ژانویه 16, 2021

پایان نامه درباره شخص ثالث، استرس، رابطه نامشروع

1 min read
<![CDATA[]]>

2-4-6-1 ديدگاه سنتي
ازتعارض بايد گريخت چراکه کارکردهاي زيانباري در درون سازمان بجاي خواهدگذاشت . دراين ديدگاه تعارض با واژه هايي چون ويران سازي، تعدي، تخريب، بي نظمي مترادف است لذا بايد ازآنها دوري جست.
2-4-6-2 ديدگاه روابط انساني
تعارض پديده اي غيرقابل اجتناب وطبيعي است و نمي توان آنرا حذف کرد . بايد تعارض را فراگرفت و در صورت امکان آنرا حل و فصل کرد .
2-4-6-3 ديدگاه تعاملي
تعارض نه تنها مي تواند نيروي مثبتي درسازمان ايجادکند بلکه يک ضرورت بديهي براي فعاليت هاي سازماني بشمارمي رود. ابتدا بايد ريشه تعارض که بنيادي است شناخت سپس درجهت نظم دادن به آن کوشيد(دکترعليرضارزقي رستمي-سيروس آقايار،1389(.
2-4-7 عقايد مثبت و منفي نسبت به تعارض از نظر ويلموت و هاکر(2001)
عقايد منفي نسبت به تعارض:
1- هماهنگي طبيعي و تعارض غيرطبيعي است.
2- تعارض و عدم توافق مثل هم هستند.
3- تعارض نتيجه يک آسيب دروني است.
4- تعارض اصلاً نبايد مطرح شود.
5- برخورد با تعارض بايستي مؤدبانه و با قاعده باشد.
6- عصبانيت مشخص ترين هيجان در تعامل تعارضي است.
7- فقط يک راه براي حل تعارض ها و تفاوت ها وجود دارد.
عقايد مثبت نسبت به تعارض:
1- تعارض غير قابل اجتناب است و حقيقت زندگي يافتن راه حلي براي رويارويي مؤثر با تعارض ها است.
2- تعارض به معني رو کردن مشکلات و مواجهه با آن ها است.
3- تعارض گاهي به افراد کمک مي کند تا به هم نزديک شده و اهدافشان را مشخص کنند.
4- تعارض مي تواند به کنار گذاشتن دلخوري ها کمک کند و زوج ها را در فهم بيشتر همديگر ياري دهد.
2-4-8 هشت کارکرد مثبت تعارض از نظر ترنر
1- بهره‏ گيري از انرژي به جاي سرکوب آن .
2- استفاده خلاقانه ازتعارض درجهت رشد پرسش‏ ها و آراي جديد.
3- برملاشدن احساسات و افکاري که تاکنون مخفي مانده‏اند.
4- خلق شيوه‏ هايي نوين براي مديريت تعارض توسط زوجين.
5- ارزيابي مجدد قدرت در رابطه.
6- خلق يک فضاي همکاري و مشارکت.
7- يادگيري ديدي منطقي نسبت به مسائل.
8- مذاکره دوباره درمورد قراردادهاي ديرين وتغييرانتظارات در رابطه.
2-4-9 عوامل تعارض
رفتارفردي
خصوصيات رفتاري، اخلاقي و نظام هاي ارزشي افراد ، عواملي ازقبيل تحصيلات، سابقه کار، تجربه وآموزش، هر فرد را به صورت يک شخصيت يا مجموعه اي خاص ازديگران جدا مي کند . عدم درک اين خصوصيات ازسوي ديگران مي تواند موجب کشمکش و بروزتعارض شود .
ساختاري
عدم توافق برروي ساختارها، اهداف، معيارهاي عملکرد، شيوه هاي تصميم گيري، قوانين ومقررات و ….
ارتباطي
عدم درک پيام، پيچيدگي معاني پيامها، اختلاف درمجاري ارتباطي و …….
2-4-10 زمينه هاي تعارضات زناشويي
دربررسي تحقيقات به عمل آمده عوامل گوناگوني به عنوان عامل زمينه ساز بروز مشکلات زناشويي به چشم مي خورند(دهقان، 1380) ،که به طور اجمال عبارتنداز:
1- تعداد زياد فرزندان ويا نداشتن فرزند.
2- ازدواج درسنين پايين.
3- عدم تمکين زن وندادن نفقه توسط شوهر.
4- تفاوت سني زياد زن وشوهر.
5- اختلاف طبقاتي وتحرک طبقاتي (مثبت ومنفي).
6- زنداني شدن شوهر.
7- فقرومشکلات اقتصادي.
8- فرزندان ازدواج قبلي.
9- ناآشنايي ياکوتاه بودن مدت آشنايي با همسر قبل از ازدواج.
10- ازدواج اجباري.
11- عدم تفاهم درگذراندن اوقات فراغت.
12- رابطه نامشروع.
13- بدبيني به همسرو عدم صداقت قبل و بعد از ازدواج.
14- اعتياد شوهر.
15- بدرفتاري زن يا شوهر.
16- بيماري يکي از زوجين.
