدادهاي تنش زا در خانواده همبستگي وجود دارد.
نتايج حاصل از تحقيق استنلي، مارکمن و ويتون124 (2002) نشان دهنده آن است که بنيان رابطه موفق در پويايي هاي ارتباط، تعارض و تعهد نهفته است. هر يک از اين مفاهيم در روابط صميمانه باعث ايجاد حس امنيت يا فقدان آن مي شود. بنابراين، همسراني که توانايي مقابله سازنده با تعارض، ارتباطات مثبت زياد و تعاملات منفي کمي دارند، محيطي را ايجاد مي کنند که اجازه بي پرده گويي125 و پذيرش آسيب ها را به آن ها مي دهد.
مطالعه اي که پيستوله و آريکاله126 (2003) انجام دادند نشان داد که روابط صميمانه اوليه اهميت زيادي در سلامت هيجاني افراد در جريان چرخه زندگي زناشويي آنها دارد.
به هر حال، مطالعات بسياري انجام شده است که نشان مي دهند سطح رضايت زناشويي در اوايل ازدواج بالاست اما کم کم، و با آهنگي ثابت، افت مي کند تا اينکه در ميانسالي به کمترين حد خود مي رسد، و درست در زماني که فرزندان خانه را ترک مي کنند باز هم افزايش مي يابد (گاتمن و نوتراريوس127، 2002). مطالعه ديگري که توسط تونج، کمپبل و فاستر128 (2003) انجام شد، افت رضايت زناشويي را پس از تولد اولين فرزند تأييد کرد. زوج هايي که هنوز بچه دار نشده اند رضايت زناشويي بيشتري را نسبت به زوج هاي داراي فرزند نشان مي دهند. هر چه تعداد بچه ها بيشتر باشد، رضايت کمتر و تعارض بيشتر است.
تانگري129 و جنکينز (1997) تعارض نقش130 را نيز را به عنوان عاملي که در ايجاد تعارض بين فردي مؤثر است، معرفي مي کنند. اين تعارض وقتي اتفاق مي افتد که نقش ها و مسئوليت هاي فرد در هم تداخل پيدا کرده و اجازه نمي دهد تا نقش هايي که فرد به عهده دارد به خوبي ايفا شود. مثال بارز اين تعارض در زنان شاغلي ديده مي شود که همزمان واجد شرايط نقش هاي مادري، خانه داري، کارمندي و همسري هستند.
بنا به گفته استوارت131 (2001) تعارض بسته به همبستگي خانواده، مي تواند مخرب و يا سازنده باشد. خانواده هم مي تواند احساسات، حمايت و مراقبت را تقسيم کند و در هم تنيده باشد. در هم تنيدگي به صورت درآميختگي عاطفي تعريف مي شود و همين امر مي تواند فرايند فرديت يابي و بلوغ رواني- اجتماعي اعضا را]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.