ژانویه 16, 2021

پایان نامه درباره عزت نفس، مرور زمان

1 min read
<![CDATA[]]>

افسردگي حاد : حالات بارز افسردگي حاد عبارتند از : استيصال، به بن بست رسيدن در زندگي ، غم سنگين ، احساس درماندگي بسيار شديد ، تا آنجا که هر واکنش مشهود جسماني وجود دارد؛ يکي اينکه بيمار مدت ها غم زده وبي توجه به خود وديگران در گوشه اي مي نشيند يا مي ايستد . دوم اينکه دائم قدم مي زند و دست ها را به يکديگر مي مالد ، موهاي خود را مي کند ويا با لباس خود بازي مي کند . چهره بيمار زرد و تکيده وبي حالت مي شود و چروک هاي بالا و پايين چشم هايش مشخص هستند. اغلب دائماً گريه مي کنند ، کم حرف مي زنند ، وبا جواب هاي يکنواخت و کوتاه وصداي خسته و گرفته پاسخ مي دهند. اين کندي در جواب دادن پاسخ ، کوتاهي وغير عادي بودن پاسخ ، گاهي بيمار افسرده را عقب مانده ذهني مي نماياند. در حالي که غالباً چنين نيست ، و فقط در حالت افسردگي بسيار بدبينانه وبيمار گونه است که بيمار دائماً احساس خستگي ، ناتواني وبي ميلي به زندگي دارد.
افسردگي بهت زده : اين حالت ، شديد ترين درجه افسردگي است وفقط در تعداد معدودي از انسان ها ديده مي شود. بيمار افسرد بهت زده اگر درمان نشود ، مدت ها بي حرکت و بدون هيچ گونه واکنشي مي ماند و حتي بايد با وسايل پزشکي به او غذا داد. در هر درجه ازافسردگي، غالباً حالت خشم وجود دارد ، البته گاهي ناخوداگاه است . احساس خشم ، عامل مهمي است در ايجاد افسردگي ، زيرا به قول بسياري از روانشناسان پويا ، افسردگي عبارت است از خشم فرو خورده . در بيشتر اين بيماران جهت خشم به جاي آنکه به طرف محيط بيرون از بيمار باشد ، متوجه درون او مي شود وافسردگي را بروز مي دهد . در حالت افسردگي فرد احساس غم وناراحتي مي کند . گاه اين حالت از افسردگي با بي ميلي نسبت به لذات زندگي ممکن است به طور نسبي تداوم يابد ويا متفاوت باشد ؛ بدين معني که قبل يا بعد از آن ، علائق ، فعاليت ها ورفتار هاي سالمي وجود داشته باشد. در اختلالات ديستميک هيچگونه توهم وهذياني ديده نمي شود ، لکن بسياري از اين افراد ، دچار اختلال شخصيت 85 نيز هستند( شاملو ، 1386)
2-3-11 ملاک هاي تشخيص براي انواع افسردگي
اختلال افسردگي اساسي : DSM-IV-IR86 ملاک هاي براي دوره افسردگي اساسي جدا از ملاک هاي تشخيصي براي تشخيص هاي وابسته به افسردگي ، ذکر کرده ونيز فهرست معرف هاي شدت افسردگي را براي دوره افسردگي اساسي آورده است:
جدول(2-2): ملاکهاي تشخيصي DSM-IV-IR براي دوره افسردگي اساسي
A – پنج تا (يا بيشتر) ازعلائم زير در يک دوره دو هفته اي وجود داشته اند ونشان دهنده تغيير از سطح عملکرد قبلي هستند ؛ حداقل يکي از علائم يا به صورت (1) خلق افسرده يا (2) از دست دادن علاقه واحساس لذت است. توجه : علائمي را که به وضوح ناشي از يک اختلال طبي عمومي هستند ، يا هذيانها و توهمات ناهماهنگ با خلق را به حساب نياوريد.
1)خلق افسرده در اکثر مواقع روز ، يا به گزارش ذهني يا مشاهدات ديگران . توجه در کودکان ونوجوانان ممکن است به صورت تحريک پذير باشد.
2) کاهش قابل ملاحظه علاقه يا احساس لذت نسبت به تمام ، يا تقريباً تمام فعاليت ها در قسمت عمده روز .
3) کاهش قابل ملاحظه وزن بدون پرهيز يا رژيم غذايي يا افزايش وزن يا کاهش ويا افزايش اشتها.
توجه : در کودکان عدم بالا رفتن مورد انتظار وزن را در نظر بگيريد.
4) بي خوابي يا پرخوابي تقريباً هرروز.
5) تحريک يا کندي رواني – حرکتي تقريباً هرروز.
6)خستگي يا فقدان انرژي تقريباً هرروز.
7) احساس بي ارزشي يا گناه بي جا.
8) کاهش توانايي تفکر يا تمرکز، يا بلا تصميمي ، تقريباً هرروز.
9) افکار تکرار شونده مرگ.
B – علائم شامل ملاک هاي يک دوره مختلط نمي گردند.