2-4-11 مراحل تشديد تعارض زناشويي
مشاهده رشد تعارض زوج ها يکي از راههاي درک اين پديده است؛ هر چه گفتگوي زوج در مراحل تعارض بي فايده تر باشد، تعارض بالا گرفته و وارد مرحله بعدي مي شود. هر چه مراحل بالاتر باشد، تعارض شديدتر است و مداخلات بيشتري را مي طلبد (لانگ و يانگ، 2006).
5 . مرحله اول : کمترين حد تعارض، در زوج هايي ديده مي شود که تازه ازدواج کرده اند. مدت تعارض کمتر از 6 ماه است و هنوز رنجش و تنش خاصي ايجاد نکرده است.
6 . مرحله دوم : تعارض در اين زوجها حدود 6 ماه طول کشيده است. ارتباط بين طرفين باز است و هر دو نارضايتي خود را ابراز مي کنند، با اين حال مثلث سازي و سرزنش اوج گرفته است. زوج ها اوقاتي را با هم هستند و خوش حالند اما رنجش نيز مشهود است.
7 . مرحله سوم : اين زوج ها بيش از 6 ماه تعارض دارند و دوره هاي شديد اضطراب و استرس را تجربه مي کنند. سرزنش و قدرت نمايي مشهود است. در ابتدا خشم و کنترل بيروني بروز مي کند و به مرور به مثلث سازي مي رسد. ارتباط ها بسته و اعتماد پايين است.
8 . مرحله چهارم : زوج هايي که در اين مرحله هستند در تمام ابعاد ارتباطي خود استرس شديدي را تجربه مي کنند. به همين خاطر، ارتباطات ضعيف است، کسب قدرت و سرزنش بالاست، قضاوت شديد است، خود افشايي کم است و مثلث سازي وجود دارد. درمان ارتباطي مؤثر نيست، چرا که شدت خشم بالاست.
بر همين اساس کارلسون و ديگران (ترجمه نوابي نژاد، 1384) نيز سطوح تعارض ارتباطي را بدين ترتيب فهرست کرده اند:
– سطح اول : شامل زوج هايي است که تعارض زناشويي در حداقل درجه، و ميزان يا تعارضي را درست پيش از درمان بروز داده اند. درمان در اين سطح عمدتاً مداخله هاي رواني- آموزشي گروهي است.
– سطح دوم : شامل زوج هايي است که تعارض هاي مهمي را تجربه کرده اند. هرچند الگوهاي ارتباطي آن ها باز و مناسب است، انتقاد و فرافکني رو به افزايش است.
– سطح سوم : با تعارض زناشويي شديد مواجه هستند. اين تعارض غالباً بيش از حد معمول است و فرافکني بسيار زياد است. انگيختگي عاطفي، اضطراب و شدت قطبي شدن مثلث هاي محيطي بالاست و ارتباط همراه با تعارض مشخص، روابط بسته و قطع است. درجه انتقاد کردن بالاست و سرزنش کردن متداول است.
– سطح چهارم : آن است که همه ملاک هاي ارزشيابي تعارض زناشويي در اوج خود و در نقطه بي نهايت قرار دارند، ارتباط کاملاً بسته است، تبادل اطلاعات بسيار ضعيف است، سوءاستفاده و سرزنش بسيار زياد است و درد دل کردن و همدلي در روابط اساساً وجود ندارد و يا بسيار اندک است. مشخصه بارز اين سطح، مذاکره با يک وکيل حقوقي توسط يکي يا هر دوي آنهاست.
2-5 الگوهاي ارتباطي
واتزلاويک115، بيان 116 و جکسون (1967) معتقدند که رفتار، متضادي ندارد. يعني، مفهومي با عنوان “بي رفتاري117” وجود ندارد. به عبارت ساده تر، فرد نمي تواند رفتاري از خود بروز ندهد. به دنبال اين عقيده، اگر تمام رفتارها در يک موقعيت تعاملي پيامي را به دنبال داشته باشد، پس خواه ناخواه در يک رابطه تعاملي نمي توانيم ارتباط نداشته باشيم. گاهي حتي با سکوت هم، معنايي را منتقل مي کنيم.
گلدنبرگ (2000) رابطه را داراي دو بخش مي دانند: يکي محتوا، که مانند گزارش است، و بعد ارتباطي، که تقاضايي را بيان مي کند. اين پيام ها هستند که الگوهاي ثبات روابط را تعيين و قواعد خانوادگي را تعريف مي کنند. الگوهاي ارتباطي، نوع رابطه گيرنده و فرستنده را نشان مي دهند. وقتي رابطه اي بر اساس تساوي برقرار مي شود، الگوي تعاملي قرينه اي است. چنين الگويي هم مي تواند باعث تغيير سالم ديدگاه ها شود و هم رقابتي شديد را به دنبال داشته باشد. اگر بافت ارتباطي به صورت تقابلي باشد، الگو تکميلي است. در اين الگو يک نفر داراي موقعيت برتر، است در حالي که ديگري موقعيت حقيرتري دارد. روابط قرينه اي داراي ويژگي هاي تساوي گرايي و کاهش تفاوت بين طرفين مي شود. در حالي که روابط تکميلي، بر اساس عدم مساوات و افزايش تفاوت طرفين مي شود (پروچاسکا و نورکراس، ترجمه سيد محمدي، 1381). اگر اعضاي يک خانواده نحوه برقراري ارتباط خود را تغيير دهند، ديدگاه هاي آنها نسبت به خود و ديگران نيز تغيير خواهد کرد (مينوچين، ترجمه ثنايي، 1381).
هي لي (1997) نيز ارتباط را به دو قسمت کلامي يا کمي118 و غير کلامي يا استعاري119 تقسيم مي کند. او معتقد است که ارتباطات در سطوح مختلف روي مي دهد، که فرا ارتباط در بالاترين سطح قرار دارد.
2-6 تجزيه و تحليل تعارض
براي حل هر تعارض نياز داريم به سه سوال اساسي پاسخ بدهيم :
1- چه کسي درگيرتعارض است؟
2- منبع تعارض چيست؟
3- سطح تعارض چه ميزان است؟
2-7 روش هاي حل تعارض
پس از تجزيه و تحليل تعارض بايد به حل آن پرداخت. برخي از روشهاي حل تعارض بشرح ذيل مي باشند:
مذاکره
در اين روش طرفين راه حل هاي مختلف را جهت حل تعارض بررسي مي کنند تا به راه حلي که براي هردو قابل قبول است دست يابند به طور کلي دو نوع مذاکره وجود دارد :
1-رويکرد برد- باخت
که يکي از طرفين مي برد و ديگري مي بازد . راهبرد هاي غالب در اين روش ، زور ، تقلب و امتناع از اطلاع رساني ضعيف است.
2-رويکرد دوم برد – برد
که بدنبال به حداکثر رساندن نقاط مشترک است و راهبرد حاکم آن مشارکت است.
ميانجيگري
دراين روش ، شخص ثالث به عنوان ميانجي سعي مي کند که به طرفين در يافتن راه حلي براي رفع تعارض کمک کند. داوري
اگر در فرايند ميانجيگري طرفين قادر نباشند که از طريق ميانجيگري به راه حلي برسند ،آنگاه ميانجيگري تبديل به داوري مي شود و شخص ثالث بي طرف راه حل ارائه مي دهد و طرفين بايد آن را بکار گيرند .
2-8 سبک ها و استراتژي هاي حل تعارض
پس از تشخيص تعارض و علل آن، نکته کليدي در مديريت تعارض ، انتخاب استراتژي و سبک مناسب است. پنج سبک اصلي براي مديريت تعارض بکار مي رود . ارائه تمثيل از حيوانات کمک مي کند تا تفاوت سبکها را بهتر به ياد داشته باشيد.
مشارکتي يا تشريک مساعي( سبک جغد)
انتخاب اين سبک به افراد کمک مي کند تا به گونه اي کنار هم کار کنند که همه برنده باشند . يعني هم روابط با ديگران وهم منافع خود مهم مي باشد و حل تعارض به سود طرفين است ، علي رغم مزاياي اين روش ، تلف شدن زمان و تضعيف توان و انرژي افراد از معايب آن است. جغدها بخاطر دانايي و هوشياري که دارند اين روش را انتخاب مي کنند.
رقابتجويي و زور (سبک کوسه)
انتخاب اين سبک بدين معناست که فرد به طور يک طرفه علايق و خواسته هاي خود را مقدم بر خواسته هاي ديگران مي داند . اين روش ممکن است تعارض را به طور موقت حل کند اما در استفاده از آن بايد محتاط بود چرا که ممکن است تعارض را افزايش دهد و بازنده را به اقدامات تلافي جويانه وادار سازد.
اجتناب يا بي تفاوتي (سبک لاک پشت)
وقتي افراد احساس کنند هم هدفهاي خودشان ، هم ارتباط با ديگران براي آنها اهميتي ندارد ممکن است به راحتي از تعارض کنار بکشند . از اين شيوه معمولاً زماني استفاده مي شود که موضوع پيش پا افتاده و جزئي باشد و درگير شدن در تعارض به صدمات زيادي منجر نشود. البته همانطور که لاک پشت تا ابد نمي تواند در لاک خود پنهان بشود اجتناب در تعارض نيز هميشگي نمي باشد.
گذشت يا تطبيق (سبک خرس کوچولو)
افرادي که اين سبک را انتخاب مي کنند از علايق و خواسته هاي خود مي گذرند و به ديگران اجازه مي دهند به خواسته هايشان دست يابند . در واقع تمرکز اين سبک بر حفظ روابط شخصي با ديگران است. البته ممکن است با اين روش ما اعتبار و نفوذ آتي خود را از دست بدهيم.
مصالحه يا توافق (سبک روباه)
زماني از اين روش استفاده مي شود که بدنبال بدست آوردن تمام خواسته ها و علايق خود نيستند ، يعني ارضاي برخي نيازها برايشان کافي است. در اين روش ، انعطاف پذيري ، مبادله و مذاکره جايگاه ويژه اي دارند.
انتخاب استراتژي و سبک مديريت تعارض ، بستگي به اعتماد به نفس فرد، ميزان]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.