C – علائم ناراحتي قابل ملاحظه باليني يا تخريب در عملکرد اجتماعي ، شغلي يا ساير زمينه هاي مهم.
D – علائم ناشي از تأثير فيزيولوژيک مستقيم يک ماده يا يک اختلال طبي عمومي نمي باشد.
E – داغديدگي توضيح بهتري براي علائم ارايه نمي کند، يعني پس از فقدان فردي محبوب ، علائم بيش از دو ماه دوام مي يابد ويا به تخريب عملکردي بارز، اشتغال ذهني بيمار گونه يا بي ارزشي ، يا کندي رواني- حرکتي همراه مي باشد.
اقتباس شده از کاپلان وسادوک(2003)
جدول(2-3): ملاکهاي تشخيصي DSM-IV-IR براي دوره ماني
A – يک دوره مشخص خلق غير طبيعي و مستمراً بالا، توأم با احساس خود بزرگ بيني، تا تحريک پذير ، که حداقل يک هفته طول مي کشد.
B – ضمن دوره اختلال خلق، سه( يا چند)تا ازعلائم زير دوام داشته( چهار تا ، اگر خلق فقط به صورت تحريک پذير بوده باشد) ودر ابعاد قابل ملاحظه بوده باشند :
1-افزايش احترام به نفس يا خود بزرگ بيني.
2- کاهش نياز به خواب.
3- حراف تر از معمول يا احساس فشار براي صحبت مستمر.
4- پرش افکار يا تجربه ذهني ، سبقت جويي افکار.
5- پريشاني حواس.
6- افزايش رفتار هدفدار.
7- درگيري مفرط با فعاليت هاي لذت بخشي که احتمال نتايج دردناک آنها زياد است ، مثل ولخرجي بي مهابا ، بي احتياطي هاي جنسي، يا سرمايه گذاري هاي حرفه اي جاهلانه.
C- علائم شامل ملاک هاي يک دوره مختلط نمي گردند.
D- علائم ناشي از تأثير فيزيولوژيک مستقيم يک ماده يا يک اختلال طبي عمومي نمي باشد.
E- شدت اختلال خلقي به حدي است که موجب تخريب قابل ملاحظه در عملکرد شغلي يا فعاليت هاي اجتماعي معمول با ديگران شده.
توجه : دوره شبه ماني که آشکارا از درمان سوماتيک ضد افسردگي ناشي مي گردند ، نبايد به عنوان اختلال دو قطبي I تشخيص داده شوند.
اقتباس شده از کاپلان وسادوک(2003)
جدول(2-4): تفاوت هاي باليني ميان افسردگي و شيدايي اقتباس شده از کاپلان وسادوک(2003)
سندرم افسردگي
سندرم شيدايي(مانيک )
خلق
افسرده، تحريک پذير، يا مضطرب و دوره هاي گريه
خوش، تحريک پذير، يا متخاصم و گريه هاي موقتي
تظاهرات روانشناختي
فقدان اعتماد به نفس، کاهش عزت نفس، سرزنش، تمرکز ضعيف، ترديد
افزايش عزت نفس، لافزني، خود بزرگ بيني، سبقت افکار، تداعي صوتي، حواس پرتي
تظاهرات جسمي
کاهش ارضاء، فقدان علاقه به انجام فعاليت هاي عمومي، از دست دادن دلبستگي ها، کناره گيري اجتماعي، انتظارات منفي، نا اميدي، درماندگي، کندي رواني- حرکتي، خستگي، بيقراري
افزايش علاقه به فعاليت ها و افراد جديد و فعاليت هاي مفرح ، افزايش ارتباط با ديگران، ولخرجي، بي ملاحظگي جنسي، سرمايه گذاري تجاري احمقانه ، تسريع رواني- حرکتي، احساس رفاه، احساس راحتي جسمي
رژيم غذايي
بي اشتهايي ، کاهش يا افزايش وزن
احتمال کاهش وزن به دليل افزايش فعاليت و بي توجهي به عادات معمول غذا خوردن
علائم روان پريشي
هذيان هاي بي ارزشي وگناهکاري ، هذيان هاي انتساب وگزند و آسيب، هذيان هاي بيماري، هذيان هاي فقر ، توهمات افسردگي در زمينه شنوايي ، بيناي وبويايي
هذيان هاي خود بزرگ بيني در رابطه با استعداد هاي استثنايي، هذيان هاي مساعدت ، هذيان هاي انتسابي وگزند وآسيب، هذيان هاي ثروتمندي ،هذيان هاي قابليت استثنايي رواني وجسمي ، خود بزرگ بيني ، احساس توهم شنوايي يا بويايي
2-3-12ديدگاه هاي موجود در مورد افسردگي
2-3-12-1 ديدگاه زيست شناختي
نظريه هاي زيست شناختي فرض مي کنند علت افسردگي يا در ژن ها هستند ويا در بعضي کارکردهاي ناقص فيزيولوژيايي که احتمال دارد پايه توارثي داشته يا نداشته باشند . اگرچه عوامل ژنتيکي دربسياري از موارد افسردگي مهم به نظر مي رسند ، مکانيسم دقيق مبني براينکه افسردگي به ارث برسد شناخته نشده و ممکن است از خانواده اي به خانواده ديگر تفاوت داشته باشد ( لينگجرد 87 ، به نقل از ساراسون ،1983 ). همچنين مشخص است حتي درافرادي که آسييب پذيري ژنتيکي دارند براي ايجاد افسردگي به عوامل غير ژنتيک ازجمله عوامل جسمي ، عوامل مربوط به محيط و عوامل مربوط به رابطه با ديگران نياز مي باشد . يافته هاي مربوط به همزادان از سال 1930 به بعد بيانگر آن است که عوامل ارثي موجب بروز نوعي افسردگي مي شوند . بسياري از پژوهندگان ، عوامل ارثي همراه با آنچه در شخص به وقوع مي پيوندد يعني ترکيب آمادگي هاي ارثي و فشار هاي رواني محيطي را علت احتمالي افسردگي و رفتارهاي ناشي از آن مي دانند ( آزاد ، 1378). دو نظريه ديگري که در اين حوزه ارايه شده است، که نظريه اول افسردگي را ناشي از اختلال متابوليسم الکتروليت ها در نظر مي گيرد ، چرا که کلرويد هاي سديم و پتاسيم در نگهداري پتاسيم و مهار تحريک پذيري دستگاه عصبي نقش مهمي دارند . در حالت طبيعي تراکم سديم در بيرون غشاي سلول عصبي وپتاسيم دردرون غشاي سلول بيشتر است ، اما در افراد افسرده اين توزيع دچار اختلال مي شود . نظريه ديگري افسردگي را ناشي از بازداري انتقال دهنده هاي عصبي در نظر مي گيرد ، به نظر مي رسد اين بازداري دردستگاه عصبي سمپاتيک اتفاق مي افتد ومربوط به ناقل عصبي نور اپي نفرين است ( خداپناهي،1379). يک زمينه عمده پژوهش درباره علل زيست شناختي افسردگي مربوط به نقش انتقال دهندگان عصبي است . سال ها که نظريه کاتگو لامين در مورد افسردگي حاکم بوده است اين نظريه بيان کننده آن است که افسردگي مربوط به کمبود کتکو لامين ها به خصوص نور اپي نفرين در محل گيرنده هاي مخصوص در مغز است (آزاد ، 1378).
2-3-12-2ديدگاه روان پويشي
مطالعه روان پويشي افسردگي توسط زيگموند فرويد و کارل آبراهام آغاز شد. هردو افسردگي را واکنش پيچيده در قبال از دست دادن چيزي توصيف کردند( آبراهام88 ،1968-1911 و فرويد89 ، 1957-1917). افسردگي نخستين اختلالي بود که فرويد علت اصلي آنرا به جاي ميل جنسي ، عامل هيجاني معرفي کرده بود . ماليخوليا ، نامي که فرويد براي افسردگي اختيار کرده بود عبارت است از غمزدگي افراطي اغلب بي ارتباط با محيط ، وظاهراً ناموجه . فرويد عقيده داشت که فرد مبتلا به افسردگي يک وجدان يا فرا خود تنبيه کننده قوي دارد او براحساس گناه که وجدان موجب آن مي شود ،تأکيد مي ورزد . طبق نظريه فرويد دليل اينکه وجدان چنين مي شود ، مهار کردن احساسات خشم و پرخاشگري است در غير اين صورت ممکن است به صورت آسيب رساندن به ديگران بروز کند . همانطور که انتظار مي رود نظريه فرويد مهمترين مثال براي رويکرد روان تحليل گري به افسردگي است . وي مطرح مي کند که افراط وتفريط درارضاي نياز هاي مرحله دهاني باعث مي شود که در فرد يک خود پنداشت بي نهايت وابسته شکل بگيرد . در کساني که بيش از اندازه وابسته اند اين فرايند به خود سرزنش گري وخود تنبيهي و در نتيجه افسردگي منجر مي گردد. در واقع فرويد افسردگي را بازگشت پرخاشگري به خود قلمداد مي کند( خدا پناهي،1379).
2-3-12-3 ديدگاه رفتاري
نظريه پردازان يادگيري فرض مي کنند که افسردگي و فقدان تقويت به هم وابسته اند. بسياري از نظريه پردازان يادگيري به طور وسيعي تحت تأثير مطالعات ب . ف . اسکينر در مورد شرطي کردن کنش گر بوده اند . نظريه هاي مختلف ياد گيري غالباً درمورد افسردگي اين گونه نظريه پردازي مي کنند که افسردگي بر اثر فقدان يا کاهش تقويت به وجود مي آيد يعني کاهش تقويت به کاهش فعاليت منجر مي شود. هنگامي که براي اولين بار افسردگي بروز]]>

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Copyright © All rights reserved. | Newsphere by AF themes.